|
چهره ها و جا ها: دختری داستان نويس! | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سپوژمی و پلوشه در حال شنيدن قصه از راديو بی بی سی اند که نوروز می آيد، اما از طالع او قصه به پايان می رسد . نوروز متا ثر می شود و می گويد که ای کا ش وقتتر می رسيد تا قصه را می شنيد . سپوژمی و پلوشه ، شوخی کنان می گويند که وقتی ما قصه نوشتيم ،باز تو بشنو . نوروز،هردورا به مسخره می گيرد . او می گويد:" اگر به سن وسال شما، هر کس قصه نوشته کرده می توا نست، حا ل تعداد بی شماری قصه نويس می بودند." در ا ين موقع خا له گا د يران می آيد و بعد از ا حوا لپرسی و اگاه شدن از موضوع می گويد: " من دختری را می شنا سم که هم سن و سا ل شما است و دا ستا ن ها و قصه ها يی می نو يسد. اطفا ل از خا له گاديران تقا ضا می کنند تا ايشا ن را به ديدن دخترداستان نويس ببرد، تا آنها بدانندکه قصه چطور نوشته می شود . خا له گاديرا ن قبول می کند وهمه برگادی جادوئی سوار می شوند به سوی خا نه نصيبه دختر داستان نويس حرکت می کنند . سپوژمی و پلوشه در حا لی که با لای گا د ی جا دويی سوار ا ستند، از خا له گا ديران می پرسند نصيبه چند سا له است ؟ گا د يران می گويد: " 13 سا ل عمر دارد ، در شهر مزار شريف زنده گی می کند . " اطفال از روضه شريف و اطراف آ ن نشانی می دهند . گا ديران، گا دی را پيشروی خا نه نصيبه شا ن پا ئين نموده وهمه يکجا به خا نه نصيبه شا ن داخل می شوند . بعد از احوالپرسی، پلوشه از دخترمی پرسد چه مد ت می شود که به نوشتن د استا ن شروع نمودی ؟
نصيبه جواب می دهد: " در مکتب ما دو دوست بودند، روزی با لای کدام موضوع با هم جنگ نمودند ، از قضا يکی از آن دو به خا رج از کشور سفر نمود . بعد از رفتن او د وستش بسيا ر خفه بود و حسرت روز های گذشته را می خورد . من قصه آ نها را به شکل د استا ن روی کا غذ آ وردم . " نوروزاز نصيبه پرسيدکه چطور انگيزه نوشتن قصه، در ذهنت خطور نمود ؟ نصيبه گفت: " من مجلات، کتب و روز نا مه ها را زيا د مطا لعه می نمودم و به قصه ميل بيشتر پيدا کردم. " سپوژمی پرسان می کند که تا حا ل چند دا ستا ن و قصه نوشته است ؟ نصيبه جواب می دهد: "تا حا ل هفت د استا ن نوشته ام . فعلا با لای داستان ديگری کا ر می کنم. وقتی قصه می نويسم در قدم نخست به تما م اعضا ی فا ميلم می خوانم و نظريات آنها را شنيده، بعد به استادم مکتبم نشا ن می د هم ." پلوشه از نصيبه می پرسد که در پهلوی نوشتن د ا ستا ن، آيا قصه و داستا ن ها ی د يگران را هم می خوا ند؟ نصيبه: "بلی مطا لعه می کنم ." او در مورد اين که چی تفاوت ميان قصه و داستان اولی و آخری اش د يده می شود ، می گويد: "بسيار متفا وت اند . در ابتدا نمی فهميدم قصه چطور آ غا ز و چطور به انجا م می رسد، فعلا از قصه های خود را ضی ا ستم، چون همه قصه هايم واقعيت ها ی درد نا ک جا معه ما اند ." نصيبه در برابر سوا ل نوروز که مردم چرا قصه می نويسند، گفت: " نويسنده ها قصه را جهت اصلا ح جا معه می نويسند . " خا له گاديران هم اضا فه می دارد که قصه ها پيا م های مثبت به مردم دارند و مردم از قصه ها ياد می گيرند . سپوژمی علا قه فراوان به داستا ن نوشتن پيدا می کند، ولی افسوس می خورد که نمی تواند بنويسد. نصيبه می گويد: " اگرکسی می خواهد قصه بنويسد، اول با يد بداند که قصه چطور نو شته می شود ،همچنان مطا لعه زياد صورت گيرد." سپوژمی در مورد خا طره خوش نصيبه می پرسد، وی می گويد:
" خا طره خوشم ا ينست که در شهر مزارشريف مسابقه بين نويسند ه ها در مورد شعر، طنز و قصه بود که خوشبختا نه داستان دو دوستم مقا م دومی را به دست آورد . " نصيبه در مورد فعاليت هايش می گويد: " در پهلوی قصه نويسی، کورس را تعقيب می کنم همچنان باخواهر خوا نده هايم سا عتتيری می کنم، درکار های خا نه همراه با ما درم کمک می شوم ." ما در نصيبه درمورد او می گويد: " گاه گاهی املا و انشا اش را کمک می کنم و بعضی جملا ت اش را ا صلا ح می نمايم ." خا له گا د يران متو جه وقت می شود وهمه با نصيبه و ما درش خد ا حا فظی می کنند و گادی پرواز کرده و اطفال را به محل بود و باش شان می رساند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||