الجزایر؛ از سایه آلبر کامو تا جسم عبدالعزیز بوتفلیقه

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, رضا نوری
- شغل, روزنامهنگار
"سکوت مرگ است / و تو اگر سکوت کنی، میمیری / و اگر حرف بزنی، میمیری / پس، بگو و بمیر"
این شعر معروف طاهر جاعوط، نویسنده، شاعر و روزنامهنگار الجزایری است که سال ۱۹۹۳ در یک حمله مقابل خانهاش در حومه الجزیره به قتل رسید. او یکی از اولین روشنفکران قربانی تروریسم در الجزایر به شمار میرود.
ربع قرن پس از این حادثه، این روزها نویسندگان و روشنفکران الجزایری گرچه امنیت از دست رفته در جنگ داخلی را بازیافتهاند، اما در صف مقدم اعتراضاتی قرار دارند که علیه نامزدی عبدالعزیز بوتفلیقه برای پنجمین بار در انتخابات ریاست جمهوری کشورشان به راه افتاده است.
برخی از ناظران، با توجه به جمعیت جوان قابل توجه در الجزایر که خواهان تغییر در ابعاد مختلف زندگیشان هستند، نسبت به تحولات پیشرو در الجزایر ابراز خوشبینی میکنند و با اشاره به رویدادهای "بهار عربی" سال ۲۰۱۱ که برخی از کشورهای جهان عرب را دگرگون کرد، از "دومین بهار عربی" در الجزایر سخن میگویند.
اما هستند نویسندگانی که چندان به آینده سیاسی الجزایر امید نمیبندند. به عنوان نمونه، بوعلام صنصال، یکی از چهرههای مهم ادبیات معاصر الجزایر که با وجود انتشار آثارش در اروپا همچنان وطنش را ترک نکرده، نسبت به نتیجه اعتراضات اخیر ابراز بدبینی کرده است.
او به تازگی در گفتوگو با یک روزنامه فرانسوی گفته است: "در فرانسه، وقتی به سرکوب فکر میکنیم، سرکوب در خیابان به ذهن میآید، اما سرکوب در الجزایر قبل از خیابان آغاز میشود... سرکوب در الجزایر در ابتدا روانی است تا پلیسی."
این نویسنده تأکید میکند که برای داشتن امیدواری باید "حداقلی از همبستگی اجتماعی" داشت: "من تاحدودی بدبین هستم، زیرا جامعه الجزایر پارهپاره است. همه ما روی سیارههایی متفاوت زندگی میکنیم."
بار سیاسی "نویسنده الجزایری"
اما وجود نویسندگانی و روشنفکرانی چون طاهر جاعوط که "شهید اهل قلم الجزایر" نامیده میشود یا بوعلام صنصال که در وطنش همچون یک تبعیدی است و در آثارش مثل رمان "۲۰۸۴" تعهد سیاسی خود را نشان میدهد، بیانگر این نکته مهم است که در الجزایر، ادبیات در بطن چالشهای جدی سیاسی و اجتماعی قرار دارد.
"نویسنده الجزایری" در ذات خود، بار و مسئولیت سیاسی دارد؛ چه آن زمان که کشور دچار استعمار خشن و خونین شد و فرهنگ و زبان دیگری وارد آن گردید، چه پس از پایان جنگ با نیروهای استعمارگر و همهپرسی استقلال در اول ژوئیه ۱۹۶۲ که مفهوم "نهضه" (نوزایی عربی) در کشورهای تازه استقلال یافته شمال آفریقا پدید آمد.
در این سالها و دههها، همواره انتخاب زبان و تولید ادبی، کارآیی روشن اجتماعی داشته و برای مخاطبانی مشخص بوده است؛ این که نویسنده الجزایری به کدامیک از سه زبان رایج در الجزایر بنویسد، عربی، آمازیغی (زبان به قوم بِربِر که 'سی محند اومحند' معروفترین چهره ادبی این زبان است) یا فرانسوی، صرف نظر از محتوای آن، معنایی اجتماعی و سیاسی دارد.
از آنجا که هر سه این زبانها مختص الجزایر نیست و در دیگر کشورها نیز جاری است، عدهای از نویسندگان الجزایری برای ایجاد وحدت میان خود از "ادبیات الجزایری" صرف نظر از نوع زبان را مطرح میکنند که شاید راهحلی برای این چندپارگی باشد.
در مقابل، گروهی دیگر که مقتدای ادبیشان آلبر کامو است (نویسندهای که در خاک الجزایر به دنیا آمد و جزو محبوبترین و مشهورترین نویسندگان دنیا شد)، هرگونه ملیگرایی در ادبیات را رد کرده و بر "جهانی" بودن ادبیات تأکید میکنند.
با این حال، مورخان ادبی برای شناسایی و طبقهبندی نویسندگان در الجزایر بیشتر بر نسلها تأکید دارند: "نسل مکتب الجزیره" در سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ یعنی در دوره استعمار، "نسل ۱۹۵۲" که مربوط به نویسندگان فرانسویزبان است، "نسل وحشت" مربوط به دهه ۱۹۷۰، "نسل خودآگاهی" در سالهای ۱۹۸۰ و "نسل اضطرار" برای معرفی نویسندگان دهه ۱۹۹۰.
