قاسم سلیمانی؛ پیامدهای کشته شدن 'سرباز صفر ولایت'

- نویسنده, مجموعه تحلیل و
- شغل, یادداشت
تعدادی از ناظران، تحلیلگران و روزنامه نگاران درباره کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس در عراق توسط پهپادهای آمریکایی، یادداشتهایی برای صفحه ناظران نوشته اند.

منبع تصویر، leader.ir
"قهرمان" یا "قاتل"؟/ پروانه حسینی، پژوهشگر انسانشناسی
با پیوستن روایت های مشابه مردمی به یکدیگر که با تکرار عناصر اصلی تشکیل دهندهشان یک الگو را میسازند عمل نگارش جمعی تاریخ شکل می گیرد. اگر اختلاف بین روایتها آنقدر اساسی باشد که قابل جمع در یک الگوی واحد نباشد در واقع تاریخ دارد با چند الگوی گاه متضاد نگاشته میشود. به عبارتی روایت ها برای تسلط بر تاریخ با یکدیگر جدال میکنند. با کشته شدن قاسم سلیمانی دو روایت اصلی از کیستی او در مقابل یکدیگر در حال خلق هستند. یکی روایتی که از قاسم سلیمانی "قهرمان" میسازد و دیگری روایتی که از او یک "قاتل" می سازد.
در روایت قهرمانساز، سلیمانی حافظ امنیت ایران از تهدید داعش است و مامور گسترش مرزهای امپراتوری ایران. اما در روایت قاتلساز، سلیمانی مدافع بشار اسد و قاتل جان هزاران زن و مرد و کودک سوری است و کسی که با دمیدن بر آتش جنگهای فرقهای بین شیعه و سنی در منطقه امنیت ایران و ایرانیان را به خطر انداخته است. یکی از عاملهای شاخص در اختلاف دیدگاه این روایتگران بستری است که کشته شدن قاسم سلیمانی در آن رخ داده است. قاسم سلیمانی در متن سرکوب و خفقان بعد از اعتراضات آبان کشته شد.
در طول اعتراضاتی که دامنه آن به حدود صد شهر در ایران رسید بیش از هزار زن و مرد و حتی کودک کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. برخورد به شدت قهرآمیز حکومت با معترضان باعث عمیق شدن شکاف بین آنها شد. برای بسیاری حادثهء آبان به معنی رویارویی عریان مردم و حکومت است. این رویارویی با ادامه بازداشت دستگیرشدگان و ممنوعیت عزاداری برای کشتهشدگان و دستگیری خانواده پویا بختیاری و آزار و اذیت زندانیان و امنیتی نگه داشتن فضا شدت یافت.
برای کسانی که در این بستر حکومت و خود را در مقابل هم می بیند، روایت قهرمانساز از کسی که یار درجه یک حکومت است به منزله ادامه سرکوب و دهنکجی به قهرمانان واقعی خود آن ها در خیابان های ایران است. در تاریخی که آنها تلاش به ثبتش می کنند قهرمانان واقعی کسانی هستند که به دستور رهبر قاسم سلیمانی و به دست همکاران و همفکران او یا جانشان را از دست دادند و یا الان در زندان به سر میبرند.
تا وقتی که این بستر به شکل فعلیاش بماند روایت "قاتل" ساز در مقابل روایت "قهرمان" ساز به تلاش برای ثبت تاریخ خود به منزله مبارزه ادامه خواهد داد.
