شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
گروگان آزادشده از بند طالبان درباره مصیبتهای اسارت حرف زد؛ 'هرگز امید را از دست ندادم'
یکی از استادان دانشگاه آمریکایی افغانستان که اخیراً طی یک مبادله از اسارت طالبان آزاد شد، درباره "مصیبتهای طولانی و پرپیچ و خم" دوره اسارتش حرف زده است.
تیموتی ویکس استرالیایی در جمعی از خبرنگاران در آدلاید گفته است به باور او نیروهای ویژه آمریکایی شش بار برای رهایی و نجات او و همکارش کیوین کینگ، تلاش کردند، اما موفق نشدند.
آقای ویکس که برای اولین بار پس از رهایی حرف میزد، گفت که از طالبان متنفر نیست و برخی از محافظان او "افراد دوستداشتنی" بودند و وقتی آنجا را ترک میکرد آنها را در آغوش گرفته است.
او همچنین اضافه کرد: "هیچگاه و هرگز امید را از دست ندادم... میدانستم بالاخره آنجا را ترک میکنم."
آقای ویکس و آقای کینگ، دو استاد دانشگاه آمریکایی افغانستان در بدل رهایی انس حقانی، مالی خان و حافظ عبدالرشید، سه مقام ارشد طالبان از زندان بگرام افغانستان، با هدف از سرگیری مذاکرات صلح حدود دو هفته پیش آزاد شدند.
این دو نفر در سال ۲۰۱۶ در شهر کابل ربوده شدند و برای حدود سه سال در بند گروه طالبان بودند.
آقای ویکس ۵۰ ساله گفت که در این مدت در جاهای مختلفی نگهداری میشدند؛ بیشتر مواقع در سلولهای بدون پنجره در افغانستان و پاکستان.
او همچنین در مورد یک رویداد در زمان اسارتش در ماه آوریل گفت؛ زمانی که محافظان به او گفتند که داعش به آنها حمله کرده است.
آقای ویکس میگوید حالا به باور او آن حمله از سوی داعش نه بلکه تلاشی از سوی نیروهای ویژه آمریکایی برای رهایی آنها بوده است.
"فکر میکنم آنها درست پشت در بودند. همان لحظه که ما وارد تونل شدیم. دو یا سه متر زیر زمین بودیم که صدای بلند انفجار در دم در را شنیدیم."
"محافظان ما بالا رفتند و صدای شلیک مسلسل شنیده میشد. آنها مرا به بالای تونل هل دادند ولی من پیچیدم و به عقب افتادم و بیهوش شدم."
او میگوید که در هنگام اسارت پذیرفته بود که محافظان شان تحت فرمان عمل میکردند و اختیار و انتخابی نداشتند.
"برخی از آنها خیلی مهربان و دوستداشتنی بودند. گاهی فکر میکردم که چرا سرنوشت آنها را به آنجا کشانده است."
آقای ویکس همچنین در مورد روز رهاییاش میگوید همین که دو هلیکوپتر بلک هاوک آمریکایی از آسمان فرود آمد، اسارتش همانگونه "که ناگهانی آغاز شده بود، ناگهان پایان یافت".
"ازمیان گرد و غبار زیاد شش سرباز نیروی ویژه ارتش بیرون آمدند و به سمت ما آمدند. یکی از آنها به سمت من قدم گذاشت و از من پرسید که 'خوبی؟ ' بعد از آن به سمت بلک هاوک رفتیم."
آقای ویکس میگوید دوره اسارتش روی او تاثیری عمیق و غیر قابل تصور گذاشت. اما او هرگز امیدش را از دست نداد. چرا که "اگر امید را از دست بدهی، چیزی دیگری برایت باقی نمیماند."
او گفت:"گاهی احساس میکردم مرگم نزدیک است و شاید هرگز برنگردم و نتوانم عزیزانم را دوباره ببینم. اما به اراده خدا، حالا اینجا هستم. زنده هستم، مصون و آزادم."