در این نوع دستهبندی دیگر این نوع زبان یا محتوای آثار نیست که نویسندگان الجزایری را از یکدیگر متمایز میکند، بلکه شرایط و بسترهای تاریخی هر دوره است که به ایجاد شرایط و بسترهای متفاوت ادبی منجر میشود.

منبع تصویر، Getty Images
سالهای سیاه جنگ داخلی
دهها هزار معترض خشمگین از نامزدی رییس جمهوری ۸۱ ساله الجزایر برای پنجمین دوره ریاست جمهوری به خیابانهای این کشور آمدهاند.
عبدالعزیز بوتفلیقه تاکنون چهار دوره رییس جمهوری الجزایر بوده است. او پس از سکته ای که کرد سال ها است که ویلچر نشین است.
برای فهم آنچه امروز در الجزایر میگذرد، باید دستکم به تاریخ سه دهه گذشته این کشور نگاهی انداخت. آنچه "بهار عربی" در سالهای اخیر خوانده شد، در واقع برای الجزایریها در اکتبر ۱۹۸۸ برای اولین بار تجربه شد.
الجزایر پس از جنگ استقلال (در سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۲) از سوی "جبهه آزادیبخش میهنی" که با شاخه نظامی خود کشور را از فرانسه مستقل کرده بود، به صورت تکحزبی اداره شد. اما پس از سه سال، هواری بومدین در یک کودتای نظامی علیه احمد بنبلا، قدرت را تا زمان مرگش در ۱۹۷۹ در الجزایر به دست گرفت و این کشور را به "چشم و چراغ کشورهای جهان سوم" تبدیل کرد و در عرصه داخلی نیز سیاستهای سوسیالیستی را به اجرا گذاشت.
واگذری قدرت در آن دوره در الجزایر به شاذلی بن جدید، همزمان با حوادث مهمی در جهان سوم مثل انقلاب ایران، آغاز رشد اقتصادی چین و بعد، کاهش قیمت نفت پس از یک شوک بیسابقه در قیمت طلای سیاه، موجب شد که رئیس جمهوری جدید الجزایر در سیاستهای گذشته تجدیدنظر کند و به اصلاحاتی لیبرال دست بزند.
در پی سیاستهای جدید، اعتراضاتی از سوی جوانان الجزایری در اکتبر ۱۹۸۸ روی داد که با سرکوب شدید حکومت مواجه شد. اما این اعتراضات، پایان حکومت تکحزبی الجزایر را رقم زد.
گشایش سیاسی در الجزایر به قدرت گرفتن اسلامگرایان انجامید، دقیقا مثل همان چیزی که سالها بعد در جریان اعتراضات مصر در ۲۰۱۱ روی داد. اسلامگرایان "جبهه نجات اسلامی" الجزایر توانستند در انتخابات شهرداریهای ۱۹۹۰ به پیروزی برسند که بلافاصله پس از پیروزی برخی "سیاستهای آزادیستیزانه" را به اجرا گذاشتند.
این دوره در ژانویه ۱۹۹۲ با مداخله ارتش الجزایر و توقف روند انتخابات ریاست جمهوری به پایان رسید که به احتمال زیاد اسلامگرایان در آن انتخابات به پیروزی میرسیدند.
این واقعه، آغاز سالهای خشونت و خونباری میان نیروهای ارتش و اسلامگرایان مسلحی بود که تا سال ۲۰۰۲ منجر به کشته و ناپدید شدن صدها هزار نفر شد.

منبع تصویر، Getty Images
تأثیر سیاست و جنگ بر تحولات ادبی
اما وقایعی که در فاصله سالهای ۱۹۸۸، یعنی از زمان گشایش سیاسی در الجزایر تا پایان جنگ داخلی در این کشور روی داد، تأثیر شگرفی بر نویسندگان و روشنفکران و همچنین نهادهای ادبی در الجزایر گذاشت. هر چند که دو نویسنده بزرگ الجزایر، کاتب یاسین و مولود معمری، در همان زمان درگذشتند و وقایع پس از آن را ندیدند.
از قضای روزگار، سال ۱۹۸۸ همزمان بود با یک اتفاق خوش برای جهان عرب و نویسندگان عربیزبان. اهدای جایزه نوبل برای اولین بار به یک نویسنده عرب، نجیب محفوظ، به دیگر نویسندگان عربیزبان کشورهای شمال آفریقا اعتماد به نفس بخشید.
یک سال پس از جایزه، طاهر وطار که از مهمترین نویسندگان عربیزبان الجزایر به شمار میرفت و دیگر نویسندگان فرانسهزبان کشور را "بقایای استعمار" میخواند، انجمنی فرهنگی به نام "جاحظیه" تأسیس کرد که شعار خود را بر اساس آیهای از قرآن انتخاب کرده بود: "لا اکراه فی الرای" (اجباری در نظر نیست).
