|
چهره ها و جا ها: گمرک تورخم | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خالد که تازه از مهاجرت آمده، با دوستانش زمان و فيروزه ، در مورد سفرش حرف می زند. خالد می گويد او هنگام بازگشتش از پاکستان با بسياری چيز های خيلی جالب مواجه شده است. دوستانش در مورد اصرار می ورزند و خالد از پيمودن مصافه های طولانی، ديدن جاهای سرسبز، گذشتن از کوه ها و تونل ها، ديدن بند برق و آبيکه با شدت تمام می ريخت، مثال زده می گويد که، همه و همه خاطره های ماندگاريست که تا مدت های طولانی برايم تازگی دارد و می خواهم از هريک آن برای دوستانم قصه ها بگويم". اما قطار از موتر های پی هم لاری و کاماز های مملو از ترکاری و خوراکه های مختلف مانند: مرغ، تيل، چوب، وسايل تعميراتی و بسا مواد طرف ضرورت ديگر بود، که بيشتر توجه ام را به خود جلب کرد و خيلی ها هم برايم سوال برانگيز بود". فيروزه می گويد قطار موتر ها که جالبيت ندارد، هر موتری می تواند هر چه بار کرده حرکت کند. خالد خنديده می گويد نه نخست ازهمه هر موتر بايد رود پاس (جوازعبوری) داشته باشد، بعد موتر های مذکور با همه داشته هايشان چک شده وزن می شوند.
پس از سلام عليکی هرسه مسله را با خاله گاديران در ميان می گذارند. خاله گاديران با تائيد گفته های خالد می گويد: "آن جای را که شما در موردش حرف می زنيد گمرک يا بندر تورخم نام دارد، در گمرک هر موتريکه هرچه می آورد، وزن و چک شده، محصول می شود. گفته های خاله گاديران برای اطفال غير قابل فهم می نمايد. زمان و فيروزه از خاله گاديران می خواهند تا به هر قيمتيکه می شود آنها را با خود به ديدن گمرک تورخم ببرد. خاله گادی با خواندن کلمات جادويی، گادی جادويش را خواسته با خالد و فيروزه و زمان يکجا به طرف تورخم پرواز می کند. گادی از بالای کوه ها، دشت ها، زمين های زراعتی، خانه ها، شهر ها، قريه ها و بازارها می گذرد. ديدن هريک برای فيروزه و زمان خيلی ها ديدنی، جالب و لذت بخش است. آنها در مورد سوالات زيادی می کنند و خاله گاديران با حوصله مندی تمام برايشان پاسخ می دهد. سرانجام گادی به تورخم می رسد و خاله گاديران اطفال را متوجه می سازد تا مواظب خودشان باشند. همه از گادی جادويی پياده می شوند. فيروزه همچو غريبه يی اطرافش را نا آشنا می نگرد او از خاله گاديران در مورد دروازه بزرگ می پرسد که موتر ها در عقبش صف بسته اند. زمان هم از بزرگی دروازه می گويد که دو موتر لاری به سادگی می تواند کنار هم از آنجا عبور کنند. همچنان عساکريکه با تفنگ هايشان ايستاده اند برای شان سوال برانگيز است. خاله گاديران می گويد که آن دروازه، دروازه تورخم يا سرحد ميان افغانستان و پاکستان است. عساکريکه اين طرف دروازه ايستاده اند عساکر افغانی اند و دو عسکريکه آن طرف دروازه با تغير لباس ايستاده اند پاکستانی هستند.
اطفال با خاله گاديران به طرف گمرک می روند. خالد به اجازه خاله گاديران با يک تن از مراجعين سرصحبت را باز می کند. شخص خودش را عزت الله درايور موتر شانزدا بيست معرفی کرده می گويد کالا های يک تن از تجاران افغان را برای محصول کردن آورده است. فيروزه درمورد محصول و اينکه در گمرک چه مراحلی طی می شود از او می پرسد. عزت الله می گويد: "هرموتريکه به گونه تجارتی، هر چيزی بياورد اول به گمرک می آيد تا مال خود را محصول کند. به اين معنی که مواد يا کالا هايش چک و وزن می شود، پس از آن نظر به جنس وارد شده اش يک مقدار پول برآن گذاشته می شود که پول را بايد در همين گمرک تحويل کند. پس از آن می تواند جنس وارده اش را انتقال دهد". زمان به کمک خاله گاديران از يک تن ديگر می پرسد که کالا های تجارتی از کجا کجا به اين گمرک جهت محصول شدن می آيد؟ شخص ديگر که کارمند گمرک است، می گويد: "کالا های تجاران از گوشه های مختلف دنيا می آيد مثلا از امريکا، چين، ماليزيا، کوريا، انگلستان، فرانسه، عربستان، دوبی و برخی ديگر از ممالک از طريق پاکستان به گمرک يا بندر تورخم وارد می شود". کارمند گمرک در برابر سوال فيروزه می گويد: "اشيای مختلف به اين جا جهت محصول شدن می آيد مانند: کارتن های روغن، بوره، ادويه جات، چای، صابون، پودر، بوجی های آرد، برنج، کالا های ليلامی ....و امثال آن".
خاله گاديران می پرسد پول هايکه از مدرک محصول اموال تجارتی وصول می گردد به کدام مرجع تحويل داده می شود؟ کارمند جواب می دهد: "پوليکه از کالا يا مواد اخذ می شود توسط بانک به دولت تحويل داده می شود و دولت دوباره آنرا در برخی از امور دولتی به مصرف می رساند. گذشته از همه گمرک مدرک خوب عايداتی برای دولت محسوب می شود". زمان، فيروزه و خالد با خاله گاديران حين که در اطراف موتر ها می گردند و تماشای گمرک را می کنند. فيروزه بقيه را متوجه اطفال دستفروش می کند که با بسته های ساجق (آدامس)، سگرت (سيگار)، روت، بسکيت، جوس و ترموز آب سرد ميان موتر ها راه می افتند و با صدای بلند از مسافرين می خواهند داشته هايشان را بخرند. زمان و فيروزه اطفال دستفروش صحبت کرده از آنها بعضی چيزها خريداری می کنند. درهمين هنگام خاله گاديران آنها را متوجه وقت ساخته، گادی جادويش را خواسته همه با هم دوباره به طرف خانه هايشان در گادی جادويی پرواز می کنند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||