BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 14:16 گرينويچ - پنج شنبه 08 ژوئن 2006
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
قصه های زندگی: گوسفند جادوگر

شاه ملنگ در حال توله زدن
يکی بود يکی نبود، در زمان های قديم در يک قريه سرسبز و کوچک، بچه شوخی بود به نام شاه ملنگ. او آنقدر از شوخی، آزار و اذيت خوشش می آمد که هيچ چيزی از دستش جان به سلامت نمی برد، حتی رحم و شفقتی به بز و گوسفندش هم نداشت.

بلی! شاه ملنگ يک بز داشت و يک گوسفند. او هروز آنها را برای چريدن سون صحرا می برد ولی همين که از گشت و گزار زياد، خسته می شد، می پرداخت به اذيت و آزار بز و گوسفند بيچاره و با اين کار رفع خستگی می کرده و خيلی خوشحال می شد.

دريکی از روز های قشنگ بهاری که نسيم ملايم روی سبزه ها و گل ها را بوسه می زد و گيسوی همه درختان ناژو، بيد و چنار را با مهربانی تمام شانه کرده با خود به رقص می آورد، شاه ملنگ با صايمه دختر کاکايش (عمويش) رمه هايشان را گرفته راهی صحرا شدند.

در طول راه شاه ملنگ برای اينکه فاصله را ه را کوتاه تر ساخته باشد، با شوخی و خود نمايی اش به صايمه، گاهی از گوشهای بز اش می گرفت و گاهی هم گوشهای گوسفندش کش می کرد و بر پشت شان می نشست، آنگه با چو، چو گفتن آن دو را وادار به حرکت می کرد.

صايمه با ديدن اين همه جبريکه شاه ملنگ بر آن حيوان ها روا می داشت، دلش می گرفت و با او به ملامتی و پرخاش بر می خواست. ولی گفته ها و عصبانيتش اثری بر کار های شاه ملنگ نداشت که نداشت.

شاه ملنگ با چوب بزش را می زند. سپس از صايمه می خواهد تا مانند خودش او هم بر پشت گوسپندانش بنشيند و به اصطلاح از سواری خوردن لذت ببرد. اما صايمه می گويد: "اين ها خو مثل اسپ و خر حيوان قوی نيستن که زور تره داشته باشن". صايمه گوسفندان را نوازش می کند، برايشان شبدر می آورد و می گويد "اين حيوانک های بيچاره بی زبان هستند، سر شان ظلم نکو گناه داره".

 وقتی شاه ملنگ گوسفند جادوگر را مانند گوسفند و بز خودش با خرچکه لت و کوب می کند و از گوشهايش گرفته بر پشتش سوار می شود. درست درهمين حال حالتی عجيبی برايش دست می دهد. او می بيند وجودش کوچک شده، دست، رو و همه وجودش پشم در آورده و سرانجام در می يابد که به گوسفند تبديل شده است. او می بيند که گوسفند و بز خودش با گوسفند جادوگر به آدم مبدل شده اند. گوسفند جادوگر بر پشت شاه ملنگ سواری می خورد با خرچکه بر پشت و کمرش می کوبد و از گوشهايش کش می کند. شاه ملنگ فرياد می زند و از فرط درد به خود می پيچيد. هر سه حيوانی که به آدم تبديل شده اند از دل پر درد شان به شاه ملنگ می گويند.
شاه ملنگ گفته های صايمه را دست کم می گيرد و پيوسته با اذيت حيوانات به ريشخندی می پردازد. صايمه درمی يابد که گفته هايش کوچک ترين اثری بر بی رحمی شاه ملنگ ندارد لذا با قهر راه خانه را در پيش می گيرد.

در همين اثنا چشم شاه ملنگ به درخت چارمغز (گردو) می افتد. فکر ديگری به سرش می زند و دست از اذيت بز و گوسفندش بر داشته شتابان می رود تا به درخت چارمغز بالا شود.

با رفتن شاه ملنگ، گوسفند و بز بيچاره لختی آرام می گيرند. هردو از درد می نالند وبا هم در مورد ظلم صاحب شوخ شان درد دل می کنند.

گوسفند از اينکه شاه ملنگ با وزن سنگينش بر پشت او سواری می خورد، از درد کمرش سخت شکايت می کند. او می گويد شب هنگام از فرط درد کمر و پا هايش نمی تواند بخوابد. به همين ترتيب بز که خيلی برآشفته است هم صدا با گوسفند از گوش هايش می نالد که توسط شاه ملنگ اذيت می شود. او می گويد "از بس اين بچه بی رحم گوش هايش را کش و گير می کند حتی توان چريدن و راه رفتن را از او ربوده است".

