شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
پای 'دیگری' در زندگی اهل ادب
- نویسنده, پرتو پروین
- شغل, روزنامهنگار ادبی
رویدادهای مربوط به قتل همسر دوم شهردار پیشین تهران و برملا شدن پر سر و صدای ازدواج دوم یک بازیگر سینما در ایران، بار دیگر موضوع بحثانگیز چندهمسری را در کانون توجه مردم قرار داده است. گویا تا زمانی که این پدیده در عرصه جامعه تکرار شود، هر بار واکنشها و قضاوتهایی تازه برمیانگیزد و کمتر احتمال میرود که در سایه دیگر مسائل و بحرانهای سیاسی و اجتماعی روز نادیده گرفته شود.
با این حال، این پدیدهی دیرپا در دنیای ادبیات چندان بازتاب نداشته است. در ایران امروز، نخستین نامی که به ذهن میرسد رمان قطور شوهر آهو خانم نوشتهی علی محمد افغانی است که نخستین بار در سال ۱۳۴۰ شمسی منتشر شد و از آن هنگام تا به امروز به چاپهای مکرر رسیده و جایگاه خود را به عنوان یکی از ماندگارترین رمانهای اجتماعی معاصر به ثبت رسانده است: قصهی بیوفایی مردی جاافتاده و تازه به مکنت رسیده به نام سیدمیران به همسر رنجکشیدهاش آهوخانم، و مهرِ او به زنی جوانتر و زیباتر به نام هما. محبوبیت این رمان برای نسلهای گوناگونی از خوانندگان و استمرار حضورش در بازار کتاب فارغ از تحولات سیاسی کشور نشانگر کامیابی نویسنده در پرداختن به این معضل اجتماعی است.
در ادبیات غرب هم شاید دمدستترین مثال رمان جین ایر اثر شارلوت برونته باشد که البته در نگاه اول و با محوریت قهرمان زن داستان و فراز و نشیب زندگی او، موضوع چندهمسری در آن چندان برجسته به چشم نمیآید؛ اما با انتشار نقدها و تحلیلهای فمینیستی اواخر سدهی بیست میلادی بر متن این رمان، امروزه کمتر خوانندهای بیخبر از همهجا مفتون وجه رمانتیک شخصیت مرد داستان یعنی ادوارد راچستر میشود و شاید بیشتر او را به چشم ملاک ثروتمند اما بداقبالی بنگرد که همسر نخست و عقلباختهاش، برتا را در اتاقی زیرشیروانی حبس کرده و میخواهد با نادیده گرفتن حقوق انسانی آن زن و بیاعتنایی به عرف، زنی جوانتر و دلخواهتر اختیار کند و به نیکبختی برسد.
جدا از آثار داستانی، به نظر میرسد که در میان اهل ادب دستکم در سده پیش وجود دو زن در زندگی یک مرد پدیدهای اگرچه مکروه اما چندان نامتعارف نبوده است. این جمله معروف از آنتون چخوف که «طبابت همسر قانونی و ادبیات معشوقه من است» شاید پژواکی باشد از الگویی که جامعه و حتی طبقه محافظهکار و نوپدید متوسط از آن روگردان نبوده است.
