|
يک قصر وهزاردريچه: الماس | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
لالو، مهمانان را( فريده و ميرويس ) در صحن قصر می بيند وبعد از احوالپرسی ، به اتفاق هم داخل قصر می روند. لالوماما، متوجه می شود که فريده و ميرويس، باهمديگر صحبت نمی کنند،او علت را می پرسد. ميرويس از فريده شکايت می کند که وی را مورد تمسخر قرار می دهد، زيرا هنگامی صحبت، زبانش بند می شود و لکنت زبان دارد. لالو اين کار فريده را نمی پسندد و در همين مورد دريچه ای را برای مهمانانش می گشايد. دريچه خبررسانک قصر، بعد از احوالپرسی، دررابطه به مشکل کسانی که لکنت زبان دارند، پرسشی را مطرح می کند که در جامعه به کدام مشکلات دچار هستند؟ مينه که با همچو مشکل مواجه است در مورد می گويد: " من در صنف، دوم نمره هستم وقتی که درس می خوانم زبانم بند می شود و همصنفی هايم بالايم می خندند، کوشش می کنم کمتر دربرابر همصنفی هايم درس را بخوانم." الهام کسی است که لکنت زبان، او را از بازی کردن، محروم ساخته است، زيرا عده از همبازی هايش ويرا تتله صدا می زنند.
خبررسانک از يک دختری ياد می کند که مرسل نام دارد و او باوجودی که زبانش لکنت داشت، اين مشکل خود را تا اندازه ی حل نموده است. مرسل:" کلمات ثقيلی را که باعث بندش در کلامم می گردند، وقتی که تنها باشم با خود بار بار تکرار می کنم. اگر در مجلس کسی به من بخندند، جراتم را از دست نداده و به سخنانم ادامه می دهم. خبررسانک، موضوع را با پوهنمل سراج الدين يکی از استادان دانشکده روانشناسی، در ميان می گذارد. وی می گويد: " کسانيکه لکنت زبان دارند کوشش کنند که هنگام صحبت نمودن بسيارراحت باشند و آرام صحبت کنند. کلمات ثقيل را باخود بسيار تکرار کرده و تمرين کنند و از خنديدن مردم هيچگاه مايوس نشوند."
با ختم گفته های روانشناس دريچه هم بسته می شود. فريده، در دهليز قصر متوجه انگشتر لالو می گردد و از زيبايی آن تعريف نموده، می پرسد که آيا نگين انگشتراش الماس است؟ لالو، می گويد که نگين انگشتر وی الماس نيست. ميرويس از فريده می پرسد که آيا الماس را ديده است؟ فريده جواب ميدهد که الماس را نديده ، ولی اسم آن را بار بار شنديده است. مهمانان از لالوماما می خواهند که در مورد الماس دريچه را بگشايد. دريچه شريفه به دوست خود در مورد نامزد خواهرش، قصه می کند که از خارج آمده و به خواهرش انگشتری با نگين الماس آورده است .
نوريه که الماس را تا به حال نديده است به اتفاق شريفه، نزد بابه حکيم ميرود تا در اين مورد معلومات بگيرند. بابه حکيم می گويد :"الماس را شاه جواهر ناميده اند و به رنگ های مختلف چون سبز، سفيد، نارنجی ، خاکی و سياه يافت می شود. الماس يکی از عناصر سخت به شمار می رود که تا 8000 درجه سانتی گرات مقاومت دارد. بيشتر ازمعدن ذغال سنگ به دست می آيد، دو نوع دارد، الماس اصلی و الماس مصنوعی.
از الماس اصلی در زيورات کار می گيرند و از الماس مصنوعی در شيشه بر و اشيای ديگر. الماس، برای اولين بار 800سال قبل از ميلاد، در هنوستان کشف و شناخته شد و بعدا در کشور برازيل. که به نام الماس برازيلی شهرت پيداکرد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||