BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 15:00 گرينويچ - يکشنبه 15 مه 2005
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
ايرانيان در کانادا - نظرات شما
ايرانيان در کانادا
برنامه های ما را در صفحه ويژه ايرانيان کانادا بخوانيد و نظر دهيد
مدتی پيش، يک نظرسنجی در ايران انجام شد که در آن 44 درصد از جوانان گفتند که از فرصت مهاجرت به خارج استقبال می کنند.

در اين نظرسنجی که سازمان ملی جوانان انجام داده بود، 16 هزار جوان در سی استان ايران شرکت کرده بودند. مجريان اين نظرسنجی معتقد بودند که اين آمار حاکی از وجود بحران در زندگی جوانان است.

جوانان در قبال احساس نا امنی اقتصادی، مالی، شغلی و تحصيلی بر اين باورند که با مهاجرت به خارج، فضا و فرصت کافی برای جبران اين احساس به دست می آورند.

نامه های شما

پس از گذاشتن اين موضوع به بحث در صفحه صدای شمای سايت فارسی بی بی سی، ديدگاه های بسياری از سوی شما به دست ما رسيد.

بعضی از شما به مشکلات و موانع پيش روی جوانان در ايران اشاره کرديد و بعضی از شما هم گفتيد که با وجود همه مشکلات بايد در ايران ماند. مثلا مويکا از نوشهر نوشته بود: "ايرانی که آن زندگی می کنيم قرار نيست همينطور بماند، اگر ما جوانان بخواهيم می توانيم تغييرش دهيم. فقط کافی است باور کنيم که ايران عوض شدنی است."

گروهی از شما از تجربه هايشان در مهاجرت گفتند. مثلا حميد رضا امير احمدی نوشته بود: "من دانشجوی دکترا در هلند هستم و با بورس تحصيلی از ايران خارج شدم. در ابتدا تصور خوبی از مهاجرت داشتم تا اينکه با تعدادی مهاجر آشنا شدم. آنوقت بود که متوجه مشکلات بيشمار آن شدم. اين درست است که مشکلات فراوان در ايران وجود دارد، ولی مشکل افراد با مهاجرت حل نشده بلکه دو برابر شده است. اکثر مهاجران نه تنها به آرزوی خود نرسيدند بلکه گذران ايام نيز برای آنها ساده نيست. در واقع تنها راه حل مشکل ماندن و حل کردن آن است."

ولی فرهاد از گلاسکو می گفت: "زندگی در غرب نه تنها برای مسيحی و يهودی و بهايی بهتر است بلکه برای يک مسلمان واقعی که ميخواهد دروغ نگويد و رشوه ندهد نيز بهتر است، نه تنها برای بی پول بهتر است، بلکه برای پولدار نيز بهتر است. ای کاش سالها زودتر ميدانستم که در غرب چه خبر است و فريب دروغهای اطرافيان را نخورده بودم."

به هر حال مهاجرت - چه خوب و چه بد - پديده ای رو به رشد در جهان است... از جمله کشورهايی که در سال های اخير پذيرای هزاران هزار ايرانی متخصص بوده کاناداست. کانادا شايد تنها کشوری بوده که اين تعداد "مهاجر قانونی" از ايران جلب کرده است. موج مهاجرت ايرانيان که حتی تعداد زيادی از آنان تحصيلات دانشگاهی خود را در ايران گذرانده بودند، در سال های گذشته فزونی گرفته است.

ايرانيان در کانادا

ايران به لحاظ تعداد ارائه درخواست مهاجرت به کانادا، در رده پنجم قرار دارد. در سال 2000، ايران در رده هشتم قرار داشت ولی طبق آمارهای موجود، شمار درخواست های مهاجرت از 5608 در سال 2000 به 7742 در سال 2002 افزايش داشته است.

در سرشماری سال 2003 کانادا، 85 هزار نفر خود را ايرانی معرفی کردند. با اين حال، تعداد مهاجران و پناهندگان ايرانی در کانادا تقريبا 200 هزار تا 250 هزار تن تخمين زده می شود. بيشتر ايرانيان در استان های آنتاريا ( با مرکزيت تورنتو)، بريتيش کلمبيا (با مرکزيت ونکوور)، و کبک (با مرکزيت مونترال) ساکن هستند.

ايرانيان در گذشته (پس از سال 1965) بيشتر برای تحصيل در دانشگاه های آمريکای شمالی به آنجا می رفتند، ولی در سال های بعدی ايرانی های مهاجر بيشتر در حوزه های کارآفرينی و تجاری مشغول به کار شدند.

در پی انقلاب اسلامی سال 1979، ايرانيان زيادی به عنوان پناهجو به کانادا رفتند... در ده سال گذشته ولی، تعداد درخواست های مهاجرت به شيوه قانونی از سوی ايرانيان تحصيلکرده و متخصص، به ويژه گروهی که نسل انقلاب خوانده می شوند، زياد شده است.

کانادا تقريبا هر سال 250 هزار مهاجر تازه، از ميان متقاضيان ماهر با تحصيلات بالا، می پذيرد. در سال 2003، اعلام شد که 34 درصد از مهاجران به کانادا، دست کم مدرک تحصيلی کارشناسی داشتند.

ديدگاه های شما

من کمتر از يک سال است که به کانادا آمده ام اما توانستم کار در زمينه مهندسی پيدا کنم. دليل آن را هم تسلط به زبان انگليسی و واقع بينی می دانم. من با کار داوطلبانه شروع کردم و به کارفرمايم پذيراندم که آماده يادگيری فرهنگ کاری جديد هستم که به معنای سخت کوشی و آن چيزی است که ما در ايران به آن وجدان کاری می گوييم اما متاسفانه آن را جدی نمی گيريم. به آينده بسيار اميدوارم و به ساير تازه واردها هم توصيه می کنم کار داوطلبانه و برقراری ارتباط با سايرين را جدی بگيرند , و نسبت به فرهنگ کانادا با روی باز برخورد کنند. زهرا - تورنتو

همگی بادل پر از اميد به طرف هاله ای از ابهام ميروند برای فردای بهتر؛ ولی بعد از مدت متوجه ميشوند که هيچ جای با صفاتر از وطن نيست؛ افسوس که دير شده. تهمينه - کابل

 يرای من خيلی جالب است که اکثر دوستان به انجام کارهای سخت و حتی پست در چند سال اول مهاجرت خود اعتراف کرده اند.اين سوال پيش می آيد که اگر اين دوستان حتی نيمی از اين سختی ها را در ايران تحمل می کردند چه واکنشی داشتند؟ بزرگترين مشکل ما ملت عدم اعتماد به نفس است.
سام از تهران
من حدود سه ساله که اينجا زندگی ميکنم. اينو بگم که خودم جزو کسانی بودم که ميگفتم کانادا به درد نميخوره اما حالا فوق ليسانس گرفتم و در بهترين شرکت سدسازی کانادا کار ميکنم، بهترين راه موفقيت اينجا درس خواندن اون هم به صورت جدی است ، و از اون مهمترخودباوری است مطمئن باشيد که مهندسان ايرانی چيزی کمتر از کانادايی ها ندارند، فقط به توانايی خود شک نکنيد زبان انگليسی را تقويت کنيد واز همان ايران قبل از ورود به کانادا برای اخذ پذيرش دانشگاه اقدام کنيد چون طول ميکشد ضمنا" وقتی وارد دانشگاه شديد دولت کانادا بورس و وام ميدهد و مشکل مالی وجود نخواهد داشت. بابک - مونترال

