|
يک قصرو هزاردريچه: شمس النهار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
حميد و وژمه، با خوشی داخل قصر می شوند وبا هم می خندند، که در همين وقت لالو ماما با آنها مقابل شده و علت خنده شان را می پرسد. وژمه ،می گويد که حميد فکاهی گفت و هردو خنديديم. بعد همه با هم داخل قصر می روند. حميد و وژمه ، از فضای قصر که مملو از موسيقی آرام و گوشنواز است، تعريف می کنند. لالو ماما، در مورد فکاهی می پرسد، وژمه فکاهی را که در مورد نسوار شنيده، می گويد: " نوجوانی که مبتلا به عمل نسواربود، روزی نسوار به دهن انداخت، از کيفيت آن به حالت گنسی دچار شد و به روی سرک غلتيد، دزدی بوت هايش را دزديده و بوت های خود را به پاهايش کرد.
در اين اثنا موتری رسيد و هارن زد، اما نو جوان از جايش بر نخواست. راننده، گفت برخيز، ورنه موتر را از روی پاهايت می گذرانم . نو جوان که تازه به هوش آمده بود، با ديدن بوت های بيگانه در پاهايش ،گفت: کاکا جان، موترت را بگذران، اين پاها از من نيستند. همه ميخندند و مهمانان از لالو می خواهند تا دريچه يی را برای شان بگشايد . دريچه خبررسانک ضمن احوالپرسی با شنونده ها، می گويد نسوار، از جمله مواد مخدر به حساب می آيد که متاسفانه تعدا د زيادی از نو جوانان، به آن دچار اند. فريد نو جوان 12 ساله ازچگونگی ابتلايش به نسوار، قصه می کند:
"رمه می چراندم ، روزی تعدادی از نو جوانان را در کنار دريا ديدم که نسوار می کشيدند. وقتی آنان به سوی خانه های شان رفتند، من بسته های نسوار شان را گرفتم که زير سنگ ها پنهان کرده بودند. از نسوار قدری به دهن انداختم، آرام آرام به اين کار عادت کردم و حالا نمی توانم، اين عمل زشت را ترک کنم". خبر رسانک، نو جوان ديگری را معرفی می کند که توانسته نسوار را ترک کند و بر اين عمل، غالب شود. ميرويس می گويد: "پدرم مبتلا به عمل نسوار بود، هر گاه نسوار به دهن می ريخت، من هم پنهانی و به تقليد از اواين عمل را تکرار می کردم . بالاخره عملی شدم و دندان هايم سياه شد، وقتی به داکتر مراجعه کردم گفت همه اش از تاثير نسوار است، از همين رو تصميم به ترک آن گرفتم . خبررسانک، با داکتر غلام فاروق، متخصص بيماری های داخلی صحبت می کند، وی می گويد: "ترک عمل نسوار، هيچ ناراحتی را موجب نمی شود.
اما اگر ترک نگردد، مشکلات عمده يی صحی را باعث شده می تواند چون : سردردی ,عصبانيت ,معروض شدن شش ها به خطر ,زخم شدن بيره ها و گاهی هم همين زخم ها باعث به ميان آمدن سرطان ها می شوند. وژمه می گويد که در مورداضرار نسوار، در روزنامه يی خوانده بود و حميد ازنخستين روزنامه در افعانستان می پرسد. لالو، برای اين که مهمانانش در باره نخستين روزنامه بدانند، دريچه يی را می گشايد. دريچه: فريده، با پريشانی خاطر از سردار می خواهد تا در باره اولين روزنامه در افغانستان، برايش معلومات دهد، اما سردار هم نمی داند و هر دو نزد بابا حکيم می روند. حکيم بابا گره از مشکل شان گشوده می گويد:
"نخستين روزنامه، در افغانستان، شمس النهار بود که به سال 1252هجری شمسی در زمان سلطنت امير شير علی خان در کابل به چاپ می رسيد. مدير مسوول اين نشريه ميرزا عبدالعلی بود. شمس النهار در 16صفحه، يکبار در هفته چاپ می شد و مصارف آن را دربارشاهی همان وقت، می پرداخت. اين روزنامه مواد و اطلاعات خود را از منابع داخلی و خارجی به دست می آورد، خبرنگاران، سوار بر اسپ ها، راهی نقاط دور دست می شدند و به جمع آوری مواد و مطالب می پرداختند. شمس النهار، مدت 5 سال نشرات داشت و بعد بر اثر تجاوز انگليس ها به افعانستان، از نشر باز ماند". |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||