|
چهره ها و جا ها: بزرگداشت جشن ویساک دردرمسال گروارصبا | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خاله گاديران پس از فرود آمدن از گادی (کالسکه) جادويی اش در ميدان ساعتری اطفال قريه نظری به اطراف گادی می اندازد و بعد هم می آيد و دستی به يالهای اسبش می کشد. او با سرانگشتانش يالهای اسب را نوازش می دهد درهمين حال سباوون هم خيز و جست زنان با زمزمه بيت (ترانه ای) به همان سو می آيد که ناگاه خاله گاديران را می بيند. سباوون از فرط خوشی فرياد می زند و خاله گاديران را صدا می کند. سلامش می دهد و سال نو را به او تبريک می گويد. خاله گاديران هم با مهربانی پاسخ می دهد. سباوون که از دير گاهيست هوای پرواز در گادی جادويی را دارد به خاله گاديران گله آميز می گويد از آغاز سال نو نه به ديدارشان آمده و نه آنها را با خود به تماشای جايی برده است. هنوز حرف های سباوون خاتمه نيافته که سرو صدای کلتار سينگ (پسربچه هندو) همسايه سباوون به گوش می رسد. کلتار سينگ با عجله از خانه برآمده و به کوچه می شتابد. سباوون، کلتار را صدا می زند، از لباس هايش تعريف می کند و او را برای خاله گاديران معرفی می کند. گاديران با تعجب از او می پرسد ، اين همه دستار نارنجی، پيراهن کريمی، لنگ سفيد و پيزار (کفش) ها چنان می نمايد که به محفلی ويژه آمادگی رفتن داريد. کلتار که به زبان دری حرف می زند، با تائيد می گويد امروز به درمسال می رود جاييکه تجليل از ويساک (جشن مذهبی) شان برگزار می شود. سباوون با شنيدن اين گفته گويی نيمی از آرزوهايش برآورده شده باشد، با اصرار بيش از حد از خاله گاديران می خواهد تا هرطوری می شود آنها را به ديدن درمسال و تماشای ويساک ببرد، تا در مورد آن معلومات حاصل کند. خاله گاديران می گويد: "شايد بسياری از اطفال و نوجوانان ما در مورد ويساک هندوها ندانند. پس چه خوب است که امروز مهمان کلتارسينگ شويم و همراهش يکجا به درمسال برويم". کلتار با لبخند می پذيرد و گادی به طرف درمسال به پرواز در می آيد. وقتی گادی ارتفاع می گيرد کلتار با اينکه دلهره دارد، و از پرواز با گادی جادويی خيلی خوشش آمده در برابر سوال سباوون که با صدای بلند ازش می پرسد آنها به کدام درمسال می روند و در کجا موقعيت دارد؟ می گويد: "ما به درمسال گروارصبا می رويم که در کارته پروان شهر کابل موقعيت دارد." پس از نزديک شدن به درمسال گادی آهسته، آهسته از سرعتش می کاهد و ميل فرود آمدن دارد. خاله گاديران به اطفال می گويد تا مواظب خودشان باشند، بعد گادی با خواند کلمات جادويی (اللو پللو اللو پللو.....) نزديک دروازه آهنی يک تعمير بزرگ می نشيند. سباوون و خاله گاديران، جمع از اطفال و بزرگتر های هندو را می بينند که زنان با ساری (يک نوع لباس مخصوص هندو ها) های سرخ، نارنجی، سبز، جگری..... دختران با پنجابی های قشنگ، و مردان و پسران هم لباس های مختلف، بعضا با لنگ های سفيد، پيراهن های بلند کريمی مفلر های رنگه ويا هم دستار های مخصوص نارنجی که جز لباس های مذهبی شان است با پا های برهنه داخل درمسال می شوند.
کلتار برای خاله گاديران و سباوون می گويد طبقه فوقانی برای برگزاری عبادت و دعا کردن، محفل ساز و سرود و تجليل از ويساک اختصاص يافته و طبقه تحتانی هم برای صرف غذا در نظر گرفته شده است. آنها در صحن حويلی جمعی از جوانانی را می بينند که چوب بازی می کنند. (بازی مخصوص هندی ها مانند اتن) سباوون در مورد آن بازی می پرسد و مسوول که خودش را مهن سينگ معرفی می کند درمورد اجرای بازی به آنها توضيح می دهد. بعدش مهن برای اطفال دو جوره چوب تحفه می دهد. سباوون و کلتار با هم چوب بازی می کنند، می خندند و خوب لذت می برند. سپس آقای سينگ، خاله گاديران و اطفال را به داخل سالن درمسال رهنمايی می کند. سالن خيلی بزرگ و مجلل با قنديل های قشنگ و چراغ های رنگارنگ آراسته شده است. به همين ترتيب اميل يا لر های از گلهای تازه و کاغذی به رنگ های نارنجی و طلايی و جگری و.... از سقف آويخته شده ، ديوار های منقوش شده و قالی های سرخ، نمای قشنگی به سالن بخشيده است. مراسم ويساک آغاز گرديده و ترانه خوانی جريان دارد. سباوون از يکی از خانم ها می پرسد که درمسال چگونه جای است و چه مراسم در آن برگزار می شود؟ خانم هندو می گويد: درمسال محل عبادت ماست. در اينجا درپهلوی ويساک، هولی، ديوالی که از جمله مراسم مذهبی ما به شمار می رود، مراسمی چون عروسی، شيرينی خوری، سوگواری هم در اينجا برگزار می شود. خاله گاديران از دختری جوانی به نام شمايل که لباس سرخ به تن دارد، می پرسد که اين ويساک برای چه مدت برگزار می شود؟ شمايل در پاسخ می گويد: "ويساک ما سال يکبار برگزار می شود و برای يک هفته ادامه می يابد".
دختر ديگری به نام بلدی کور به ادامه حرفهای شمايل می گويد ما در ويساک خود مانند عيد های شما لباسهای نو می پوشيم، دست و پا های خود را حنا می کنيم، آرايش می کنيم و رقص و بيت خوانی می کنيم. بعد بلدی برای آنها بيت می خواند. بعد از به جا آوردن مراسم مذهبی و خطابه های پندت (شخص مذهبی) مقداری از شيرينی، ميتايی (شيرينی مخصوص هندی ها) حلوا، شيربرنج و بعضی از خوراکه های ديگر برای اشتراک کنند ها بخش می شود. به همين گونه برای يک تعداد از اشخاص بلند رتبه دولت تحايفی هم اهدا می کنند. خاله گاديران و اطفال پس از اشتراک در ميله عزم بازگشت دارند. درهمين حال آقای مهن سينگ هم مقدار از شيرينی و خوراکه های ويژه شان را برای آنها به رسم تحفه اهدا کرده آنها را تا در خروجی همراهی می کند. سباوون که از ويساک خيلی خوشش آمده با خاله گاديران و کلتار در مورد حرف می زند. آنها شيرينی می خورند و با نشستن درگادی جادويی راه خانه های شان را در پيش می گيرند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||