اهمیت میزبانی مذاکرات هستهای و نفعی که قطر میبرد

منبع تصویر، Qatar News Agency
- نویسنده, کیوان حسینی
- شغل, بیبیسی
در دو دههای که از افشای فعالیتهای مخفی هستهای در ایران میگذرد، مذاکرات درباره این فعالیتها، در کنار فراز و فرودهای بسیار، از شهرهای مختلف جهان سردرآورده است. و حالا بعد از ماهها بنبستی که در شهر وین شکل گرفت، دوحه، پایتخت کشور کوچک قطر در حاشیه خلیج فارس، میزبان دور جدیدی از این گفتوگوهاست.
میزبانی چنین مذاکراتی برای دوحه آسان به دست نیامده است. و این کشور نیز اگرچه نقشی جدی در آنچه در مذاکرات رخ میدهد، بازی نمیکند، اما از اعتباری که این انتخاب برایش به ارمغان آورده راضی است و از تبلیغات سیاسی در حاشیه مذاکرات ابایی ندارد.
مساله میزبانی مذاکرات در ظاهر مسالهای ریشهای نیست و پیشتر از آنکه کشورهای میزبان هدف توجه رسانهها قرار بگیرند، محتوای مذاکرات و روند حل اختلافات، اولویتی اصلی است که بسیاری منتظر شنیدن دربارهاش هستند. به همین دلیل نیز اگر کشوری بخواهد از مذاکراتی دیپلماتیک، نردبانی برای ارتقای موقعیت بینالمللی کسب کند، مهمتر از مذاکرات باید به فکر میانجیگری و ابتکار عملهایی برای حل اختلافات باشد.
اما اختلافات ریشهدار دیپلماتیک، عموما بدون دلایل اساسی و دشوار به مسایلی جدی و دنبالهدار تبدیل نمیشوند. مساله برنامه هستهای ایران نیز استثنا نیست و این مجادله دیپلماتیک نتیجه اختلافاتی چند لایه است که یک شب و دو شب به وجود نیامده و به آسانی نیز حل و فصل نمیشود.
با این حال، میزبانی چنین مذاکراتی، مسالهای به کلی بیاهمیت نیز نیست و هر کشوری نمیتواند به آسانی خود را در چنین موقعیتی قرار بدهد. نه فقط برای کشوری مانند ایران که سیاست خارجیاش، به باورهایی ایدئولوژیک پیونده خورده، حتی برخی کشورهای غربی که در ظاهر، روشهایی کاملا عملگرا برای رسیدن به منافعی مشخص را دنبال میکنند، بدون درنظرگرفتن پیششرطهایی کلیدی، با محل مذاکرات موافقت نمیکنند.
محل مذاکرات میتواند به نشانهای برای برتری یک طرف بر دیگری در مذاکرات دیپلماتیک تعبیر شود. یا از خواست یکی از طرفین برای حل و فصل مساله به هر قیمتی پرده بردارد. به همین دلیل بر اساس سنت دیپلماتیکی که از تحولات سیاسی اروپا در قرنهای ۱۸ و ۱۹ به جای مانده، بیطرفی محل مذاکره به عرفی پذیرفته شده در جامعه بینالمللی تبدیل شده است.
اما حتی این تفسیر از مکانهای مختلف نیز در جریان تحولات پسااستعماری و با تکیه به خوانش پستمدرن از مفاهیم تثبیت شده، به عنوان ابزار اعمال قدرت شناخته شده است. به عنوان مثال چه عواملی موجب میشود تا «بیطرفی» یک کشور (مثلا سوئیس) همواره معتبر ارزیابی شود اما در بیطرفی بسیاری کشورهای دیگر (به طور عمده کشورهای غیرسفیدپوست غیراروپایی) تردید وجود داشته باشد؟

منبع تصویر، AFP
برای جمهوری اسلامی ایران که مدعی است در سیاست خارجی رویکردی «ضد استعماری» دارد و عملکردش عموما «ضدغربی» تفسیر میشود، چنین ریزهکاریهایی میتواند به اندازه اختلافات درون مذاکرات اهمیت پیدا کند. به همین دلیل محل مذاکرات در ۲۰ سال اخیر هرازگاهی تحت تاثیر این مساله قرار گرفت که چه کسی، با چه باورهایی پرونده هستهای را به دست گرفته است.
در جریان این مذاکرات وقتی که چهرههایی مانند حسن روحانی یا حتی علی لاریجانی مذاکرهکننده ارشد ایران بودند، کمتر کسی به برپایی مذاکرات در شهرهای مختلف اروپایی ایراد می گرفت. اما وقتی سعید جلیلی به عنوان یکی از چهرههای رادیکال به این مقام رسید، مساله محل مذاکرات گاهی ماهها خود گفتوگوها را عقب میانداخت.
در این دوران، بعد از ۹ دوره مذاکرات که همگی به جز نخستین مذاکرات در شهرهای مختلف اروپایی برگزار شده بودند، برای نخستین بار مذاکرات هستهای ایران در یک کشور «اسلامی» برپا شد و سعید جلیلی و کاترین اشتون، مسئول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا به استانبول رفتند. آلماتی، بغداد و مسکو، مقصدهای بعدی مذاکرات دوران آقای جلیلی بود که البته همیشه ناکام میماند.
بعدها روشن شد که در اواخر دوران سعید جلیلی، مذاکراتی مخفی نیز در مسقط، پایتخت عمان در جریان بوده که علتش، میانجیگری استثنایی سلطان قابوس، پادشاه قبلی عمان میان ایران و آمریکا بود. وقتی سکان مذاکرات به دست محمدجواد ظریف افتاد، دیگر هرگز مذاکرهای خارج از اروپا برگزار نشد. تا امروز.
یکی از دلایل مهم این مساله نیز این بود که بعد از توافق برجام، اتحادیه اروپا به شکل رسمی به میزبان ساختار اداری برجام تبدیل شد. و وقتی صحبت از احیای برجام در سال ۲۰۲۰ بود، وین به عنوان مقر آژانس بینالمللی انرژی اتمی، گزینه مناسبی برای مذاکرات معرفی شد.
حالا بعد از سه ماه وقفه در مذاکرات وین و در حالی که ایران بار دیگر تلاش کرده تا با به جریان انداختن مذاکرات، راهی برای خروج از بنبست پیدا کند، تهران پیشنهاد کرده که اینبار نه در وین، بلکه در دوحه مذاکرات از سرگرفته شود. البته این مذاکرات به جز محل برگزاری، در چارچوب گفتوگوها نیز شبیه به مذاکرات وین نیست و اینبار از نمایندگان بریتانیا، آلمان، فرانسه، چین و روسیه در مذاکرات خبری نیست.
دوحه چه نفعی میبرد؟

منبع تصویر، AFP Contributor
در زمینه گفتمان استعمارستیزی، برپایی مذاکرات در یک کشور «اسلامی» یا خارج از «غرب» برای ایران بیارزش نیست. ضمن اینکه قطر از جمله کشورهای حوزه خلیج فارس نیز هست؛ جایی که ایران همواره مدعی قدرت هژمونیک است و علاقهمند است از سلطه غرب بر این منطقه بکاهد.
از طرفی انتخاب قطر نیز بیمعنی نیست. این کشور اگرچه عضو شورای همکاری خلیج فارس است و بارها از بیانیههای ضد ایرانی این شورا حمایت کرده، اما سالها در تلاش بوده تا از زیر سایه سنگین عربستان سعودی خارج شود و همانند همسایه غربیاش، بحرین، «کشور اقماری ریاض» لقب نگیرد.
اگرچه بعد از چندین سال محاصره اقتصادی و دعواهای لفظی، در سال ۲۰۲۱ قطر به جمع برادران عربش در خلیج فارس بازگشته، اما این بازگشت هرگز به معنای تسلیم قطر نبوده و دوحه کماکان همان راهی را میرود که قبل از مچانداختن با امارات و عربستان میرفت. به بیان ساده، قطر در آن رقابت پیروز از میدان خارج شد.
و البته همزمان این کشور در تمامی این سالها روابط خوبش را با تهران حفظ کرد و همواره صحبت از توسعه روابط تهران و دوحه مطرح بود. با توجه به این واقعیتهاست که انتخاب دوحه به عنوان میزبان مذاکرات هستهای، پیام روشنی به کشورهای درون سیستم خلیج فارس نیز هست؛ پیامی مبنی بر احترام تهران به حکومت قطر و علاقهمندن بودن ایران به ارتقای موقعیت این کشور.
رقبای منطقهای ایران در خلیج فارس - به ویژه عربستان - تلاش قابل ملاحظهای کردند تا به مذاکرات هستهای ایران وارد شوند. تلاشهای آنها هرگز به نتیجه نرسید و رویاپردازی خوشبینانه حکومتهایی به نظر میرسید که در تلاش بودند از وابستگی سیاسی به غرب، امتیازی ویژه استخراج کنند.
از این زاویه نیز میزان قدرت و نفوذ منطقهای آنها در چنین لحظاتی عملا به بوته آزمایش گذاشته میشود. وقتی غرب - و مشخصا ایالات متحده آمریکا - به شدت در تلاش است تا مساله برنامه هستهای ایران از مسیر دیپلماتیک و نه نظامی حل و فصل شود، کدام یک از متحدانش در خلیج فارس میتوانند نقشی موثر و سازنده بازی کنند؟
تا پیش از مذاکرات اخیر این باور وجود داشت که تنها گزینه، عمان است. از امروز، قطر نیز به کشوری تبدیل شد که علاوه بر امتیازات رنگارنگ اقتصادی و استراتژیک برای کشوری مانند ایالات متحده آمریکا، ارزشی فراتر نیز دارد؛ ارزشی که دوحه پیشتر تلاش کرده بود در دوران مذاکرات با گروه طالبان نیز آن را اثبات کند.
چه مذاکرات دوحه به نتیجه برسد و چه مانند دهها موارد مشابه قبلی، بی نتیجه روشنی فروبپاشد، قطر تا اینجا نقشی را بازی کرده که برایش سرمایهگذاری بیارزشی نخواهد بود؛ نقش همسایه محترم محل که اعتبارش از سوی چهرههای سرشناس دور و اطراف به رسمیت شناخته میشود. این همسایه اگرچه منابع کافی و دیگر پیشنیازهای ضروری را برای تبدیل شدن به داور منصف در اختیار ندارد، اما تا همینجا نقش چهره «معتمدی» را به خود گرفته که سربزنگاه میتواند برای صلح و ثبات همگی مفید باشد.