در مارس ۱۹۹۰، کانون نویسندگان الجزایر که سالهای قبل از آن در ۱۹۷۴ بازتأسیس شده بود، تصمیم گرفت از قیمومیت "جبهه آزادیبخش میهنی" خارج شود و کنگرهای به صورت غیررسمی برگزار کرد.
در اواخر همین سال، طرح قانون تعمیم زبان عربی تا زمان تعویق این طرح در ژوئیه ۱۹۹۲، موجی از واکنشها و بحثها در جامعه به ویژه در میان نویسندگان و روشنفکران به راه انداخت. به طوری که طاهر وطار به عنوان نویسنده شاخص زبان عربی الجزایر و طاهر جاعوط نویسنده شاخص زبان فرانسه الجزایر شدیدا به یکدیگر میتاختند.
اما جدال میان این دو گروه، فقط یک جدال شخصی، زبانی یا ادبی نبود، بلکه مهمتر از همه یک نزاع هویتی بود که با عوامل اجتماعی-اقتصادی-سیاسی نیز پیوند خورده بود.
با آغاز جنگ داخلی، خون نویسندگان و روشنفکران الجزایری هم از سوی شبهنظامیان اسلامگرا ریخته شد. به عنوان نمونه، فقط در فاصله مارس ۱۹۹۳ تا پایان همان سال، ۱۸ روشنفکر الجزایری به قتل رسیدند.
همچنین قتل طاهر جاعوط در ۱۹۹۳ واکنش دیگر نویسندگان جهان را نیز برانگیخت، به طوری که چند روز پس از آن، کمیتهای بینالمللی در حمایت از روشنفکران الجزایری در پاریس، و سپس در همین زمینه، پارلمانی بینالمللی از نویسندگان در استراسبورگ تشکیل شد.
از این به بعد، فرانسه که زمانی کشور استعمارگر به شمار میرفت، نقشی دیگر به خود گرفت و در حالی که جنگ داخلی الجزایر موجب تبعید گسترده نویسندگان این کشور شد (حدود چهل درصد از نویسندگان الجزایری وطنشان را ترک کردند)، اکثریت این نویسندگان تبعیدی فرانسه را به عنوان مقصد خود برگزیدند.
تبعید باعث نشد که این دسته از نویسندگان الجزایری از دغدغههای کشور خود دور شوند، بلکه آنان را در آثار خود همچنان بازتاب میدادند.
در این دوره، نویسندگانی چون آسیه جبار، محمد دیب و حتی یاسمینا خضرا (نام مستعار یکی از فرماندهان ارتش الجزایر در جنگ با اسلامگریان) آثار ادبی شاخصی را در خارج از الجزایر منتشر کردند.
در داخل الجزایر نیز طاهر وطار و دیگر نویسندگان عربیزبان آثار ادبی خود را مینوشتند و گاهی از سوی برخی از ناشران در دیگر کشورهای عربی مثل لبنان منتشر میکردند.
همچنین در همین دوره بود که بوعلام صنصال اولین رمان خود با نام "پیمان بِربِرها" را منتشر کرد که با همین رمان به شهرت رسید. او در این رمان که ژانری پلیسی دارد، با زبانی بیپرده، علیه هم اسلامگرایان و هم حزب حاکم موضعگیری میکند.
از دیگر اتفاقات ادبی شاخص در این سالها، تأسیس انتشارات "برزخ" از سوی سفیان حجاج و سلمى هلال در الجزیره، پایتخت بود که علاوه بر انتشار آثار نویسندگان داخل، آثار نویسندگان و متفکران تبعیدی را نیز منتشر میکرد.
الجزایر امروز، پایان تعهد سیاسی؟
با پایان جنگ داخلی الجزایر، برخی از نویسندگان تبعیدی به کشور بازگشتند. آرام شدن اوضاع، موجب شد که تب "تعهد سیاسی" که در سالهای جنگ بالا گرفته بود، فروکش کند و موضوعات دیگری مطرح شود.
رشید بوجدره، یکی از نویسندگان مطرح الجزایری که به دو زبان عربی و فرانسه مینویسد، اعلام کرد که نویسندگان از این پس فقط به اثر خود متعهدند. او از امضاکنندگان مانیفست معروف ۱۲۱ در زمان جنگ الجزایر است و در دورهای به نویسندگان رمان نو فرانسه بسیار نزدیک بود.
اکنون، سالها پس از جنگ داخلی و همچنین زلزله بهار عربی در سال ۲۰۱۱ که نتوانست حکومت بوتفلیقه را سرنگون کند، نسل جوانانی ظهور یافتهاند که با وجود نگرانیها، امید را در دل خود میپرورانند.
اما کمال داوود، پدیده نوظهور ادبیات فرانسویزبان الجزایر، درباره اعتراضات اخیر کشورش گفته است که حکومت الجزایر به ریاست جمهوری بوتفلیقه نیاز ندارد بلکه فقط جسم او را میخواهد: "باید صادق باشیم، از این جنبش انتظاری ندارم، زیرا مردم الجزایر ما را به دست شستن از خیلی چیزها عادت دادهاند."