پایان تاریخی ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران/ امیریحیی آیتاللهی، پژوهشگر فلسفه
جمهوری اسلامی از زمانی که روح الله خمینی در درسهای نجف کوشید تا وجه محافظهکارانه تشیع را ساختگی و غیراصیل جلوه دهد و آنرا بهسوی تصدیگری در سیاست هدایت کند، همواره تمرکزش بر آن بوده تا شیعه را در رویکردی تهاجمی منحصر کند. قاسم سلیمانی آخرین نمادی بود که با سرمایهگذاری هدفمند و تبلیغات بسیار گسترده قرار بود حلقه وصل حوزه، مسجد و سنگر باشد. فرآورده این همآمیزی گسیل داشتن کودکسربازها به سوریه بود، چنانکه در جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز کودکسربازها معبر مین را با وعده بهشت در آغوش میکشیدند. اکنون هم هر تلاشی لازم باشد انجام میگیرد تا آنچه از قاسم سلیمانی باقی مانده را بدل به نماد مظلومیت یک ایدئولوژی جبارانه کنند که آوازه و گستره ستمگریاش مرزهای ایران و خاورمیانه را درنوردیده است. واکنش مثبت برخی از مردم عرب منطقه در مرگ او نشاندهنده نفرتی است که میراث خمینی برای ایران و ایرانی به ارمغان آورده است.
این میان همان نیروهایی که کارکردشان غبارآلود کردن فضای سیاست بههدف استمرار وضع موجود است و همگی در دخالت "جنایتبار" ایران در سوریه و کشتار بیرحمانه هموطنان در آبان ماه یا سکوت کردند یا حمایت، این روزها با توسل به تیغ دو دَم ناسیونالیسم از قاسم سلیمانی چهرهپردازی دیگری میکنند جز آنچه که بود و کرد. بیتفاوتی ناباورانه جامعه مدنی ایران و حتی پارهای از نیروهای مخالف نسبت به آنچه در سوریه گذشت، پیامدهای دامنهدار درونی و بیرونی داشته است. تا پیش از آنکه جسد سلیمانی از دیدهها پنهان شود، قرار بر این است که مرز میان شیعیگری و میهندوستی برداشته شود.
پندارهایی هم که تطور تاریخی شیعه را نادیده میگیرد و آنرا چیزی بالذات ضدایرانی معرفی میکند در نهایت به شیعیگری دامن میزند. یعنی ضدیت ناسیونالیستی با تشیع نهایتاً به توجیه ناسیونالیستی شیعیگری یاری میرساند. اکثریت ایرانیان میتوانند شیعه باشند اما جامعه و سیاست و زیست خود را بهشکل دیگری سامان دهند که بهنحوی بنیادین راه خود را از تبعیض سیستماتیک این چهار دهه جدا کند. بههرحال، تا زمانی که نتوان این مرز را بهدرستی ترسیم کرد، تمام آنچه از آبروی ایران و تمدن آن (شامل بر دوران پس از اسلام) در راستای ایدئولوژی انقلاب اسلامی هزینه میشود، قرار است مایه افتخار و مباهات ایرانیان جا زده شود.
با اینهمه، حاکمان تهران در تخمین آستانه تحمل جامعه جهانی ترجیح دادند تا بلندپروازیهای خود را با واقعیت یکی بگیرند. چنین بهنظر میرسد که در بحث از جمهوری اسلامی، ظلم و ظلمت ایدئولوژی از "عمق استراتژیکِ" ادعایی آن بسی فراتر رفته است. قیام همزمان مردم در عراق و لبنان و ایران ضد میراث خمینی، شاهد تاریخی انکارناپذیری است بر آنکه پروژه انقلاب اسلامی به منتهیالیه تاریخی خود رسیده و همه ظرفیتهای ممکن را جهت بازتولید اوهام آخرالزمانی و شهادتطلبانه بههدف ادامه حیات خود مصرف کرده است.

منبع تصویر، Reuters
"شهید قاسم سلیمانی" خطرناک تر از "سردار قاسم سلیمانی" است؟/ فرزانه بذرپور، روزنامه نگار
حمله و انهدام خودروی یک نظامی سرشناس و همراهانش در خاک یک کشور دیگر کاملا از پیش طراحی شده و با برنامه صورت گرفته است و بعید به نظر میرسد که آمریکا نمی دانسته که "شهید قاسم سلیمانی" خطرناک تر از "سردار قاسم سلیمانی" است.
آنچه بعد از این رخداد پیش خواهد آمد قاعدتا مورد توجه و خواست برنامه ریزان این اقدام بوده است که فهرست وار اشاره میشود:
۱- تقویت و بازسازی دشمن و ایجاد موج ضدیت با آمریکا به جهت مشخص کردن هدف آتی اقدامات نظامی آمریکا.
۲- بازتعریف دشمن در قالب واقعی تر و خارج از حوزه شعارهای متعارف.
۳- ایجاد اتحاد بین صفوفین مخالفان حضور ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و شکل دادن یک جبهه جدید شیعی علیه آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقه ای شان پس از سقوط جبهه قبلی یعنی "داعش سنی مذهب" که می توانست به نوعی با هم پیمانان آمریکا در منطقه رابطه مذهبی و اعتقادی داشته باشد.
۴-تبدیل دشمن از"افراطیون سنی" به "افراطیون شیعی".
۵- بهره گیری از "شرایط ترس" جهت تحمیل سیاستهای منطقه ای آمریکا به همپیمانانش.
۶- ایجاد زمینه برخورد جدی با هلال شیعی به وجود آمده پس از سقوط داعش و نقش شیعیان در از بین بردن آن ها در سوریه و عراق که از حساسیت برخوردار است.
به نظر میرسد اعتماد بیش از اندازه به توانایی های نظامی و همچنین نقش هم پیمانان منطقه ای ایلات متحده نقاط ضعف این استراتژی باشد که در کوتاه مدت نواقص آن آشکار خواهد شد.
سپاه قدس، بخشی از کابوس کودکان سوری/ حامد فرمند، فعال حقوق کودکان
در اولین روز سال نوی میلادی، دو روز قبل از کشته شدن فرمانده سابق سپاه قدس، قاسم سلیمانی، مدرسهای در شمال غرب سوریه توسط نیروهای دولتی تحت حمایت ایران مورد حمله قرار گرفت و حداقل ۵ کودک کشته شدند. با کشته شدن فرمانده سپاه قدس، به عنوان حامی اصلی دولت بشار اسد در سوریه، این سوال مطرح است که مرگ یک فرمانده ارشد ناقض حقوق بشر و کودکان چه تاثیری بر رفتار نیروهای تحت امر و حکومت مورد حمایت آن نیروها در سوریه در برابر کودکان خواهد گذاشت؟
اواخر سال میلادی ۲۰۱۹ یک نهاد حقوق بشری در سوریه با اشاره به کشته شدن بیش از ۲۷ هزار کودک در طول بیش از ۸ سال جنگ در این کشور، عامل مرگ بیش از ۲۲ هزار کودک را نیروهای حکومت بشار اسد معرفی کرد. طبق این گزارش بیشتر از ۲۰۰۰ کودک هم توسط حملات هوایی نیروهای روسیه کشته شدند. همچنین نیروهای مخالف دولت اسد، نیروهای آمریکایی و داعش هر کدام مسئولیت مرگ حدود ۱۰۰۰ کودک را برعهده داشتهاند. موسسه حفاظت از کودکان در گزارشی که آوریل ۲۰۱۹ منتشر شد اعلام کرد که تنها در سه ماه نخست سال پیش بیشتر از کل سال ۲۰۱۸، که پیش از آن مرگبارترین سال برای کودکان سوری قلمداد شده بود، کودک در این کشور کشته شده است.
طبق گزارشات سازمان های بین المللی، سپاه قدس نقش مستقیمی در حمایت از حملات مرگبار و کشتار کودکان توسط حکومت سوریه دارد. قاسم سلیمانی، که چند روز پیش در فرودگاه بینالمللی بغداد با دستور مقامات آمریکایی کشته شد، در طول جنگ داخلی سوریه فرماندهی این نیرو را بر عهده داشت.
با مروری بر این اتفاقات که البته تمام نقض حقوق کودکان سوری در طول کمتر از ۱۰ سال جنگ داخلی را شامل نمیشود، میتوان قاسم سلیمانی را به عنوان یکی از متهمان اصلی جنایت جنگی و نقض آشکار و روزانه حقوق کودکان در این کشور معرفی کرد که بدون رسیدگی به این اتهامات کشته شد. روند رشد آمار کودکان کشته شده، آواره یا بیخانمان شده و محروم شده از حداقل رفاه و سلامت در طول بیش از ۸ سال گذشته نشان میدهد تا کنون کشورهای مداخلهگر برای حل بحران مناقشات داخلی سوریه نیز از حفظ حقوق کودکان در سوریه عاجز بودهاند. این موضوع به بیتوجهی به اساسیترین و بدیهیترین اصول در جریان مناقشات یعنی حفاظت از کودکان و حقوقشان مرتبط است و به نظر نمیرسد ارادهای جهانی برای توقف این روند وجود داشته باشد و مرگ یک نفر نمیتواند حقوق کودکان را در این شرایط حفظ کند.

منبع تصویر، Tasnim
نجات حکومت ایران از فشارهای داخلی و خارجی/ نگین بهکام، روزنامه نگار
حتی مرگ هم نتوانست قاسم سلیمانی را از صحنه سیاست ایران حذف کند. حکومت ایران تلاش میکند تا از کشته شدن فرمانده سپاه قدس به ویژه از روش برانگیختن احساسات ملیگرایانه مردم نهایت استفاده را ببرد؛ در عین حال سرپوشی هر چند موقتی بر فلاکت اقتصادی اش بگذارد، منتقدان را به حاشیه کشاند و دهانشان را ببندد.
سلیمانی توانست بار دیگر حکومت ایران را نجات دهد؛ این بار با مرگ خود. آن هم در حالی که جمهوری اسلامی ایران سختترین روزهایش را از زمان شکلگیریاش، میگذراند: سیاست خارجی ایران به دلیل از سر گرفته شدن تحریمهای اقتصادی، دردسرسازیهای دونالد ترامپ، از دست دادن همپیمانان غربی و همچنین شدت گرفتن قیامهای ضد ایرانی در عراق و لبنان به شدت تحت فشار است.
درباره سلیمانی در ناظران بیشتر بخوانید:
در داخل ایران، نارضایتی مردم بهویژه از وضعیتاقتصادی، بیکاری و فساد زیاد است. اکنون اما با مرگ قاسم سلیمانی ورق برگشته است. این ماجرا نه تنها قدرت حاکمیت را در داخل افزایش میدهد و تظاهرات مردم را برای مدتی خاموش میکند، بلکه حتی بار دیگر تسلط ایران را در منطقه افزایش میدهد.
در عین حال خبر کشته شدن قاسم سلیمانی ترس در دل بسیاری در جهان انداخته است. احتمال وقوع جنگی بزرگ میان ایران و ایالت متحده که بسیاری از کشورهای دیگر را نیز درگیر خواهد کرد، به طور جدی شدت گرفته است. این موضوع توانست برای ایران به ابزاری بدل شود در توجیه پا پس کشیدن کامل از توافقات قرارداد برجام. نخستین نتیجه مرگ قاسم سلیمانی برای ایران، به دست آوردن این اعتماد به نفس بود که به طور رسمی اعلام کند همه محدودیتهای برجام را لغو میکند.

منبع تصویر، Tasnim
قهرمان "ولایت شیعیان اسلامگرا"/ مهدی جامی، روزنامه نگار
قاسم سلیمانی قطعا فرمانده و استراتژیست برجسته ای بود که بیش از ۲۰ سال در میدان مبارزه باقی ماند و ایده سرزمین های واحد شیعه/مسلمان را گام مهمی به جلو برد و مظهری از رهبر ایده آل آن بود: یک نظامی متدین و مجاهد دین. او را قهرمان ملی خوانده اند. ولی من او را قهرمان ولایت شیعیان اسلامگرا می دانم. اگر قهرمان ملی باید کسی مانند رستم باشد، سلیمانی کسی مانند اسفندیار بود؛ قهرمان دین جدید (زرتشتی) که برای بستن دست رستم اعزام شد.
در تاریخ، از سلیمانی چونان چهره شاخصی در احیای نوعی خلافت اسلامی یاد خواهد شد. نوعی نظام سیاسی که در چهل ساله اخیر در ایران و عربستان مساله اصلی بوده است و قرار داشته تا خلافت عثمانی را -که ۱۰۰ سال پیش از میان رفت- در دو ورسیون زنده کند: سنی سلفی و شیعه سلفی.
ترور سلیمانی پایانی بر اندیشه خلافت خواهد بود. نشانه های آن در ملی گرایی آشکار در ایران و عراق و اخیرا در لبنان قابل مشاهده است. اندیشه ملی دست کم برای یک دوره آتی بر اندیشه خلافت بی مرز و فراملی غلبه خواهد کرد. اسفندیاری که عزم بستن دست رستم داشت به تیر سیمرغانه او فروغ چشمان خود را از دست داده بود تا زمانی رسید که کسانی در پی مرگ او شدند. افسانه می گوید که "هرکس که او خون اسفندیار/ بریزد ورا بشکرد روزگار". رویارویی بزرگ همیشه خطرخیز است. برای پهلوان و ضدپهلوان. جهان گرد گردان است و هموار نخواهد شد. اما فصلی چهل ساله عوض شده است.
امنیتی شدن فضا برای فعالان مدنی/آزاده دواچی، فعال حقوق زنان
مسلما اقدام اخیر آمریکا و کشته شدن قاسم سلیمانی تبعات زیادی را در داخل ایران و بر روابط سیاسی ایران به خصوص با آمریکا خواهد گذاشت. سالهاست که کشمکش ایدئولوژی جنگ قدرت در منطقه بی ایران و آمریکا در جریان است. این تنش ها که از زمان روی کار آمدن ترامپ و با خارج شدن آمریکا از برجام، تبلیغ ایدئولوژی ضد آمریکایی را در ایران قوی تر کرد ه است، نه تنها وضعیت اقتصادی مردم در ایران را تحت تاثیر قرار داده است، بلکه وضعیت فعالان مدنی را هم بدتر کرده است.
مرگ قاسم سلیمانی ، که بسیاری از او به عنوان اهرم اصلی حفظ مرزهای ایران در برابر داعش یاد می کنند، از یک سو ایدئولوژی های سیاسی حکومت در ایران علیه آمریکا و غرب ستیزی را تقویت می کند و از سوی دیگر به تنش در منطقه شدت می بخشد.
نتیجه تقویت این ایدئولوژی، امنیتی شدن فضا و فشار بیشتر بر جنبش های مدنی و اجتماعی خواهد بود تا با این فشارها، حکومت ایران بتواند خود را از تاثیر نیروهای خارجی بر فعالیت های مدنی مصون بدارد.
از سوی دیگر، کشتن قاسم سلیمانی چیزی از کشمکش های موجود در منطقه کم نمی کند. در واقع این حرکت آمریکا، نه تنها هیچ نتیجه روشنی برای گزینش های دیپلماتیک در منطفه ندارد، بلکه حتی می تواند به سیاست خارجی ایران در برابر سایر کشور های همسشایه نیز لطمه جدی وارد کند که نتیجه منفی آن تنها به ضرر مردم ایران خواهد بود.
کابوس گنجشک ترسو/ آرش حسننیا، روزنامه نگار
زمانی غلامحسین شافعی، رئیس اتاق بازرگانی ایران در بیان اهمیت امنیت برای سرمایهگذاری، "سرمایه" را به "گنجشکی ترسو" تشبیه کرده بود که با "کوچکترین صدا و احساس ناامنی میپرد".
از این منظر ترور قاسم سلیمانی در عراق به دست آمریکاییها، سطح تنش چهل ساله بین ایران و ایالات متحده را به یکی از فرازهای تاریخی آن رساندهاست.
این افزایش تنش که میتواند در شکلی بدبینانه تا حد جنگ گسترش یابد یا در شکلی خوشبینانه احتمال توافق و نزدیکشدن نظرات دو سویه این دعوا را به صفر برساند، ریزش بورس ایران و حتی دیگر بازارهای مالی منطقه را به همراه خواهد داشت، ریزشی که آغاز شدهاست.
خروج سرمایه از ایران، توقف سرمایهگذاریهای احتمالی یا توسعه فعالیتهای اقتصادی و همچنین نابسمانی در بازار ارز، طلا و سکه داخل ایران، تصویری ناامیدکننده و حتی وحشت آفرین از آینده اقتصاد ایران بر دیوار نصب خواهد کرد.دولت ایران با احتساب شرایط دشواری که تجربه میکند تمایلی به افزایش تقاضا و قیمت در بازارهای موازی بورس ندارد.
از زاویه ای بازتراقتصاد جهانی که خسته از جدال تعرفه ای آمریکا و چین شرایطی نهچندان باثبات را می گذراند، تاب و تحمل افزایش قیمت نفت و دیگر فرآوردههای طلای سیاه را ندارد.
هرچند که افزایش قیمت نفت و طلا در بازارهای جهانی برای شماری از فعالان و نوسان گیران این بازارها، سودهایی به همراه خواهد داشت، اما معلوم نیست تولید و گذر نفت از منطقه تا چهاندازه با موانع و مشکلاتی روبرو شود.
در چنین اوضاعی، کشتهشدن قاسم سلیمانی به عنوان نقطه عطف و سرآغازی در شعلهورشدن دوباره درگیریها و دامن زدن به ناامنی در منطقه خاورمیانه، نه فقط برای اقتصاد ایران که برای اقتصاد جهانی، کابوسی تمامعیار است.

منبع تصویر، ugc
نماد محور مقاومت/لادن سلامی، روزنامه نگار
اگر توافق هستهای و برجام را اوج نزدیکی ایران و آمریکا در طول عمر جمهوری اسلامی بدانیم، کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده سابق سپاه قدس، توسط پهپادهای آمریکائی را شاید بتوان یکی از نقاط اوج تخاصم دو کشور دانست.
قاسم سلیمانی برای جمهوری اسلامی تنها یک فرمانده نظامی نبود، او نماد «محور مقاومت» بود که پایههای جمهوری اسلامی بر آن بنا شده است. قاسم سلیمانی بازوی سپاه در خارج از مرزهای ایران به حساب میآمد از اینرو کشته شدن وی ضربه بزرگی به پروژه بسط و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه به حساب میآید.
در حال حاضر مقامهای هر دو کشور ضمن تاکید بر اینکه قصد ندارند به سمت جنگ بروند، اما با تندترین الفاظ طرف مقابل را به انتقامگیری تهدید میکنند.
اما اینکه این انتقامگیری به چه شکل و شیوهای باشد، هنوز مشخص نیست. اما بعید به نظر می رسد که دو طرف به سمت جنگ فراگیر بروند.
احتمالا جمهوری اسلامی از روشهایی غیر از رویارویی مستقیم با ایالات متحده استفاده خواهد کرد، چون توان کلاسیک رویارویی نظامی با آمریکا را ندارد.
به طور مثال برداشتن گام پنجم و بازگشت ایران به پیش از برجام یکی از واکنش هایی بود که ایران به کشته شدن قاسم سلیمانی نشان داد.
هم چنین این احتمال وجود دارد که جمهوری اسلامی از طریق گروههای نیابتی خود مانند حزب الله لبنان، حوثیهای یمن و یا حشد الشعبی در عراق، ضرباتی را به متحدان منطقهای آمریکا وارد کند، اما برخلاف گفته حسین دهقان مشاور آیت الله خامنه ای مبنی بر اینکه پاسخ ایران اقدام علیه یک «پایگاه نظامی آمریکا» خواهد بود، بعید به نظر می رسد که ایران به طور مستقیم منافع آمریکا یا پرسنل آمریکایی را هدف قرار دهد.
نمونه این حملات پیش از این به تاسیسات نفتی آرامکو در عربستان یا نفتکشها صورت گرفته بود. جمهوری اسلامی دست داشتن در این حملات را انکار کرد اما کشورهای غربی انگشت اتهام را به سوی ایران دراز کرده بودند.
از طرفى احتمال تشديد حملات سايبرى جمهورى اسلامى عليه شركت هاى دولتى وخصوصى آمريكا وجود دارد. اين حملات با توافق هسته اى در سال ٢٠١٥ كاهش يافتهبود.
اما كارشناسان امنيتى آمريكا بعد ازكشته شدن قاسم سليمانى هشدار دادند كه احتمال بالارفتن شدت اين حملات وجود دارد.
اعتراضات در میانه استبداد داخلی و سایه جنگ خارجی/ مهدی شبانی، روزنامه نگار
با ترور قاسم سلیمانی در عراق تحولات داخلی نیز ایران نیز سمت و سوی جدیدی به خود گرفته است. در حالی که چند ماهی از آبان ماه ۹۸ و اعتراضات گستردۀ مردمی به وضعیت فاجعهبار اقتصادی و ناکارآمدی نظام گذشته است، اکنون سایۀ شوم جنگ وضعیت این اعتراضات را به حاشیه برده است.
با توجه به رویدادهای کنونی میتوان علاقۀ رهبری ایران و نیروهای نزدیک به او را به وضعیت پرتنش و درگیری با نیروهای خارجی درک کرد: دمیدن در باد جامعهای دو قطبی و استفادۀ حداکثری از این وضعیت.
نظام جمهوری اسلامی در سالیان اخیر و با استفاده از تنشهای به وجود آمده در منطقه و سطح جهانی سعی بسیار کرده است تا با تبلیغات گوناگون و گسترده مفهوم "ایران" را با مفهوم نظام "جمهوری اسلامی ایران" همسانسازی کرده و به عبارتی، بقای جامعه و جغرافیای ایران را به بقای خود گره بزند. در این میان، سیاستهای زورگویانه دولت دونالد ترامپ و تلاشهایش برای بیثبات کردن هرچه بیشتر منطقه و نگه داشتن سایه جنگ با ایران نیز به نوعی به جمهوری اسلامی در پیشبرد این استراتژی راهبردی بیشترین کمک را داشته است.
هرچه در هنگام اعتراضات آبان ماه، نظام در گردهم آوردن نیروهای وفادار به خود ناتوان بود و علیرغم تلاش بسیار نتوانسته بود نمایشی مردمی در طرفداری از خود به راه بیاندازد، اینبار با سوار شدن بر موج احساسات ملیگرایانۀ گروههایی از مردم توانسته است حتی بخشهایی از مخالفین جدی خود را نیز در همدلی با کشته شدن قاسم سلیمانی به میدان آورده و به این وسیله بخشهایی از بحران عمیق در عرصۀ مشروعیت و کارآمدی داخلی خود را با سایه جنگ بپوشاند.
در این میان وضعیت معترضین نیز بغرنجتر از چند ماه گذشته به نظر میرسد. هرچقدر در ماههای گذشته بخشهای زیادی از مخالفان حول اعتراضات آبان ماه همدل و هم نظر بودند، اینبار زیر سایه حمله آمریکا به ایران شکافهای جدیتری در میان مخالفین نیز پدیدار شده است. ایده "نه به جنگ، نه به استبداد" میتواند استراتژی اصلی مخالفان برای نگه داشتن معترضان در زمین مخالفت با نظام باشد و هرگونه تلاش برای تشدید فضای دو قطبی "یا با ما یا با دشمن ما" از سوی مخالفان، عملاً به معنای آب ریختن در آسیاب تلاش های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی محسوب میشود.











