|
درآمدی بر تاريخ روشنفکری ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اگر روشنفکری ايرانی را محصول مؤانست بخشی از جامعه ايران با تجربه مدرنيته بدانيم، آنگاه از نظر تاريخی سرآغاز توجه برخی از ايرانيان - افرادی از طبقه حاکم، نخبگان و افرادی که به هر دليل سر و کاری با اروپای غربی يا روسيه داشتند - به لوازم تمدن غربی و شيوه زندگی اجتماعی و سياسی غربيان در بررسی تاريخی روشنفکری ايرانی، مهم شمرده خواهد شد. بطور مقدماتی حيات روشنفکری ايران را می توان به سه دوره تقسيم کرد. از نظر تاريخی، دوره اول جريان روشنفکری ايران را روشنفکری ليبرال و شبهليبرال میتوان نامگذاری کرد. در مرتبه بعد و در جريان غلبه رويکردهای ايدئولوژيک، دور جديدی از روشنفکری سامان يافت که بيش از هر چيز متأثر از گرايش های ايدئولوژيک، خصوصاَ وجوه ايدئولوژيکی مارکسيسم (لنينيسم، استالينيسم، مائوئيسم) بود. در اين دوره جريان های راست و اسلامی هم به شدت از ادبيات ضد امپرياليستی متأثر شدند. سومين صورت تاريخی روشنفکری ايران، از اواخر دهه ۶۰، رفته رفته شکل گرفت. در اين دوره، بيش از هر دوره ديگری، با انديشه تجدد (مدرنيته) آشنا شديم و روشنفکران آرمان نظام اجتماعی مدرن را دنبال نمودند. آنچه در اين گفتار دنبال خواهد شد نه ارايه بحثی آکادميک و مورخانه بلکه بيان پويش تاريخی روشنفکری ايران است برای بدست دادن مختصات عمومی اين پويشها و فراهم ساختن مصالحی برای مستند ساختن نتايجی چند که در خاتمت اين گفتار به دست داده خواهد شد. بخش اول: مواجهه با دنيای غرب در نخستين بخش مقاله اکبر گنجی جريان های فکری را از اوايل قرن نوزدهم ميلادی و شکست های ايران در برابر روسيه بررسی می کند که به نوشته وی "حاکمان جامعه را به اين فکر انداخت که اين شکست نتيجه برخورد با نيرويی بود که از نظر عقلانی و فرهنگی و معنوی برتر بوده است." آقای گنجی اينگونه بحث می کند که احساس ضعف و حقارت [ناشی از آن شکست] در برابر تمدن غربی و شيوه زندگی اروپاييان "تا امروز ميان ايرانيان باقی مانده است." بخش دوم: آغاز نوزائی فرهنگی در اين بخش اکبر گنجی به سال های بعد از سقوط رضاشاه می پردازد که به باور وی از درخشان ترين نمونه های نوزائی فرهنگی است که با بازشدن فضای سياسی و فرهنگی کشور شکل می گيرد. به اعتقاد نگارنده ظهور حزب توده منجر به شکل گيری طبقه روشنفکرانی که "متأثر از اين حزب - يا در حواشی آن - نگاهی انتقادی به تکامل اجتماعی غربی داشتند." اين بخش از مقاله تا دهه 1340 خورشيدی را دربر می گيرد که به نوشته آقای گنجی "میتوان آن را يکی از دوره های زرين تاريخ روشنفکری ايران دانست." بخش سوم: روشنفکر در برابر حکومت در اين بخش از نوشتار، اکبر گنجی در گذر از جنبش روشنفکری ايران چون به آغاز دهه پنجاه خورشيدی می رسد به ناگزير از روياروئی روشنفکران با حکومت، مبارزات مسلحانه و مسالمت آميز و تاثير اين رويدادها بر فرهنگ سخن می گويد. به باور نگارنده اين دهه اوج فعاليت سياسی روشنفکری بود؛ "همه چيز در پرتو موافقت يا مخالفت با رژيم معنا میشد و ... همه چيز به گونه ای نماد رويدادی، باوری، يا حتی شخصی بود." بخش آخر: اسلام نو شده انقلابی در اين بخش نگارنده به دنبال ريشه های انديشه انقلاب اسلامی به اختناق پهلوی دوم می رسد و می نويسد در اين شرايط ".. نهادهايی که امکان حضور مردم را برای بروز خواستهای عمومی شان فراهم آورد، نهادهای مذهبی از قبيل حسينيه ها، تکيهها و مساجد بود." آقای گنجی مقاله خود را با نگاهی انتقادی به تحولات سال های نخستين پس از انقلاب اسلامی دنبال می کند: "انگار با انقلاب و سرکوبهای دهه ۱۳۶۰، فصلی از تاريخ روشنفکری ايران به پايان رسيد." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||