|
يک قصر و هزار دريچه: زرافه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
صبور و شيلا در حالی که برای ديدن لالوعجله دارند، به سوی قصرجادويی می روند که با ابهت و شکوه تمام با برج های سربه فلک کشيده اش استوار، آرام وپابرجا قامت افراشته است. وسط راه از جنگلی عبورمی کنند که در حومه قصر واقع است. جنگل مملو از درختان انبوه با رنگهای مختلف، بوته های وحشی، راه های پرخم و پيچ و چهچه پرنده ها و صدای حيوانات گونا گون است. شيلا و صبور ضمن گذشتن از جنگل، حيواناتی را می بينند که برای بار اول با آن برخورده اند. هر دو با هم در مورد حيواناتی که به نظرشان خيلی عجيب می رسد حرف می زنند و آرام آرام به قصرمی رسند که صدای صميمی سلام عليک و مانده (خسته) نباشی لالو ماما (دلقک قصر) را می شوند. مهمانان با راهنمايی و مهمانوازی لالوماما داخل دهليزهای قصرمی شوند. در دهليزهای قصر مهمانان برخی از مجسمه (پيکر) های حيواناتی را می بينند که درست شبيه آن را درجنگل ديده بودند. هر دو مجسمه همان حيوانی را که درموردش نمی دانستند به لالو نشان می دهند. لالو با خنده گفته های آنها را تائيد می کند و می گويد که در جنگل قصر برخی از حيوانات جالب جادويی اند که درپهلوی بسا از هنرنمايی های که دارند حتی می توانند به آسانی حرف بزنند. مهمانان با شنيدن اين گفته لالو تعجب می کنند و لالوهم به همين بهانه دريچه را برای شان می گشايد. دريچه
ويس با اشتياق فراوان به تصويرتماشا می کند و از جالب بودن آن به فريد می گويد. آنها نمی دانند که اين حيوان چه نام دارد. فريد می گويد اولين بار است که چنين حيوانی را می بيند و بعد هم از ويس می خواهد تا نزد بابا حکيم رفته و در رابطه از او جويای معلومات شوند. آنها تا می خواهند باغچه را به قصد خانه بابا حکيم ترک کنند، بابا حکيم را می بينند که خود به طرف باغچه می آيد. هردو بعد از احوال پرسی، از بابا حکيم می خواهند تا در مورد حيوان برای شان قصه کند. بابا حکيم پس از ديدن تصوير، آن را زرافه می خواند و اضافه می کند که زرافه از جمله حيوانات پستاندار است. ويس در مورد بلندی پاهای زرافه می پرسد. حکيم بابا می گويد که بلندی پاها و گردن زرافه تقريبا تا ۶ مترمی رسد و پوست بدنش درست همانند ببر دارای لکه های سفيد و نصواری می باشد. فريد از محل زندگی اين حيوان می پرسد و حکيم بابا در ادامه می افزايد که زرافه در مناطق گرمسير چون صحرای مرکزی آفريقای زندگی می کند. ويس و فريد از خوراک زرافه می پرسند. حکيم بابا می گويد که خوراک زرافه ها خاراست اما به نسبت بلند بودن دست ها و پاهايشان به بسيار زحمت می توانند آب بنوشند.
با بسته شدن دريچه مهمانان قصر شيلا و صبور از لالو ماما می خواهند که باز هم در فرصتهای بعد، دريچه های ديگری را با موضوعات ديگر برای آنان بگشايد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||