بز که قهر است پس از تفکر و تعمق فراوان سرانجام با اراده جدی تصميم می گيرد تا از همه اين مشکلات شان به گوسفند جادوگر بگويد، شايد او در اين مورد کمک شان کند.

هنوز گفته ها و درد دلهای هردو خاتمه نيافته که از قضا گوسفند جادوگر سر می رسد. گوسقند و بز که آمدن او را از خدا می خواستند هردو دل می نهند و با زارنالگی از ظلم صاحب شان خوب شکايت سر می دهند.

گوسفند شاه ملنگ می گويد: "ببين گوسفند جادوگر از بسکه صاحب بی رحمم بر پشتم سواری خورده استخوان کمرم را درد گرفته و مه از درد شديد و زخم های ضرب و شتم خرچکه های او که بر شکم و پشتم کوبيده راه رفته نمی توانم".

بز هم گوشهايش را به گوسفند نشان می دهد و از ظلمی که شاه ملنگ بر او روا داشته بی داد می کند. گوسفند جادوگر هردو را دلداری می دهد و می گويد که بايد چاره و تدبيری سنجيد.

روزهای زيادی می گذرد و شاه ملنگ هنوز هم به آزار و اذيت بز و گوسفندش ادامه می دهد، تا اينکه باز هم با گوسفند جادوگر سر می خورند. او می بيند که اين پسر هنوز هم از شوخی و اذيت هايش دست بردار نشده لذا با ناز و خرام به طرف شاه ملنگ نزديک می شود.

شاه ملنگ به اذیت و آزار گوسفندش می پردازد
شاه ملنگ بز و گوسفندش را برای چريدن سون صحرا می برد. ولی او در طول راه برای اينکه فاصله را ه را کوتاه تر ساخته باشد، با شوخی و خود نمايی اش به همبازیهایش گاهی از گوشهای بز اش می گیرد و گاهی هم گوشهای گوسفندش کش کرده بر پشت شان می نشیند، آنگه با چو، چو گفتن آن دو را وادار به حرکت وامی دارد.
شاه ملنگ از اينکه گويا گوسفند چاق و چله نصيبش شده خيلی خوشحال می شود. درهمين حال می رود و بر پشتش می نشيند، مانند گوسفند خودش به اذيت او می پردازد. شاه ملنگ هرچه گوسفند جادوگر را به حرکت وامی دارد ولی گوسفند از جايش حرکت نمی کند.

شاه ملنگ گوسفند جادوگر را با خرچکه لت و کوب می کند و از گوشهايش گرفته بر پشتش سوار می شود. درست درهمين حال حالتی عجيبی برايش دست می دهد. او می بيند وجودش کوچک شده، دست، رو و همه وجودش پشم در آورده و سرانجام در می يابد که به گوسفند تبديل شده است. او می بيند که گوسفند و بز خودش با گوسفند جادوگر به آدم مبدل شده اند.

گوسفند جادوگر بر پشت شاه ملنگ سواری می خورد با خرچکه بر پشت و کمرش می کوبد و از گوشهايش کش می کند. شاه ملنگ فرياد می زند و از فرط درد به خود می پيچيد. هر سه حيوانی که به آدم تبديل شده اند از دل پر درد شان به شاه ملنگ می گويند.

بعد گوسفند جادوگر از بز و گوسفند می خواهد تا آنها هم مانند خود شاه ملنگ قصد شان را بگيرند و به اذيت و آزارش بپردازند. ولی بز و گوسفند چنان نمی کنند. بز می گويد دردی را که آنها تحمل کرده اند نمی خواهند بر او روا دارند.

شاه ملنگ از شنيدن اين گفته بز خيلی احساس شرمندگی می کند و از ظلم خودش سخت اظهار ندامت و پشيمانی می کند. بازهم گوسفند جادوگر می گويد هرکه هر ظلمی روا دارد سرانجام دامن گير خودش هم شده می تواند.

شاه ملنگ از گوسفند جادوگر عذر می خواهد تا دوباره به آدم تبديلش کند تا همه ظلم و زشتی هايش را تلافی کند. ولی گوسفند جادوگر در مورد وقت می خواهد.

بازار کاسه های گلی استالفچهره ها و جايها
بازار کاسه های گلی استالف
از برنامه های آموزشی بی بی سی برای کودکان افغانخورجين بنجاره
از شیر تا قروت
کارخانه توليد واسلينپرده اسرار
کارخانه توليد واسلين
یک قصرو هزاردریچهیک قصرو هزار دریچه
گل نارنج، میله موسمی در شهر جلال آباد
آهوی سحرآمیزقصه های زندگی
حسن و آهوی سحرآمیز
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران