|
یک قصر و هزار دریچه: تونل سالنگ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اين بار رازق و خواهرش، رابعه دو نوجوانان ۱۳، ۱۴ ساله، با اشتياق بيش از حد، فاصله های طويل و جاده های پر خم و پيچ را عبور کرده، به قصر هزاردريچه ای می آيند. جايی که لالو ماما (دلقک) قصر چشم براه شان است. اما وقتی رازق و رابعه نزديک می رسند، با تعجب درمی يابند که ازدحام کارگر ها و سرعت کار شان نشان می دهد که حادثه ای رخ داده است. رابعه می گويد: "خوبست دوباره برگرديم، امروز حتما کدام گپ مهمی اتفاق افتاده که اين همه هرج و مرج برپاشده". هردو تا می خواهند برگردند، يکباره صدای آشنايی به گوش شان می رسد که آنها را از رفتن باز می دارد. رازق و رابعه بلا درنگ توقف می کنند و درميابند که لالوماما آنها را صدا زده است. چشمان جستجوگر مهمانان ميان ده ها کارگر، لالو ماما را می پالد. تا اينکه قطار کارگران از هم دور می رود و سر و کله لالو پيدا می شود. لالو پس از سلام عليکی، به مهمانانش می گويد: "امرور پادشاه قصر مهماندار پادشاه های ممالک ديگر است" او با اين گفته رازق و رابعه را از راه ديگری به قصر می برد که از تونل های عجيب و غريبی به آنجا وصل است. اطفال حين راه افتادن از بزرگی و بلندی تونل، از سقف کمان مانندش، از سنگ های سفيد مرمرين، از چراغ های رنگه کاسه مهتابی مانندش، از همه و همه به همديگر می گويند. وقتی داخل دهليز های قصر می رسند هنوز هم از تونل يکه آمده بودند باهم می گويند که در بازگشت هم از همان تونل بروند. لالو می خندد و از تونل های می گويد که در ولايات مختلف افغانستان وجود دارد، مانند تونل سالنگ، که از شهرت زيادی برخوردار است.
دريچه رازق و رابعه، از دريچه شاکره و شازيه دو نو جوان ديگر را می نگرنند که موتر حامل شان به طرف تونل سالنگ در حرکت است. شاکره باشنده پلخمريست. او دخترکاکايش را که پس از سالها مهاجرت دوباره کابل آمده به مهمانی، خانه خود می برد. شاکره در طول راه برخی جا ها را برای شازيه به معرفی می گيرد. او به شازيه می گويد که حالا موتر شان به طرف تونل سالنگ در حرکت است. شازيه می پرسد که تونل چيست؟ شاکره ضمن اشاره به طرف مغاره گونه يی که دهنه آن از کوه مقابل شان شروع می شود، به شازيه می گويد که داخل آن دهانه را تونل می گويند و در برابر پرسش بعدی که تونل به چه درد می خورد؟ پدر شاکره، که با آنها در سفر همراست، با خنده و مهربانی می گويد: معمولا تونل ها به دليل صرفه جويی از ضيای وقت و کوتاه ساختن راه برای عبورو مرور مردم يا وسايط نقليه شکافته می شود.
شازيه تعجب کرده از بزرگی تونل، که درعين حال چند موتر کنار هم حرکت کرده می تواند. از بلندی تونل که به اندازه يک تعمير دومنزله ارتفاع دارد و از چراغ هايکه پس از فاصله های معيين نصب شده به شاکره و پدرشاکره می گويد. درحاليکه پدر شاکره می خواهد در مورد تونل سالنگ مفصلا به آن دو قصه کند، درايور از گرم آمدن ماشين موتر به مسافرين گفته وموتر را برای چند دقيقه توقف می دهد. پدرشاکره با شازيه و شاکره از موتر پياده می شوند و به قدم زدن می پردازند. شازيه می پرسد که مگر اين تونل که در دل کوه نقم زده شده! پدرشاکره ضمن تائيد، توضيحاتش را برای آن دو از سر می گيرد. او می گويد: "اصلا اين کوهی که آن را تونل زده اند به نام هندو کش ياد می کنند. اين تونل صفحات شمال افغانستان را با جنوب آن وصل کرده است". شاکره تعجب کرده می گويد اين تونلی که از ميان کوه های هندوکش گذشته خدا داند که چند سال قبل ساخته شده باشد و چه اندازه طول داشته باشد؟ پدر شاکره می گويد: "تونل سالنگ تقريبا در حدود ۴۵، ۴۶ سال پيش از امروز در زمان پادشاهی علی حضرت ظاهرشاه ساخته شده. اين تونل ظرف ۳ سال شکافته شد و طول تونل سالنگ از دهنه جنوبی تا دهنه شمالی به ۲۶۷۶ متر می رسد". شازيه در مورد ماشين هايکه در آنجا وجود دارد از پدرشاکره می پرسد. او موجوديت ماشين ها را بنا بر تصفيه هوای داخل تونل از تجمع دود موتر ها و کاهش فشارهوا می خواند او دربرابر پرسش بعدی ادامه می دهد: "چراغ ها معمولا برای سهولت رفت و آمد عابرين و جلوگيری از وقوع حوادث ترافيکی هميشه روشن می باشد. شازيه در مورد رواقهای تونل می پرسد و پدرشاکره پاسخ می دهد که رواق ها برای تزئين بنا يافته مگر حالا به منظور ورکشاپ (محل برای ترميم کاری موترها) بکار می رود".
اين تونل از نظر مسايل تجارتی، افتصادی، زراعت و صنعت همچنان حايز اهميت است. درهمين حال صدای درايور برای حرکت موتر به گوش می رسد و دريچه بسته می شود. لالوماما و مهمانان در مورد تونل سالنگ معلوماتشان را به تکرار می گيرند و سرانجام مهمانان خواستار گشودن دريچه ديگری از لالو می شوند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||