من کسی بودم که وقتی ايران توی يکی از دانشگاه های معتبر قبول شدم تازه فهميدم توی دانشگاه های ايران هيچ خبری نيست، فقط يه مشت اطلاعات ميدند به آدم که حفظ کنه،اما از لحظه مالی هيچی کم نداشتم، از زندگی خودم هم خيلی راضی بودم، حالا هم فقط اومدم اينجا به خاطره درس خوندن، معتقدم اگه کسی مياد اينجا بايد برای درس خوندن باشه، و اينکه جوان هم باشه، چون آخرش يه مدرکِ کانادايی داره که باهاش کار پيدا کنه، دوم اينکه اگه بخواد برگرده ايران توی ايران بيشتر تحويلش ميگيرند، حد آخرش اينه که اگه کاره مناسب نيست کاری هست که بتونيد باهاش پول کافی در بياريد و زندگی کنيد، اما توی ايران چی؟ اگه کاره مناسب گير نياريد تنها کاری که هست راننده تاکسی شدنه که اونم برای دخترها مناسب نيست، اما در هر صورت واقعا متاسفم که چرا کشور ما بايد جوری باشه که به خاطره يه دانشگاه و کار بايد با هر مشکلی بسازيم و اينجا زندگی کنيم، در کل فکر ميکنم مهاجرتم کاره اشتباهی نبود، درسام رو می خونم اگه ايران تونستم کاره مناسب گير بيارم که برميگردم اگر نه همينجا می مونم... فاطمه- تورونتو

خدمت دوست عزيزفرزاد از تبريز عرض ميکنم که اگر آنهايی که به اينجا آمدند دائما آه و ناله ميکنند ولی با اين همه به ايران باز نمی گردند، علتش اين است که تمام پل های را پشت سر خود خراب کرده اند (فروش خانه، از دست دادن شغل و...) و قادر به بازگشت به ايران نيستند.علاوه بر اين برای بسياری که با خانواده به اينجا آمده اند، بچه هايشان که در مدرسه های اينجا درس ميخوانند به هيچ وجه حاضر به برگشت نيستند و اين به دليل عشق و علاقه به اينجا نيست. بهرام - تورنتو

من مدت دو سال است در تورنتو زندگی می کنم تصميم دارم برگردم. آنجا زندگی يعنی کار و کار آنجا يعنی کارگری. تعداد زيادی از متخصصين آنجا کارگری ميکنند و اگر براتان مهم نيست که زندگی را چگونه بگذرانيد و فقط به دست آوردن هزينه ها مهم است و يک سطح زندگی نسبتا خوب، من به شما توصيه ميکنم به کانادا بياييد و گرنه امکان کار تخصصی بسيار کم است وبه شانس و روابط شما بستگی دارد. آنجا کشور تلاش نيست، کشور ارتباطات است همان جيزی که من از ايران به خاطرش فرار کردم. طبيعی است توجه داشته باشيد آنجا مليتهای مختلف زندگی ميکنند و سيستم کاريابی کانادا بر اساس networking تعريف ميشود. من به کسانی که تصميم دارن گه به کانادا مهاجرت کنند توصيه ميکنم بيش از انکه به فکر ارتقا تخصصی باشند پارتی پيدا کنند.يعنیnetworking. سايه - تورنتو

دو گروه مهاجرين ايرانی به کانادا داريم: گروه اول مهاجرين دهه ۹۰ به بعد هستند که بر اثر سرکوب شديد از ايران به خارج مهاجرت کردند. کانادا و ديگر کشورهای غربی که به اين گونه انسانها پناهندگی دادند. اين کار انها صرفنظر از سياست دولت های متبوع قابل تقدير است و حتی بعد از چند سال به ما شهروندی خودشان را بر طبق قوانين جاری دادند...اما گروه دوم کساتی هستند که بدليل مد مهاجرت به اين کار اقدام می کنند. يعنی عموما مشکل سياسی ندارند. کارهای خوبی در شان اجتماعی خودشان با درآمد نسبی خوب دارند. کانادا هم بر عکس دولت ايران برنامه ريزی بلند مدت دارد يعنی نيروی ارزان تحصيلکرده می خواهد و در ايران در سفارت از همه مهاجرين ورقه ای می گبرند که هرگونه مسوليتی را در زمينه کار تخصصی از دولت کانادا سلب می کند. در کل اين بستگی به تعريف انسانها از زندگی و دنيا دارد. يکی از نکات مثبتی که کانادا دارد که البته قابل مقايسه با ايران نيست، مسئله امنيت انسانها و کرامت انسانی در جا معه است. به عنوان يک موجود زنده و انسان. نکته ديگر اين هست که شما می توانی خودت باشی يعنی عقيده خودت را داشته باشی و تظاهر به آنچه که باور نداری نکنی. کانادا محل موقتی است برای کسانی که بتوانند از امکانات آموزشی برای ارتقای سطح علمی خودشان استقاده کنند که مسلما از ايران با لاتر است.... سعيد سلطانپور روزنامه نگار - تورنتو

من يک سال است که در کانادا در شهر تورنتو زندگی می کنم. من و همسرم هر دو در رشته تخصصی خود کار پيدا کرده ايم و از زندگی در کانادا بسيار راضی هستيم. در اظهارات بعضی از دوستان می بينم که از زحمت بيشتر زندگی در کانادا گله می کنند. من خودم شخصا در ايران کار بسيار خوب با درآمد مناسبی داشتم ولی تنها به اين دليل به اينجا آمدم که نتيجه زحمات من و امثال من به خاطر دعواهای سياسی مديران به هيج نتيجه ای نمی رسيد و چيزی به نام ارضای شغلی برای من وجود نداشت. من در اينجا به همان اندازه ايران کار می کنم ولی با آرامش خاطر به مراتب بيشتر و ارضای شغلی و احساس مفيد بودن. داوود - تورنتو

همه دوستان نظراتی را که می دهند با توجه به موقعيت خودشان است. به نظر من آدم بايد واقعيت را ببيند. من از سال ۲۰۰۰ در گير پروسه مهاجرت بودم بالاخره سال گذشته مدت کوتاهی جهت بررسی رفتم کانادا. کانادا کشوری پهناور با موقعيتهای فراوان است. زندگی در کانادا سخت است ولی در کجای دنيا راحت است؟ من در حال حاضر در ايران يک شغل خوب دارم ولی روزی ۱۴ ساعت کار ميکنم و روزهای تعطيل را هم کار ميکنم. زندگی خوبی دارم ولی فقط کار ميکنم... من زمانی که در کانادا بودم شايد اولين سوالی که از ايرانيها ميکردم اين بود که آيا از زندگيتان راضی هستيد؟ شايد خيلی ها هم راضی نبودند ولی حتی يک نفر هم راضی به بازگشت به ايران نبود. من در آنجا دوستان زيادی دارم که در موقعيتهای خوبی داشتند ولی از زندگی در آنجا راضی هستند . برای اينکه در آنجا خدمات بيمه شامل همه موارد ميشود، ترافيک ندارند، ماشين ۲ ميليونی را ۷ ميليون تومان به آدم نمی فروشند، هوای آلوده ندارند ، مواد غذايی ارزان است ، کرايه خانه با توجه به نياز صاحبخانه بالا نميرود، اگر با خانمت دوچرخه سوار می شوی کسی شما را بی غيرت خطاب نميکند، در خيابان و پارکها مواد مخدر نمی فروشند، لزومی ندارد پنج سال پشت کنکور بمانی، به همه افراد احترام ميگذارند ووو....احمد - گوهردشت

يرای من خيلی جالب است که اکثر دوستان به انجام کارهای سخت و حتی پست در چند سال اول مهاجرت خود اعتراف کرده اند.اين سوال پيش می آيد که اگر اين دوستان حتی نيمی از اين سختی ها را در ايران تحمل می کردند چه واکنشی داشتند؟ بزرگترين مشکل ما ملت عدم اعتماد به نفس است. سام - تهران

در سال ۱۹۸۴ در ۱۹ سالگی ايران را ترک کردم وبعد از۳ـ۴ ماه به عنوان پناهنده وارد سوئد شدم. امروز ۲۱ سال از آن روز ميگذرد. دستاورد اين "مهاجرت" برای من بطور خلاصه اينچنين بوده: ۱ـ تحصيلات مجانی (فوق ليسانس)همراه با وام تحصيلی برای مخارج زندگی ۲ـ استخدام بلافاصله پس از تحصيل و پيشرفت شغلی بالاتر از حد متوسط با حقوق بالاتر از اکثر همکارانم. ۳ـ ازدواج و داشتن ۲ فرزند که امروز در مدرسه ای عالی درس ميخوانند که کوچکترين هزينه ای بابت آن پرداخت نميکنم. ۴ـ يک ويلای کوچک در بهترين ناحيه استکهلم که برای خريد آن ۹۰% بهای آن را از بانک وام مسکن گرفته ام. با توجه به درآمدم بدون هيچ مشکلی وامم را پرداخت ميکنم. ۵ـ قدرت و بضاعت مالی برای حداقل يک مسافرت خارج در سال همراه خانواده. فرزندان من اکنون بسياری از کشورهای اروپائی آسيائی و امريکائی را از نزديک ديده و آشنائی دارند. ۶ـ بهداشت و درمان تقريباً مجانی که ميدانم با هزينه ای معادل هزينه يک شام برای خانواده ام ميتوانم مورد جراحی قلب باز قرار گيرم.... ميدانم که با اين سخنانم تصويری از يک بهشت برين ميدهم که مسلما ًگويای همه مسائل نيست. اينجا هم کمبودها ونقايصی دارد. مزدک کامياب، سوئد

من در سال ۲۰۰۰ از طريق مهاجرت به کانادا رفتم و نزديک به سه سال در آنجا بودم. در اين مدت ادامه تحصيل دادم و فوق ليسانس خود را در مهندسی برق گرفتم. شکی نيست که کانادا کشوری است مدرن، مرفه، و سامانمند. اما مساله ظريفی که وجود دارد ارتباط ميان اين واقعيت و مهاجرت است. با توجه به شرايطی که در دهه ۶۰ و اوائل دهه ۷۰ بر ايران حاکم بود نفس خروج از کشور توجيه داشت و بسياری از مردم و بخصوص جوانان با دلايل موجه کشور را ترک کردند، چه هيچ اميدی برای زندگی ديده نمی‌شد. اما با همه حرفها و حديثها حالا شرايط بسيار عوض شده است و نمی‌توان با ديدگاه دهه شصت به مساله مهاجرت نگريست. ديگر اشتباه است که به قيمت چشم پوشی از هر چه داريم فقط با نفس خروج از کشور مهاجرت را توجيه کنيم.... اين امر بخصوص برای افراد متخصص و تحصيل‌کرده که فرصتهای روزافزونی در داخل کشور برايشان فراهم می شود حقيقتا يک قمار بزرگ است، قماری که دليل عمده آن عدم ارتباط با جهان خارج و بی‌اطلاعی از متحول شدن شرايط داخلی و جهانی است. امير - تهران

اکثر افرادی که از ايران مهاجرت کردند از يک چيز ايران ناراضی بودن و اون فرهنگ اجتماعی بالای حاکم بر جامعه غرب و فرهنگ پايين مردم خودمونه ، اين دوستان توجه دارن که فرهنگ ايرانی رو خود ما ميسازيم ، يعنی خود ما هستيم که تو خيابون بد رانندگی ميکنيم، بی نظم هستيم سروقت به قرارها نميرسيم ، با هم همکاری نميکنيم، خود ما هستيم که رشوه ميگيريم و رشوه ميديم ، دروغ ميگيم و ...اما همين ما ، وقتی وارد محيط غربی ميشيم، بلافاصله راستگو ، درستکردار، وقت شناس، رانندگان قانونمند و... ميشيم، چرا خود اين افراد هيچوقت سعی نکردن وقتی تو ايران بودن، اينکارها رو انجام بدن؟ سروقت رسيدن توی ترافيک تهران، مشکل هست ولی غير ممکن نيست ، شايد با رشوه ندادن کارتون ديرتر راه بيفته ، ولی درنهايت راه ميفته و خيلی چيزيای ديگه... فری - تهران

مدتی هست که من و همسرم تصميم به مهاجرت به استراليا را داريم .اما گاهی من دچار شک و ترديد ميشوم که آيا تصميم درستی گرفته ايم يا نه؟ امروزبا ديدن اين صفحه خوشحال شدم و با خوندن نظرات هموطنان خودم در کشورهای ديگر احساس ميکنم با ديد بازتری می تونم گام بردارم. الهام - گرگان

من هم مثل خيلی های ديگر به دنبال مهاجرات بودم. اما نهايتا به اين نتيجه رسيدم که اگر قرار است به کشور ديگری بروم و بدور از همه پشتوانه هايم به سختی کار کنم تا به حداقل ها دست يابم می توانم همين تلاش را در کشور خودم داشته باشم و به بيشتر از آنها دست يابم بدون از دست دادن چيزهايی که دارم. شما می توانيد اين نکته را در دانشجويانی که از شهرستانها به تهران می آيند ببينيد. چرا تقريبا همه آنها موفق هستند. چون وقتی به تهران وارد می شوند خودشان هستند و خودشان. مهاجرت به کشور ديگر هم تنها خاصيتی که دارد باعث تلاش مضاعف- قناعت بيشتر - پذيرش شرايط سخت تر و کنار آمدن با آن را به همراه دارد... ابراهيم - تهران

اکثر کسانی که نوشته هاشون اومده و خوندم حرفشون اين بود که ديگه لازم نيست دروغ بگی، قانونمند زندگی ميکنی و ...، چرا همون افراد همون کارها رو اينجا و تو ايران انجام نميدن؟ چرا اينجا راست رو نميگن؟ چرا اينجا به قانون احترام نمی زارن؟ چرا اينجا رشوه ميدن؟ و ... ولی اونجا... قبول کنيد که خودمون مشکل داريم. امير - تهران

من سال ۲۰۰۱ برای يک سال در کانادا زندگی کردم. در اين مدت وضع کاری خوبی هم داشتم و برای يک شغل سه ساله هم ميتوانستم بمونم، ولی واقعيت اين است که آنجا امکان زندگی برای من و امسال من نيست، زيرا من فکر ميکنم اگر همه متخصصين ايرانی بخواهند بروند، پس کی و چگونه اين مملکت ميتواند عوض بشود؟سامان - تهران

