|
نامه های کودکان و نوجوانان ايرانی به هانس کريستين اندرسن | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
همزمان با نمايشگاه کتاب استانی اصفهان (21 تا 26 فروردين ماه سال جاری)، يکی از ناشران اين استان (نقش مانا) کتابی به بازار آورده با نام سلام آقای اندرسن به کوشش خانم نهضت قريشی نژاد. اين کتاب يکصد و سی صفحه ای دربرگيرنده هفتاد و شش نامه ازکودکان ده تا شانزده ساله است که از ايران به اندرسن نوشته اند و همچنين يک دختر ايرانی که ساکن دانمارک است. مبتکر و گردآورنده نامه ها در مقدمه کتاب می گويد: "هدف اين بود که مخاطبان واقعی اندرسن، از طريق مشارکت فعالانه در مطالعه جمعی قصه های او، يا تعمق در مطالعه فردی آنها ارزش های پنهان آثار او را کشف کنند و واکنش آنها نسبت به اين نوشته ها ارزيابی گردد. برای رسيدن به اين هدف هربار يکی از قصه های او برای جمعی از نوجوانان خوانده و از آنها خواسته شد نظر خود را در جمع به بحث و گفت و گو بگذارند وسپس عناصر ادبی (پی رنگ، شخصيت پردازی، درون مايه و...) اين داستان ها را بيرون آورند و بعد داستان را آن گونه که خود دوست دارند بازنويسی کنند. کتاب زندگی من زندگينامه آندرسن به قلم خود او، برای نوجوانان بازخوانی شد و درباره نکاتی که به نظرشان جالب بود صحبت کردند. وقتی بين آنها و نويسنده ارتباط وعلاقه مندی ايجاد گرديد از آنها خواسته شد به آقای اندرسن نامه بنويسند و با او صحبت کنند. کتابی که در پيش رو داريد حاصل اين تلاش هاست." نخستين نامه درواقع نخستين نامه را خود خانم قريشی نژاد به اندرسن می نويسد. به همان بهانه دويستمين سال تولدش. در اين نامه با لطافت و زيبايی به مشهورترين داستانهای نويسنده اشاره می کند: در داستان بند انگشتی با آن زن آرزومند بر گلبرگ های زرد و قرمز گلی بوسه می زند. در داستان بلبل همراه بلبل به کلبه ماهيگير فقير سر می زند، بربام دهقان بينوا می نشيند و آواز می خواند. در داستان پری دريايی کوچک با او به سمت سرزمين های دور پرواز می کند تا برای دل های دردمند تسلی خاطری شود. و بدينسان به داستان های ملکه برفی، همسفر، سرباز حلبی، فندک جادويی، کلاوس کوچک و کلاوس بزرگ، زير درخت بيد، شکوفه سيب، ناقوس، کفش های قرمز و کفش های شانس، قرص نان، جوجه اردک زشت، آدم برفی و ده ها داستان ديگر او اشاره هايی دارد.
در پايان اين نامه خطاب به هانس کريستين اندرسن می افزايد: "دويستمين سالگرد تولدت را مردم جهان جشن می گيرند و از تو تجليل می کنند. من هم در فاصله بسيار دوری از سرزمين تو در کشور ايران با بچه هايی که داستان های تو را خوانده بودند يا برايشان خواندم، با همه نيکخواهان جهان همراه شديم و تصميم گرفتيم نامه هايی به تو بنويسيم و به "دختران هوا" بسپاريم تا برای کودکان جهان ببرند، به اميد آنکه در رسيدن به روح جاودان به آنها کمک کنند و قاصدی باشد که پيام مهر و عطوفت و صلح و دوستی و عدالتخواهی کودکان و نوجوانان سرزمين ما را برای همه بچه های روی زمين ببرد و يادآور روح بزرگ تو باشد." مضمون نامه ها مضمون تمامی نامه ها ارتباط دوستانه و بی غل و غش بچه ها با هانس از راه داستان های اوست. از اينکه برای نخستين بار فرصت يافته اند با کسی که از خلال داستانهايش اورا شناخته اند راحت و آسوده صحبت کنند دچار شور و هيجان شده اند. از زندگی خود با او سخن به ميان می آورند، دلشان می خواهد نويسنده شوند ولی در ناتوانی خود برای نوشتن داستانهايی همسنگ او اقرار می کنند. اغلب تحت تأثير داستان "دخترک کبريت فروش" قرار گرفته اند و نمی خواسته اند که داستان به آن صورت که اندرسن نوشته پايان پذيرد. روحيه اميد و عشق به فردای روشن در سايه تلاش و کوشش در اين بچه ها ستايش برانگيز است. در بسياری موارد هم کودکان خود را جای قهرمان داستانها پنداشته اند. از خلال چند نامه در کتاب: دوست دارم به جای شخصيت دخترک کبريت فروش بودم تا به خانه بازمی گشتم و به پدرم همه چيز را می گفتم، حتی اگر اين کار من باعث ناراحتی پدرم می شد و او مرا کتک می زد، بهتر از اين بود که در تنهايی و سرمای شديد دور از خانه بميرم. با روشن کردن هرکبريت به ياد دخترک کبريت فروش شما می افتم. شما در قلب تمامی دخترکان دست فروش زنده ايد. از رؤياهای درون خانه قديمی چه خبر؟ پری دريايی مهربان چی؟ موهايش هنوز کوتاه است؟ جای موهای کوتاه شده اش موهای جديدی درنيامده؟ راستی يادم رفت بگويم. همراه نامه ام قوطی کبريتی پست کرده ام. گفتم شايد برای دخترک کبريت فروش در بهشت کبريت پيدا نشود. به هرحال از قول من اين جعبه کبريت بی خطر را به او بده و ببوسش! آقای هانس کريستين اندرسن عزيز. امروز دويست ساله می شويد. ای کاش بوديد و دنيای امروز ما را می ديديد. ما هزاران چيز داريم اما آنچه نداريم يا کم داريم لطافت و مهربانی داستانهای شماست. تخيل لطيف و انسانی داستان های شما اگر امروز بود دنيا مهربان تر می شد.کاش بوديد. من اگر جای بچه اردک زشت بودم خودم را زشت نمی ديدم و از کسانی که من را زشت می ديدند بدم می آمد. هرچه از تاريخ داستانهای شما می گذرد داستانهای شما شيرين تر می شوند. هر روز در سراسر جهان به علاقه مندان شما افزوده می شود. با خواندن داستان زندگی ات آموختم که هر سختی در زندگی پايانی خوش دارد و اميد مانند چراغی در زندگی است که هرگاه خاموش گردد ديگر هيچ چيز پيدا نيست و پايان زيبای زندگی به ظلمتی مرگبار تبديل می گردد. آندرسن عزيز، مدتی بود می خواستم برايت مطالبی را بنويسم، چون خودت خوب می دانی که چه نقش مثبتی در زندگی کودکی من بازی کرده ای: "يکی بود يکی نبود"، بله يکی بود يکی نبود همان کلام جادويی است که پدر و مادرم با مجموعه قصه های نويسنده معروف دانمارک آقای آندرسن در گوش جانم نشاندند. يه ياد می آورم که تو با استادی تمام، احساس بچه ها و تمامی آنچه را که نياز ماها بود در نوشته هايت بيان می کردی و ما را در خيابانها و کوچه ها و قصرهای شاهان و خانه های مردمی به گردش درآوردی. تو برای من هميشه زنده ای و اين نامه را با اين جمله تمام می کنم که تو به حق پدر افسانه های جهانی. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||