|
يک قصر و هزار دريچه: مولانای بلخ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
لالو ماما با صدای بلند در صحن قصر شعری را زمزمه می کند. سمير و سهيلا نزد لالو رفته بعد از احوال پرسی لالو ماما مهمانان را داخل قصر رهنمايی می کند. سهيلا و سمير از لالو ماما در مورد شعر خوانی اش می پرسند وی می گويد: "امروز در مورد شاعر بزرگ زبان دری، حضرت مولانای بلخ، چيز های خواندم، بعد لالو ماما دراثر اصرار مهمانانش دريچه ای درمورد می گشايد. دريچه: خبر رسانک در جمعی از دهقان بچه ها حضور دارد، او می گويد: "سازمان يونسکو تصميم گرفت تا سال 2007 را سال مولانا بنامد" اوازنوجوانان در مورد مولانای بلخ می پرسد. احمد الله، نوجوان دگر می گويد:" پدرم شب های زمستان در مورد مولانا برای ما صحبت می کرد، من شنيدم که حضرت مولانا، در بلخ زاده شد. او 5 سال داشت که از بلخ هجرت کرد و به قونيه (ترکيه امروزی) رفت و در شهر های قونيه و دمشق ساليان چند را زند گی کرد." احسان که مصروف آبياری زمينش است، در مورد اين که چرا به مولانا رومی و بلخی مشهور شده، گفت: " چون مولانا در بلخ متولد شد و مدتی را در روم هم زند گی کرد از اين سبب به بلخی و رومی شهرت يافت." خبر رسانک می گويد: "آواز خوانان زيادی اشعار مولانا را در قالب آهنگ اجرا کرده اند. " رويا يک تن از دانش آموزان می گويد: "مولانا بزرگترين شاعر و عارف زبان دری است که در سال 604 هجری قمری در بلخ به دنيا آمد و در سال 672 هجری قمری در قونيه (ترکيه امروزی ) وفات يافت . پدرش سلطان العلما مشهور به بهاالدين ولد عالم دين بود. زمانی که وی وفات يافت، مولانا بر مسند علم نشست و به وعظ پرداخت." فرشته که متعلم صنف 11 است می گويد: "زمانی مولانا با شمس ملاقات کرد، تغييری در احوالش ديده شد. از وعظ و نصيحت خلق دست گرفت و بعد از آن به عرفان و تصوف پرداخت ." در ختم همين گفته ها دريچه هم بسته می شود. پس از جروبحث لالو ماما با مهمانانش، سهيلا می گويد: "در شبهای زمستان در خانه ها محافل خواندن آشعار مولانا و ساير شاعران برگزار می شود، ولی سمير در اين محافل اشتراک نمی کند". سمير می گويد او از اشتراک در اين گونه محافل می شرمد. لالوماما شرم او را بی دليل می خواند ودريچه يی در مورد می گشايد.
دريچه: مادر به پدر خبر می دهد که برادرش مهمانی دارد. پدر از اشتراک به محفل معذرت می خواهد اما از حميد پسرش می خواهد تا به محفل برود. حميد بهانه آورده بعد ازمشاجره زياد اظهار می دارد که از رفتن به محافل می شرمد. خبر رسانک می گويد: "اشتراک نکردن در محافل اجتماعی موجب گوشه گيری نوجوانان می شود. شريفه نوجوانی دگری می گويد: "هميشه از دوستان و خواهر خوانده هايم دور می بودم، آرام، آرام آنها من را فراموش کردند و در بازی هايشان از من دعوت نمی کردند، امروز احساس تنهايی می کنم." |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||