مردی با دو خانه
امیل زولا، رماننویس و روزنامهنگار سیاسی فرانسوی در ۱۸۷۰ پس از چند سال ارتباط با زنی به نام النور الکساندرین ملی، با او ازدواج کرد. این زن که مدتی نیز مدل نقاشی ادوارد مونه بود، پیش از رابطه با زولا دختری به دنیا آورده بود که به دلیل فقر او را رها کرده بود. از آنجا که ازدواج او و زولا بدون فرزند بود، زن کوشید به یاری زولا دختر خود را بیابد تا جای فرزند آنها باشد اما گویا دخترک پس از تولد از میان رفته بود. زولا که رفته رفته پا به سن میگذاشت و شاید بیمیل نبود صاحب فرزند شود، در ۴۸ سالگی دلباخته زنی ۲۱ ساله و خیاط به نام ژان رزرو شد، زنی که همسر زولا او را برای کار به خدمت گرفته بود. زولا از ارتباط با این زن که نخست در خانه آنها در حومه پاریس ساکن بود صاحب دو دختر شد. رزرو پس از چندی به پاریس رفت و زولا برای او مسکنی مستقل فراهم کرد. فرزندان این زوج که ثمره پیوندی نامشروع محسوب میشدند، نام خانوادگی مادرشان را بر خود داشتند. همسر زولا پس از آن که به این رابطه پی برد سخت برآشفت. اما کار به جدایی نکشید. النور از زولا خواست که معشوقه خود را ترک کند. زولا به او قول داد که چنین کند ولی به قولش پایبند نماند و از این رو با ناخشنودی زندگی دوگانهای در پیش گرفت و ناگزیر همزمان دو خانه را خانه خود میخواند. با همه اختلافات، همسر زولا پس از مرگ شوهرش در سپتامبر ۱۹۰۲، فرزندان او را به رسمیت شناخت و پس از چندی نام خانوادگی دختران زولا هم تغییر کرد و رسما به نام خانوادگی پدرشان نامیده شدند.
دستبند بیوفایی
کاترین هوگارث، همسر اسکاتلندی چارلز دیکنز و مادر ده فرزند این نویسنده انگلیسی، زمانی به بیوفایی شوهرش پی برد که دستبند زیبایی را که نویسنده سرشناس برای زنی دیگر سفارش داده بود جواهرساز به اشتباه به خانه دیکنزها برد. دیکنز این دستبند را برای یک بازیگر جوان تئاتر به نام الن ترنان خریده بود. ترنان که گویا تازه هجده ساله شده بود، عقل و هوش از سر دیکنز میانسال ربوده بود. اندکی پس از وقوع این اشتباه بدفرجام که کاترین را به شوهرش بدگمان کرد، دیکنز با وکیلش تماس گرفت و با پیشنهاد پرداخت سالانه ششصد پاوند به همسرش از وکیل خود خواست که طلاق او و کاترین را عملی کند.
کاترین دختر یک منتقد موسیقی در نشریهای بود که دیکنز جوان هم در آن قلم میزد. آنها در ۱۸۳۶ ازدواج کردند و به رغم آن که چند سال زندگی زناشویی ظاهرا آرام و خوشی داشتند، رفته رفته نشانههای ناخشنودی از این پیوند در دیکنز اکنون پرآوازه که همسرش را برای به دنیا آوردن فرزندان متعدد سرزنش میکرد، پدیدار شد. این ناخشنودی پس از آشنایی دیکنز با الن ترنان در ۱۸۵۷ پررنگتر شد. ترنان و مادر و خواهرش هر سه برای بازی در نمایشنامهای که با حمایت مالی و مشارکت دیکنز بر صحنه رفت استخدام شدند و همین زمینه آشنایی نویسنده را با زن جوان و دلباختگی او به ترنان فراهم آورد. اگرچه طلاق در انگلستان دوره ویکتوریا عملی بسیار نکوهیده به شمار میرفت، دیکنز بدنامی را به جان خرید و کاترین به همراه یکی از فرزندانش برای همیشه او را ترک کرد. دیکنز تا پایان عمر (۱۸۷۰) ترنان را به عنوان همدم و همنشین در کنار خود داشت.
مرگی چون مرگ مادام بوواری
النور مارکس، سومین دختر کارل مارکس و احتمالا پرآوازهترین وارث اندیشه و آرمانهای پدرش، از پیشگامان کنشگری سیاسی و اجتماعی زنان و کارگران در پایان سده نوزده میلادی بود و علاوه بر اینها دلی در گرو ادبیات داشت. او که از نوجوانی کتابخوانی جدی و مسلط به چند زبان اروپایی بود، برای نخستین بار رمان مشهور مادام بوواری اثر گوستاو فلوبر را به انگلیسی ترجمه کرد. اغلب زندگینامهنویسان، النورِ جوان را دختری وصف کردهاند که به رغم رویارویی زودهنگام با تنگناها و فرازو نشیب زندگی خانوادگی، همواره پرتکاپو، باانگیزه و برای اطرافیان الهامبخش بوده است. النور از آموزش مرسوم و ناکافی آن دوران برای دختران گریزان بود و بیشتر تحت راهنمایی پدر و دوست و حامی دیرین خود یعنی فریدریش انگلس به مطالعه روی آورد. از پانزده، شانزده سالگی هم به سر و سامان دادن به آثار فکری و قلمی پدرش مشغول شد و ادیبانی چون جورج برنارد شاو را در حلقه دوستان و آشنایان نزدیک خود داشت. با این حال، این میراث کمیاب و ارزنده فرهنگی و روشنفکری او را در برابر آسیبهای عاطفی سختجان و مقاوم نکرد.
النور که در غیاب دو خواهر بزرگتر و متاهلش در سالهای پایانی عمر پدر و مادرش عملا پرستار آنها بود، کمی پس از مرگ پدرش در ۱۸۸۳، زندگی مشترکی را با مردی به نام ادوارد اولینگ آغاز کرد. این مرد تحصیلکرده اما نه چندان خوشنام استاد رشته زیستشناسی و از پایهگزاران مجمع سوسیالیستهای انگلستان بود. او پیش از زندگی با النور ازدواجی ناموفق داشت که به گفته خودش مخالفت همسرش با دیدگاههای الحادی او به شکست ازدواجشان انجامید. اولینگ دستی هم در نمایشنامهنویسی و ترجمه داشت؛ البته نمایشنامههایش را با نام قلمی الک نلسون مینوشت. پس از شروع زندگی با النور نزدیکی او با تشکلهای چپگرا بیشتر شد اما چندان چهره محبوبی نبود. در ۱۸۹۷ النورِ ۴۲ ساله را ترک کرد و در خفا با یک بازیگر ۲۲ ساله تئاتر ازدواج کرد. با این حال، اندکی بعد به نارسایی حاد کلیه دچار شد و نزد النور بازگشت. النور به مراقبت و پرستاری از او مشغول شد، اما در بهار ۱۸۹۸ ، وقتی به راز بیوفایی شریک زندگیش پی برد تصمیمی جنونآسا گرفت. خدمتکارش را با یادداشتی پیش داروفروش محل فرستاد و از داروفروش خواست که با چند قلم دارو مقدار کمی هم سیانور برای سگش به دست خدمتکار بدهد. وقتی بسته دارو و سم را دریافت کرد، رسیدی برای داروفروش امضا کرد و از خدمتکار خواست که رسید را به داروفروش برساند. سپس به اتاقش رفت، لباس عوض کرد، یادداشت کوتاهی نوشت به این مضمون: «واپسین کلام من برای تو همان است که در طول تمام این سالهای غمناک گفتهام: عشق.» سم را خورد و به رختخواب رفت.
پس از خودکشی النور، اولینگ بیش از پیش منفور شد زیرا اغلب چپگرایان او را باعث و بانی این مرگ نابهنگام میدانستند. با این حال آفتاب عمر او هم چندان نپایید و در تابستان همان سال بر اثر بیماری درگذشت. ناگفته نماند که شماری از زندگینامهنویسان عامل دیگری را هم در مرگ مادامبواریگونهی النور دخیل دانستهاند و آن «برملا شدن» راز هویت مردی به نام فردی دیموث است که پیشتر همگان و از جمله النور گمان میبردند فرزند انگلس باشد؛ اما به گفته بعضی تاریخنگاران او پسرِ مارکس و ثمره پیوند نامشروع مارکس با هلن لنچن دیموث بود، زنی که عمری چون پرستار و همنشینِ همسر مارکس و خاله فرزندان آنها در خانه مارکسها بود و هیچگاه هویت پدرِ فرزند خود را که سرپرستیاش را به دیگران سپرده بود فاش نکرد. گفتهاند که کشف این راز پس از مرگ مارکس برای النور که همواره پدرش را میستود ضربهای توانفرسا بوده است. باز هم وجودِ یکی «دیگر» و پیوندی دیگر و پیمانشکنی دیگر....