BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 14:55 گرينويچ - جمعه 17 اوت 2007 - 26 مرداد 1386
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
و در این جزیره... زن، نظامی گری و جنگ!

فی ترنی
خيلی ها به فی ترنی ايراد گرفتند که چرا سيگار بدست و با چهره ای نگران در تلويزيون ايران ظاهر شد
ماجرای بازداشت فی ترنی، تنها زن نظامی در ميان پانزده پرسنل ارتش بريتانيا توسط ايران در اولين روزهای فروردين، ماجرايی که بدون دردسر زياد با گرفتن عيدی از رئيس جمهور ايران تمام شد، توجه خيلی ها را در اين ديار به نقش و وظيفه نظاميان زن در جبهه های جنگ عراق و افغانستان جلب کرد.

سئوال اصلی اين بود که اگر يک سرباز زن در وسط دريا اسير نظاميان کشوری خارج از دايره نبرد می شود در جنگ تن به تن در خشکی و با دشمن معلوم چه کار خواهد کرد.

وزارت دفاع بريتانيا می گويد وظائف زنان در جبهه کاملا مشخص است و استثنايی در کار نيست. قطعا در وضع خواب و خوراک و پوشاک استثنايی در کار نيست ولی در ماهيت وظائف زنان و مردان نظامی در خط اول نبرد بايد باشد آنهم به حکم قوانين بين المللی. اگرچه در طول تاريخ زنانی مثل ژاندارک بوده اند که شمشير در دست با شهامت برای وطن خود جنگيدند ولی در صفوف يياده نظام ارتشهای مدرن امروزی هنوز زن را با تفنگ و سرنيزه بسوی سنگر دشمن نمی فرستند.

ارتش بريتانيا ۱۸۰۰ نظامی زن دارد که ۱۶۰۰ نفر آنها در عراق و افغانستان مستقرند و تا حالا ۳نفر تلفات داده اند همه در عراق؛ يک خلبان هليکوپتر، يک ستوان دوم نيروی زمينی و يک پرستار. در اين نيرو فقط خلبانان می توانند مامور در جبهه باشند ولی نظر فرماندهان ارشد درباره نقش زنان نظامی در نبردهای تن به تن يکی نيست.

هفت سال پيش، رئيس وقت ستاد ارتش گفته بود که ارتش و جامعه آماده پذيرفتن حضور زن در نبرد تن به تن نيست، ولی جانشين او يک سال بعد گفت با اعزام زنها به جبهه مخالفتی ندارد چون وقتی زنی تصميم گرفت نظامی شود حتما می داند که نبردی در کار خواهد بود و در کارزار جنگ، هم کشتن هست و هم کشته شدن.

تا اينجا همه نظرات آقايان نظامی بود درباره همقطارانشان از جنس مخالف، ولی بعد از اسير شدن فی ترنی و ماجرای بحث انگيز فروش خاطرات روزهای اسارتش در ايران، رسانه های اين ديار به سراغ نظاميان زن رفتند تا از نظر و تجربه های آنها با خبر شوند.

مقامات وزارت دفاع شرمنده از داستان فروش خاطرات که بعدا موقوف شد، به تبليغ درباره زن در ارتش تمايل چندانی نشان ندادند ولی هفته نامه ضميمه روزنامه تايمز روز شنبه رپرتاژی مفصل و مصور رو کرد که نشان داد زنان در ارتش اين ديار نه تنها از جنگ و نبرد تن به تن نمی هراسند بلکه حاضر نيستند پوتين سربازی را با کفشهای ظريف پاشنه بلند عوض کنند. اينهم چند نمونه از حرفهايشان برای اينکه باور کنيد.

لورا بارتت، ۲۷ ساله افسر خلبان هليکوپتر از مقايسه نقش زن ومرد در نظام اصلا راضی نيست و با استدلال ساده ای می گويد چون خلبان زبده ايست و می تواند هليکوپتر نظامی هدايت کند استخدام شده و اگر بلد نبود نمی گذاشتند در جبهه پرواز کند. لوئيز رابرتز، مامور مخابرات است، ۲۳ ساله و عاشق ارتش می گويد حاضر نيست نظامی گری را با حرفه ديگری عوض کند.

درباره رزم و جنگ و نبرد، نيکلا و کريستی دو پزشکيار در عراق هيچ فرقی بين کارشان با سربازها نمی بينند و گفته اند که قبل از معاينه و جراحی و پانسمان بايد تيراندازی بلد باشی چون برای نجات سرباز زخمی بايد در صحنه نبرد پياده شد و خمپاره دشمن سرباز و پزشکيار نمی شناسد. ولی حضور در خط اول نبرد هنوز با جنگيدن و کشتن و رويارويی با جان باختن يکی نيست و نهايتا آن گفته کليشه ای به ميان می آيد که زن برای پرورش و عشق دادن به فرزند ساخته شده و نه برای کشتن در جبهه جنگ.

جورجينا بل که تازه به ارتش پيوسته و همسرش هم ارتشی است گفته در مرخصی خيلی هم زن است و در انتخاب لباس و فرم موی سر و آرايش بر و رو خيلی وسواسی است و می خواهد که بيرون از سربازخانه خصلت زنانه اش را حفظ کند، ولی در جبهه درجه دار توپخانه است و هيجان آن را با هيچ چيز عوض نمی کند. ولی جورجينا قبول دارد که وقتی به دوستان قبل از سربازی بر می خورد حرف چندانی برای گفتن ندارند.

