|
پرده اسرار: شیشه های آبی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شاکره و ظاهره دو خواهرخواننده ۱۰و ۱۱ ساله ای هستند که با لباسهای افغان، ضمن گوش دادن به بيت 'دخترچوری فروش، چوری به چند است به چند'، از راديو، با هم می رقصند که يکباره دستهايشان به هم می خورد و چوری های ظاهره می شکند. ظاهره، شاکره را ملامت می کند که چوری هايش را شکسته است؛ چوری های که با دست ساخته شده بود نه از فابريکه. هر دو دعوا دارند که ناگه احمد، ترم (ترمپت) جادويی اش را بيخ گوش هر دو به صدا درمی آورد. در حاليکه توجه هر دو به طرف احمد جلب می شود، يکباره کاکا پرده دار هم حضور می يابد. احمد در برابر پرسش کاکا پرده که باز برای کشف رازی او را خواسته اند، می گويد که برای ميانجگری جنگ شاکره و ظاهره آمده است. ظاهره از شکستن چوری هايش به کاکا پرده دار می گويد که با دست ساخته شده بود و در بازار به آسانی يافت نمی شود. شاکره ميان کلام ظاهره می گويد همه اش لاف است، در بازار خيلی از اين چوری ها وجود دارد، کاکاپرده دار با ديدن توته (تکه) های چوری می گويد که واقعا اين چوری با دست ساخته شده. در اثر اصرار بيش از حد اطفال کاکا پرده دار، برای روشن شدن موضوع، شعر جادويی اش را می خواند و باد تندی وزيدن می گيرد و پرده جادويی را کنار می زند. اطفال از آن طرف پرده، نمايی بس زيبا را می بينند. مناره های بلند بالای شهر هرات، سرکهای وسيع، مسجد زيبا و پر نقش و نگار، ازدحام مردم در بازارچه ای که مملو از اشيا و اجناس مختلف و طرف ضرورت آنهاست، عبور و مرور سريع عراده جات، همه و همه توجه اطفال را به خود جلب می کند و آنها درهمين موارد از پرده دار می پرسند. پرده دار ولايت باستانی هرات و مسجد مشهور آنرا به معرفی می گيرد وسپس هم با اشاره به کوچه قديمی می گويد که به طرف غرب مسجد جامع هرات واقع است و مشتمل بر بازارچه ای با دکانهای محقر کوچک است.
اطفال پس از اشتياق و اصرار زياد با پرده دار، به آنطرف پرده جادويی به شهر هرات به همان کوچه قديمی می روند. دکانک غريبانه با کوره ای آتشين، کارگران متعدد که از شدت گرمای کوره لباسهای عرق پر (خيس) بر تن دارند بيشتر مايه جلب توجه آنها می شود. پرده دار خاطر نشان می کند که چوری و برخی از اشيای شيشه ای ديگر درهمين جا ساخته می شود. شاکره که بيشتر از همه ميل دريافت اين راز را دارد، با اجازه پرده دار با يکی از کارگران سر صحبت را باز می کند. در و ديوار داخل دکان آلوده با دود سياه و تيره يست که از ميان کوره آتش برمی خيزد. کوره درست شيشه مغاره ای درگوشه دکان به چشم می خورد با تفاوت اينکه شعله های سرکش آتش با شرارت تمام می رقصيد و زبانه می کشند. مرد سالخورده ای که با سر و روی پرعرق و دستهای چرکين مصروف کار نزديک کوره است خود را سلطان احمد حميدی معرفی کرده می گويد تقريبا مدت ۴۰ ، ۴۵ سال می شود که در همين جا مصروف کار است. مرد کارگر در مورد قدامت اين دکان می گويد: "اين کوره قدامت ۳۲۰۰ ساله دارد و از خانواده ای به خانواده ای (از پدر به پسر) تا امروز به ميراث رسيده. مرد در ادامه سخنانش می گويد، در اوايل، کارساخت اشيای شيشه ای آنتيک محدود بود اما پس از آمد و رفت توريستها (سياحين) در افغانستان اين کار انکشاف و رونق بيشتر يافت. حالا توريستها فرمايشات شان را روی کاغذ ترسيم می کنند و ما مطابق آن عمل می کنيم". احمد در مورد اينکه مواد ضرورت کارشان را از کجا بدست می آورند، می پرسد. مرد کارگرعلاوه می کند که مواد طرف ضرورت کارشان را از سنگ چقمق که اضافه تر در درياها پيدا می شود کار می گيرند، ولی حالا ميده (ريزه) های شيشه را کار می گيريند چون بيشتر به آن دسترسی دارند". ظاهره با اشاره به انبار ميده (ريزه) های شيشه می پرسد که رنگ اين شيشه ها سفيد است پس چگونه به آن رنگ های مختلف می دهيد؟ مرد ميانسال ديگری از زمره کارگران با لهجه هراتی دراين مورد می گويد: "اين رنگها، رنگهای معدنی است نه از جوهر. به گونه مثال رنگ آبی از مس ساخته می شود، رنگ زرد از اشقار و رنگ سبز ازآهن جورمی شود". احمد از دو تن از شاگردان جوان در مورد ساختن رنگ آبی از مس سوال می کند. هر دو به اتفاق هم ضمن انجام کارشان می گويند: "اول مس را خوب می شويند بعدش هم در کوره ای گداخته آتش می گذارند تا خوب ذوب شود، بعد از آن مس را در آب می مانند تا قدری نرم شود. متعاقبا مس نرم شده را در آونگ آنقدر می کوبند تا پودر شود و در آخر پودر را درشيشه ها خلط می کنند آنگه شيشه های آبی بدست می آيد". احمد يکی ديگر از کارگران در مورد طرز ساختن گيلاس (ليوان) می پرسد تا حين نمايش گيلاس آبی رنگ بسازد. زمری نخست ميله ای فولادی (که وسط آن سوراخ است)، را در کوره داغ می کند بعد با همان ميله ای گداخته شده شيشه را درمی آورد و آن را پف می کند و باز هم ميله را در کوره داغ می گذارد و شکلهای مختلف گيلاس را به آن می بخشند. زمری اضافه می کند که به غير از گيلاس، گلدان، چوری و برخی ديگر از اشيای آنتيک (زينتی) هم به همين شيوه ساخته می شود. اطفال که از تماشای اين همه کارصنعتی فابريکه (کارخانه) که خيلی خوششان آمده، قدم زنان به طرف مغازه فروش اجناس و اشيای شيشه ای فابريکه که از جمله توليدات آن است به راه می افتند که يکباره پرده دار متوجه وزيدن مجدد تند باد می شود. با عجله از اطفال می خواهد به طرف پرده به راه بيافتند تا پرده را درکشد (ببندد). |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||