|
چهره ها و جايها: هانل، گوينده بلوچ راديو و تلويزيون | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اتاق، نامنظم و پراگنده می نمايد. فتاح که خيلی دلتنگ است و هوای تفريح دارد، روی فرش ميان کاغذ های مچاله دراز کشيده و مصروف کشيدن رسم (نقاشی) است. او برای رفع دلتنگی اش رسم می کشد و ديری نمی گذرد که آن را مچاله کرده دورمی اندازد و فريده با تمکين خاص راديو می شنود؛ مجله ورق می زند و بعضی وقتها هم به کارهای فتاح می خندد. درهمين حال توجه فريده را آوازخوانی اطفال در راديو جلب می کند که به زبانی غير قابل درک برای او، بيت (ترانه) می خوانند. فريده صدای راديو را بلند می کند. وقتی آهنگ تمام می شود، صدای دخترکی را می شنوند که او هم با همان زبان حرف می زند. فتاح و فريده هر دو به راديو گوش می دهند و عميق می شوند ولی ازسخنان او چيزی نمی فهمند. فتاح از خاله گاديران ياد می کند که اين زبان را مگر او بداند. هنوز فتاح حرفهايش را پايان نداده که خاله گاديران با موزيک جادويی و خنده قهقه اش حضور می يابد. اطفال از ديدن خاله گاديران خرسند می شوند و در مورد برنامه و زبان آن از او می پرسند. خاله گاديران پس از گوش دادن به راديو، به اطفال می گويد: "اين برنامه اطفال است که به زبان بلوچی توسط هانل بلوچ اجرا می شود". اطفال با تعجب از خاله گاديران می خواهند تا به هر قيمتی که می شود آن دو را به ديدن هانل ببرد. خاله گاديران هم خواهش اطفال را می پذيرد و با خواندن کلمات جادويی، گادی (کالسکه) جادويی اش را می خواهد و با هم به طرف راديو تلويزيون افغانستان واقع درشهر کابل، می راند. سرانجام گادی جادويی درميدان (داخل محوطه) راديو تلويزيون فرود می آيد. آنها از گادی جادويی پياده می شوند. فريده و فتاح از ديدن سربازان مسلح که در دروازه ورودی ايستاده اند و پاسبانی می کنند به خاله گاديران می گويند. در همين حال خاله گاديران هانل را به فريده و فتاح نشان می دهد که با اندام بلند و باريک، لباس سياه و نارنجی و چادر پسته ای درجمعی از اطفال به طرف استديو راه افتاده است. هرسه جلو راه هانل می روند و خاله گاديران به زبان بلوچی می گويد: "منتک نه بای هانل (سلام عليکم هانل)"، اطفال هم به تقليد از او سلام می دهند. هانل هم بلافاصله جواب می دهد. خاله گاديران هدف آمدنشان را که آشنايی اطفال با هانل و آشنايی با کار و زندگی اوست، به هانل گوشزد می کنند. هانل با چهره بشاش و لبخند مليح حضور مهمانانش را خيرمقدم می گويد و درحاليکه به همراه آنها به راه می افتد از حرف زدن شکسته اش به زبان دری معذرت می خواهد.
فريده درمورد بقيه اطفالی می پرسد که با او همراه اند. هانل می گويد: "برنامه اطفال به زبان بلوچی، مشتمل بر بخشهای مختلف تمثيلی (نمايشی)، معلوماتی، و امثال آن می باشد. بنابراين هربار در حدود ۵ تا ۶ کودکی در برنامه شرکت می کنند حتما تحفه ای برای يکی از اين بخشها با خود می آورند". فتاح در رابطه به تاثير گويندگی بر درسهای مکتب از هانل می پرسد و هانل بلادرنگ پاسخ می دهد: "نطاقی برعلاوه اينکه در پيشرفت درسهايم تاثيری زيادی دارد، در فصاحت تکلم (روانی سخن گفتن)، تحکيم اطمينان و تقويت جراتم تاثير دارد، به همين گونه در آموزش طريقه طرح پرسش و انجام مصاحبه و بسياری کارهای ديگر برايم حايز اهميت ويژه بوده است". گوش دادن به حرفهای هانل، ديدن تعمير (ساختمان) راديو، دهليز (راهرو) های دراز و پيج در پيچ، همه و همه برای فريده و فتاح تازگی دارد. همه با هم به کمک هانل از دروازه ورودی با اجازه نگهبانها عبور می کنند و داخل استديو می شوند. چراغهای بزرگ و گرد، دستگاههای مخصوص ثبت، مايک (ميکروفون)، لاودسپيکر (بلندگو) و بقيه وسايل استديو توجه فريده و فتاح را به خود جلب می کند. آنها در مورد تک تک وسايل از هانل و خاله گاديران می پرسند و معلومات می گيرند. بعد با اشاره تخنيکر(همکار فنی) ثبت آغاز می شود. هانل شروع به خواندن متن به زبان بلوچی می کند و بعد هم همه برنامه به اتفاق اطفال با ارائه مطالب، فکاهی و خنده هايشان پيش می رود. در پايان، آهنگ بلوچی پخش می شود. وقتی هانل استديو را ترک می کند، همه برايش کف ميزنند و به او آفرين می گويند. خاله گاديران می داند که هانل قصد رفتن به خانه را دارد، لذا از او می خواهد تا با آنها در گادی جادويی به خانه بروند و هانل می پذيرد. همه با هم در گادی جادويی که سخت تعجب هانل را برانگيخته به طرف خانه شان پرواز می کنند. وقتی درکوبيده می شود مادر هانل در را باز می کند و پس از آشنايی با مهمانان، آنها را به سالن راهنمايی می کند و با مهربانی از آنها پذيرايی می کند.
مادر هانل شکيلا نام دارد و او هم گوينده و تهيه کننده يکی از برنامه های بلوچی در راديو تلويزيون افغانستان است . فريده که بيش از همه به هانل و کارهايش علاقمند شده، در زمينه از فراگيری زبان از او می پرسد. هانل با خنده اضافه می کند که خاطره های زيادی از ياد گرفتن زبان داشت. در اوايل که دری می آموخت، نخست به تلفظ کلمات از پدر و مادرش عميق می شد بعد با خودش آن را تکرار می کرد پس به از بر کردن آن می پرداخت تا اينکه ازمشکلاتش تا حدی کاسته شد. هانل ادامه می دهد: "در اين اواخر انگليسی و کامپيوتر هم می آموزم و يکی از بهترين آرزوهايم اين است که می خواهم روزی مکتبم را به پايان برسانم، به زبانهای دری، پشتو و انگليسی با فصاحت تمام صحبت کنم، کامپيوتر را تا حد نهايی آن بیـاموزم و گذشته از همه می خواهم در آينده موفقترين گزارشگر در راديو تلويزيون افغانستان باشم و به زبانهای مختلف گزارش تهيه کنم". خاله گاديران با اينکه او را تشويق می کند به او می گويد: "يقين کو اسپته قمچين کو (با اين سعی و تلاشی که داری در آينده های نزديک به آرزوهايت می رسی)". در آخرخاله گاديران به زبان بلوچی از آنها تشکر می کند و با کلمات جادويی گادی جادوييش را برای بازگشت می خواهد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||