BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 18:24 گرينويچ - جمعه 11 اوت 2006 - 20 مرداد 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
درآمدی بر تاريخ روشنفکری ايران - بخش سوم

روشنفکری در ايران

دهه‌ی ۱۳۵۰ در حالی آغاز شد که به خاطر گسترش فعاليت چريک‌های شهری، که کار خود را 'مبارزه‌ مسلحانه' می ‌خواندند، بر کنترل ساواک و سانسور حکومتی به شدت افزوده شده بود. در دانشگاه ‌ها وجود 'گارد دانشگاه' در واقع بيان حکومت نظامی بود. امکان انتشار آثار سياسی و اجتماعی به شدت کاسته شده بود، هرگونه فعاليت متشکل روشنفکری از جمله فعاليت کانون نويسندگان غيرقانونی اعلام شد، و به تدريج فعال‌ترين افراد در طيف نويسندگان، هنرمندان و روشنفکران دستگير می‌شدند. کسانی چون ساعدی، براهنی، سلطان‌پور، شريعتی و... در زندان، برخی از مخالفان نامدار چون بيژن جزنی کشته شدند، ماجرای دستگيری و اعدام گلسرخی نمايانگر اوج سرکوب فرهنگی بود.

اين دهه اوج فعاليت سياسی روشنفکری هم بود. همه چيز در پرتو موافقت يا مخالفت با رژيم معنا می‌شد. حتی ترانه‌های مردم‌پسند خوانندگان مشهور چون گوگوش و داريوش خبر از برداشت‌هايی سياسی می ‌دادند يا به سرعت چنين درک می ‌شدند. فيلم‌های سينمايی يا به صراحت سياسی بودند (گوزن‌ها، اسرار گنج دره‌ جنی، دايره مينا)، يا در تأويل و تعبير مردمان نمادهای سياسی آنها برجسته می ‌شد. در کانون پرورش فکری به دليل فعاليت فيروز شيروانلو راه بر مخالفان فرهنگی گشوده شده بود.

همپای تمرکز بی‌ سابقه قدرت در ايران - آنچه با عنوان رويکرد فاشيستی ارزيابی می ‌شد - و همراه با ايجاد حزب رستاخيز بود، رويدادهايی اجتماعی همچچون ويران کردن خانه‌هايی که در خارج از محدوده‌ شهرهای بزرگ ساخته شده بودند، بر شدت مخالفت مردم می‌ افزود.

 زبان هنر از يک سو تمثيلی شده بود؛ همه چيز به گونه ‌ای نماد رويدادی، باوری، يا حتی شخصی بودند. از سوی ديگر، خاصه نويسندگان چپگرا در رساله ‌هايی که به صورت جزوه‌های زيرزمينی منتشر می ‌شد، از هنرمندان دعوت می‌ کردند که به صراحت موضع بگيرند

اختناق و سياسی شدن هنر

زبان هنر از يک سو تمثيلی شده بود؛ همه چيز به گونه ‌ای نماد رويدادی، باوری، يا حتی شخصی بودند. از سوی ديگر، خاصه نويسندگان چپگرا در رساله ‌هايی که به صورت جزوه‌های زيرزمينی منتشر می ‌شد، از هنرمندان دعوت می‌ کردند که به صراحت موضع بگيرند.

هنر 'غيرسياسی' يا آنچه از جانب کارگزاران فرهنگی رژيم پذيرفته شده بود، در سايه‌ نهادهای فرهنگی حکومتی زنده بود. جشن هنر نمونه ‌ای از جلوه اين هنر بود. اما حتی در اين مورد هم تضمينی برای گريز از حمله‌های استبداد وجود نداشت. کافی بود کسی به هر دليل خبر بدهد که در نمايش کاليگولای آلبرکامو اشاراتی سياسی به مستبدی ديوانه است تا يا نمايش توقيف ‌شود يا دستخوش تغيير و تعديل شود. حتی نمايش فيلم مردی برای تمام فصول ممنوع شد زيرا در آن شاهی مستبد در برابر وزيری دانا و اخلاق گرا قرار می‌ گرفت. (ظاهراً مردم را به ياد مصدق می‌انداخت).

