 | | | لالوماما ضربالمثل ها را داشته های بزرگ فرهنگی مردم می خواند. |
گلالی و پرويز در دهليز قصر، ضرب المثل های منقوش روی ديوار را خواندند، بعد لالو ما ما در همين مورد دريچه گشود. دريچه: فريده و نسيمه شب در خانه رسامی می کردند که چراغ خاموش شد. هر دو به جستجوی پنسل ها پرداختند، اما دو تا پنسل فريده گم شده بود. فريده بر نسيمه شک برد، ممکن پنسل ها را دزديده باشد. مادر نسيمه با چراغ رسيده گفت: "مال گم ايمان بای". آنها در مورد توضيح خواستند. مادر گفت: "مرد زاهدی بر الاغش مال نهاده، راه افتاد. در راه گوش به شنيدن وعظ از مسجد داده بود که الاغ گمش شد، وی بر هر کسی گمان دزدی برد. وقتی خانه رسيد، الاغش را در خانه يافت، گفت مال گم ايمان بای وهمان بود اين ضرب المثل رواج يافت. با همين گفته دريچه هم بسته می شود. لالوماما ضربالمثل ها را داشته های بزرگ فرهنگی مردم خواند، بعد مهمانان را به تما شای دريچه ی در مورد رسم نامزدی در ولايت وردگ فرا خواند.  | | | آئينه های را در کنار هم نهاده اطرافش را با مهره می گيرند، همين را ستن يا دستمال گويند. |
دريچه: چند نو جوان در مورد رسم ستن (دستمال گيری) از ميدان وردگ می گويند که آئينه های را در کنار هم نهاده و اطرافش را با مهره مزين می سازند. اين دستمال به رسم نامزدی، از سوی فاميل دختر، به خانواده پسر داده می شود و خانواده پسر آن را تا عروسی دختر نگه می ارند. |