 | | | مجيب ونصير در مورد حمام کردن و لباس های گرم حرف می زنند که بنجاره والا می رسد. |
روزی سردی بود، مجيب ونصير در مورد سرو جان شستن در هوای سرد و پوشيدن لباس های گرم حرف می زنند که بنجاره والا می رسد. نصير با ديدن بنجاره والا از ترانه يی نو سخن می زند که در مورد صحت آموخته است و می خواند:. پاک کن سرو جانته - بشوی تو دندانته - تا که تو ناجور نشی - خسته و بی زور نشی - خوب و صحتمند شوی - قوی و زورمند شوی بنجاره والا برای تمجيد از ترانه خوانی نصير، تحفه های از خورجين برايشان داده خود راهی کوچه يی دگر می شود. کوچه دگر يوسف که تازه ازمهاجرت به وطن بازگشته ، می خواهد ازجوی آب بخورد، ولی آمنه مانع می شود، زيرا آب جوی صحی نيست.  | | | درقدم نخست آب پاک باشد و جوش داده شود،تا مکروب هايش بميرند. |
بنجاره والا با تاييد حرف های آمنه می گويددرصورتی که آب ازبمبه،چاه و نل هم گرفته شود، اگر سر ش باز باشد آلوده می شود . بايد درقدم نخست آب پاک باشد و جوش داده شود،تا مکروب هايش بميرند و برای خوردن آماده شود. کلور ين هم تا حدی مکروب آب را از بين می برد. |