 | | | زبير از سکينه خواست به راهنمای معاملات روند ، تا با خريدار ملاقات کنند. |
جمال پتلون پوشيد، اما يخن قاغ نداشت، نوروز مشوره داد از پيراهنش به حيث يخن قاغ استفاده کند. پيکی گمان برد بی بی از نجيبه خواستگاری می کند، اما نجيبه از خواستگاری پيکی حرف زد و آن را با دلايل رد کرد. جمال قصد ديدن پيکی را داشت که عباس او را منع کرد، زيرا پتلون که جمال پوشيده بود خيلی مضحک بود . نوروز و جمال با دهل ، مردم را به افطاريی دعوت کردند که رحمان ترتيب داده بود. عباس ، نوروز و جمال را از کمپاين به نفع رحمان منع کرد. رحمان بعد ازافطاری در حال بيان اهداف انتخاباتيش بود که ناگه استيژ فرو ريخت و محفل به هم خورد .
 | | | نوروز و جمال دهل زنان، مردم را برای افطاری دعوت می کرد که از سوی رحمان ترتيب شده بود. |
زبير از سکينه خواست به راهنمای معاملات رود ، زيرا راهنما برای چهارديواری آنها خريدار پيدا کرده است. سکينه فروش چهارديواری را در دو قسط پول ممکن ندانست ، اما آن را فر و خت و تصميم گرفت از پول آن چند جوره لباس بخرد، سکينه او را به صرفه جويی دعوت کرد و سفر به خارج را دشوار خواند. |