BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:04 گرينويچ - پنج شنبه 26 ژانويه 2006
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
قصه های زندگی: زمستان سرد و صندلی گرم


دانه های سفيد برف همچون پنبه های حلاجی شده، با سرعت هرچه بيشتر از آسمان، روی بام و در و ديوار، دار و درخت، سخاوتمندانه می بارد و بسترسفيدش را بر همه جا پهن کرده است.

روزهای سرد زمستان است و باد سردی زوزه می کشد، رسول و خديجه، دو خواهر و برادر کوچک احساس سردی می کنند و از ماريا خواهر جوانتر شان می خواهند به هر قيمتی که می شود، صندلی (کرسی) را گرم کند تا خودشان را از سرما نجات دهند.

هرچند ماريا پا به پای مادرش درهمه امور خانه سهم می گيرد، اما هنوز به آن اندازه بزرگ نشده است که بتواند به تنهايی ازعهده همه کارهای خانه برآيد.

آن روز مادر در خانه نبود، ماريا دراثر پافشاری خديجه و رسول مجبور شد همانند مادر کفگير، پکه (بادبزن) و چند کلوله (تکه) ذغال را گرفته و در منقل بگذارد، آتش روشن کند و خوب پکه کند.

وفتی دانه های ذغال تازه وسرخ رنگ می شود، جرقه های آتش که همچو لشکرک های سرگردان، هر سو پراکنده می شود، برای آن دو خواهر و برادر کوچک خيلی جالب و ديدنی می نمايد.

ماريا خطاب به هردو می گويد: "دور بشينين که جرقه های ذغال اذیت تان نکند"!

سرانجام توته های ذغال تازه می شود. ماريا آنها را در منقل می گذارد، خاکسترهای کنار گذاشته شده را با کفگير بالای ذغالها می ريزد و منقل را هم چند لحظه ای در هوای آزاد می گذارد.

درهمين حال باز هم سر و صدا و گريه های خديجه و رسول بلند می شود که از شدت سرما و گرسنگی شکايت دارند.

ماريا با اینکه منقل را در صندلی می گذارد، خواهر و برادرکوچکش را دلداری می دهد، راديو را روشن می کند و خود می رود تا غذای چاشت (ظهر) را آماده کند.

اما خديجه و رسول که از فرط سرما می لرزند، شتابان در پهلوی صندلی جای می گيرند و سرهايشان را هم زير لحاف می پيچند و آهسته آهسته به خواب می روند.

اطفال استراحت کرده اند
خديجه و رسول که از فرط سرما می لرزند، شتابان درپته های صندلی جا می گيرند و سرهايشان را هم زير لحاف می پيچند و آهسته، آهسته به خواب می روند
چند ساعت می گذرد و مادر دوباره به خانه برمی گردد. وقتی جويای احوال کودکان و کارهای خانه می شود؛ ماريا گزارشی از کارهايش را می دهد و ازخستگی کارهای زياد شکايت کرده می گويد تاکنون نان (غذای) چاشت شان را هم صرف نکرده اند.

مادر ضمن اينکه کودکانش را برای صرف غذا صدا می زند، خود دست و آستين بر زده به کمک ماريا می شتابد.

کاسه ها را آماده می کند، دسترخوان (سفره) را هموار می کند و به ماريا می گويد شوربا را در کاسه ها بريزد.

ماريا با عصبانيت به مادر می گويد: "خيلی وقت است پيوسته خديجه و رسول را برای صرف غذا صدا می کنم ولی آنقدر گنگس (گيج) خوابند که اصلا نمی خواهند از جايشان بلند شوند".

با شنيدن اين گفته مادر سراغ اطفالش می رود. همين که لحاف را از رويشان کنار می زند، معلوم می شود که حرف از چه قرار است.

با ديدن منقل که درست تازه نشده، مادرمی گريد و به سرو روی خود می زند و می گويد: "آنها را بخار ذغال گرفته".

مادر دست پاچه شده است ولی باز هم تدبير می سنجد، ماريا را صدا می زند که همه کلکين (پنجره) ها را باز کند تا هوای تازه داخل اتاق بيايد و خود خديجه و رسول را کشان کشان بيرون از اتاق می برد.

هر دو کودک از سردی هوا می لرزند. آنها از سردرد شديد و دست دادن تهوع، کسالت، بيحالی وسرچرخی (سرگيجه) شکايت دارند.

ذغال گرفتگی
 درصورت مواجه شدن شخص با ذغال گرفتگی نبايد دست وپاچه شوند. بهتراست کلکين ها را باز کنند تا هوای تازه داخل اتاق شود ومريض را هرچه زود تر در هوای آزاد بکشند تا نفسهای عميق برآرد، برای مريض شربت نارنج يا ليمو داده شود
دکتر قريه
مادر دست و روی کودکانش را می شويد و برای هر دو چند قاشق ماست می دهد و از آنها می خواهد تا در فضای آزاد نفسهای عميق بکشند.

درهمين هنگام دروازه (در) کوبيده می شود و پدر از راه می رسد.

وقتی پدر آگاه می شود که چه اتفاق افتاده، خيلی زود نارنج می برد و چند قاشق آب نارنج به رسول و خديجه می دهد تا سرحال شوند، درهمين هنگام صدای ناله و گريه رسول و خديجه بالا می گيرد و پدر به کمک مادر ماريا، با عجله راه شفاخانه (بيمارستان) را در پيش می گيرند.

پس از رسيدن به شفاخانه، داکتر اطفال را معاينه می کند و حال آن دو را خارج از خطر می خواند بعدا از کمک های اوليه که مادر و پدر ماريا قبل از رسيدن به شفاخانه انجام بودند تمجيد می کند و آن کمکها را موثر می خواند.

دکتر يک بار ديگر يه آنها توصيه می کند: "درصورت مواجه شدن شخص با ذغال گرفتگی نبايد دستپاچه شويد. بهتر است کلکين ها را باز کنيد تا هوای تازه داخل اتاق شود و مريض را هرچه زود تر به هوای آزاد بکشيد تا نفسهای عميق بکشند. برای مريض شربت نارنج يا ليمو داده شود و يا هم درصورت وخيم شدن حال مريض برايش تنفس مصنوعی داده به زود ترين فرصت به نزديکترين دکتر يا شفاخانه مراجعه کنيد".

هانل، گوينده زبان بلوچی در راديو و تلويزيون افغانستانچهره ها و جايها
هانل، گوينده بلوچ راديو و تلويزيون
خرگوشکخورجين بنجاره
خرگوشک سخنگو
دلقک قصريک قصر و هزار دريچه
زرافه
مسابقهقصه های زندگی
مسابقه
پرده دارپرده اسرار
اهميت نوشيدن آب
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران