|
و در این جزیره...نا امنی در شهر همیشه بیدار! | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
این هفته شنیدم که به میمنت و مبارکی لندن لقب شهر ۲۴ ساعته گرفت. البته در تمام شهرهای بزرگ دنیا بعضی ها همیشه بیدارند؛ اکثرا برای درآوردن نان و عده ای هم برای نان رساندن به دیگران. ولی توصیف شهری همیشه بیدار بیشتر از این حرفها است به این معنی که شما در هر ساعتی از شبانه روز بتوانید کار و خرید و تفریح کنید. آمار می گوید اکنون کار و زندگی یک میلیون نفر در لندن از نیمه شب تا سحر است. از کار اداری گرفته تا خدمات تفریحی و تعداد آنها تا پایان این دهه به ۳ میلیون خواهد رسید که حدود نصف جمعیت این شهر است. با این حساب نیمی از مردم لندن همیشه بیدار و فعالند. تحولی که در این روزها که وجدان همه برای نجات دنیا از خطرات گرمایش جو کره زمین بیدار شده نگران کننده است چون نیروگاه ها خاموش نمی شوند و نیمی از خودروها همچنان دود خواهند کرد و هزاران وسیله انرژی بر در سطح شهرهمیشه روشن خواهد ماند. اما آنچه که برای پلیس لندن دردسر شده حفظ جان و مال و امنیت مردم بعد از نیمه شب است. تا زمانیکه بیشتر مردم در این ساعات خواب بودند، شمار افراد پلیس کشیک محدود و گشت آنها بیشتر برای جلوگیری از دزدی از خانه مردم بود. ولی الان چند صد هزار نفری که از شب تا صبح در خیابان های لندن پرسه می زنند ارباب رجوع اداره ثبت احوال نیستند؛ هدف بیشتر آنها خوشگذرانی است. در این ساعات رستورانها، میخانه ها و کاباره ها و قمارخانه ها باز هستند و جویای مشتری و کی است که ساعت ۲ صبح وارد یکی از آنها شده و دمی به خمره نزند. از مست بازی و دست به یقه شدن های کم خطر که بگذریم نگرانی پلیس افزایش موارد چاقو کشی و استفاده از اسلحه گرم در میان نوجوانهاست که بدون انگیزه ای معلوم به جان هم می افتند و کشته می دهند. آخرین نمونه آن همین هفته در شهر لیورپول رخ داد؛ ریس جونز، پسر یازده ساله ای بود که هنگام بازی فوتبال با دوستانش به ضرب گلوله کشته شد و دردناک تر آنکه پلیس در تعقیب یک پسر ۱۳ ساله است.
اما نگرانی ماموران از گسترش شب زنده داری در لندن حضور این همه آدم لول و شنگول در خیابان هاست که به قول یکی از افسران پلیس اسکاتلندیارد هر چه دزد و جیب بره بی خواب کرده! حرف درستی به نظر می یاد چون هر دزد عاقلی ترجیح خواهد داد که به جای بالا رفتن از دیوار خانه مردم، در یک خیابان خلوت منتظر جمعی زن و مرد مست و شنگول بنشیند و برای پول و جواهرات آنها نقشه بکشد. پلیس لندن که سالهاست با کمبود پاسبان گشت روبرو بوده راه چاره را در نصب دوربینهای تلویزیون مدار بسته یافت. اول در خیابانها و چهارراه های اصلی و ایستگاه های مترو و راه آهن و اتوبوس و بعد در داخل تمام قطارها و اتوبوس ها و نهایتا، سر هر گذر. خلاصه آنکه الان بیشتر از چهار میلیون دوربین مدار بسته تلویزیونی ۲۴ ساعته مردم را در شهر لندن زیر نظر داره. تخمین زده شده که هر فرد ساکن لندن که صبح خانه را به مقصد محل کار ترک می کند تا غروب که به منزل بازمی گردد تصویرش در ۳۰۰ صفحه تلویزیون مدار بسته دیده و ضبط می شود. یاد جورج اورول بخیر که ۶۰ سال پیش " برادر بزرگ " را در اثر کم نظیرش "۱۹۸۴" به خوبی پیش بینی کرده بود. اما این همه دیده بان نیمه شب که قرار بود برای شهروندان خواب و بیدار آسایش و احساس امنیت به ارمغان بیاورد حالا خود مشکل حقوقی پیدا کرده است چون به ادعای مشاور حقوقی دولت و پلیس اسکاتلندیارد، فعالیت اکثر این شبکه های مدار بسته نه تنها مطابق با مقررات و قانون حفظ حریم خصوصی شهروندان نیست بلکه در بعضی شرایط ناقض حقوق مدنی آنها هم محسوب می شود و به همین دلیل دادگاه ها تصاویر آن را به عنوان مدرک جرم نمی پذیرند. از این بابت باید هم خوشحال بود و هم نگران؛ رضایت از اینکه استراق تصویر باید همانقدر غیر قانونی باشد که استراق سمع خلاف قانون است ولی نگران از آنکه بعد ازصرف کلی پول از بیت المال و نصب میلیون ها دوربین در گوشه و کنار شهر برای حراست از جان و مال مردم و بازداشتن آدمهای ناباب از اوباش گری معلوم شد که باز باید در انتظار پاسبان گشت شب باشیم. گمان نمی کنم که روح جورج اورول از این موضوع زیاد آزرده خاطر شده باشد. شکنجه عواطف مردم... و عاقبت آن!
