BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:17 گرينويچ - سه شنبه 20 سپتامبر 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
چهره ها و جايها: بهلول چهره پشيمان

برنامه های آموزشی بی بی سی برای کودکان افغان

'چهره ها و جايها' برنامه ای از رشته برنامه های آموزشی بی بی سی برای کودکان افغان ميان سنين ۹ تا ۱۲ سال است.

همانگونه که ازنام اين برنامه برمی آيد، روال آموزشی آن طوری است که "خاله گادی وان" با گادی (کالسکه) جادويی اش هربار يکی - دو تن از اطفال را به سير و سياحت می برد و آنها را با جاهای تاريخی و تفريحی، عنعنات (سنتها) و ويژگی های مختلف هر ولايت آشنا می کند.

او همينطور به معرفی چهره کودکانی می پردازد که هنر، پيشه و يا مهارت خاصی را دنبال می کنند.

رشته برنامه های "چهره ها و جايها" هر هفته روز يکشنبه (در برنامه موسيقی) برنامه ها ی بی بی سی برای افغانستان پخش می شود و تکرار آن روز چهارشنبه ابتدا در ساعت 46 دقيقه بامداد و سپس 03:30 بامداد به وقت گرينويچ است.

در داستان اين هفته ما "خاله گادی وان" داود و فرشته را با مضرات و مشکلات پودر (هروئين) آشنا می کند.

بهلول و چهره پشيمان

داود و فرشته از ديدن شخص ژوليده ای با لباس های کثيف و سر و وضع آشفته که به طرف آنها می رفت بسيار مضطرب و پريشان شده بودند، آنها با هم درهمين مورد حرف می زدند که ناگهان سر و کله خانمی با هيکلی تنومند، قد بلند، ابروهای پر پشت، چوتی های دبل (موهای بافته) و خنده قهقه يک باره با موزيک جادويی پيدا شد. اطفال حيرت زده شدند.

خانم خودش را خاله گادی وان (درشکه چی) خواند و اضافه کرد که او "با شنيدن مشکلات اطفال" پيدا می شود و در صورت ضرورت آنها را با گادی (کالسکه) جادويی اش به سير و تفريح می برد.

"خاله گادی وان" داود و فرشته را به سفر می برد
"خاله گادی وان" داود و فرشته را به سفر می برد

داود با اشاره به فرد ژوليده ای که به طرف آنها می آمد از خاله گادی وان پرسيد که آيا آن فرد با چنان سرو وضعی ديوانه است؟ خاله گادی وان گفت: "نه او ديوانه نيست بلکه شخصی معتاد به پودر (هرويين) است".

خاله گادی وان با خواندن کلماتی جادويی"انگره بنگره دنگره چف"، گادی جادويی اش را صدا زد تا با آن داود و فرشته را به ديدن بهلول ببرد که چندی قبل به هرويين معتاد شده بود، گادی با خواندن کلمات جادويی"چم چم چين چو قمچين" به پرواز در آمد.

اطفال ازسرعت پرواز گادی و لذت پرواز با هم سخن گفتند تا اينکه خاله گادی وان با گفته های جادويی "اللو پللو اللو پللو اللو پللو" از اطفال خواست تا حين فرود آمدن گادی جادويی، مواظب خودشان باشند.

خاله گادی وان در کوچه بهلول را به اطفال نشان داد. اطفال بعد از پرسش های فراوان دريافتند که بر بهلول چه گذشته است.

بهلول به داود وفرشته قصه کرد، طفلی بيش نبود که در اثر اصرار بيش از حد يازنه (شوهر خواهر) اش (که خود معتاد هرويين بود) ، تشويق به کشيدن هرويين شد، بهلول روزی سه بار(صبح ، چاشت و شب) هرويين می کشيد تا اينکه آهسته، آهسته معتاد شد.

در برابر پرسش داود که با کشيدن هرويين چه احساسی می کرد؟ و اگر هرويين نمی کشيد چه اتفاقی می افتاد؟ بهلول گفت:"وقتی پودر می کشيدم احساس خوشی به من دست می داد، فکر می کردم دگر روی زمين نبودم تصورمی کردم پرواز می کنم، مگر وقتی هرويين به من نمی رسيد بسيار ناراحت می شدم، تمام وجودم می لرزيد، عصابم خراب می بود ودرد سراپايم را فرا می گرفت، خلاصه ديوانه ای بيش نبودم".

خاله گادی وان برای اطفال توضيح داد:"می دانيد بچه ها، معتاد شدن عمل بسيار بدی است، اگر در زمان های معين به شخص هرويين نرسد آنقدر حالش بد می شود که حتی می تواند منجر به مرگ شخص هم بشود".

 می دانيد بچه ها، معتاد شدن عمل بسيار بدی است، اگر در زمان های معين به شخص هرويين نرسد آنقدر حالش بد می شود که حتی می تواند منجر به مرگ شخص هم بشود
خاله گادی وان

فرشته پرسيد :"بهلول مگر خانواده تو ازاين کارت هيچ نمی دانستند"؟ بهلول که از خجالت خودش را جمع و جور می کرد افزود:"در اوايل به جز يازنه (شوهرخواهر) ام ديگر کسی نمی دانست، اما بعدها که حالم بد ترشد، حواسم را از دست داده بودم و دگر حوصله ام سر رسيده بود، خانواده، دوستان، رفقا همه وهمه فهميده بودند که من معتاد به هرويين شده بودم.

برای آنکه ديگر پودر نکشم، از دست خانواده ام آنقدر لت و کوب شدم (کتک خوردم) که وجودم خورد و خميرشده بود. هيچگاهی فراموش نمی کنم که چقدر با ديد تحقيرآميز نگاهم می کردند، اما من که نمی توانستم پودر را ترک کنم".

با اين حال بهلول خيلی متاثرشد، اطفال برای خوش ساختن او فکاهی گفته بهلول را خنداند. سپس اطفال از خاله گادی وان و بهلول خواستند تا آنها را به ديدن مادر بهلول ببرند.

سرانجام راه خانه بهلول را در پيش گرفتند.

مادر بهلول ازمهمانان استقبال کرد و در برابر پرسش فرشته که بهلول پول هرويينش را از کجا بدست می آورد و برای نجات او چه کار کرديد؟ گفت: "خيلی دلم برايش سوخته بود، چه کسی خوش دارد که بچه اش پودری باشد؟ برای آنکه بهلول عملش را ترک کند بسيار کوشيدم نصيحتش کردم حتی به لت وکوبش پرداختم ولی کوشش هايم اثری نداشت که نداشت .

سرانجام مجبورشدم که از پولی خرج خانه پنهانی برای رفع احتياجش بدهم، گرچه خوب می دانستم که کار درستی نمی کردم. ولی چاره ای نداشتم چون بيم داشتم نشود که روزی خانه را ترک گويد"

داود از بهلول پرسيد:"آيا پولی که برای هرويين بدست می آوردی کفايتت می کرد؟"

بهلول با خنده تلخی افزود:"نه بابا هر روز دلم می خواست بيشتر از پيش پودر بکشم، چون پول کافی برای خريد هرويين نداشتم بنابراين به کيسه بری (دست برد) روی آورده بودم."

بهلول
بهلول مدتی است به هرويين معتاد شده است

فرشته:( باتعجب) هيچ از اين کار نمی ترسيدی؟ اگر گير می آمدی؟

بهلول:چطور نه، چندين بار گير آمدم حسابی و خوب لت و کوب شدم (کتکم زدند).

گاديوان: بهلول جان مگر نگفتی که هرويين را از کجا بدست می آوردی؟

بهلول: از بچه های ولگرد کوچه روزی دو گرم هرويين می خريدم.

درباره اين که با اين کار چه تغيير در زندگی بهلول بوجود آمد، بهلول اضافه کرد :"چه تغييراتی بيش از اين می توانست برايم آزار دهنده باشد و زندگی ام را تلخ سازد؟ من که اول شاگرد مکتب بودم، بعد هم در دکان مستری (مکانيکی) کار می آموختم، مگر با کشيدن هرويين همه چيز را از دست دادم. صحتم متضرر شد، همه کس با من قطع رابطه کرده بود و پيوسته "پودری" گفته اذيت و توهينم می کردند، حتی خودم از خودم متنفر شده بودم و دگر زندگی برايم مفهوم اش را باخته بود چون نزد همه اعتبارم را از دست داده بودم.

و اما سوال اين جاست که بهلول چگونه توانست از هرويين کشيدن دست بردارد؟ به قول مادر بهلول که تلاش و تقلای بيش از حدش باعث شد تا سرانجام پدر بهلول، بهلول را در شفاء خانه "صحت روانی" برده بستری کند، تا در آنجا مداوا شود.

هرچند بهلول مدتی زيادی تحت معالجه دکترهای معالج اش بود، ولی با آن هم از شوق کشيدن هرويين بی بهره نبود.

بهلول با خنده افزود: "گه گاهی که خاطراتم را به ياد می آرم هم متاثر می شوم و هم می خندم مثلا بعد از مرخص شدنم از بيمارستان هر باری که شوق نشه دنبال ام می کرد، نظر به توصيه دکتر، يکباره سطل آب سرد را رويم می ريحتند آن گه شوق ام از بين می رفت و به خود می آمدم. من که از هرويين کشيدنم خيلی پشيمان هستم، برای اينکه دگر در مورد هرويين حتی فکر نکنم دوباره به مشغوليت قبلی ام رو آوردم."

به قول بهلول، حالا که او زندگی نو يافته و از آن راضی است، پيوسته خودش را مصروف نگه می دارد و منظم مکتب می رود، او که دگر از هرويين کشيدن سخت پشيمان و متنفر است نمی خواهد قدر وعزت قبلی اش را که دو باره نزد همه بدست آورده، از دست دهد .

در آخر بهلول با عجله راه مکتبش را گرفته با خاله گادی وان و اطفال خداحافظی کرد، و خاله گادی وان، با کلماتی جادويی گادی جادويی اش را صدا زد تا اطفال را دوباره به خانه های شان برگرداند.

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران