BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 08:54 گرينويچ - پنج شنبه 03 نوامبر 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
قصه های زندگی: عيدی

.

بود نبود زيرآسمان کبود، در يکی از قريه های کوچک و خيلی قشنگ، چهار دخترهمقد و همسال به نامهای ليلا، نذيره، کامله و وحيده زندگی می کردند که خيلی با هم دوست بودند.

در يکی از روزهای سرد سرما که زمستان، حرير سفيد از برفش را برهمه جا گسترده بود و ديگر کوچه باغها محلی برای ساعت تيری (وقت گذرانی) اطفال نبود، آنچه بيشتر جلب توجه می کرد شوخی و سرجه زدن (سرخوردن) پسربچه های کوچه بود.

در يکی از همين روزهايی که آسمان سخاوتمندانه می باريد، ليلا، نذيره و وحيده در خانه کامله دور صندلی (کرسی) نشسته بودند و صحبت می کردند.

چون آمد آمد (در آستانه) عيد فطر بود، بنابراين همه درمورد عيدی و تجليل از عيد حرف می زدند.

کامله می گويد: "ببينيد دختران، چقدر کشمش و چارمغز(گردو) برايتان آورده ام، حال شما بگويد چه آورده ايد"؟

دختران هريک با خود چيزهايی برای ميله (گلگشت، تفريح) آورده اند.

نذيره مقداری توت و تلخان (نوعی شيرينی محلی که از آرد توت خشک درست می شود) و ليلا جلغوزه سياه وطنی با خود آورده است.

اما وقتی نوبت به وحيده می رسد، سرش را پائين می اندازد و خودش را با دستانش مصروف می کند. کامله از وحيده می پرسد که در اين ميله او با خود چه آورده است.

وحيده که شرمش را درخنده تلخش پنهان می کند می گويد: "کامله جان ببين چقدر ميوه های متنوع و رقم رقم روی صندلی انباشته شده و چون چيزی باقی نمانده که من بياورم بنابرين خواستم من مهمان شوم و شما صاحب خانه".

با شنيدن اين گفته وحيده، کامله برافراخته (عصبانی) می شود و با عصبانيت و قلاغ گونه (با دهن کجی) می گويد: "مهمان می شود، ما مهمان ناخوانده را کار نداريم، اگر چيزی می آوری خوب، و گرنه جايی برايت نداريم".

هرچند ليلا و نذيره کامله را ملامت می کنند و می گويند که همين مقدار چاشنی (تنقلات) کفايت می کند ولی حرفهای آنها کوچکترين اثری ندارد.

سرانجام وحيده برای آنکه خودش را برائت دهد، با گلوی بغض آلود می گويد: "چپ باش (ساکت شو) گشنه گدا، امروز مادرم گندم بريان می کند هيچ برايت نمی آورم" و بعد هم با خشم و گريه، خانه کامله را ترک می کند.

وحيده می رود و بقيه ميله می کنند اما نه مانند ميله های گذشته. ليلا و نذيره از وحيده ياد می کنند و پی هم کامله را ملامت می کنند. بعد از آن روز، وحيده و کامله با هم جنگی (قهر) می شوند.

چند روزی به عيد مانده است، در يک روز آفتابی باز هم هر چهار خواهر خوانده به کوچه می روند که صدای جوگی زن (کولی) توجه آنها را به خود جلب می کند.

چوری فروش (النگو) صدا می کند: چوری بخرين چوری ...، ليلا و نذيره با خوشی و شادمانی جست و خيز کنان می روند تا همرنگ لباسهای عيدشان چوری بخرند.

اما در وسط راه می خواهند از کامله و وحيده هم بپرسند.

وحيده از اينکه لباسهای سرخ رنگ برای روزعيد دوخته، می خواهد تا چوری های سرخ برای خود بخرد. اما درعين حال کامله با سوزنمايی (خودنمايی) به وحيده می گويد: "پدرم قبتک، گيرا و امثال آن را تحفه های خوشرنگ عيدی از بازار برايي آورده که دان (دهن) ناديده ها واز (باز) بماند".

وحيده هم خودش را پس نمانده (دست کم نمی گيرد) و می گويد: خاله ام از پيشاور پاکستان پيزارهای مقبول (کفشهای قشنگ) آورده، وقتی بپوشم، دل يگانتا (بعضيها) می کفد (می ترکد).

سرانجام هردو با اين بگو مگو ها بنای جنگ می گيرند، تا اينکه ليلا و نذيره بازهم به ميانجيگری برمی خيزند.

سه روز بيشتری به عيد نمانده است. با اينکه شب از نيمه گذشته و مادرکامله با دل ناخواسته هنوز خياطی می کند. اما کامله از نيمه دوخت بودن لباسهايش هول (هراس) دارد، هرگاه تصورات عجيب و ابهامات آزار دهنده ای اورا به خود می پيچاند.

کامله، وحيده را می بيند که با لباسهايی سرخ عيديش، قيتک (گيره مو) های مقبولش که زير شعاع آفتاب ميان موهای سياهش بل بل کنان جلوه نمايی می کند و با چوری های سرخ که زيب دستهای حنا دارش است، خنده کنان می دود تا خودش را به کامله نشان دهد، که يکباره حرفهای نعيم برادر کامله رشته تخيلاتش را برهم می زند.

نعيم دربرابر شکايت مادر که از کار زياد خسته شده، اصرارکرده می گويد: "ديگر لباسهای کامله را ندوز، چه فرق می کند اگر در يک عيد کالای (لباس) نو نپوشد".

با شنيدن اين گفته، کامله آتش می گيرد (به خشم می آيد) و با نعيم به پرخاش برمی خيزد. در حاليکه مادر بر هردو قال مقال (سرو صدا) می کند. پدر داخل اتاق می شود و به مادر تاکيد می کند تا لباسهايش را برای فردا آماده کند چون بعد از عيد به خانه لالاگل می رود.

کامله با تعجب به پدرمی گويد: "شما که با لالا گل قهربوديد". پدر می خندد و اضافه می کند که ايام عيد برای رفع قهر و کدورتهاست، او هم به دشمنی های ديرينه پايان می دهد و به بهانه عيدی کردن آشتی می کند.

شب با همه خيالاتيکه برذهن کامله برجا مانده صبح می شود. پس از نمازعيد دروازه خانه کامله کوبيده می شود. ولی همينکه در را باز می کند خلاف تصور وحيده را می بيند که با ليلا و نذيره برای عيد مبارکی آمده است .

کامله که از کرده اش سخت شرمنده و پشيمان است، از اينکه وحيده در از بين بردن کدورت پيشی گرفته از او تشکر می کند.

وحيده می خندد و می گويد چون ايام عيد است ما بايد خوش باشيم.

سرانجام وحيده و کامله با هم روبوسی می کنند وعيد همديگر را تبريکی می دهند و از لباسهای هم توصيف می کنند.

همه با هم به طرف بازار با خوشی خاطر به راه می افتند.


66چهره ها و جايها
زرک طفل کوچی
66خورجين بنجاره
از برنامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
66 يک قصر و هزار دريچه
از برنامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
66 پرده اسرار
از برنامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
66چهره ها و جايها
بهلول و چهره پشيمان؛ برنامه آموزشی بی بی سی برای کودکان افغان
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران