BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 17:01 گرينويچ - چهارشنبه 07 دسامبر 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
چهره ها و جايها: بند امير

بند امير

ناديه در حالی که به طرف خانه راه افتاده به حشمت برادرش بر می خورد که از بازارآمده است. ناديه تصويری را که پيدا کرده، با سوزنمايی به حشمت نشان می دهد.

حشمت ازآب شفاف و رنگ آبی درياچه در آن عکس تعريف می کند و هر دو درهمين مورد غرق صحبتند که يک باره خاله گاديران با قد بلند بالا و خنده قهقه اش همراه با موزيک جادويی حضورمی يابد.

اطفال ازديدن خاله گاديران اظهار خوشی می کنند و پست کارتی را که در مورد آن باهم حرف می زدنند به خاله گاديران نشان می دهند.

خاله گاديران با ديدن پست کارت می گويد که اين تصوير بند امير، يکی از تفريحگاه های مشهوردر ولايت باميان و اضافه می کند که روزانه صدها تن اعم از داخلی وخارجی به ديدن اين بند می روند.

اطفال با اصرار ازخاله گاديران تقاضا می کنند تا آنها را به تماشای بندامير ببرد. خاله گاديران می پذيرد و با گفتن کلمات جادويی "انگره بنگره دنگره چف"، اسب گادی با شيهه بلند و با تاخت نزديک شده با شدت تمام توقف می کند.

بعد از سوار شدن اطفال و خاله گاديران درگادی، با گفتن کلمات "چم چم چين چو قمچين" گادی به سوی بند امير در ولايت باميان پرواز می کند.

سرعت پرواز و صدای شمال (باد) ناديه، حشمت و خاله گاديران را وامی دارد تا با صدای بلند صحبت کنند.

حين پرواز ناديه و حشمت از سرسبزی و آب شفاف بند و وسعت آن سخن می گويند و آن را زيباتر از تصوير قبلی می خوانند.

رفته رفته (کم کم) گادی به مقصد نزديک می شود و خاله گاديران گوشزد می کند تا اطفال هنگام فرود آمدن گادی مواظب خودشان باشند، بعد هم گادی با گفتن "اللو پللو اللو پللو اللو پللو" نشست می کند.

بند امير
فضا پر از سرور و شادمانی و هياهو است. جمع کثيری اعم از خرد (کوچک) و بزرگ برای ديدن بند اميرآمده اند.

هر کسی در حد توانش از ميله (تفريح) و ديد و بازديد هايشان لذت می برند.

برخی ميله کرده و سفره ای از خوراک های رنگين و متنوع گسترده اند، عده ديگری حين سير و تماشای بقيه در جمع هم قطارانشان به گشت و گزار پرداخته اند.

تعدادی هم کشتی (قايق) رانی می کنند و يا هم مصروف خريد و فروش و يا پخت و پز هستند.

در اين ميان ناديه و حشمت جست و خيز زنان با هوش پرکی (حواس پرتی) تمام می خواهند به هرسو بشتابند و از هرسو ديدن کنند.

ناديه می پرسد: "حتما اين بند درهمين نزديکی ها جور شده (درست شده) چون تازه همه ديدنش می آيند" خاله گاديران می خندد و می گويد که دقيق نمی داند ولی به هر حال اين بند از قدامت بيشتری برخوردار است.

برخی ها بر اين باورند که بند (سد) امير يک بند طبيعی است و همانندش در دنيا وجود ندارد، اما قصه های زيادی از گذشته در مورد بند امير روايت می شود. قصه هايی که بر اساس واقعيت نيست ولی از زمانهای قديم سينه به سينه نقل شده است.

مو سپيد کهنسالی که در گوشه ای بر سکويی با عصايش تکيه زده و تسبيح در دست دارد، توجه خاله گاديران و اطفال را به خود جلب می کند.

خاله گاديران می رود و از او می خواهد تا قصه بند امير را برايشان بگويد.

پيرمرد از قول پدر بزرگش روايت می کند که يکی از قصه های معروف در مورد بند امير اين است که اين بند درحدود ۱۴۰۰ سال پيش توسط حضرت علی (رض) درست شده است.

اطفال تعجب می کنند و جويای معلومات بيشتری در اين رابطه می شوند. پيرمرد موسپيد در حاليکه يک دستش را روی دست ديگرش می گزارد، خميده زنخش را روی دستش می گذارد و با تکيه به عصايش به دور دستها خيره می شود، انگار قرنهای دور را روی صفحه ذهنش ورق می زند و زنده می کند.

بند امير
اوقصه می کند: "می گويند وقتی حضرت علی اينجا تشريف آوردند، گدايی آمده عا جزانه طلب کمک کرد. حضرت علی می گويد ايشان را نزد پادشاه بربر برده بفروشند و معادل و زنش پول بگيرند. هرگاه پادشاه بربر پرسيد اين مرد چه کمالی دارد، بگويد او می تواند هر مشکلی را حل کند. گدا همان می کند که برايش توصيه شده بود و پادشاه چنان می پرسد که حدس زده بودند. سرانجام شاه بربر می گويد که او سه مشکل دارد اگر گره از مشکلش باز شد به خريد مرد اقدام می کند".

پپر مرد می افزايد: "از جمله مشکلات يکی هم درست کردن بند بود. چون هرباری که پادشاه با هزينه گزافی بند را می ساخت، تراکم باران های پی هم، علاوه بر اينکه باعث از بين بردن بند می شد، خسارات بيش از تصوری را هم بر جا می گذاشت. همان بود که حضرت علی (رض) با ياد خدا بند را بنا کرد و از آن روز به بعد اين بند به نام بند امير که منظور از اميرالمومنين است ياد می شود".

** اين داستان بر اساس افسانه های موجود در ميان مردم نقل شده است، در تاريخ هيچگاه ذکر نشده است که اين شخصيت دينی جهان اسلام (حضرت علی) به باميان يا دست کم به قلمرو افغانستان کنونی قدم گذاشته باشد**.

اطفال ازشنيدن اين داستان متعجب و حيران می شوند. خاله گاديران برای تغيير ذهن اطفال آنها را متوجه قايقهايی می کند که برای تماشاچيان به کرايه گذاشته شده است.

اطفال به همان طرف راه می افتند و درعين حال از خاله گاديران تقاضای مکرر می کنند که آنها را بر يکی از کشتی (قايق) ها سوار کند.

خاله گاديران می پذيرد و به همراه اطفال به سوی قايق ها به راه می افتد.

حشمت به ناديه و خاله گاديران درمورد قايق ها می گويد که برخی شان با ماشين و عده ای ديگر شان همانند بايسکل (دوچرخه) با پايدل (پدال) به حرکت در می آيد.

اطفال با خاله گاديران همه با هم به کشتی می نشينند.

هر وقت که کشتی سينه آب را شکافته با سرعت تمام پيشی می روند، اطفال می هراسند و با هرفراز و فرود آمدن کشتی که چون گردابی به قعر و عمق آب می رود و برمی آيد، اطفال گاه فرياد بر می آورند و گاهی هم می خندند.

ناديه از وسعت بند و قعر (عمق) آن می پرسد. وقتی کشتی می ايستد و سوارها پياده می شوند ناديه و حشمت می خواهند از کسی در مورد عمق بند بپرسند.

سرانجام به مردی می رسند که درغرفه ای نشسته و به قايق ها می نگرد، اطفال به او نزديک می شوند و در رابطه با عمق بند می پرسند.

مرد می گويد: "يکی از عجايب اين بند اين است که تا هنوز پيمانه درستی از عمق آن تعيين يا تخمين زده نشده. به نظر من احتمالا درحدود ۷۰ يا ۷۲ متر عمق داشته باشد".

ناديه می پرسد که عمق بند را چگونه تعيين می کنند و مرد می افزايد: "هنگام رسيدن سرما، آب بند را يخ می زند و عابرين ازروی آن به آسانی عبور و مرور کرده می توانند، درآن زمان گوشه ای از بند را شکاف می کنيم و تار و چنگگ (قلاب) را می اندازيم و زمانيکه تاربه سطح (کف) برسد، آنگه می ايستد. بعدا تار را متر می کنيم و به همين ترتيب پيمايش بند را درمی يابيم".

خاله گاديران می گويد شنيده بود که يک بار خارجی ها برای پيمايش عمق بند اينجا آمده بودند. مرد با تائيد ادامه می دهد که: "دو تن از خارجيان مجهز با اکسيجن (اکسيژن) و لباسهای مخصوص در آب بند داخل شدند. آنها در حدود سه ساعت مفقود بودند، وقتی دو باره پيدا شدند در مورد کاوشهايشان پرسيده شد آنها گفتند، آب بند کمر کمر است و توانستند تا سه کمرش پائين بروند بيشتر از آن ترسيده بودند و نتوانستند به راه خود ادامه بدهند".

يکی از مسوولين دگر در مورد فوايد بند امير می گويد: "يکی از فوايد مهم بند اين است که آبش هيچ گاهی کم نمی شود و هميشه در يک حال است. حتی در خشکسالی های پی همی که طی چند سال اخير چشم گيراست آب اين بند حالت عادی داشته است. از فوايد دگرش اينکه از اين بند به منظور آبياری زمين های زراعتی هم کار گرفته می شود و تا مناطق دور دست، زارعين از آب بند کار می گيرند".

درهمين حال يکی از خارجيان توجه ناديه و حشمت را به خود جلب می کند که با لباسهای نيمه و بکس (کيف) پشتکی به تماشای بندآمده است.

مرد خارجی با اطفال حرف می زند ولی آنها ازگفته هايش چيزی سردرنمی آورند چون به زبان خارجی تکلم می کند اما ديری نمی گذرد که خاله گاديران اين مشکل را با ترحمه کردن حرفهای او حل می کند.

مرد خارجی می گويد که از کوريای جنوبی (کره جنوبی) در جمله بقيه توريست های ديگری از ممالک مختلف، به ديدن بند امير آمده است.

او در توصيف بند می گويد من از بسياری کشورها ديدن کرده ام ولی بندی به اين زيبايی و سرسبزی تا کنون نديده ام.

او می گويد که در اينجا خيلی خوشحال است چرا که بند اميرمحل جالبی برای توريست ها است وهمچنين می تواند درآمد خوبی برای افغانستان داشته باشد.

در پايان اطفال و خاله گاديران به سير و تفريح ادامه می دهند و بعد هم آماده بازگشت با گادی جادويی می شوند.


66خورجين بنجاره
کنگينه
66يک قصر و هزار دريچه
از کبوتر نامه رسان تا پست
66پرده اسرار
ستاره
66قصه های زندگی
عيدی
66چهره ها و جايها
زرک طفل کوچی
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران