BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 14:05 گرينويچ - چهارشنبه 14 ژوئيه 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
فروپاشی؛ مرده ريگ اختلاف

"سمفونی مردگان" نخستين رمان عباس معروفی و "فريدون سه پسر داشت" تازه ترين رمان چاپ شده اوست.

در اين ميان "سال بلوا" و "پيکر فرهاد" و بسی نوشته های ديگر نيز حضور دارند که چون از جنس ديگری هستند، موضوع اين نوشته قرار نمی گيرند. موضوع اين نوشته، نشان دادن همانندی ها و تفاوت های آن دو رمان و از خلال آن نقبی به افکار نويسنده است که در هر دو رمان حرفش يکی است: فروپاشی، مرده ريگ اختلاف است. با اين تأکيد که پانزده سالی که بين انتشار "سمفونی مردگان" و "فريدون سه پسر داشت" فاصله افتاده، نويسنده را در حرف خود مصرتر کرده است.

News image

سمفونی مردگان و "فريدون سه پسر داشت" هر يک پيش از شروع به اسطوره ای اشاره می کنند که موضوع رمان در آنها ريشه دارد. اولی با اشاره به اسطوره هابيل و قابيل آغاز می شود و دومی با اسطوره فريدون در شاهنامه، که جهان را بين پسرانش ، ايرج و سلم و تور، تقسيم کرد. ايران را که بهترين بخش بود به ايرج سپرد. يونان و روم و شام را به سلم داد، و توران زمين را به تور. اما سلم و تور به ايرج حسد بردند، و در جنگی از پای درش آوردند.

همانندی دو اسطوره روشن است جز آنکه در دومی موضوع اختلاف هم، از پيش پيداست که ايران و انقلاب آن است.

درونمايه اصلی "سمفونی مردگان" و "فريدون سه پسر" داشت، تفاوت ديدگاههای پدران و پسران از يک سو و اختلاف برادران از سوی ديگر است. نويسنده بر اختلاف برادران تأکيد دارد و ماجرای اصلی هر دو رمان را بر آن استوار می کند. در پايان کار هم آنچه به چشم می آيد فروپاشی است.

در "سمفونی مردگان"، اين فروپاشی در عرصه اجتماعی و خانوادگی بروز می کند و در "فريدون سه پسر داشت" در عرصه سياسی و ملی. در حقيقت آنچه در "سمفونی مردگان" آغاز شده بود، در "فريدون سه پسر داشت" به پايان می رسد.

در "سمفونی مردگان" که رمانی اجتماعی است، علت اختلاف ها، حقد و حسد و حقارت و خودخواهی های فردی زمينه چينی شده است اما علت اساسی همان اختلاف فکری است که به اشکال گوناگون، به صورت غير مستقيم بروز می کند. کسوفی ناگهانی ميانه روز را به ميانه شب بدل می کند، و اين در چشم پدر که خرافاتی است علامت خشم خدا ( خدای جابر اورخانی با خدايان يونان فرقی ندارد ) انگاشته می شود، به کتاب های پسر که رمانهايی مانند "بابا گوريو" و "جنايت و مکافات" است، حمله می برد و آنها را به آتش می کشد و در اين راه، فرزند ديگرش، " اورهان " که دست پرورده و پيرو خود اوست به کمکش می شتابد.

نويسنده نشان می دهد که خصومت، وقتی علتش نادانی باشد چه مايه خوفناک تر از صورت های ديگر آن بروز می کند و چگونه همه چيز را به آتش می کشد و تازه به کار ناروا و ناشايست، صورت دفاع از دين و اعتقادات هم می دهد و تصور می کند که روح شيطان را از ميان برداشته است: " ... بعد از آتش سوزی قبل، حالا زير تخت، روی طاقچه، کنار پله ها و گوشه اتاق پر از کتاب و دفتر بود. آيدين شعر می گفت و با چند تا شاعر ديگر سر و سر پيدا کرده بود. پدر گفت: نفت بريز. من پيت نفت را به درون بردم، همه جا را نفتی کردم، و بعد يک لحظه خواستم تختخواب را بيرون بکشم که پدر مانع شد. گفت: کبريت بزن. و من زدم. ... پدر گفت: اين روح شيطان است که دارد می سوزد. "

News image
در "فريدون سه پسر داشت" از آغاز کار اين اختلاف عقيده است که موجب اختلاف کلی و فروپاشی می شود. به رغم فرياد ها و تأکيدهای پدر که " با شاخ سياست در نيفتيد " هر يک از برادارن به شاخی از سياست آويخته اند. تا زمان پيروزی انقلاب، اختلافات اين شاخ ها و شاخه ها پنهان بود اما از فردای انقلاب اين اختلافات به نحو روز افزونی بروز می کند و بر اثر آن، ايرج که به قول راوی " الگوی محبوب همه چپ های جهان " بود و تا آخر دوره شاه در زندان به سر می برد ، در دوره انقلاب اعدام می شود، سعيد که از اعضای سازمان مجاهدين خلق بود، در عمليات "فروغ جاويدان" به قول راوی "مثل يک جرقه آتش در سياهی شب گم شد" ، اسد که عضو هيئت موتلفه اسلامی است از مقامات امنيتی شده است و مجيد که مرام کمونيستی داشت، در کشورهای ديگر آواره شده و کارش به آسايشگاه روانی آلکسيانا در شهر آخن در آلمان کشيده است. بدين ترتيب هر کدام از گوشه ای فرا رفته اند.

در "سمفونی مردگان" پدر می خواهد آيدين از تحصيل و دانشگاه که نماد تفکر است دوری جويد و به کسب و کار و بازار که نماد ثروت است، روی آورد. به او می گويد: " تو خيال می کنی با درس خواندن به کجا می رسی؟ بعد از سی سال درس خواندن چقدر حقوق می دهند؟ انگشت سبابه اش را جلو صورت آيدين تکان داد: " هان؟ چقدر می دهند؟ و در سکوت آيدين پر و بال بيشتری می گرفت که بگويد: " صد تومان؟ هزار تومان؟ از شاه که بيشتر نمی گيری. من از همين حالا بهت می دهم. به شرطی که دور کتاب ها و درس و مشق را قلم بکشی. آدم بشوی".

سروکار داشتن با کتاب و درس و دانشگاه در ذهن پدر، عصيان تلقی می شود که می تواند درد سر درست کند. پدر که خود نماينده بازار تواند بود، با آن موافق نيست و مشاور و عقل منفصل او اياز پاسبان نيز به جد با آن مخالف است.

پدر از اياز که می تواند نماينده بخش نظامی يا امنيتی کشور تلقی شود می پرسد " چه بايد کرد اياز؟ " پاسخ اياز قاطع است: " بايد جلوش را گرفت ". چنين افکاری سبب می شود که به مقابله با او بر خيزند. برای آنکه کار به جاهای باريک نکشد، پدر، رأسا اقدام می کند. نخست او را به زير زمين تبعيد می کنند اما پس از مدتی چون اين کار را بی حاصل می يابند، زير زمين را هم بر او بر نمی تابند و کتابهاش را به آتش می کشند. چنان جهنمی می سازند که وقتی آيدا- همزاد آيدين - به مردی در شهری دور شوهر می کند آيدين به او توصيه می کند: " برو ديگر به اين جهنم پا نگذار ".

وضع مجيد و سعيد و ايرج در "فريدون سه پسر داشت" مشابه همين وضع آيدين در "سمفونی مردگان" است. " پدر گفت: همه جا تا پای جان کنارتان ايستاده ام، اما اگر به جرم سياسی دستگير شديد، يک قدم هم بر نمی دارم. من نيستم". يا: " اگر می خواهيد وارد دانشگاه شويد که يکراست سر از زندان در بياوريد، لازم نيست درس بخوانيد بياييد کمپانی بی اف گودريچ".

با وجود اين تغيير اوضاع از سالهايی که وقايع "سمفونی مردگان" در آنها می گذرد – دهه بيست و سی - تا زمانی که نوبت به وقايع " فريدون سه پسر داشت " می رسد، - دهه پنجاه و شصت - کاملا مشهود است.

اگر پدر در سمفونی مردگان تخمه و آجيل می فروخت، در " فريدون سه پسر داشت " صاحب کارخانه لاستيک سازی بی اف گودريچ است و به قول "مادر" با شاه پالوده می خورد. يعنی کاسب دهه بيست و سی در دهه سی و چهل بطور محسوسی رشد کرده و صاحب کارخانه شده است. پسران نيز رشد کرده اند و همه آنان کم و بيش درس خوانده اند. در سمفونی مردگان، آيدين روشنفکر نيم بندی بود که قصد رفتن به دانشگاه را داشت اما در اينجا، ايرج روشنفکر تمام عياری است که تحصيلات دانشگاهی را تمام کرده است. ديگران هم تحصيلات دانشگاهی را به پايان برده اند.

در "سمفونی مردگان" برادران به حقد و حسد چنان کوری دچارند که هيچ يک فرصت ديدار عاقبت کار را نمی يابد. همه نابود می شوند. اما در "فريدون سه پسر داشت"، فرصت ديدار عاقبت کار دست کم برای برخی شان پيدا می شود. اما چه عاقبتی؟ عاقبتی که نديدنش بهتر از ديدن آن است
سطح جامعه بالاتر آمده است و طرز تفکر پدر هم تغييراتی کرده و با وجود مشابهت های بسيار، با پدر سمفونی مردگان قابل مقايسه نيست. در جايی اشاره می کند که او گذاشته است فرزندانش آزاد باشند و هر طور دلشان بخواهد فکر کنند. امری که در "سمفونی مردگان" امکان نمی يافت. اما نتيجه کار چه؟ متن زيباتر است: "پدر راست شد، سرتاپای اسد را ورانداز کرد و شمرده شمرده، از در دوستی گفت: فکر نمی کنم هيچ پدری مثل من بچه هاش را آزاد گذاشته باشد که هر جور می خواهند فکر کنند. تو رفته ای توی دم و دستگاه خمينی، اين مجيد که کمونيست شده و کارگرهای مرا تحريک می کند، سعيد جزو مجاهدين است، ايرج هم که بعد از چهار سال زندان و آن همه انتظار، حالا که آزاد شده ما اصلا نمی بينيمش. فقط می شنويم اعتصاب ها را راه می اندازد، مردم را به خيابان می کشاند، دانشگاه را شلوغ کرده. ما نبايد بپرسيم کجا را می خواهيد بگيريد؟ ... شما می خواهيد با مملکت چه کنيد، حتی با خودتان؟ می توانيد با همديگر کنار بياييد؟"

در "سمفونی مردگان" برادران به حقد و حسد چنان کوری دچارند که هيچ يک فرصت ديدار عاقبت کار را نمی يابد. همه نابود می شوند. اما در "فريدون سه پسر داشت"، فرصت ديدار عاقبت کار دست کم برای برخی شان پيدا می شود. اما چه عاقبتی؟ عاقبتی که نديدنش بهتر از ديدن آن است.

در ادامه همان مکالمه، اسد در جواب پدر که پرسيده است " می توانيد با همديگر کنار بياييد؟" می گويد: " بله پدر، امام خمينی گفته است که همه احزاب با گرايش های مختلف می توانند در انقلاب سهيم باشند" و راوی – مجيد - که اين سخنان را به شکل خاطره نقل می کند، می افزايد: " ما چه می دانستيم که بعدها همه به خون يکديگر تشنه می شويم. حتی به اين حرف پدر هم توجه نکرديم که گفت: " فريدون سه پسر داشت، اما شماها شاهنامه را درست نخوانديد تا بدانيد برادرها چه بر سر همديگر آوردند."

و چندی بعد با اشاراتی به آنچه بر آنها گذشته، نتيجه کلی تری می گيرد: " گيج و گول بوديم، بی هدف بوديم، از شکستن و آتش زدن کيف می کرديم، و نمی دانستيم چه می خواهيم. دود چشم های ما را گرفته بود، و هيچ وقت از خودمان نپرسيديم چرا". و اندکی بعد، وقتی فرزندان صاحب کارخانه لاستيک سازی به انبار لاستيک پدر می ريزند و همه را به آتش می کشند نتيجه بسی تلخ تر می شود. شهر در آتش می سوزد و بالا می رود. مجيد می گويد اين شهر نبود که می سوخت و بالا می رفت، "اين هستی بود که می سوخت".

کار آيدين اورخانی در "سمفونی مردگان" بر اثر رفتار پدر و برادر سرانجام به جنون کشيد. اورهان که تشنه به خون او بود زنجيرش می کرد و سرانجام قصد جانش را داشت. در پايان داستان چيزی از خانواده بر جای نماند، اورهان اورخانی که در يک توفان برف به قصد جان برادر به اطراف شهر رفته بود، خودش نيز جان سالم به در نبرد و همه چيز فرو پاشيد.

مجيد امانی در " فريدون سه پسر داشت " نيز در پايان کار، به آدم ويرانی بدل شده که کارش در ديار غربت به آسايشگاه روانی کشيده است. در سالهای دوری از ايران، از همه چيز سرخورده شده، دلش هم برای کوچه های تهران تنگ است و قصد بازگشت به وطن دارد. اما پيش از آنکه بتواند خود را از " سرگشتگی تاريخی و جغرافيايی " برهاند، کارش به پايان می رسد. با مقامات سفارت تماس می گيرد و برادر او که مقام امنيتی است، ترتيبی نمی دهد تا در راه بازگشت به ايران در سيواس کشته نشود. شايد هم در توطئه کشتن او دست دارد. خود او نيز وضع بهتری ندارد. تشنه به خون برادر است و بارها از ذهنش می گذرد که برادرش - مقام اطلاعاتی – را با نارنجک منفجر کند.

چيزی از برادری از هيچ سو بر جای نمانده است. همه چيز بر اثر خصومت و کينه ورزی فروپاشيده است. چنين است که نجواهای او فرياد می شود: " سرزمين من کجاست؟ من کجايی ام؟ از کجا به کجا پرتاب شدم؟ تو به من بگو، برادر! اصلا چرا اين جوری شديم؟ ما انقلاب کرديم، اما منفجر شديم. يک تکه مان رفت زير خاک. يک تکه مان ميراث خوار شد، افتاده است به دزدی گرگی، هر جا بوی پول بيايد سرمايه گذاری می کند، با دادستان انقلاب شريک شده که در جزيره کيش پاساژ بزند، حالا هم دارد مبليران ورشکسته را می خرد تا آباد کند. يک تکه مان به بغداد افتاد، تا زنده بود عربی بلغور می کرد، چريک های سالخورده را به صف می کشيد و از ميليشيای خواهران سان می ديد. آخرش توی بيابان ها جوری لت و پارش کردند که انگار گرگ او را دريده. آره، گرگ او را دريد ".

آنچه در اينجا فرصت پرداختن آن نيست سقوطی است که آدم های رمان از اسد تا مجيد هر يک به نوعی بدان گرفتار آمده اند. فروپاشی، پيش از آنکه صورت ظاهر به خود بگيرد، در باطن اتفاق افتاده است. قهرمانان از حيث انسانی تا حدی سقوط کرده اند، که ديگر مرگ فاجعه نيست.

تفاوت های " فريدون سه پسر داشت " نيز با "سمفونی مردگان" بسيار است. اساسا وقتی از مشابهت دو رمان صحبت می کنيم نبايد فراموش کرد که سخن از دو رمان جداگانه با موضوع متفاوت در ميان است. اجزای دو رمان بکلی متفاوت اند. عشق در سمفونی مردگان، عشق پاک و واقعی است در حالی که در " فريدون سه پسر داشت " اغلب صورت هرزگی به خود می گيرد. به تمام تفاوت ها در اين مختصر نمی توان اشاره کرد اما آنچه " فريدون سه پسر داشت " را بيش از هر چيز از سمفونی مردگان متفاوت می کند بحث هايی است که بی هيچ ترس و مدارا درباره اپوزيسيون خارج از کشور در می گيرد و روندی است که طی آن نابودی و استحاله اپوزيسيون نشان داده می شود.

راوی، اپوزيسيون خارج از کشور را مشتی " ناکس عوضی بايکوتچی " می خواند که چندان حلقه را بر گرد او تنگ کرده اند که به بيغوله تاريخی در افتاده است. نويسنده در خلال ديالوگ های رمان، اگر آبرويی برای کسانی که به حکومت رسيده اند، باقی نمی گذارد، پنبه اپوزيسيون خارج از کشور را نيز می زند و آن را به سکه يک پول تبديل می کند: " من سيزده سال فقط توی غربت سگ دو زده ام، و حالا می گويم نمی شود، رفيق. نمی شود يعنی چی؟ يعنی اينکه اپوزيسيون را تکه پاره کرده اند، هيچ اتحادی نيست، هيچ مبارزه ای نيست، تازه اگر هم باشد انفرادی است".

شايد نتيجه اصلی داستان را در ديالوگی بتوان يافت که زمانی بين مجيد و امير، رفيق شفيق و دوست دوران کودکی اش، در می گيرد. رمان با اين جمله آغاز می شود که: " شايد همه چيز با مرگ ناصری آغاز شد " و جملاتی مانند آن، ترجيع بند نويسنده در سراسر داستان است. يکجا به اين جمله کليدی می رسد که " شايد همه چيز با انقلاب آغاز شد ". گفتگو با امير هم با سوالی از اين دست آغاز می شود.

به امير گفتم: " فکر می کنی همه چيز با چی شروع شد؟"
" يعنی چی؟ مردکه!"
" يعنی اينکه چرا به اين روز افتاديم؟"
" خودمان گه بوديم، گه"
"يعنی از کی؟"
"از کی، مقصود؟"
"از کی گه بوديم؟"
"از اول، مجيد. از اول گه بوديم و خودمان را به خريت می زديم".

عباس معروفیگفتگو با عباس معروفی
ريشه در آب می گذاريم تا روزی روزگاری در خاک مان بنشانيم
سال بلوانمونه نثر
نمونه ای از نثر و سبک و سياق نگارش عباس معروفی در بخشی از رمان"سال بلوا"
عباس معروفیعباس معروفی
اجمالی از زندگی و فهرست آثار
روی جلد کتاب سمفونی مردگانخلاصه داستان
خلاصه رمانهای "سمفونی مردگان" و " فريدون سه پسر داشت"
عباس معروفینگاه ديگر، نشر فارسی در خارج (6)
عباس معروفی: 'حالا يک کتابفروشی دارم ...!'
مطالب مرتبط
سايت های مرتبط
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران