|
یادداشتی بر اجرای نمایش ايرانی ' اترارنامه' در آلمان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
روزهای ١٩و٢٠ مرداد ١٣٨٥، (١٠و١١ اوت ٢٠٠٦) نمايشی ايرانی با عنوان اترارنامه نوشته و به کارگردانی اصغر خليلی در تئاتر "ان - در- رور در شهر مولهايم در آلمان اجرا شد. اين نمايشنامه که کاری از گروه تجربه نو از شهر اصفهان است، نخستين بار در جشنواره تئاتر فجر سال ۱۳۸۴ در تهران به روی صحنه رفت. محور نمايش زنی ايرانی است که چنگيز به هنگام حمله به ايران پدر پزشک و شوهر وی را کشته و او را در چادر خود به اسارت گرفته است. چهار سرباز ايرانی به رهبری فرمانده شان، درلباس مغول برای کشتن چنگيز می آيند. خان مغول برای سرکشی به ارتش خود بيرون رفته است. زن برای يافتن او به آنها کمک می کند. رفته رفته آشکار می شود که فرمانده محمد خوارزمشاه، شاه ايران است. اصغر خليلی در اترارنامه روی دو نکته تکيه می کند که هر دو درخور پژوهش است: يکی اين که فرمان ترکان خاتون، مادر شاه به قتل فرستاده های چنگيز، انگيزه حمله او به ايران بوده است؛ دوم اين که شاه زن دشمن است.
زن اسير ايرانی، که پزشکی را از پدرش آموخته، دشمنی را بيماری روانی می داند. شاه تشخيص او، همچنين پيشنهاد وی را که برای بهبودی بايد به هیأت زنان درآيد می پذيرد. وقتی سربازان با خبر نزديک شدن سپاه مغول به چادر برمی گردند، به اين گمان که زن اسير جادوگر است و با ترفند جادو شاه را به مادرش دگرگون کرده است، وی را به دار می کشند و خود با فرمانده شان از مهلکه می گريزند. در برنامه نمايشی هنرمندان اصفهانی خاصه شيوه اجرايی آنها درخور توجه بود. ويژگی هنر در برانگيزی پرسش است. اهميت نمايش اترار نامه دراين بود که من ِتماشاگر را به انديشيدن سوق داد: پشت اين نمايش چيست، در سپيدی های نوشته چه آمده است؟ ويژگی هنر در پاسداری ازگنج ِرازاست. راز شخصی است، هرکس بايد خودش و برای خودش به تنهايی راز را کشف کند. من راه کشف راز نوشته خليلی را در زبان نوشته شيوه ابدايی در بازيگری و توجه نويسنده به تاريخ می بينم. بهرام بيضايی نخستين نمايشنامه نويسی است که در برخی از آثارش ( نخست در حسنک وزير بيهقی و ادامه آن در مرگ يزدگرد و آرش ) و اين اواخر اکبر رادی ( در کريم شيره ای،) زبان تاريخی را به کار گرفته اند. شايد خليلی هم چون پيشگامان نمايشنامه نويسی مدرن ايران تاريخ را به زمان حال آورده، يا زمان حال را به تاريخ برده است.
در نمايش اترار نامه؛ کارگردانی، بازيگری، صحنه آرايی، طراحی لباس و موسيقی ( با تفاوت تار به جای شيپور) از شيوه ی اجرايی در تعزيه بهره گرفته اند و چه خوب از کار در آمده است. اين نمايش به دعوت روبرتو ربرتو چولی، مدير تئاتر- ان- در- رور در آلمان اجرا شد، او از سال ۱۹۹۷ تا به امروزکوشيده است از طريق برنامه های نمايشی پلی فرهنگی ميان ملت های شرق و غربی استوار کند. وی نه تنها با پروژه فاوست و ديگر نمايش های خود به کشورهای جاده ابريشم ( ترکيه، مصر، ايران، عراق، ترکمنستان، تاجيکستان، مغولستان و چين) سفر کرده است، بلکه گروه های نمايشی اين کشورها را نيز به آلمان دعوت کرده است. آقای چولی در پاسخ به اين پرسش که تا چه اندازه پروژه اش را موفق می داند، گفت: "دوران ناسيوناليسم سپری شده است، به اعتقاد ما بايد در جهت ارتباط فرهنگی و هنری ميان ملت ها حرکت کرد. ما معتقديم که هنر تئاتر زبان مشترک همه ملت هاست. در اروپا جشنواره های بسياری برگزار می شود که در آن گروه های خارجی را شرکت می دهند. تفاوت اساسی کار ما با آنها در اين است که ما با گروه های نمايشی کشورهايی که به آن اشاره کرديد در ارتباط پيوسته هستيم. نه تنها از آنها دعوت می کنيم بلکه با آنها کار مشترک روی صحنه می آوريم. از جمله در ايران با بازيگران ايرانی خانه ی برناردا آلبا اثر لورکا را کار کرديم و اين نمايش را درآلمان و کشورهای اسکانديناوی روی صحنه برديم."
آقای چولی می گويد که تا کنون کار چند گروه ايرانی از جمله نمايش های مرگ يزدگرد اثر بهرام بيضايی، هيجان کار حسين پارسايی، می بوسمت و اشک از محمدچرمشير به کارگردانی محمدعاقبتی و تک سلولی ها از جلال تهرانی و امروز اُترارنامه، کارِ اصغر خليلی را به مولهايم دعوت کرده است و همچنين در نظر دارد از يک گروه ديگر نمايش ايرانی که موضوع نمايشش زن است برای اجرا درمولهايم دعوت کند. از او درباره تئاتر امروز ايران و معيارهای اش در انتخاب گروه های تئاتر ايرانی پرسيدم. او در پاسخ گفت: " به زمان رياست جمهوری محمد خاتمی و وزارت آقای مهاجرانی (نخستين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی محمد خاتمی)، ما موفق شديم پس از سال ها قراردادی فرهنگی با ايران منعقد کنيم. نمايش خانه ی برناردا آلبا حاصل اين نياز و همبستگی فرهنگی ميان دو ملت ايران و آلمان بود. متأسفانه درزمان حاضر چنين به نظرمی آيد که مرزهای فرهنگی دوباره بسته شده است." آقای چولی تئاتر جوان ايران را تئاتری پويا و پژوهشگر که بر تاريخ و اسطوره ايران، خاصه بر راز تکيه دارد، بر می شمارد. به عقيده وی تئاتر اروپا تئاتر واقعيت ها، تئاتر آشکارهاست. او در ادامه افزود: "در تئاتر ايران شما يک چيز را می بينيد، پشت آنچه می بينيد چيز ديگری پنهان است که بايد کشف کنيد. اين راز است که اعتبار وجذابيت تئاترايران را می سازد." روبرتو چولی ( زاد سال: ١٩٣٤، ميلان/ايتاليا) درسال ١٩٦٥به آلمان مهاجرت کرده، در شهرهای کلن و دوسلدورف کارگردانی کرده، ازسال ١٩٨٠ با هلموت شفر و گراف ادستارت هابن تئاتر- ان- دِر- رور را در مولهايم پايه گذاشته است. او تاکنون جوايزی متعدد ازجمله جايزه منتقدان آلمان جايزه ويژه به خاطرارتباط فرهنگی با يوگسلاوی، نشان لياقت لهستان، نشان لياقت دولت فدرال آلمان، و درسال ٢٠٠٠ به خاطرِ ايجاد رابطه فرهنگی جايزه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ايران را دريافت کرده است. وی در سال ١٣٧٧ نخستين بار با سه نمايش گزارش به آکادمی (کافکا)، باغ آلبالو (چخوف) و پينوکيو (کولودی - گوته) و دوسال بعد با شازده کوچولو اثر سنت اگزوپری در جشنواره فجر شرکت کرد و در بيستمين جشنواره فجر با هنرپيشگان ايرانی نمايشی روی صحنه آورد. -------------------------------------------------------------------------------- *ایرج زهری ( زاد سال: ١٩٣٢، تهران) مدرس تئاتر درمدرسه عالی تلویزیون، دانشکده هنرهای دراماتیک، نمایشنامه نویس، مترجم و منتقد تئاتر از سال 1981 مقیم آلمان و مدرس تئاتر در شهرهای بوخوم و اسن است. نمایشنامه ها و ترجمه های او ازآثار اسوامیر مروژک، داریو فو، ژان تردیو را انتشارات معین، قطره و دشتستان منتشرکرده اند. زهری درسال های ١٩٧٠در کلن و١٩٨٠در دوسلدورف دستیار روبرتو چولی بوده است. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||