از آنجايی که بهشت روی زمين ساخته نشده نبايد قبل از مهاجرت تصوير روياگونه ای از غرب داشته باشيم تا بتوانيم يک سری واقعيت هايی را که بعدا قرار است باهاش روبرو بشويم را راحت تر بپذيريم. من يکسال است که در کانادا زندگی می کنم. اولش تا مدتی چون پدر و مادرم با من نبودند بسيار احساس تنهايی می کردم، ولی بعدا عادت کردم و تونستم از امکانات بسياری استفاده کنم. اينجا بهشت درس خواندن است و من خودم را بسيار خوشبخت می دونم که اينجا زندگی می کنم. با اين همه که هر روز يکی از نماينده های مارکت های بزرگ زنگ ميزند و هشدار ميدهد که اگر تا چند روز ديگر پول خدماتشان را قطع ميکنند، و کارتان را به جاهای باريک می کشند يا اينکه اجناسشان را تبليغ ميکنند که خيلی آزار دهنده است. اين واقعيت می زاره که تو با يک نظام سرمايه داری روبرو هستی که اگر حواست نباشد همچين له می کند که خود آدم هم نمی فهمد. با اين همه تلورنس زيادی که با توجه به وجود مهاجرانی که از تقريبا همه کشورهای دنيا در کانادا مخصوصا در تورنتو هستند باعث شده که زياد با مسايل نژادپرستانه و احساس نابرابری روبرو نشيد.رويا - تورونتو

به نظر من دو نوع مهاجر وجود دارد. يک دسته از مهاجران انسان های بسيار رويايی هستند که فکر ميکنند دولت اينجا به مهاجران پول ميدهد تا از زندگی لذت ببرند و بخورند و بخوابند. با توجه به آمار کار مفيد در ايران و تعريف به کلی متفاوت کار در اين کشور تعداد اين مهاجران کم نيست. به نظر من در کانادا بسيار سخت تر از ايران ميشه پولدار شد ولی سطح زندگی در اينجا به آدمهای تلاشگر اجازه ميده که آرزوی خيلی چيزها رو به گور نبرند. کسی که واقعيت را درست درک کند و درست حرکت کند هيچ وقت از مهاجرت پشيمان نخواهد شد و مشکل پيدا نخواهد کرد. ايرانی ها با زخمهای زيادی اينجا می آيند و برای هموطنانشان دوست خوبی به نظر نمی آيند ولی واقع بينی ميتواند به همه چيز کمک کند. ش - ونکوور

کانادا به درد ۹۵ درصد ايرانيان نميخورد، چون به تنبلی و ولخرجی عادت دارند که مال اينجا نيست. دوم اينکه ايرانيان عموما در برقراری ارتباط با مردم ديگه مشکل دارند. سوم خودشون را برتر از همه ميدونند، که اصلا درست نيست. چهارم اينکه با همديگر مشکل دارند. پس اکثرا نميتوانند اينجا دوام بيارند. اگر هم تصميم بگيرند که بمانند برای اين است که روشان نميشود برگردنند. من خودم فقط برای آوردن خانوادم به اينجا ممکن است به ايران برگردم. سختيهای اينجا رو به آنجا ترجيح ميدم. فرزان - آلبرتا

دوستانی که مشتاق به مهاجرت هستند بايستی مطمئن شوند که انگليسی بسيار عالی صحبت می‌کنند. يعنی اگر قصد نداريد که وارد سيستم آموزشی شويد و می‌خواهيد مستقيم وارد بازار کار شويد بايد انگليسی را مثل خود اين‌ها صحبت کنيد. با همان شوخی‌ها و اصطلاحات محاوره‌ای. اين به خصوص برای ما خاورميانه‌ای ها مهم است، چون تصوير عمومی از ما مبهم و آغشته به شک است و اگر به خوبی مکالمه نکنيد اين يخ آب نمی‌شود. هرکس که انگليسی خوبی بداند در مصاحبه‌ی کار خواهد درخشيد. مدرک و اين حرف‌ها هم فايده‌ای ندارد، من کسانی را می‌شناسم که با ليسانس از ايران آمده‌اند و مستقيم وارد کار تخصصی خود شده‌اند. کسانی را هم می‌شناسم که با فوق‌ليسانس و دکترا پيتزا به خانه‌ی مردم می‌برند و شبانه از نو درس می‌خوانند، که کمتر فايده‌ای داشته و همان موارد هم که موفق شده‌اند به خاطر افزايش آشنايی‌شان با زبان و فرهنگ جامعه بوده است. سيروس - ونکوور

من ۳ سال هست که به کانادا آمده ام. در سال دوم وارد دانشگاه شدم برای کارشناسی ارشد در مهندسی. به دوستانی که دوست دارند در کانادا ادامه تحصيل بدهند توصيه می کنم که درسشان را در دانشگاه های ايران خوب بخوانند، چون معدل ليسانس خيلی مهم است. در ضمن زبان انگليسی را فراموش نکنيد. رضا - مونتریال

من يک جوان ليسانسه هستم. يکی از مواردی که توجه مرا به کانادا جلب می کند مطالبی است که درمورد فرهنگ مترقی و نوعدوستانه کانادايی ها می شنوم. چيزی که در ايران کمتر يافت می شود و تقريبا ناياب است. پس از آن وجود تعداد زيادی ايرانی در شهرهايی مثل تورنتو و ونکوور باعث ايجاد حس اعتماد و علاقه در من می شود. اگر علاقه و وابستگی من به خانواده و شهر زادگاهم شوشتر نبود، مسلما در اولين فرصت و با داشتن مقداری پول خودم را به کانادا می رساندم تا زندگی در ميان انسانهايی با داشتن فرهنگ بالا را تجربه کنم. م گ - شوشتر

مهاجرت پديده ايی تاريخی است و مهاجر بنا به شرايط موجود ناگزير به هجرت ميشود، مانند هجرت حضرت رسول (ص) از مکه به مدينه که نمونه هايش در تاريخ بسيار است. تفاوت مهاجرتهای فعلی اين است که اکثر آنان بدون بررسی و با توجه به قضاوت ديگران است و خود آنها بررسی نميکنند، يا حتی دليل اين کار خود را نميدانند و بر اساس آواز دهل شنيدن از دور مهاجرت ميکنند. اينها کسانی هستند که در مهاجرتها سرخورده ميشوند و اساس و بنيان داشته ها و نداشته های آنان از بين رفته و رو به زوال ميروند. دوستان زيادی دارم که کاملا موفق هستند... درد آورترين شکل مهاجرت اجبار برای هجرت است. ساسان - ونکوور - تهران

به اعتقاد من مهاجرت به عوامل سن و موقعيت قبلی مهاجر می تواند دلپذير يا دردناک باشد. متاسفانه اکثر مهاجران دارای تحصيلات عالی و موقعيتهای خوب در کشور خود بوده اند که با شروع زندگی جديد در کشور جديد همچون طفلی خواهند بود که تازه متولد شده است و نسل اول قربانی اين تغيير خواهد بود. حامد - مونترال

من يک ايرانی هستم که در سال ۲۰۰۳ از طريق مهاجرت به کشور کانادا سفر کردم. دارای تحصيلات مهندسی نرم افزار هستم و در حال حاضر در ايران بسر می برم. بدليل مشغله کاری و قراردادهای متعدد قبل از سفر به کانادا از برگشتن خود مطمئن بودم. به همين دليل بطور جدی بدنبال کار نرفتم. اما با دقت در احوال اطرافيان و اقوام و تحقيق از ايرانيانی که دارای مشاغل دولتی بودند دريافتم که پيدا کردن کار در سطح کاری خودم در ايران که مديريت است بسيار مشکل ميباشد. ابزارها و زمينه هائی که من در آن تخصص داشتم در سطح تحصيلات مهندسی نبود و مدارک بالا از جمله دکتری لازم داشت. همچنين فرهنگ کاری و استانداردهای کانادا با اصول کاری در ايران بسيار متفاوت بود. پس حتی اگر کسی دارای شرايط لازم هم باشد کارفرمايان راغب به استخدام فردی که به فرهنگ کاری کانادا و اصطلاحات تازه وارد نباشد، نبودند. اگر چه امکان انجام کارهای کارگری وجود داشت و اگر چه سطح تسهيلات زندگی در همين رده هم ميتوانست از رده مديريتی در ايران بالاتر باشد. اما برای فردی مثل من که در بالاترين دانشگاه صنعتی ايران با عنوان تيزهوش تحصيل نموده و هم اکنون هم با تمام مشکلاتی که برای زنان در ايران وجو دارد توانسته وارد قراردادهای بزرگ دولتی بشود، تن دادن به کارگری بسيار دشوار مينمود. البته راههائی هم برای ادامه تحصيل نيز وجود داشت. اما بدون گرفتن وام تحصيلی بسيار مشکل بود که وارد دانشگاه شد چرا که وام هم به افرادی که حداقل يکسال کار نکرده باشد و خوش حساب نباشند نميدهند. به هر حال سقوط از يک سطح کاری و درآمدی بالا و انجام دادن کار غيرتخصصی تا رسيدن به مزايای جامعه ای که مطلوب ما قشر تحصيل کرده باشد بسيار سخت و حتی غير ممکن است. اينجانب مهاجرت را به عنوان راهی برای داشتن مليتی دوم و بدنبال آن توسعه زمينه ها و ماجراجوئيهای کاری و شخصی انتخاب کردم و علی رغم علاقه ای که به محيط طبيعی اين کشور و مردمان متفاوت آن پيدا کرده ام مجالی برای زندگی دائمیم در آن نميبنم. شايد در ميانسالی و بازنشستگی اين کشور را برای زندگی انتخاب کنم. لادن - تهران

من در شهر "پرت" در استراليای غربی زندگی می کنم و فکر ميکنم اينجا انتخاب خوبی برای مهاجرين ماهر هست. شرايط زندگی شباهت زيادی به کانادا خصوصا شهر ونکوور دارد ولی قيمت مسکن هنوز به اندازه ونکوور بالا نرفته و ضمنا آب و هوا بسيار مطلوب است. محسن - پرت

نظرات مختلف دوستان برای من جالب بود. من هميشه اعتقاد داشتم که مهاجرت نميتواند چيز خوبی باشد، ولی ميخواستم مطلبی را خدمت آقای مهدی از هميلتون عرض کنم. آيا شما خبر داريد که در خود ايران نيز تبعيض استخدام در ادارات وجود دارد... ت. ر. - تهران

من دوستان زيادی در کانادا دارم و تقريبا بيشتر اوقات با آنها در تماس هستم. دوستانيکه اقامت دارند و دوستانی که ندارند در مجموع همه آنها از سرما و گرانی و عدم وجود فرصتهای شغلی مناسب و غيره گله مند هستند. ولی تقريبا هيچکدام آنها مايل به بازگشت و زندگی مجدد در ايران نيستند! و اين برای من يک سوال بی جواب است، که اگر کشور کانادا برای زندگی مناسب نيست چرا رفتيد و اگر رفتيد و ديديد مناسب نيست چرا تصميم به بازگشت نداريد و اگر مناسب است اين همه گله گذاری و آه و ناله برای چی است .... لطفا اين سوال من رو هم در برنامه تون مطرح کنيد، چون من هم تصميم به رفتن را دارم و با اين وضعيت مردد به رفتن يا ماندن هستم. فرزاد - تبريز

پيش از آنکه به کانادا بيايم تصور خوبی از غرب و زندگی در غرب داشتم، ولی به آن خوبی هم که فکر می کردم نبود. البته واضح است که اينجا امنيت بيشتری از لحاظ مالی، مذهبی، سياسی و ديگر مسائل داريد، ولی برده نظام سرمايه داری می شويد و مهم نيست که شما يک بازرگان باشيد يا يک پزشک، وکيل يا هر حرفه ديگر. بايد بيست و چهار ساعته کار کنيد. فريور - اتاوا

من حدود ۲۵ سال است که از ايران به کانادا آمده ام . از نظر رفاه مادی خانواده من هيچ مشکلی ندارند و زندگی آبرومندی دارند. ولی متاسفانه فرزندان من هويت ايرانی خود را از ياد برده اند و ايرانی بودن برای آنها مايه افتخارنيست. اين آن چيزی است که مرا نگران کرده است. بارها به خودم می گويم آيا خروج از ايران کار درستی بوده يا خير. بله من و امثال من اين حق را داريم که هرچه زودتر به وطن اصلی خود بازگرديم . آيا تضمينی برای جان ما وجود دارد يا خير؟ هادی ابوالوفا - تورنتو

من 14 سال است که در کانادا زندگی می کنم. بيست و هفت ساله بودم که به عنوان يک پناهنده به کانادا آمدم. چهار سال در دبيرستان تحصيل کردم و در دانشگاه مددکاری اجتماعی خواندم. الان کار من مشاور اقامت است که مربوط می شود به تازه واردها به کانادا. الان از وضعيتم راضی هستم ولی در ابتدا زندگی ام مثل جهنم بود. پول نداشتم، خانواده و بستگان نزديکی اينجا نداشتم. اگر کسی با يک برنامه به کانادا بيايد به ويژه برای تحصيل، خوب است ولی اگر فکر کنند که در اينجا در خانه می نشينند و پول برايشان می آيد، اشتباه کرده اند. کانادا کشور خوب و زيبايی است، ولی در عين حال يک سيستم سرمايه داری خشن دارد...به عنوان مشاور مهاجرت، می بينيم که بسياری از متخصصان که به کانادا می ايند، کارهايی مثل کارگری يا رانندگی تاکسی می کنند. اين امر تنها در مورد مهاجران ايرانی نيست، بلکه مهاجران ساير کشورها هم همين وضعيت را دارند. زمان زيادی لازم است تا به سطحی برسند که قبل از مهاجرت داشته اند... ناصر - تورنتو

تصميم گيری درباره مهاجرت سخت ترين تصميمی بود که در زندگی ام گرفته ام. فکر می کنم ميزان موفقيت مهاجران تنها بستگی به خودشان دارد. پس از آمدن به اينجا متوجه شدم اگر بخواهم مثل ساير مردم کانادا مورد احترام قرار بگيرم، بايد مثل خودشان باشم و دانشم را مثل يک کانادايی بالا ببرم. گرچه من مدرک فوق ليسانس داشتم، ولی می دانستم که بايد از صفر شروع کنم. من برای کاهش هزينه هايم به يک شهر کوچک نقل مکان کردم، هشت ما سخت درس خواندم و توانستم دندانپزشکی بخوانم. يک سال ديگر به پايان تحصيلاتم باقی است ولی همين حالا چهار پيشنهاد شغلی برايم هست. دوستانم در تورنتو هنوز تلاش می کنند کاری پيدا کنند، ولی زندگی من کاملا فرق کرد. من با فوق ليسانس ميکروبيولوژی داشتم و لی در کشور خودم به عنوان نماينده بيمه کار می کردم. فکر می کنم تمام آن سال ها هيچ چيز به دست نياوردم.... علی - ساسکاتون، کانادا
سال ۲۰۰۱ برای مدت کوتاه پژوهشی با خانواده به کانادا رفته بودم و پس از مدت کوتاهی در يک موسسه تحقيقاتی کار مطلوبی پيدا کردم. هر چند در ابتدا مايل به ماندن در آنجا بودم، اما پس از دو سال به اين نتيجه رسيدم که مهاجرت هم مشکلات خاص خود را دارد و يه ايران بازگشتم. به طور کلی ميتوان گفت نسل اول مهاجرين بويزه از لحاظ روحی‏‏‍، روانی و فرهنگی به نوعی قربانی ميگردند. طبق تجربه بنده اين موضوع مختص ايرانيان نيست بلکه اغلب مهاجرين از کشورهای مختلف با اينگونه مشکلات مواجه بودند. س. هوشمند - اصفهان

 فقط می خواستم بگم که گول آواز از راه دور کانادا رو نخوريد. به خدا اين فقط يک طبل توخالی است که آدم رو بيچاره می کنه. من با مدرک مهندسی از ايران خارج و به کانادا اومدم. اينجا مدرکم رو قبول نکردند و گفتند بايد دوباره درس بخونم. بعد از ۴ سال زحمت مرارت و با کار کردن توی پيتزا فروشی و رستورانها و پمپ بنزين تونستم ليسانسم رو در اينجا دوباره بگيرم. تا حالا هم نزديک به ۵۰۰ مصاحبه هم برای کار داشتم ولی.... فقط به خاطر اينکه از خاورميانه هستم.
مهدی از هميلتون

به نظرِ من مهاجرت پديده ای نيست که بشود آن را فقط در کشورهای در حال توسعه مثل ايران ديد، مهاجرت حتی در کشورهای اروپايی که با درآمد سرانه بالا هستند نيز هنوز ادامه دارد، مثلا در همين کشور هلند که من در آن مشغولِ تحصيل هستم، بسياری از دوستانِ هلندی من ميگويند پس از اتمام تحصيلاتشان از هلند به کشور ديگری خواهند رفت، دليل را که پرسيدم اکثرا ميگويند از اينجا خسته شديم!! بنابرين به نظرِ من يکی از دلايل مهاجرت ميتوانند تنوع بخشيدن به زندگی باشد... بامشاد - اوتريخت

دليل اصلی مهاجرت ما ايرانيان فقدان آزادی بيان و اجتماعی، تعصب مذهبی جامعه مادری ما، نبودن امنيت مالی و جانی، اشتياق ادامه تحصيل در خارج با توجه به نيافتن امکانات در ايران، فقر و کمبود توجه دولت به شهروندان بخصوص جوانان و بالاخره نديدن آينده ای مطمئن برای نسل آينده است. اگر اين شرايط در ايران فراهم شود مطمئنا بسياری از مهاجران ايرانی به خاک مادری خود باز خواهند گشت. محسن - هلسينکی

من متاهل و ۲۳ ساله هستم با کلی مهارت در زمينه کامپيوتر، بيکار می باشم و تو جور کردن کرايه خونه ام مانده ام. اگه بخوام کاری را شروع کنم به قدری ميزان ريسکش بالاست که آدم ميترسد و خلاصه اگر فرصتی پيش بياد حتما از ايران خواهم رفت. حداقل اينه که ادم تو کشوری مثل کانادا احساس امنيت اجتماعی می کند بر خلاف ايران که هيچ امنيت و تضمينی در مورد زندگی افراد چه پير چه جوان نيست. شاهرخ - سنندج

بايد در زندگی ببينيم چه چيزی را در مقابل از دست دادن چه چيز بدست می آيد، شايد جوانان ما پس از مهاجرت بتوانند به يک رفاه نسبی آنهم با کار سخت بدست بياورند اما در اکثر موارد دچار بی هويتی و غالباً دچار بيماريهای روانی مشهود يا نا مشهود می شوند. من اخيراً با مهاجری ۵۵ ساله ارتباط داشتم که پس از ۲۳ سال مهاجرت و زندگی در خارج دچار چندگانگی شخصيتی بود و عليرغم داشتن زندگی مرفه از بی هويتی شديداً رنج می برد. ژيلا - تهران

بنده چندی است به همراه خانواده به کانادا مهاجرت کرده ام. متاسفانه تعداد قابل توجهی از تازه مهاجران به کانادا با شرايطی ناخواسته مواجه می شوند. نبود کار مناسب و مشکلات اقتصادی از جمله عوارض ماههای اوليه اقامت در کاناداست که گاه به سالهای اوليه کشيده می شود. علت اين امر به نظر بنده بيش از همه به عدم آمادگی اين هموطنان عزيز برای مهاجرت به يک کشور جديد با شرايط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کاملا متفاوت با کشورمان ايران است. بنده خوشبختانه تا حدود زيادی از اين نظر مستثنا بودم و شايد به دليل آمادگی نسبی برای مهاجرت، تنها بعد از دو هفته ورود به کانادا کار مناسبی يافتم و بعد از چند ماه نيز در يک شرکت معتبر کانادايی در شغلی به مراتب بهتر استخدام شدم. اميدوارم جوانانی که به اين کشور مهاجرت می کنند مسأله تسلط بر زبان انگليسی را پيش از مهاجرت جدی بگيرند و همچنين با تحقيقات زياد از طريق اينترنت و منابع ديگر با کشوری که به آن مهاجرت می کنند بيشتر آشنا شوند. کانادا کشور رسيدن به آرزوهاست به شرط آنکه آرزوهای خود را به درستی تعريف کرده باشيم. عليرضا - انتاريو (کانادا)

به نظرِ من موفقيت يک فرد به احساس که فرد می کند بستگی دارد، اينجا اکثرا هرچی که هستند آرامش بيشتری را به نسبت ايران دارند. و اين پرسش برای ما هم مطرح می باشد که چرا در کشور خودمان اين آرامش نبايد باشد! به نظرِ من سيستمی که در اينجا پياده ميشودنيازهای اساسی فرد را در جامعه خود برآوردِ ميکند .شما در اينجا برابری و برادری را لمس ميکنی... مهتاب - تورنتو

 من مقيم ونکوور هستم و هرسال هم به ايران سر می‌زنم. جدای از زيبايی‌های طبيعی ويژه‌ی ونکوور و نظم و آرامش کانادايی، بهترين خصوصيات آمريکا و اروپا در اين‌جا وجود دارند. وسعت و فراوانی آمريکا در کنار امنيت اجتماعی اروپايی (حمل و نقل همگانی، بيمه‌ی درمانی عمومی و نظير آن‌ها). به علاوه مردم شهر مترقی و تجددطلب هستند، نژادپرستی نزديک به صفر است و چندفرهنگی پذيرفته شده و مورد احترام است. با وجود اين‌که نسبت به ايران تعلق خاطر دارم هردفعه که از آن کشور بازديد می‌کنم مشتاق به بازگشت به خانه‌ام در ونکوور هستم.
آرش ميرسليم از ونکوور

من در حدود ۲ سال است که به کانادا مهاجرت کرده ام و در حال حاضر در يک شرکت نرم افزاری مشغول به کار هستم . کانادا را کشوری ميدانم قانونمند و پيشرفته و محيطی است قابل پيشرفت . ولی يک مشکل اساسی پيش روی ايرانيان تحصيل کرده وجود دارد که بسی جای تاسف دارد . زمانی که با مدرک تحصيلی به دانشگاه جهت ادامه تحصيل مراجعه می نماييد نياز به گذراندن تعداد زيادی واحد درسی داريد تا بتوانيد همان مدرک گرفته شده پيشين را قابل پذيرش سازيد. به نظر می رسد که سيستم آموزش کانادا ظاهرا هيج تصوير روشنی از سطح و رتبه دانشگاه های ايران ندارند. افشين - تورنتو

به نظرِ من شرايط موجود در کشور، سبب اين افزايش بيشمار جمعيت تحصيلکرده های مهاجر می باشد، که متاسفانه تفاوت عمده آن با ساير کشورهای مهاجر کننده در نوع افراد مهاجرت کننده است. برای مثال در همين کانادا آن چه مهاجر ايرانی ميبيند تحصيلکرده با مدرکِ ليسانس يا بالاتر است... به همين جهت اکثرِ هموطنان ايرانی خيلی موقعيت های خوب گذشته خود در ايران را از دست ميدهند و به يک زندگی ساده کارگری به خصوص در سال های اوايلِ مهاجرت می پذيرند. فرزاد - تورنتو

به عقيده‌ی من علت تفاوت عمده در احساس رضايت يا عدم رضايت در مهاجران ايرانی، تنوع اهداف آنها از مهاجرت است. برای همين هم، افرادی که در فکر مهاجرت هستند، در وحله‌ی اول می‌بايست هدف خود را به طور يقيين تعيين کنند و قبل از خروج از ايران، برنامه‌های ابتدايی برای رسيدن به آن اهداف را مشخص کنند. افرادی که برای کسب علم و فعاليت در زمينه‌های تحقيقاتی به غرب مهاجرت کنند، اغلب از نتيجه راضی خواهند بود؛ و همچنين افرادی که با پشتوانه‌ی قوی مالی، صرفا برای رسيدن به ثبات و آرامش به اين چالش روی می‌آورند. ولی افرادی که برای رسيدن به رفاه مالی و آزادی اجتماعی، بدون تحصيلات و پشتوانه‌ی مالی دست به مهاجرت می‌زنند، اغلب از کرده‌ی خود پشيمان می‌شوند. باز تاکيد می‌کنم؛ تحصيلات و يا پشتوانه‌ی مالی دو شرط ضروری مهاجرت رضايت‌بخش هستند که حداقل وجود يکی از آنها الزاميست. حتی در صورت وجود آن دو، لزوم برنامه‌ريزی مناسب کماکان پابرجا خواهد بود. علی کاشانی - ونکوور

من حدود يک سال است که دوره دکترا را شروع کرده ام. پس از مهاجرت، سطح زندگی از نظر اجتماعی-اقتصادی به شدت افت ميکند. اما به سرعت رو به بهبود ميرود. يک يا دوسال اول به شدت مشکل است، اما دورنمای خوبی برای همه وجود دارد. من افسوس ميخورم که چرا زودتر نيامده ام. علی يونسی - مونترال

من مقيم ونکوور هستم و هرسال هم به ايران سر می‌زنم. جدای از زيبايی‌های طبيعی ويژه‌ی ونکوور و نظم و آرامش کانادايی، بهترين خصوصيات آمريکا و اروپا در اين‌جا وجود دارند. وسعت و فراوانی آمريکا در کنار امنيت اجتماعی اروپايی (حمل و نقل همگانی، بيمه‌ی درمانی عمومی و نظير آن‌ها). به علاوه مردم شهر مترقی و تجددطلب هستند، نژادپرستی نزديک به صفر است و چندفرهنگی پذيرفته شده و مورد احترام است. با وجود اين‌که نسبت به ايران تعلق خاطر دارم هردفعه که از آن کشور بازديد می‌کنم مشتاق به بازگشت به خانه‌ام در ونکوور هستم. آرش مير سليم - ونکوور

بيست و هشت سال سن دارم و مدتيست که به کانادا مهجرت کردم. بايد بگويم که هرچند آسمان در همه جا يک رنگ است، ولی اينجا هوا تازه است. آينجا آدم می تواند نفس بکشد. چيزی که در ايران مقدور نيست! به همين دليل بايد بگويم که برای من غربت چندان دردناک نيست. و فکر می کنم برای بيشتر هم سن و سالهای من چنين باشد. نيما - ونکوور

به نظر من مهاجرت تحصيلکرده های ايرانی به کانادا يک اشتباه محض است. چون مهاجر وقتی به کانادا وارد ميشود با او مثل يک فرد تحصيل نکرده رفتار ميشود. کاری به تحصيلات شما ندارند. يک پروسه طولانی و هفت خان رستم برای گرفتن لايسنس مربوطه طراحی کرده اند که عملا چيزی جز اتلاف عمر و وقت نيست و حتی بعد از گرفتن لايسنس از شما تجربه کاری کانادايی ميخواهند که عملا دور باطل است. کانادا برای ادامه تحصيل و يا سرمايه گذاری و بيزينس مناسب است نه برای فارغ التحصيلان پزشکی و مهندسی. رضا - تورنتو

 به نظرِ من مهاجرت پديده ای نيست که بشود آن را فقط در کشورهای در حال توسعه مثل ايران ديد، مهاجرت حتی در کشورهای اروپايی که با درآمد سرانه بالا هستند نيز هنوز ادامه دارد، مثلا در همين کشور هلند که من در آن مشغولِ تحصيل هستم، بسياری از دوستانِ هلندی من ميگويند پس از اتمام تحصيلاتشان از هلند به کشور ديگری خواهند رفت، دليل را که پرسيدم اکثرا ميگويند از اينجا خسته شديم!! بنابرين به نظرِ من يکی از دلايل مهاجرت ميتوانند تنوع بخشيدن به زندگی باشد...
بامشاد از هلند

به مدت سه سال است که به انگليس آمدم و واقعآ متاسفم از ۳۰ سالی که در ايران تلف کردم.در اينجا نه لازم هست دروغ بگويی نه لازم هست رشوه بدهی تا کارت راه بيافتد و نه لازم قسم بخوری.... در ايران هميشه ما ميگويم که بهترينها ما هستيم ولی در اينجا طريق انسانوارانه بودن راخواهی آموخت واقعا از اينهمه امکانات و جامعه انسان لذت می برد. آيا يک روز ايران ما هم مثل اروپا ميشه منکه فکر نميکنم. قاسم - منچستر - انگلستان

هم اکنون ۸ سال است که از کشورم ايران به کانادا آمده ام. دانشجوی سال دوم مهندسی مکانيک در دانشگاه کارلتون هستم و از يک چيز مطمئن هستم که بعد از تحسيل حتما به کشورم ايران باز می گردم چرا که برای ما ايرانيان زندگی در کانادا و امثال آن بسيار سخت تر از زندگی در وطنمان است. رادمان - اتاوا

پيش از مهاجرت فکر می‌کردم چنانچه مهاجرت کنم بايد از صفر آغاز کنم. هنگامی که مهاجرت کردم دانستم که اشتباه کرده بودم. مهاجر پس از ورود به کانادا و چند ماه سرگردانی و جستجوی بيهوده‌ی کار، هنگامی که موجودی حسابش کاهش نگران‌کننده‌ای پيدا کرد، به دنبال کار فروشندگی و کارگری می‌رود تا بتواند هزينه‌های زندگی را پاسخگو باشد. در اين مرحله در واقع دارد از زير صفر آغاز می‌کند. نقطه‌ی صفر، نقطه‌ی آغاز در رشته‌ی کاری خودش است که مهاجر تخصص، تحصيلات و تجربه‌ی کاری‌اش را دارد. ماه‌ها تلاش و سختی‌ و کارهای متفرقه را بايد پشت سر گذاشت تا پس از تقويت زبان و آشنايی با فرهنگ کاری کانادا و ايجاد شبکه‌ی افراد آشنا، در آخر يک کار در رشته‌ی خود پيدا کرد. تازه در اين زمان است که مهاجر می‌تواند بگوييد که به نقطه‌ی آغاز رسيده‌ است. البته هنگامی که مهاجر به نقطه‌ی صفر واقعی و آغاز برسد، رشد سريعی خواهد داشت و خيلی زود می‌تواند زندگی خوبی برای خود دست و پا کند. امير قربان زاده - تورنتو

زندگی در کانادا به مراتب سخت تر از اون چيزی بود که فکر ميکردم من در ايران شغل خوبی داشتم و درامدم برای زندگی خوب بود ولی در کانادا فهميدم که برای زندگی بهتر بايد به مراتب بيشتر زحمت کشيد. از اين که به کانادا اومدم ناراحت نيستم در اينجا مشکلات اجتماعی به مراتب کمتر از ايران است و انسان در مهاجرت تازه بر توانايی های خود پی ميبرد. مهاجرت يک فصلِ جديد است و آدمها با زوايای مختلف با ان برخورد ميکنند. در کل هر آدمی به اندازه خود از مهاجرت برداشت ميکند. من در ايران فکر ميکردم به هيچ دردی نمی خورم ولی در کانادا فهميدم انسانها به اندازه تلاش خود از زندگی بهره می برند. مهاجرت را نه برای کسی توصيه ميکنم نه کسی را از آن منع ميکنم، همه انسانها زمانی احتياج به تغيير شرايط دارند... سيروس - تورنتو

من پسری ۱۹ ساله هستم که حدود ۱ سال است که در کانادا زندگی می کنم. قبل از اينکه به اينجا بيايم اينجا را بهشت می دانستم و هنگامی که آمدم آنچنان بر من بد گذشت که چند بار خواستم بر گردم، ولی ماندم و هم اکنون از زندگی ام بسيار راضی هستم و تصور می کنم اگر در ايران بودم هيچگاه به اينجا نمی رسيدم. ولی از دولت کانادا می پرسم آيا بهتر نيست واقعيت را قبل از مهاجرت بر مهاجران بازگو کنند تا آنان خود را آماده تر کنند؟ حميد - تورنتو

من هنوز يک‌سال نيست که در کانادا زندگی می‌کنم و فکر می‌کنم خيلی زود باشه که بخوام درباره تحقق يا عدم تحقق آرزوهام قضاوت کنم اما فکر می‌کنم اساسا مهاجرت برای تحقق بخشيدن به آرزوها، رفتن به دنبال سراب است. چون آرزوهای ما هر روز در حال تغيير است و آرزو‌های ديروز (فارغ از اين‌که دست‌يافته‌ باشد يا نه) معمولا خواسته‌های امروز ما نيست. اما به نظر من مهاجرت تجربه‌ای است که آموختنی‌های آن در هيچ شرايط ديگری دست‌يافتنی نيست. پختگی، صبر و انعطاف‌پذيری از کم‌ترين دستاوردهای آن است و البته هر تجربه‌ای هم بهايی دارد که بايد پرداخت. اما در کل، آينده‌ای که من در اين کشور برای خودم تصور می‌کنم (دست کم با توجه به خواسته‌ها و نيازهای امروزم) روشن‌تر از چيزی است که در ايران برای خود مجسم می‌کردم. نشاط

مهاجرت فصلی از زندگی من بوده که احساس ميکنم به پايانش نزديک است و بايد به وطن برگردم. ميدانم مشکلات بسيار است اما مشکلات در هر کجا هست. ابی - منچستر

من يه دانشجوی ايرانی هستم که دوره دکترهای خودم را تو کشور سوئد می گذرانم و با بورس تحصيلی به اينجا آمده ام. قبل از آمدنم با خودم تصوير رويايی از اروپا داشتم، ولی وقتی اينجا آمدم متوجه شدم اون مدينه فاضله که ما خيلی از جوانها تو ايران داريم با مهاجرت به خارج به دست نمی ياد. اينجا درست امکانات زندگی خيلی بالاست ولی مشکلاته جديدی پيش مياد که تو کشور ايران حتی آدم فکرشو هم نمی کنه مثل دوری از خانواده و مملکت، مشکلات فرهنگی، مشکلاته نژاد پرستی و ... سليمان - سوئد

نزديک به چهار سال پيش جهت ادامه تحصيل در مقطع دکترا به همراه همسرم به تورنتو اومديم. چند ماه قبل هم موفق به دريافت اقامت دائم کانادا شديم. از همون روز اول بورس تحصيلی واقعا عالی از دانشگاه ميگرفتم و تسلط مناسبی به زبان انگليسی داشتم. ولی دوری از خانواده – سختی آب و هوا – کمبود های مالی – نبود کار برای همسرم – عدم حمايت ايرانيان از يکديگر و .... توی اين مدت واقعا عذابمون داد. پارسال که برای ديدن خانواده به ايران رفتم واقعا شوکه شدم. همه دوستان و اقوام و همکاران از نظر مالی و شغلی پيشرفت چشمگيری کرده بودن. سر و وضع ملت تو تهران زياد فرقی با اينجا نداشت و شکل خيابونها و ماشين ها هم به سطح استانداردهای قابل قبول نزديک شده بود. ولی فرهنگ عامه مردم متاسفانه هنوز ايرادات اساسی داشت - بی نظمی همه جا موج ميزد- هر لحظه احتمال ميدادم که در تصادفی به همراه خانواده کشته بشم .... از همه بدتر اطلاعات غلط عامه مردم در مورد مهاجرت به کانادا بود که واقعا کفر آدم رو در مياورد. نمی دونم چرا ما ايرانی ها که خارج از کشور زندگی ميکنيم دائما سعی در انتقال نادرست واقعيت ها به هموطنان داخل کشور داريم. يا ميگيم اينجا بهشت برين هست يا جهنم .... من شخصا – عليرغم داشتن موقعيت عالی کاری در ايران – تصميم دارم که بعد از فارغ التحصيلی و در صورت پيدا کردن کار مناسب در کانادا بمونم. اينجا امنيت و نظم اجتماعی بيشتری نسبت به ايران وجود داره و جنگ اعصاب روزانه با همه چيز و همه کس نداريم. ولی زندگی در اينجا هم مشکلات عجيب و غريب خودش رو داره. اينجا آدم پيرش در مياد تا يه ذره ثبات پيدا کنه. دائم در ياد ايرانيم. حميد - تورنتو

فقط می خواستم بگم که گول آواز از راه دور کانادا رو نخوريد. به خدا اين فقط يک طبل توخالی است که آدم رو بيچاره می کنه. من با مدرک مهندسی از ايران خارج و به کانادا اومدم. اينجا مدرکم رو قبول نکردند و گفتند بايد دوباره درس بخونم. بعد از ۴ سال زحمت مرارت و با کار کردن توی پيتزا فروشی و رستورانها و پمپ بنزين تونستم ليسانسم رو در اينجا دوباره بگيرم. تا حالا هم نزديک به ۵۰۰ مصاحبه هم برای کار داشتم ولی.... فقط به خاطر اينکه از خاورميانه هستم. مهدی - هميلتون

اظهار نظرهای خود را بفرستيد
نام
شهر
نشانی الکترونيکی
تلفن*
* اختياری
اظهار نظر
اطلاعات شخصی شما تنها برای بررسی اظهارنظرتان توسط بی بی سی استفاده خواهد شد
مطالب مرتبط
سايت های مرتبط
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران