'کارزار اعدام نکنید'؛ مقاومت جمعی علیه شکنجه و شنیدن صداهای غایب

ناظران
    • نویسنده, بهار صبا
    • شغل, پژوهشگر حقوق بشر

بهار صبا، پژوهشگر حقوق بشر در یادداشتی برای صفحه ناظران با اشاره به دیدگاه های مختلف درباره هشتک های اعتراضی به سیاست های جمهوری اسلامی در مقابله با معترضان، آن را راهکاری مناسب برای بیان اعتراضات مدنی و شنیدن صداهایی دانسته است که در موج سرکوب و شکنجه و اعدام شنیده نمی شوند.

نوید

"روی صورتم پلاستیک می‌کشیدند و مرا تا مرز خفگی و مرگ پیش می‌بردند. دست‌ها و شکم و پاهایم را به وسیله باتوم و اجسام سخت به شدت مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند و مکررا با الفاظ توهین‌آمیز و رکیک اهانت می‌کردند. مرا محکم می‌بستند و در بینی‌ام الکل می‌ریختند."

این کلمات، بخشی از روایت شکنجه نوید افکاری، کشتی‌گیر جوانی است که در پی اعتراضات سراسری سال ۱۳۹۷ دستگیر و در نتیجه‌‌ یک دادرسی نا‌عادلانه به مرگ محکوم و اعدام شد. در روزهای قبل از اجرای حکم و در تلاش برای توقف آن، روایت او همراه با هشتگ #اعدام-نکنید توسط کاربران شبکه‌های اجتماعی تکرار می‌شد. نوید افکاری از آخرین قربانیان یک سیستم قضایی ناعادلانه و بی‌رحم است که به شکل نظام‌مند و در طی دادرسی‌هایی خلاف موازین بین‌المللی، برای طیف وسیعی از جرایم دست به صدور احکام اعدام می‌زند. به این صورت، او یکی از آخرین نام‌ها در زنجیره‌ی ظاهراً بی‌پایان افرادی‌ است که کاربران شبکه‌های اجتماعی برای حمایت از آنان به حرکت درمی‌آیند.

استفاده از شکنجه برای گرفتن اعترافات اجباری در جمهوری اسلامی رفتاری با سابقه طولانی است. این "اعترافات" اغلب در محاکمات بسیار ناعادلانه‌ - و غالبا به عنوان تنها "مدرک" اثبات جرم‌ - برای محکوم کردن افراد به مجازات‌هایی که شامل مجازات بی‌رحمانه و غیرقابل بازگشت اعدام هم می‌شود، مورد اتکا قرار می‌گیرند. این اعترافات همچنین برای توجیه سرکوب و ارعاب و نیز به قصد تبلیغ روایت رسمی حکومت به طور مکرر از تلویزیون پخش می‌شوند. در این قبیل برنامه‌ها که مقامات حکومتی آن‌ها را "مستند" می‌نامند، در واقع این صدای حکومت است که از دهان قربانی شکنجه شنیده می‌شود.

در چنین بستری، کارزارهایی از قبیل # اعدام-نکنید که هدفشان برانگیختن طوفانی از "صدای" آنانی ست که به اجبار ساکت شده‌اند، دارای قابلیت‌های سترگی برای مقاومت هستند. این کارزارها توانایی دارند قدرتی را که شکنجه‌گران با تصاحب بی‌رحمانه "صدای" قربانی خود به چنگ آورده‌اند، درهم شکنند؛ و نیز می‌توانند به صورت جمعی برای "بازگرداندن" صدا به قربانی / بازمانده تلاش کنند.

از این منظر، کارزارهای حقوق بشری که موجب به حرکت افتادن جریان‌ها، افزایش آگاهی و عمومی شدن مسائل با هدف جلوگیری از قساوت‌های قریب‌الوقوع از قبیل اجرای احکام اعدام می‌شوند، در دو سطح متفاوت نقش آفرینی می کنند.

در سطح فردی، این کارزارها، چنان که در پرونده‌های امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی و پرونده‌ کودکان تحت خطر اعدام وجود دارد، می‌توانند در نجات جان افرادی که در معرض خطر اعدام هستند بسیار موثر باشند. همان‌گونه که مدافعان حقوق بشر از مدت‌ها پیش هشدار داده‌اند، زندانیان کمتر شناخته شده به شدت در برابر نقض جدی حقوق بشر آسیب‌پذیرند. در ایران، جایی که مقام‌ها و مسئولین از مصونیت مطلق و ساختاری از هر گونه مجازات برای اقدامات خود در نقض فاحش حقوق بشر و ارتکاب جرایم بین‌المللی بهره می‌برند، در غیاب چشم، گوش، همدردی و ابراز خشم عمومی مردم، تقریبا هیچ حمایت و حفاظتی برای شخصی که در بازداشت حکومت است قابل تصور نیست.

با این حال، می توان گفت گرچه ممکن است چنین کارزارهایی همیشه موفق به نجات فرد در خطر اعدام نشوند، آن‌ها با تلاش برای بازگرداندن "صدا" به کسانی که به اجبار خاموش شده‌اند، در سطحی عمیق‌ چالشی اساسی‌ در برابر ساختار قدرت سیاسی قرار می‌دهند.

ناظران

دهان قربانی، صدای شکنجه‌گر

ایلین اسکاری، استاد زبان ادبیات انگلیسی در اثر خود، "بدن دردمند: برساخت و واساخت جهان"، به بررسی درد فیزیکی، به‌ویژه در مورد شکنجه و جنگ می‌پردازد. او توصیف می‌کند که چگونه درد جسمانی نه تنها در برابر زبان روزمره که قادر به بیان حقیقت درد نیست مقاومت می‌کند، بلکه به طور فعال امکان بیان را نابود می‌کند. با تمرکز بر پیامدهای سیاسی این بیان‌ناپذیری، اسکاری به سه عنصر که ساختار شکنجه را شکل می‌دهند اشاره می‌کند. در مرحله نخست، درد به شکل فزاینده‌ای به قربانی تحمیل می شود. در مرحله دوم، دردی که در بدن قربانی شکنجه شدت یافته موجودیتی خارجی و عینی می‌یابد. و در نهایت، دردِ عینیت‌یافته به ‌مثابه درد انکار می‌شود و به‌عنوان قدرت شکنجه‌گر و حکومت تلقی می‌گردد.

اسکاری در بررسی ساختار شکنجه، توجه ویژه‌ای به اهمیت "سوال" و "بازجویی" دارد. او استدلال می کند که شکنجه‌گر سؤال را به گونه‌ای ارائه می‌دهد که گویی پاسخ به آن اهمیت حیاتی دارد. در حالی‌که در واقع، سؤال شکنجه‌گر صرف نظر از محتوایش و محتوای پاسخی که دریافت می‌کند، وسیله‌ای است در خدمت توجیه قساوت شکنجه‌گر و سلب مسئولیت از او. این گونه سؤال و جواب، بیش از آن که نسبت به شکنجه امری بیرونی باشد، تشکیل‌دهنده درونی ساختار آن است. اعتراف فرد، چه به شکل نوشتاری و چه به صورت ویدیوی ضبط شده، در میانه‌ عذابی جهان-ویرانگر که در آن همه چیز، حتی خانواده فرد به عنوان سلاح علیه او مورد استفاده قرار می‌گیرد، به "مایملک حاکمیت" تبدیل می‌شود.

به بیان دیگر، به واسطه‌ تحمیل درد، جسم قربانی شکنجه بیش از پیش حاضر و در مرکزیت قرار می‌گیرد در حالی که تمامی جهانش رو به نابودی می‌رود و صدایش زدوده می‌شود. به گفته اسکاری، "شکنجه‌گر و حاکمیت اینک توانسته‌اند صدای خود را دو برابر کنند، چرا که زندانی اکنون سخنان آنان را به زبان می‌آورد."

بیشتر بخوانید:

در چنین شرایطی است که کارزارهایی مانند # اعدام_نکنید قابلیت‌های بسیاری برای مقاومت عرضه می‌کنند. درست همان گونه که اسکاری از کارزار جهانی و تأثیرگذار عفو بین‌الملل در دهه هفتاد میلادی علیه شکنجه، که دربرگیرنده‌ نامه‌هایی حاوی شهادت قربانیان شکنجه بود، شاهد می‌آورد، کارزارهایی مستدام از این دست، توانایی این را دارند که زمینه ظهور صدای شکنجه‌دیدگان و خاموش‌شدگان را فراهم آورند، صدای زنده و دردمند افرادی را که قدرت بیانشان سلب شده‌است تکثیر کنند، درد را محکوم کنند و در نهایت، قدرتی را که به‌واسطه‌ی دردِ انکارشده به چنگ آمده است بی‌اعتبار نمایند.

در حقیقت، تحولات کارزار # اعدام_نکنید که با صدور حکم اعدام علیه سه معترض آبان ماه ۹۸ آغاز شد، گواهی بر تصدیق ضمنی توانایی این کارزارها در برهم زدن ساختار قدرت و مشروعیت‌زدایی از آن است. در حالی که توییت‌های اولیه در تلاش برای پایان دادن به اعدام‌ها متمرکز بر این سه جوان محکوم به اعدام بود‌، جریان کارزار خیلی زود به سطحی فراتر از قربانیان اعدام گسترش یافت و به محکوم کردن هر گونه خشونت‌ اعمال یا تسهیل شده توسط حکومت پرداخت. کاربران شبکه‌های اجتماعی شروع به نوشتن در مورد افرادی کردند که شلاق خورده بودند، اشخاصی که در جریان اعتراضات و یا در بازداشت کشته شده بوند، به علاوه قربانیان شکنجه، زنانی که به نام توسط اعضای خانواده خود به قتل های ناموسی رسیده بودند و همین طور کارگرانی که به نشانه‌ اعتراض خودسوزی کرده بودند.

از دیگر نکات برجسته برای بازگرداندن "صدای تصاحب‌شده"، تعدادی توییت در رابطه با "شهدا" و کودک-سربازان جنگ ایران و عراق بود. اندکی پس از آغاز جنگ، مقام‌های ایران، از طریق گفتمان "دفاع مقدس" و صنعت-فرهنگ متمرکز بر آن، شروع به سخن گفتن به نام "شهدا" کردند. صدای "شهدا" به‌ویژه در توجیه سیاست‌های خشونت آمیز و سرکوبگرانه حکومت تاکنون نقش بزرگی بازی کرده‌ است. همانطور که شهلا طالبی، زندانی سیاسی سابق و استادیار رشته مطالعات دینی نوشته است "شهدای جنگ" "برای بازی در نقش سربازان ابدی" توسط حکومت مورد استفاده قرار گرفته‌اند". با تعمیم کارزار اعدام-نکنید به کشته شدگان جنگ ایران و عراق که از مدت‌ها پیش در روایات تبلیغات حکومتی و در راستای سیاست‌های حذفی آن در خدمت گرفته شده بودند، برخی موفق به شناسایی کارکرد کسب قدرت از طریق انکار درد و تصاحب "صدا" و ایستادن در مقابل اشکال مختلف آن شدند.

گوش سپردن به صداهای غایب

قابلیت‌های قدرت-شکن این دست کارزارها به قصد "صدا شدن" برای قربانیان شکنجه و دیگر اشکال خشونت حکومتی، در عین حال که جبهه نیرومندی برای مقاومت ایجاد می‌کند، ما را به این مسأله نیز بازمی‌گرداند که صدای چه کسانی شنیده نمی‌شود. طی دهه‌های گذشته، بحث و جدل بسیاری بر سر پرسش‌هایی از قبیل این که چه کسی است که سخن می‌گوید و صدای چه کسانی حذف شده است و نیز درباره مسئله بازنمایی و تصویرپذیری در حوزه‌هایی چون تاریخ‌نویسی، مطالعات پسااستعماری و مطالعات مربوط به فرودستان صورت گرفته است. چنین پرسش‌هایی باید در هر بحثی پیرامون مساله صدا و بازنمایی مورد اشاره و بررسی قرار گیرند.

همان گونه که فعالان اتنیکی و اقلیت های تحت ستم دیگر به درستی در خلال کارزار اعدام-نکنید تذکر دادند، برخی از صداها حتی در چنین کارزارهایی ناشنیده باقی می‌مانند. به این ترتیب، آگاهی‌یابی از ظرفیت مقاومت این کارزارها باید به طور مداوم با کاوش در و آگاهی از تمامی ساختارهای قدرتی همراه باشد که به واسطه‌ سرکوب و خاموش کردن صداهای دیگر به امتیازات خود دست یافته‌اند؛ و نیز بایست همراه باشد با تعهدی پایدار برای مقابله با تمامی این ساختارها و گوش سپردن به صداهای غائب.