بازخوانی سیاست خارجی افغانستان؛ ۳۷ سال پس از تهاجم شوروی

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, محمدقاسم عرفانی
- شغل, استاد دانشگاه
ورود ارتش سرخ به افغانستان در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹، به منزله پایان دوره تنشزدایی در جنگ سرد تلقی شد. واکنشها در سطح جهان گسترده و فوری بود؛ مجمع عمومی ملل متحد، سازمان کنفرانس اسلامی و آمریکا آن را محکوم کردند. آمریکا در اقدام نمادین المپیک ۱۹۸۰ مسکو را تحریم، صدور غلات به شوروی را متوقف و تصویب سالت-۲ را از دستور کار سنا خارج کرد (جنگ سرد، بجورنولد، تهران،۱۳۸۵: ۱۱۴).
اما حقیقت این است که شوروی در ۱۹۵۵ وارد افغانستان شد؛ زمانی که سران آن کشور با حضور در کابل، تعهد همکاری همهجانبه سپردند. پرسش اصلی این است که چرا افغانستان در فضای جنگ سرد، متمایل به قطب شرق و نهایتا وابسته به شوروی شد؟ چرا با غرب چنین رابطهای برقرار نشد؟
به نظر میرسد که سیاستگران افغان با حرکت در سایه دیوار دیورند، گزینه دیگر را ناممکن ساخته بودند. خط مرزی دیورند بخشی از معاهدهای است که در ۱۸۹۳ بین عبدالرحمان خان (۱۸۸۰-۱۹۰۱) و هنری مورتیمر دیورند در کابل امضاء شد. اخلاف عبد الرحمان، در دورههای متوالی یا آن را تأیید کردند و یا سکوت اختیار کردند. حاکمان کابل پس از استقلال از بریتانیا در ۱۹۱۹ در برقراری روابط گسترده با شوروی نیز محتاطانه برخورد کردند و نگران سقوط در کام آن بودند. این روند احتیاطآمیز تا ظهور پاکستان ادامه داشت.
پشتونستان، مسأله محوری در سیاست خارجی افغانستان
در ۱۹۴۷ همزمان با تشدید رویارویی شرق و غرب، هندوستان با استقلال از بریتانیا به دو کشور هند و پاکستان تجزیه شد و مسئله پشتونستان و بازنگری خط دیورند از جانب حکومت افغانستان مطرح شد. پاکستانیها به درخواست افغانستان جواب رد دادند و افغانستان نیز در سپتامبر ۱۹۴۷ با عضویت پاکستان در ملل متحد مخالفت کرد و نتیجه همهپرسی در مناطق قبایلی را مردود دانست. روابط دو کشور از ابتدا بر بیاعتمادی و سوظن شکل گرفت.
پاکستان در مارچ ۱۹۴۹ اعلام کرد که مناطق قبایلی جزء لاینفک خاک این کشور است. واکنش حکومت و پارلمان افغانستان در جولای همان سال، قاطع بود؛ لغو یکجانبه معاهده دیورند. هند از همان زمان به عنوان متحد طبیعی در کنار افغانستان قرار گرفت. از آن پس سیاست خارجی افغانستان بر محور مسئله پشتونستان میچرخید ( افغانستان در زیر سلطه شوروی، هیمن، تهران،۱۳۶۴: ۶۵) نخستوزیر شاه محمود ( ۱۹۴۶-۱۹۵۳)، به دلیل ناکارآمدی در مدیریت مسأله پشتونستان وادار به استعفا شد.
رویای پرواز در دنیای دو قطبی

منبع تصویر، AFP
داوود خان، نخست وزیر افغانستان (۱۹۵۳-۱۹۶۳) سه اولویت حل مسئله پشتونستان، توسعه اقتصادی و عدم وابستگی کشور به قدرتهای بزرگ را در صدر برنامههای خود قرار داد. محور نخست موجب ایجاد بحران در روابط با پاکستان شد. بحران زمانی به اوج خود رسید که در ۱۹۵۵ نمایندگیهای سیاسی دو کشور در کابل و پیشاور توسط معترضان اشغال و تخریب شدند.
به دنبال آن لویه جرگه (اجلاس بزرگ سران قبائل) در کابل دولت را مکلف به حل مسئله پشتونستان و خرید اسلحه از هر طریق ممکن کرد. این در حالی بود که پاکستان همزمان در پیمانهای سیتو و بغداد عضویت فعال را کسب میکرد. پیمانهایی که نقش کمربند امنیتی برای حراست از حوزه نفوذ غرب در آسیا را بازی میکردند. پاکستان در خط مقدم دفاع از غرب قرار گرفت و به عنوان متحد استراتژیک آمریکا در منطقه مسیر بلندمدت خود را مشخص کرده بود.
افغانستان برای دستیابی به توسعه اقتصادی نیازمند کمکهای خارجی بود، اما تمویلکنندگان محدود و مشخص بود. هرچند افغانستان تصور برقراری توازن میان دو قطب را داشت، ولی با سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیس جمهوری وقت آمریکا به افغانستان در ۱۹۵۴ معلوم شد که آمریکا تمایلی به سرمایهگذاری در افغانستان ندارد. منطق اعلام نشده آمریکا واضح بود؛ دوستی با دو دشمن در یک زمان ناممکن است. آمریکا در سال ۱۹۵۳ به پاکستان کمک نظامی کرد، ولی اعتراض و درخواست مشابه افغانستان را نادیده گرفت (محمدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، قم، ۱۳۷۴: ۶۸۱).
بیشتر بخوانید
در چنین شرایطی سفر تاریخی نیکیتا خروشچف، رهبر وقت شوروی به کابل در سال ۱۹۵۵ صورت گرفت. این سفر نقطه عطفی در روابط دو کشور به شمار میرفت؛ زیرا شوروی، از آن پس در ابعاد سیاسی، اقتصادی، آموزشی و مشورهدهی به صورت تمام عیار در کنار افغانستان قرار گرفت و از موضع کابل در مسئله پشتونستان حمایت کرد. داوود خان، اولویت سوم را نیز مورد غفلت قرار نداد و وزیر خارجه خود، نعیم خان، را در ۱۹۵۵ به اجلاس موسسان جنبش عدم تعهد در باندونگ اندونزی فرستاد.

منبع تصویر، .
دو دهه ماه عسل
اردوی افغانستان به سرعت با سلاح و تجهیزات روسی مجهز میشد. هزاران دانشجوی افغان به شوروی و اقمار آن برای تحصیل اعزام شدند، مستشاران روسی در داخل افغانستان شروع به کار کردند و پروژههای عمرانی با حمایت مالی شوروی عملیاتی میشد. شوروی در بدل این کمکها، توقعی خاصی را مطرح نمیکرد.
افغانستان در عدم تعهد فعال بود و داوود خان شخصا در اولین اجلاس سران جنبش در۱۹۶۱ در بلگراد شرکت کرد. با وجود روابط دوستانه دو کشور، یک تحول آرام داشت رخ میداد و آن شورویسازی افغانستان بود. تحولی که در آن روز سیاستمداران افغان یا متوجه پیامدهای آن نبودند و یا توان مهارش را نداشتند.
علاوه بر تجهیزات روسی، کادرهای فنی بازگشته از شوروی در ارتش افغانستان جذب میشدند. فضای آموزشی، روشنفکری و سیاسی کشور به طور روزافزون تحت تاثیر عقاید و ادبیات چپی قرار میگرفت. ظاهرشاه، که موافق سیاستهای داوود خان نبود، او را از قدرت کنار زد و عصری موسوم به «دهه دموکراسی» (۱۹۶۳-۱۹۷۳) را آغاز کرد.
با وجود تلاشهای ظاهرشاه برای بهبود مناسبات با پاکستان و کاهش نفوذ شوروی، جهتگیری جدید برای افغانستان، دیگر بسیار دیرهنگام و حتی ناممکن بود. حزب دموکراتیک خلق با استفاده از فضای باز سیاسی دهه دموکراسی ظهور کرد. تلاشهای موسی شفیق، آخرین نخستوزیر شاه (۱۹۷۲-۱۹۷۳) برای کاهش اتکا به شوروی با شکست مواجه شد. او به عنوان تحصیلکرده آمریکا، مسیر مخالف شوروی را در پیش گرفت.
شفیق سعی کرد از طریق حل مسایل مرزی با ایران و پاکستان و تقویت نقش چین وابستگی، به مسکو را از بین ببرد ( هیمن، همان)، اما کودتایی که در ۱۷ جولای/ژوئیه ۱۹۷۳ به رهبری داوود خان و نقش برجسته جناح پرچم صورت گرفت، نشان داد که تغییر جهت خارجی افغانستان ناممکن است. دوستی شخصی داوود خان با اتحاد جماهیر شوروی تا این جای کار موفقیتآمیز به نظر میرسید؛ زیرا محصول مشترکشان قادر به تغییر نظام و گردش نخبگان در راستای تأمین منافع دو جانب شده بود.

چرخش دیرهنگام در سیاست خارجی
داوودخان با بازگشت به قدرت به عنوان رئیس جمهوری (۱۹۷۳-۱۹۷۸) در صدد کنترل کامل قدرت برآمد و تغییر عمده در سیاست خارجی افغانستان به وجود آورد. علاوه بر سرکوب محافظهکاران مذهبی و لیبرالهای حامی سلطنت، چپیهای همکار در کودتا را نیز طی یکی دو سال به تدریج از وظایفشان برکنار و تمام نوزده روزنامه غیردولتی را تعطیل کرد (هیمن، همان: ۸۸).
تغییر جهت تا ۱۹۷۵ کاملا ملموس بود. داوود خان با سفر به ایران، و کشورهای عربی از جمله عربستان که با استخراج نفت ثروتمند شده بودند، در صدد جلب کمکهای اقتصادی جدید بر آمد. شاه ایران در یک اقدام بلندپروازانه نوید وام دو میلیارد دالری را به کابل داد و هم چنین با میانجیگری بین افغانستان و پاکستان زمینههای حل مسئله پشتونستان و خط مرزی دیورند را فراهم کرد ( جهان اسلام از منظرهای مختلف سیاسی، حسین، تهران،۱۳۸۷: ۲۲۸).
داوود در این دوره نه تنها سر زخم کهنه با پاکستان را باز نکرد که روابط دو کشور در تابستان ۱۹۷۶ به دوستی گرم تبدیل شد (هیمن،همان: ۹۲) به این ترتیب، افغانستان پس از بیست سال دوستی از شوروی فاصله میگرفت. داوود در ۱۹۷۸ نیز به کشورهای عضو عدم تعهد و عربی از جمله پاکستان، عربستان و یوگسلاوی سفر کرد.
همزمان با این که تنش در روابط افغانستان و شوروی افزایش مییافت، داوودخان در صدد همسویی با جناح خلق بود و شوروی با اعمال فشار در صدد اتحاد مجدد خلق و پرچم. سرانجام، اتحاد دوباره دو جناح حزب دموکراتیک خلق در ۱۹۷۷ محقق شد. زمانی که با آخرین سفر داوود خان به شوروی و مشاجره لفظی وی با لیوند برژنف، رهبر شوروی، روابط دو کشور وارد مرحله بحرانی شده بود.
سقوط به وسیله دستپروردهها

منبع تصویر، AP
در حالی که داوود از مسیر شوروی منحرف شده بود، بازسازی حزب دموکراتیک خلق، توام با طرح کودتا برای کسب قدرت و حذف داوودخان بود. برنامه کودتا برای تابستان تنظیم شده بود، ولی قتل میر اکبر خیبر، ایدئولوگ پرچم در ۱۷ اپریل کودتا را جلو انداخت. خلق و پرچم، تشییع جنازه خیبر را به مانور قدرت و تظاهرات علیه حکومت تبدیل کردند و حکومت اقدام به بازداشت تمامی رهبران این جریان در روز ۲۶ اپریل کرد.
در این میان حفیظالله امین با نفوذی که در نیروهای مسلح داشت، بازداشت خود را ده ساعت به تأخیر انداخت و در این فرصت دستورات لازم برای انجام کودتا را صادر کرد. قهرمانان کودتا اسلم وطنجار و ژنرال عبدالقادر، یاران داوود خان در کودتای پنج سال قبل بودند.
به این ترتیب، داوود خان نه تنها موفق به خروج افغانستان از حوزه نفوذ شوروی نشد، بلکه به وسیله جوانانی که خود به شوروی اعزام کرده بود، سقوط کرد. با آن که خلقیها پس از کودتا به تصفیه پرچمیها پرداختند، اما نفوذ شوروی در افغانستان دیگر انکارناپذیر بود و از جانبی هم با توجه به پیروزی شوروی بر آمریکا در جنگ ویتنام این کشور انگیزه بیشتر به مداخله در جهان سوم داشت ( بجورنولد، همان: ۱۰۳).
آخرین تقلا
سرعت توالی تحولات بالا بود. در سپتامبر ۱۹۷۹ امین - از معدود تحصیل کردگان آمریکایی جریان چپ- با کنار زدن نورمحمد ترهکی در رأس هرم قدرت قرار گرفت و گویا نیت استقلال از شوروی را در سر داشت. وی تلاش کرد تا از طریق دوستی با پاکستان از فشار روز افزون شوروی بکاهد (تاریخ جهان اسلام در قرن بیستم، شولتسه، تهران،۱۳۸۹: ۳۶۱).
این در حالی بود که طبق دکترین برژنف ( ۱۹۶۴-۱۹۸۲) اتحاد جماهیر شوروی آماده مداخله نظامی در هرجایی بود که رژیمهای سوسیالیستی در آن با تهدید مواجه باشند (ظهور و سقوط شوروی، مارتیوز، تهران،۱۳۸۲: ۹۰). در این چارچوب در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ رهبری شاخه پرچم با نیروهای ارتش سرخ وارد افغانستان شد و فصل جهاد و تمرکز بازی بزرگ بر این کشور کوچک آغاز شد.
پرسش پایانی این است که دورنمای ثبات و امنیت افغانستان، بدون حل و فصل معضل دیورند چگونه خواهد بود؟











