شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
فرمان ترامپ چرا ضدامنیتی است؟
- نویسنده, ناصر کرمی
- شغل, دانشگاه ترونهایم نروژ - اقلیمشناس
فرمان دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای منع ورود شهروندان هفت کشور به آمریکا با مخالفتهای گسترده در سراسر جهان روبرو شده است. اغلب این مخالفتها بر جنبه غیرانسانی این فرمان تاکید دارند. اما دونالد ترامپ اصرار دارد که برای حفظ امنیت آمریکا اجرای چنین دستوری اجتنابناپذیر است.
آیا نقض حقوق انسانی، مهمترین جنبه منفی این فرمان است و موافقان آن خواهند توانست با اثبات نقش مثبت آن در افزایش ضریب امنیت عمومی آمریکا جنبه های منفی اجرایش را توجیه کنند؟
دستکم از دید اقلیمی پاسخ کاملا متفاوت است: این فرمان از آن جهت بد است که اتفاقا آمریکا را با ناامنی بیشتر مواجه میکند. آن هم با ناامنی ناشی از گسترش موج بنیادگرایی و تروریسم از منشاء خاورمیانه. یعنی دقیقا آنچه ظاهرا فرمان ترامپ علیه آن صادر شده است. از این جهت، حتی میتوان ادعا کرد که تاثیر فرمان ترامپ در گسترش خشونت و ترور و بسط ابعاد افراطیگری آنقدر شدید است که حتی میتواند مهمتر از ابعاد ضدانسانی آن باشد.
به طور خلاصه، فرمان ترامپ از آن جهت ضدامنیتی است که در تضاد با مهمترین و موثرترین شیوه انطباق با تغییر اقلیم در طول تاریخ است: مهاجرت.
مهاجران با جهانگردان، ماجراجویان و سوداگرانی که به دنبال رفاه بیشتر هستند، فرق دارند. بزرگترین موجهای مهاجرت تاریخ اساسا واکنشی بوده در برابر تغییرات اقلیمی؛ به صورت کاملا طبیعی و دورانی در مناطقی از کره زمین به واسطه چرخههای اقلیمی، مناطقی پربرگوبارتر و حاصلخیزتر شده و مناطقی برعکس، زادآوری پیشین را از دست می دهند. جابجاییهای جمعیتی برای انطباق با تغییرات اقلیمی از این جهت مهمترین مولفه در شکلگیری الگوهای سکونتی کره زمین بوده است.
حتی خود کشور آمریکا به واسطه موجهای مهاجرت در دورههای متفاوت تاریخی شکل گرفته است: مهاجرت آسیاییها از مسیر تنگه برینگ به شمال کانادا، تحتتاثیر تغییر شرایط اقلیمی شمال شرق آسیا و در تعقیب گونههای وحش که از همان مسیر به قاره آمریکا کوچیده بودند، احتمالا پنج تا هفت هزار سال پیش از میلاد مسیح که نسل اولیه اسکیموها را شکل داد، سپس مهاجرت اسکیموها به عرضهای پایینتر، که احتمالا ناشی از دوران طولانی یخبندان در سه تا پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح بود و باعث شکلگیری مدنیتهای اولیه و استقرار اجداد سرخپوستان و ساکنان بومی قاره آمریکا در حتی جنوبیترین نواحی این قاره (۲۰ هزار کیلومتر دورتر از تنگه برینگ) شده است، و موجهای گسترده مهاجرت اروپاییان به کشور آمریکا در قرنهای ۱۸ و ۱۹ میلادی که واکنشی بوده به دهههای پایانی دوران سرمای بزرگ قاره اروپا.
تمایل به مهاجرت از خاورمیانه نیز یک تجربه کاملا تکراری تاریخی است: بیش از ۶۰ سال خشکسالی مداوم، پهنههای وسیعی از خاورمیانه و شمال آفریقا را دچار بحران آب، قهقرای اکولوژیک و متعاقب آن ناپایداری اقتصادی و سیاسی کرده و طبیعی است که هماکنون شماری از مردمان این ناحیه ناچار به مهاجرت باشند.
مهاجرت برای مهاجران منابع معیشتی جدید فراهم میآورد و از طریق کاهش فشار بر منابع زیستی سرزمین مادر، شرایط زندگی را برای کسانی که مهاجرت نکردهاند نیز مناسبتر میکند.
اما چرا فرمان ترامپ ضدامنیتی است؟ تجربه تاریخی میگوید که به دلیل آسیبپذیریهای خاص جغرافیایی، در منطقه منا بین خشکسالی و خشونت روندهای موازی و معنادار وجود دارد؛ خشکسالی فرصتهای معیشتی را محدود میکند و در اصطکاک ناشی از این مسئله، زمینههای پنهان درگیریهای سیاسی، قومی و مذهبی سربرمیآورد.
شدت، وسعت و مدت خشکسالی همیشه قابل مهار نیست و همیشه در کنار سیاستهای تعدیل خشکسالی، بخشهایی از جامعه ناچار به انطباق با آن هستند.
کماکان حتی در قرن بیست و یکم، همچون همه چندهزار سال تاریخ مکتوب خاورمیانه، مهاجرت در دسترسترین و موثرترین راه انطباق با خشکسالی بلندمدت است. اگر فرض کنیم که فرمان ترامپ به یک رویه عمومی توسط کشورهای حوزه شمال تبدیل شود، چه خواهد شد؟ قابل پیشبینی است که فشار مضاعف بر منابع روبهتقلیل زیستی در بخشهایی از این منطقه به تنازع خونین بقا منجر شود. جنگهای تازهتر، منا را بیش از پیش دچار بنیادگرایی، افراطیگری و خشونت خواهد کرد. هرگز نمیتوان تصور کرد که حوزه شمال، از جمله آمریکا، با بستن مرزهای خود میتوانند کاملا از زبانههای آتش چنان جنگهایی در امان بمانند. بخصوص آن که غرب بخواهد همچون ترامپ، اینگونه صریح و رودررو با خاورمیانه اعلام جنگ کند.
راهبردیترین سیاست برای مهار بنیادگرایی در خاورمیانه، کمک به مردم منطقه برای برخورداری از منابع آب کافی و افزایش ضریب پایداری اکولوژیک سرزمین است.
در کوتاهمدت نیز باید مهاجرت را در قالب کارکرد تاریخی آن تفسیر کرد: راهی برای انطباق با تغییر اقلیم. البته در دوران معاصر، مرزها آهنینتر شدهاند و به همین دلیل، برای بسیاری از مردم جهان انطباق با تغییر اقلیم دشوارتر شده است.
فرمان دونالد ترامپ، واقعیتهای تاریخی، جغرافیایی و اقلیمی پدیده مهاجرت را به هیچ میانگارد. این فرمان اگر واقعا فقط یک سیاست مقطعی برای محدودیت ورود شماری خاص از شهروندان فقط همین هفت کشور بود، میتوانست فقط در حوزه اثرات محدود سیاسی و اقتصادی قابل بررسی باشد. اما این نگرانی وجود دارد که فرمان ترامپ، اگر نه به همین شکل صریح و فیزیکی، اما در قالب سختگیریهای اداری برای صدور ویزا و کاهش امکان پذیرش مهاجر و پناهنده به صورت پررنگ توسط دیگر کشورهای حوزه شمال نیز پیگیری شود. در این صورت میتوان تصور کرد که اصطکاک فزاینده، عملا حتی شماری از مناطق پرتنش کنونی خاورمیانه را به مناطقی آماده انفجار تبدیل کند. انفجار خاورمیانه قطعا برای آمریکا پرهزینهتر از تعدیل تنشهای کنونی آن است. این نکتهای است که ترامپ مورد توجه قرار نداده است.