با دستگيری علی شريعتی و نزديکترين ياران و پيروان آيت الله خمينی مانند آيت الله منتظری، آيت الله طالقانی، و برخی از رهبران بعدی جمهوری اسلامی، رژيم شاه نشان می ‌داد که نسبت به فعاليت مبارزان مذهبی هم سخت بدگمان است. کشته شدن پيرمردی چون آقای غفاری و نوجوانی چون مهدی رضايی نشان می ‌داد که رژيم در سرکوب مخالفان مذهبی خود نيز هيچ ملاحظه‌ ای ندارد.

 سرکوبگری نظام شاه توأم با مدرنيزاسيون و ايجاد نهادهايی دولتی و غيردولتی که کما بيش با جامعه فقير شهری نسبت و تناسبی برقرار نمی ‌کرد و در حال و روزگار آنان تفاوتی بوجود نمی‌آورد، بيشتر به تعارضات و کينه آنان دامن می ‌زد

نتيجه اين همه، تقويت بعد سياسی آثار هنری، و ضروری دانستن تعهد روشنفکری بود. حتی نويسنده ‌ای چون هوشنگ گلشيری که در شازده احتجاب و کريستين وکيد پروايی از کاربرد روش‌های مدرنيت و فرماليست نداشت، به درون مايه‌ های سياسی آثارش افزود. در هنر تئاتر هم راهی که با ديکته و زاويه‌ ساعدی گشوده شده بود پيگيری می ‌شد: نمايشی سياسی در خدمت آگاه کردن خلق.

نمونه بارز اين تعهد روشنفکری شب‌های شعر انجمن گوته، مشهور به ده شب، بود که در آنها شماری از روشنفکران مخالف و مبارز در دفاع از آزادی بيان و انتقاد به رژيم صحبت کردند. اين در حکم آغاز فعاليت علنی‌تر کانون نويسندگان بود. جمعی از روشنفکران در آن ايام به نگارش نامه‌هايی سرگشاده حتی خطاب به شاه روی آوردند (نامه مشهور حاج سيدجوادی). اين همزمان با نخستين حرکت‌های جنبش انقلابی در شهرها بود.

شاه و مدرنيزاسيون ايرانی

سرکوبگری نظام شاه توأم با مدرنيزاسيون و ايجاد نهادهايی دولتی و غيردولتی که کما بيش با جامعه فقير شهری نسبت و تناسبی برقرار نمی ‌کرد و در حال و روزگار آنان تفاوتی بوجود نمی‌آورد، بيشتر به تعارضات و کينه آنان دامن می ‌زد.

محمدرضا شاه و ملکه
 برنامه‌های مدرنيزاسيون شاه به ميزان زيادی، به خاطر عدم تحقق وعده‌هايش در خصوص رفاه اقتصادی، مساوات اجتماعی و نيز به خاطر ترويج مصرف‌ گرايی بی‌ حد و حصر، فاقد ظرفيت برای مدرن کردن جامعه شهری بود

جامعه شهری در احاطه ‌ای از نهادهای مدرن، خود امکان و فرصتی برای مدرن شدگی و همزيستی با ارزش های جهان مدرن را نيافته بودند و از نظام ارزشی و معرفتی متناسب با چنين جهانی، يعنی مدرنيسم، بی‌بهره و عاری بودند و يا حداکثر بهره ‌هايی اندک و کژ و کوژ نصيب برده بودند که نمی‌ توانست به موقعيت همزيستی در کنار مدرنيزاسيون منطقی ببخشد و از آنان دستگيری کند.

برنامه‌های مدرنيزاسيون شاه به ميزان زيادی، به خاطر عدم تحقق وعده‌هايش در خصوص رفاه اقتصادی، مساوات اجتماعی و نيز به خاطر ترويج مصرف‌ گرايی بی‌ حد و حصر، فاقد ظرفيت برای مدرن کردن جامعه شهری بود. از اين رو در تعارض مدرن‌شدگی و مدرنيزاسيون ناتوان و ناکارآمد، بحران هويت و تزلزل ارزش ها و ابهام و تيرگی در يافتن جايگزين و بديل مناسب، موجی از نارضايتی و کينه را دامن می‌ زد و سرکوبگری و خشونت نظام سياسی نيز موجب تقويت و تشديد امواج نارضايتی بود.

بحران هويت و آشنايی روشنفکران ايرانی با انديشه‌های فيلسوفان آلمانی پيوندی نامبارک در به حاشيه راندن لايه‌های ليبرالی روشنفکران دوران مشروطيت بود. گفتمانی تازه ناشی از بحران هويت و تزلزل ارزش ها با الهام از انديشه‌های نيچه، ارنست يونگر و هايدگر پديد آورد.

قرائت مسلط از هر سه متفکر آلمانی با خصومت و تعارض با ليبراليسم و عقلانيت بر آمده از سنت روشنفکری است. محلی‌گرايی در برابر جهان‌گرايی؛ رومانتيسم در برابر عقلانيت انتقادی؛ و ميل به مبارزه و نفی در برابر اصلاحات و گفتگو، حداقل خصائل به ارث برده از ميراث فکر آلمانی نزد روشنفکران ايران از جمله احمد فرديد، احسان نراقی، داريوش شايگان، جلال آل احمد و علی شريعتی بود.

 محلی‌گرايی در برابر جهان‌گرايی؛ رومانتيسم در برابر عقلانيت انتقادی؛ و ميل به مبارزه و نفی در برابر اصلاحات و گفتگو، حداقل خصائل به ارث برده از ميراث فکر آلمانی نزد روشنفکران ايران از جمله احمد فرديد، احسان نراقی، داريوش شايگان، جلال آل احمد و علی شريعتی بود

برای مثال يونگر بر جامعه خون محور در برابر جامعه عقل محور تأکيد می ‌گذارد و ارزش های رمزآلود نهفته در ملت آلمان را با اکسير جنگ و آموزشگاه جنگ، قابل به صحنه آمدن و بارور شدن می ‌داند. از سوی ديگر نيچه، «پدر فکری گفتمان آلمانی بازگشت به اصل» معتقد است که "کل فرهنگ اومانيسم، اعم از دموکراسی و سوسياليسم، مبتنی بر متافيزيک مسيحی است" و از آنجا که او اين متافيزيک را فاقد اعتبار می‌ داند، دفاع کردن از ارزش های آن را نيز تنها يک دروغ و ژست غيرقابل باور تلقی می‌ کند. به اعتقاد نيچه "به دنبال عقل رفتن و سرسپردن به آن، صرفا موجب می‌ شود که چشمان ما از مشاهده بحران ارزشهايی که، کل جهان ما را فراگرفته، عاجز بماند."

يک چهره: مارتين هايدگر

هايدگر به عنوان يکی از موثرترين متفکران آلمانی بر روشنفکران ايرانی، انگاره اصالت هويت و يافتن خانه وجود در انکار تمدن بورژوايی ليبرالی مدرن را تا حد ممکن بسط می ‌دهد. او در درآمدی بر متافيزيک (۱۹۳۵) وضعيت مصيبت‌بار آلمان را چنين توصيف می‌کند:

مارتين هايدگر
"هايدگر به عنوان يکی از موثرترين متفکران آلمانی بر روشنفکران ايرانی، انگاره اصالت هويت و يافتن خانه وجود در انکار تمدن بورژوايی ليبرالی مدرن را تا حد ممکن بسط می ‌دهد"

" اين اروپا، با کوری مخربش که همواره در صدد بريدن گلوی خود است، در ميان گازانبر گير کرده است. اينک از يک طرف توسط روسيه و از طرف ديگر توسط آمريکا تحت فشار است. به لحاظ متافيزيکی، روسيه و آمريکا يکسان هستند: همان عنان‌گسيختگی بی‌روح تکنولوژيکی، همان نهادهای افسار گسيخته آدميان متوسط ... انحطاط معنوی ‌ای که جهان را فرا گرفته، آنقدر پيشرفته است که ملت ها، اينک در خطر از دست دادن آخرين بخش از توان معنوی ‌شان قرار گرفته ‌اند، منظور آن بخشی است که آنها را قادر می‌ سازد تا انحطاط را ببينند... ما [آلمان‌ها] نيز در اين مخمصه گرفتار شده ‌ايم. با قرار گرفتن در اين ميانه، ملت ما متحمل شديدترين فشارها شده است... آری ما در معرض بيشترين خطرها قرار گرفته ‌ايم، اما همچنين مابعد الطبيعی‌ ترين ملت ها نيز هستيم."

"به طور قطع ما چنين استعدادی را داريم. اما ملت ما تنها زمانی قادر خواهد بود تقدير خود را از دل اين استعداد بيرون آورد که در درون خود، يک باز آوايی خلق کند، امکان بازآوايی برای اين استعداد پديد آورد، و يک تلقی خلاق از سنت خود داشته باشد. به حرکت درآوردن خود و از اين رهگذر تاريخ غرب، به فراسوی مدار «حدوث» آينده، و وارد شدن در ساحت آغازين قدرت های وجود... دلالت بر اين می ‌کند که سرآغاز هستی تاريخی- معنوی ما، کاملاَ بازآفرينی و تکرار شود، تا اين سرآغاز به يک سرآغاز جديد تحول حاصل کند... ما سرآغاز را از طريق تقليل آن به چيزی در گذشته، که حال شناخته شده، تکرار نمی‌ کنيم. چنين امری تنها به يک تقليد صرف نياز دارد... سرآغاز بايستی از نو آغاز گردد، به گونه ‌ای بنيادی‌تر، و با همه شگفتی، تاريکی و اضطرابی که در يک سرآغاز حقيقی وجود دارد."

تعارض با عقل‌گرايی مدرن در اين نوشته موج می‌ زند. در برابر مدرنيته به معنای عقل‌گرايی، جهان‌گرايی و دموکراسی، هايدگر در جستجوی نوعی اصالت يا چيزی اصيل (authentic) است که از طريق آن بتواند بر ابتذال عام‌گرايی مدرنيته غلبه کند. و اصالت نيز در قوم‌گرايی و ارزش های رمزآلود نهفته در پيشينه سنت ملتی معنوی و مابعدالطبيعی بايد جستجو شود.

 [آرا هايدگر] روشنفکرانی چون سید حسين نصر، احسان نراقی، داريوش شايگان، داريوش آشوری، جلال آل احمد و علی شريعتی را به پروژه اصالت هويت و بازگشت به خويش دعوت کرد و موجب کم رنگ شدن انديشه روشنگری و دموکراسی نزد آنان شد. به اين ترتيب گفتمان انقلاب به عنوان تنها راه حل برای برون شد از بحران هويت در نزد روشنفکران ايرانی روز به روز از اهميت و برجستگی بيشتری برای رهايی برخوردار شد

بازگشت به خويش؛ به سوی انقلاب

چنين درکی از هايدگر، روشنفکرانی چون سید حسين نصر، احسان نراقی، داريوش شايگان، داريوش آشوری، جلال آل احمد و علی شريعتی را به پروژه اصالت هويت و بازگشت به خويش دعوت کرد و موجب کم رنگ شدن انديشه روشنگری و دموکراسی نزد آنان شد. به اين ترتيب گفتمان انقلاب به عنوان تنها راه حل برای برون شد از بحران هويت در نزد روشنفکران ايرانی روز به روز از اهميت و برجستگی بيشتری برای رهايی برخوردار شد.

فلسفه های هويت گرا و اصالت هويت نه تنها از سوی گرايش های چپ مانند آل احمد و شريعتی دنبال و پيگيری می ‌شد بلکه از سوی گرايش‌های راست و وابسته به نظام شاهنشاهی نيز مورد حمايات و اعتقاد بود. کسانی چون سيد حسين نصر، رئيس دفتر فرح ديبا (همسر شاه) و مؤسس و بانی انجمن فلسفة شاهنشاهی در ايران، متأثر از آراء رنه گنون درصدد احيای اصالت های سنت‌های دينی در اسلام بود.

او با تصحيح و چاپ آثار فيلسوفان ايرانی و مسلمان که از اشارات و دلالت های هانری کربن، فيلسوف شرق شناس فرانسوی، نيز برخوردار بود، تلاش می‌ کرد آثار ميراث اصيل ايرانی و اسلامی را، به عنوان سنت های رهايی‌بخش و شفا دهنده بيماری بی هويتی و از جا کندگی فرهنگی و تشويش ناشی از غربزدگی، بنشاند.

 در کنار گفتمان اصالت هويت و بازگشت به خويش برگرفته از متفکران آلمانی در دور شدن از انديشه‌های ليبرالی و ميراث روشنگری، بايد از ناکارآمدی و کژراهه‌ی سياستهای نظام محمدرضا پهلوی نيز ياد کرد

نصر نيز، مانند ديگر روشنفکران جويای اصالت در نظام فرهنگی شاهنشاهی، عميقاَ از مدرنيته، ليبراليسم و دموکراسی به عنوان دستاوردهای زيان‌بار مدرنيسم، روی گردان بود. اقبال به گنون و فرينهوت شووان و هانری کربن، شاگرد و پيرو هايدگر، به عنوان يک سياست فرهنگی در انجمن شاهنشاهی فلسفه و برنامه ريزی فرهنگی زير نظر دکتر سيد حسين نصر، شاهدی است بر پيوستگی طيف انديشه متأثر از متفکران آلمانی و چاره‌جويی از آنان برای رفع بيماری مدرنيته از ايران و غلبه بر اغتشاش ناشی از بی هويتی.

در کنار فعاليت های دکتر نصر، سياستگزاری های فرهنگی در وزارت فرهنگ و هنر زمان شاه با دعوت از روشنفکرانی چون احمد فرديد، رضا داوری و ....، سياست غرب ستيزی و مدرنيته گريزی و تبری جويی از دموکراسی و ليبراليسم، به هدف جستجوی معنويت شرقی به عنوان ايدئولوژی مسلط توجيه کننده اقتدار نظام شاهنشاهی، برنامه ريزی و پی گيری می‌ شد.

مجموعه مجلات فرهنگ و زندگی، نمونه ‌ای است از مقالات اين دسته از روشنفکران در نقد سويه‌های مدرن غرب و جايگزين‌سازی نسخه هويت و اصالت شرقی به عنوان يک بديل درمانگر و معجزه‌بخش. در کنار گفتمان اصالت هويت و بازگشت به خويش برگرفته از متفکران آلمانی در دور شدن از انديشه ‌های ليبرالی و ميراث روشنگری، بايد از ناکارآمدی و کژراههی سياستهای نظام محمدرضا پهلوی نيز ياد کرد.

مشروطهصد سال بعد...
صفحه ويژه يکصدمين سالگرد انقلاب مشروطه
ميرزا ملکم خاننگاه به غرب
مقاله اکبر گنجی در باب تاريخ روشنفکری ايران - 1
صادق هدايتنوزايی فرهنگی
مقاله اکبر گنجی در باب تاريخ روشنفکری ايران - 2
علی شريعتیاسلام نو شده انقلابی
مقاله اکبر گنجی در باب تاريخ روشنفکری ايران - 4
کاظم کردوانی کانون نويسندگان:
بخش واقعی، بخش پندارين
روشنفکریتلاطم انديشه
تاريخ روشنفکری ايران به روايت اکبر گنجی
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران