|
خورجين بنجاره | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خورجين بنجاره، برنامه ای تفريحی و آموزشی برای کودکان ميان سنين ۵ تا ۹ است. در اين رشته برنامه ها، بنجاره والا (فروشنده دوره گرد) با خورجين جاوديی اش کوچه به کوچه می رود. او ضمن ديدار با کودکان، با استفاده از داشته های خورجين جادوييش در انکشاف مهارت های زبانی، دانستنی های آفاقی، فکاهی ها، آموزش حساب و قصه های جالب دنباله دار اطفال را همراهی می کند. کژدم (عقرب)
فضا پراز هياهوی کارگرانيست که مصروف اعمار خانه ای مخروبه هستند، انباری از مواد تعميرانی برای استفاده کارگران يه چشم می خورد. جميل پسرک کوچکی است که توته (تکه) نانی به دست دارد و با جست وخيز می خواهد برای ساعت يری (وقت گذرانی) به طرف انباری از خشت، ريگ و بقيه مواد تعميراتی نزديک شود، آمنه با دست پاچگی او را ازرفتن به آن طرف بازمی دارد. جميل تعجب می کند و دليل آن را از آمنه جويا می شود. آمنه توضيح می دهد که چند لحظه قبل، او گزنده ای را ديده است که ميان همين خشت ها جا گرفته بود. اينکه اين گزنده چه بود، نامش را نمی داند، بعد هم در اثر اصرار جميل، نشانی های آن گزنده را می گويد. جميل گفته های آمنه را به ريشخندی (تمسخر) می گيرد. آنها درحال صحبت در مورد همين موضوع هستند که بنجاره والا از راه می رسد. بنجاره آن گزنده را کژدم می خواند و به اطفال گوشزد می کند که اين خزنده خطرناکی است، اطفال تعجب می کنند و جويای معلومات بيشتر می شوند.
با خواندن کلمات جادويی، آئينه باز می شود و اطفال در آئينه جادويی می نگرند که کژدم کوچکی با آواز بلند و پرپژواکی می خندد و خودش را کژدم می خواند. اطفال می هراسند و با سروصدا خودشان را به بنجاره والا نزديک می کنند. بنجاره والا کودکان را به آرامش دعوت می کند و می گويد که کژدم با آنها کاری ندارد. کژدم چوچه (کوچولو) می گويد که او می خواهد در مورد خودش چيزهايی به اطفال بگويد. آمنه آرام با سرگوشی (پچ پچ کنان) به جميل می گويد که کژدم قبلی هم کاملا همين شکل بود. کژدم از اطفال می پرسد که آيا آنها می دانند کژدمها در کدام موسم (فصل) پيدا می شوند؟ جميل جواب می دهد: بله همين حالا. کژدم می خندد و آمنه می گويد که کژدمها در موقع گرمی (تابستان) بيشتر به چشم می خورند و حالا که فصل خزان (پاييز) است هنوز هم گشت و گذار می کنند. کژدمک چوچه ضمن تائيد می پرسد: آيا می دانيد ما کژدمها در کجا بيشتر بود و باش (زندگی) داريم؟ کودکان خيره خيره به هم نگاه می کنند. در همين وقت بنجاره والا در پاسخ پيشی گرفته می گويد: " کژدمها بيشتر در خانه های مخروبه، جاهای تاريک و نمناک و حتی در زير برفها و در جنگل ها هم ديده می شوند." آمنه می گويد که او يک کژدم را در ميان خشت ها و سنگها ديده و جميل از قول مادرش اضافه می کند که کژدمها بيشتر شب هنگام از کنج و کنار درز ديوارها سر برمی آورند.
جميل در مورد خطرناک بودن و نيش زدن آنها يادآور می شود. در حاليکه کژدم چين بر جبين افکنده (اخم کرده)، می گويد: "هنوزکجاست! خطرناکترين کژدم ما بنام سياه کاسه يا کژدم يزيديست که خيلی هم مضراست، اما ما کژدمها به خاطر نجات و دفاع از خود ما، از دست شما انسانها نيش می زنيم". بعد هم در مورد اينکه کژدمهای نوزاد چگونه هستند، می گويد: "نوزادان ما همانند گيلاسهای شيشه ای، شفاف، کوچک و خيلی هم قشنگند، آنها برای اينکه کوچکند، نيش نمی زنند و آنقدر هم گشت و گذار ندارند". بنجاره والا به کژدم می گويد که مردم تصور می کنند کژدمها نابينا هستند. کژدم از ته دلش می خندد و می گويد: "نه بابا، خلاف تصور شما، کژدمها کور نيستند، بلکه از۲ تا ۵ چشم دارند". با اين حرفهای کژدم، آئينه جادويی بسته می شود و اطفال که انتظار گفت و شنود بيشتر با کژدم را داشتند، از بسته شدن آئينه جادويی ناراحت می شوند. بنجاره والا اطفال را دلداری می دهد و وعده می کند که بار ديگر آنها را باز هم به تماشا و ملاقات چيزی ديگری درآئينه جادويی خواهد برد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||