|
یک قصر و هزار دریچه: اولین ساعت درافغانستان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
حامد و پلوشه داخل محوطه قصر شده اند، درحاليکه سر و صدايی از لالو ماما (دلقک قصر) به گوش نمی رسد. اما مهمانان در جستجوی لالو ماما هستند. آنها از پيشخدمت ها سراغ او را می گيرند تا اينکه پله های زينه را می پيمايند و نزديک دروازه ورودی دهليزهای قصر می رسند. تا هر دو به دهليز قصر پا می نهند، صدای زنگ با ضربه های پيهم بلند می شود و پلوشه و حامد را نگران می سازد. مهمانان فکر می کنند که ممکن است زنگ به خاطر ورود بدون اجازه آنها به صدا درآمده باشد. بنابراين با وارخطايی (نگرانی) می خواهند برگردند، اما صدای احوال پرسی لالو مانع رفتن آنها می شود. پلوشه درمورد صدای زنگ می پرسد. لالو می گويد که اين صدا، صدای زنگ ساعت قصر است. درهمين وقت چشم حامد به ساعتی می افتد که زنگ می زند، ساعت خيلی بزرگ و عجيبی روی ديوار دهليز آويزان است و پرنده گک قشنگ سبز رنگی از دروازه کوچک فوقانی ساعت سر به در می آورد. لالو ماما ضمن رهنمايی مهمانانش به دهليزهای قصر توضيحات می دهد که اين ساعت قصر است و هرکه در هر گوشه قصر باشد وقت را از روی زنگ های همين ساعت در می يابد.
لالو می خندد و دريچه درمورد ساعت می گشايد تا مهمانان در رابطه بدانند. دريچه پلوشه و حامد از دريچه شريفه و زبيده را می بينند که ساعت کهنه و رنگ و رو رفته را از راه يافته اند. آنها درمورد ساعت اظهارات و سولاتی دارند تا اينکه رفته رفته حکيم بابا را می نگرند که به طرف آنها می آيد. شريفه و زبيده بعد از احوال پرسی با حکيم بابا، در مورد اينکه برای نخستين بار ساعت چگونه بوجود آمد از وی می پرسند. حکيم بابا می گويد از ابتدا تا کنون ساعت مراحل مختلفی را پيموده آمده است. شريفه می پرسد: "چگونه"؟ حکيم بابا توضيح می دهد: "بيشتر از ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ سال قبل از ميلاد تلاش های دوامدار برای تعيين وقت وجود داشت تا اينکه مصری ها ساعت آفتابی را ساختن که از گردش آفتاب کار می کرد ولی در روز های ابری با مشکل مواجه می شدند. نمونه آن ساعت در موزيم (موزه) برلين محفوظ است.
زبيده می پرسد: "پس اولين ساعت چگونه به افغانستان آمد"؟ حکيم بابا می گويد اولين ساعت بزرگی که درسال ۱۲۹۰ مطابق (۱۹۱۱) به کابل افغانستان آمد، ساعت زنگی ارگ بود که عمرش قريب به يک قرن می رسد". شريفه درمورد محل نصب ساعت می پرسد و حکيم بابا بلادرنگ می گويد: "ساعت بزرگ زنگی در برج بلند ارگ به عرض ۱۲/ ۱۲ و در حدود ۱۰۰ فت از زمين تا پوشش ارتفاع داشت، که ساعت مذکور در فت هشتادم آن نصب شد. البته اين ساعت به چهارطرف عقربه دارد و توسط يک ماشين حرکت می کند". زبيده می پرسد که اينکه ساعت از کجا آورده شده بود؟ و حکيم بابا پاسخ می دهد: "ساعت ارگ به قيمت ۹۵۰۰ کلدار هندی از بريتانيا که ساخت کمپينی همانجا بود خريده شد. ساعت توسط آقای ملر آورده شد و تحت مراقبت وی نصب گرديد". بابا حکيم می گويد صدای زنگ ساعت تا دور دست ها بگوش می رسيد و مردم را از وقت با خبر می ساخت. مگر پس از چند سال ساعت ديگری هم به پايتخت (کابل) آورده شد که درقسمت جنوبی پل محمود خان نصب گرديد. اين ساعت هم مانند ساعت قبلی برای سهولت مردم نصب شده بود".
با اين گفته دريچه بسته می شود. پلوشه و حامد از معلوماتی که در مورد مراحل ابتدای ساعت حاصل کردند و اينکه فهميدند برای اولين بار ساعت چگونه به افغانستان آمد، خيلی خوشحال اند. آنها در همين مورد با لالو ماما حرف می زنند که زنگ ساعت بازهم به صدا می آيد و لالو می داند که وقت ملاقاتش با پادشاست. لذا از مهمانان اجازه خواسته آنها را تا دروازه خروجی همراهی می کند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||