این هفته صد روز از ناپدید شدن دختر بچه ای انگلیسی در پرتغال گذشت؛ از شبی که پدر و مادر مدلین مک کانز ۴ ساله، بعد از صرف شام در بیرون ویلای تابستانی شان در شهر ساحلی پرایا دلوژ، دخترشان را در تخت خوابش نیافتند ماجرایی شروع شد که هنوز ادامه دارد و رسانه ها دست بردارش نیستند. البته در این صد روز چیزی که کم نیامده شایعه بوده ... از ربوده شدن مدلین توسط باندهای بین المللی بچه دزد گرفته تا در مظان اتهام قرارگرفتن پدر و مادر و دوستان خانواده، و بالاخره ادعای قتل وحشیانه مدلین در اتاق خواب و انداختن جسد او به دریا. در دردناک بودن بی خبری از کودکی ناپدید مانده جای تردید نیست اما آنچه که به تدریج صدای بعضی ها را بلند کرد اخبار و گزارش و مصاحبه های بی پایان درباره این ماجرا بود چون در این صد روز هزاران کودک در گوشه و کنار دنیا در اثر فقر و گرسنگی، جنگ و بیماری و آزار جنسی و هزار درد و بلای دیگر جان باختند ولی همه، هرشب تکه هایی از ویدئو خانواده مک کانز را در اخبار تلویزیون دیدند. در همین جزیره، بر اساس آخرین آمارهای جنایی؛ درهر هفته یک خردسال، قربانی خشونت خانواده می شود حال چه برسد به اعمال جنایتکاران. در این جا است که نمی فهمم چطور رسانه ها، و منظورم همه آنها است و نه فقط نشریات عامه پسند جنجالی و تلویزیون های بازاری، ملت را چشم بسته بردند به شکنجه گاه عواطف. از فیلم و عکس و شایعه گرفته تا مصاحبه با هر کاسب و عابر درشهر پرایا د لوژ درباره اخلاق و رفتار مدلین و عاقبت گفتگوهای کوتاه و بلند با پدر و مادر او در گوشه وکنار دنیا!
بله..آقا و خانم مک کانز، در تعقیب رد پای فرزند، در پرتغال، اسپانیا، بلژیک، ایتالیا، آمریکا و البته بریتانیا در برنامه های تلویزیونی شرکت کردند و درباره دخترشان گفتند و از مردم کمک خواستند. بالاخره کار به آنجا رسید که مردم و کاسبکاران در شهر پرایا د لوژ دست به دامن این زوج غم زده و نگران شدند که لطفا ما را ترک کنید و به کشورتان بازگردید چون ماجرای ناپدید شدن مدلین، مسافرانی را که فرزندان کوچک دارند از شهر ما دور کرده است. چند روز پیش پدر و مادر مدلین با فرزندان دوقلویشان ولی بدون مدلین به انگلستان بازگشتند و همچنان امیدوار که زنده است و به خانه بازخواهد گشت، ولی به گمانم همراه با این احساس که شاید نمی بایست خود را بازیچه دست رسانه ها می کردند، رسانه هایی که مطمئنم از عواطف رقیق مردم کلی سود بردند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||