|
خورجين بنجاره: کنگينه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سرمای زمستان، با نفسهای سردش فضای گرم و پر از هياهوی کودکان را بی رنگ گرده است. بيشتر آنها با وجودی که لباسهای گرم به تن دارند اما باز هم به خاطر سردی هوا از طرف بزرگترها از رفتن به کوچه و ساعتيری (وقت گذرانی) با همبازی های شان بازداشته می شوند. اما اين تنها بنجاره والا (فروشنده دوره گرد) است که با گامهای استوار، لبخند مليح و صدای بلندش، دو باره فضای شور و شعف را در ميان کودکان زنده می کند و گرمی می بخشد. مليحه با خودش بيت (ترانه) می خواند: "شمالی جوش انگور است بيا بچيم انگور بخور....." که قدير با خنده می گويد: "چی در اين خنک (سردی) سرآواز انداخته بيت می خوانی؟ کاشکی در اين وقت انگورهم پيدا شود". در همين حال بنجاره والا سرمی رسد و با مداخله در گفتگوی کودکان حضورش را محسوس می سازد. قدير، مليحه را ملامت می کند که در اين وقت بيت انگور را می خواند. بنجاره والا می خندد و می گويد شايد در اين سرمای زمستان، دلت می خواهد؟ کودکان می خندند و از بنجاره والا می پرسند که برايشان چه سوغاتی آورده است. بنجاره والا دستی به خورجين می برد و کاسه سفالی را بر می آورد که بيشتر شبيه خمره ماست است. کودکان ضمن اشاره به کاسه گک سفالی، نامهای مختلف برآن می نهند اما مورد پسند بنجاره والا واقع نمی شود. سرانجام کاسگک توسط قدير به اشاره بنجاره شکستانده می شود ولی چيزی که از آن خارج می شود، تعجب و حس کنجکاوی کودکان را بر می انگيزد. در کاسه گک سفالی انگور تازه است. قدير تعجب می کند که در اين سرمای زمستان انگور تازه چطور پيدا شده است. مگر اينکه در اين کار سر (راز) و جادويی نهفته باشد.
درحالی که بنجاره والا شنگله (خوشه) های انگور را با آب می شويد، د مليحه به او می گويد که درهمين اواخر پدرش انگور آورده بود اما او نمی دانست که آن را انگور کنگينه می گويند. کودکان از انگور کنگينه با خوشمزگی می خورند، کيف می کنند و از لذت و شيرينی طعم آن به بنجاره والا می گويند قدير که بيشتر از مليحه حس کنجکاوی دارد از بنجاره والا می پرسد که در بين اين کاسه سر بسته اين همه انگور چگونه تازه مانده است؟ بنجاره والا می گويد که راز نگهداری کنگينه در همين است که سربسته نگهداری شود و هوا در آن نرسد تا تازه بماند. مليحه تعجب می کند و با ناباوری می پرسد که چگونه ممکن است؟ بنجاره والا برای وضاحت بيشتر کودکان اضافه می کند که کاسه هايی از گل مخصوص می سازند و بعد ميان آن خوشه های انگور را نظر به گنجايش کاسه و آزاد بودن جای خوشه ها پهلوی هم جای می دهند. بعد هم دورا دور کاسه را گل می کنند تا هوا در کاسه راه پيدا نکند حتی توسط نيچه (نی) باريک بقيه هوای کاسه را هم می کشند. قدير می پرسد که در يک کنگينه متوسط چند خوشه انگور گذاشته می شود؟ بنجاره می گويد که تعداد خوشه ها در کنگينه يا کاسگک های سفالی مشخص نيست بلکه به گنجايش کاسه و آزاد بودن جای خوشه ها بستگی دارد. او می گويد مثلا در اين کنگينه که ما شکستيم ۵ خوشه کوچک وجود داشت. قدير که عطش بيشتری برای دريافت معلومات در اين رابطه دارد می پرسد که خوشه های اين کنگينه برای چه مدتی در اين کاسه ها نگهداری می شود؟ مليحه می گويد شايد از وقتی که انگور پخته می شود (می رسد) تا اواخر زمستان. بنجاره والا گفته های مليحه را تائيد می کند و علاوه می کند که چون در زمستان انگور تازه پيدا نمی شود بنابر اين مردم انگور را کنگينه می کنند تا در زمستان و بهار به انگورتازه دسترسی داشته باشند. بنجاره والا بقيه خوشه های انگور کنگينه را به کودکان می دهد وب ه قصد کوچه ديگری راه می افتد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||