قوانين و کنوانسيونهای بين المللی همچنان اعزام زن به خط اول جبهه را نمی پذيرد ولی ژنرال روپرت اسميت، از فرماندهان سابق پيمان ناتو می گويد اين کنوانسيون ها در زمانی نوشته شدند که جنگ مفهوم کلاسيک داشت، يعنی صف آرايی نيروهای متخاصم با شمايل مشخص در بيرون شهرها و مناطق مسکونی در حاليکه در نبردهای امروزی، نه محل جبهه مشخص است و نه دشمن و در چنين شرايطی اگر زن نظامی مامور مخابرات باشد يا پرستار، خلبان باشد يا افسر توپخانه همانقدر با خطر روبرو هستند که يک سرباز سر نيزه بدست در صف اول نبرد. اين حرف تا حدی قبول ولی برای من، نکته مجهول همچنان انگيزه يک زن جوان برای سرباز شدن است.

غير از مساله فروش خاطراتش به يک روزنامه که با تائيد وزارت دفاع بود و بعد اسباب خجالت مقامات شد، خيلی ها به فی ترنی ايراد گرفتند که چرا سيگار به دست و با چهره ای نگران در تلويزيون ايران ظاهر شد. صرف نظر از اظهارات فی ترنی و مردهای همقطار او در هنگام بازداشت، چهره گرفته و دلواپس او گويای احساسات طبيعی و عاطفی يک مادر بود که بعد از آزادی هم گفت که در لحظاتی فکر می کرد دختر ۳ ساله اش را هرگز نخواهد ديد.

بازگشت راديو

اين هفته معلوم شد که پيش بينی وفات تدريجی راديو در مقابل رقيبان تصويری خود مثل تلويزيون ديجيتال ، آی پاد و ويدئو اينترنتی خوش خيالی زودرس بعضی ها در اين جزيره بوده است. آمار رسمی گويای بازگشت مردم به رسانه های صدايی است البته با استفاده کامل از تکنولوژی قرن جديد. مثلا بيش از ۴ ميليون نفر برنامه های راديویی را از تلفن همراه می شنوند و بيش از ۶ ميليون نفر از اينترنت.

امکان پياده يا ذخيره کردن برنامه های راديويی روی نسل جديد تر آی پاد هم نزديک به ۳ ميليون نفر را مشتری راديو کرده که می خواهند در وقت دلخواه به برنامه ها گوش کنند. تا آنجايی هم که به همان جعبه جادويی صد سال پيش مارکونی مربوط ميشود، گيرنده های راديو بسرعت قرن بيست و يکمی شده و حتی موج اف ام در شرف بازنشستگی است چه رسد به موجهای بلند و کوتاه و متوسط.

درباره تولد دوباره راديو حرف کم نيست و بنظرم منطقی ترين آن که از اولين روزهای به بازار آمدن تلويزيون مطرح بوده. منحصر به فرد بودن آن از اين جهت است که در هر مکان و زمانی قابل استفاده است، حتی با چشمان بسته. اما بازگشت مردم اين ديار به راديو به مفهوم رويگردان شدن تدريجی آنها از تلويزيون هم هست.

۲۵ سال پيش، بريتانيا چهار کانال تلويزيونی بيشتر نداشت؛ دو کانال برای بی بی سی و دو کانل هم تجارتی. رقابت بين آنها بر سرکيفيت برنامه ها بود حال چه خبری يا تفريحی و محبوب ترين آنها سريال های کلاسيک ادبی بود که با خرج و زحمت زياد ساخته می شد. امروز، از طريق شبکه کابلی يا بوسيله ماهواره، صدها کانال اغلب مجانی در اختيار همه است که يا آگهی تجارتی پخش می کنند يا برنامه های تکراری با کمترين محتوی. درباره انگيزه بازگشت مردم به کيفيت و محتوی زياد مطمئن نيستم جون برنامه خيلی از راديوهای تجارتی هم چندان چنگی به دل نمی زند.

به گمان من توجه دوباره مردم به راديو بخشی به دليل تغيیر کامل برنامه کار و زندگی در اين جزيره است. يک نسل پيش، بيشتر مردم اين ديار از ۹ صبح تا ۵ بعد ازظهر کار می کردند و بعد در راه به خانه، در پاب يا ميخانه محله شان چند گيلاسی با دوستان می نوشيدند و برای شام روانه خانه بودند و تا وقت خواب ساعاتی هم جلوی تلويزيون می نشستند. امروز چيزی به نام ساعات منظم کار وجود ندارد. از کله سحر تا بوق سگ و ديرتر از آن ساعات کار است و بعد وقت تفريح های شبانه. در اين شرايط کمتر کسی وقت و حوصله تماشای تلويزيون دارد، اما خوشبختانه صدای راديو در خيابان و بيابان همچنان در دسترس هست.

در این جزیرهو در این جزیره...
از حق تظاهرات تا زیانهای طلاق
در این جزیرهو در این جزیره ...
دانشگاه ها و مساله ترک تحصيل
سيلابو در این جزیره ...
بسوی دموکراسی تک حزبی
کمبلو در این جزیره...
بازار داغ و پرسود افشا
گوردون براونو در این جزیره...
این هم مهر صدارت مستقل!
تونی بلرو در این جزیره...
این بار واقعا جستی ملخک!
تونی بلر و گوردون براونو در این جزیره...
پایان بلریسم؟
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران