جایزه نوبل ادبی در دستان توکارچوک و هاندکه

منبع تصویر، JONAS EKSTROMER
ﺍُﻟﮕﺎ توکارچوک و پیتر هاندکه، برندگان جایزه نوبل ادبیات سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، امروز سهشنبه دهم دسامبر، همزمان با سالگرد درگذشت آلفرد نوبل، همچون دیگر برندگان نوبل پزشکی، شیمی، فیزیک و اقتصاد، جوایز خود را از دستان کارل گوستاف شانزدهم، پادشاه سوئد در سالن کنسرت استکهلم دریافت کردند.
بر اساس سنت آکادمی نوبل، چهار روز پیش از این مراسم، توکارچوک و هاندکه در روز شنبه گذشته، خطابههای نوبل خود را ایراد کردند؛ خطابههایی که اولی در آن از نگرانیاش نسبت به دنیای معاصر گفت و دومی، مسیرهایی را که در خلاقیت ادبی گذرانده بود، ترسیم کرد.

منبع تصویر، Liselotte Erben
هاندکه؛ خطابهای دور از جنجالها
پیتر هاندکه در حالی جایزه نوبل خود را میگیرد که التهاب و جنجالی که از همان لحظه نخست اعلام اهدای این جایزه به او ایجاد شد، در این مدت هرگز فروکش نکرد و حتی بر مراسم امروز هم تاثیر گذاشته است.
او حتی در روز جمعه ششم دسامبر، در کنفرانس خبری که در بدو ورود این دو نویسنده به استکهلم برای آنان تدارک دیده شد، از پرسشهای مصرانه خبرنگاران در امان نبود.
با این حال، این نویسنده اتریشی ۷۷ ساله، سعی کرد در خطابه نوبل خود از این جنجالها فاصله بگیرد و به جایگاه خاطرات ادبی در آثارش بپردازد.
او در این خطابه به یکی از نمایشنامههایش با عنوان "بر فراز دهکدهها" استناد کرد که در سال ۱۹۸۱ نوشته و خودش آن را یک "شعر نمایشی" توصیف کرده است.
در این نمایشنامه، یک مادر پا به سن گذاشته، به پسرش که به روستا بازگشته، توصیههایی برای زندگی میکند. پیتر هاندکه گفت که این نمایشنامه را بر اساس وقایعی که برای مادرش پیشامده بود و همچنین آنچه که مادرش درباره اتفاقات روستاهای کوچک برای او تعریف کرده بود، نوشته است.
پیتر هاندکه با اشاره به جان فورد، یاسوجیرو اوزو، جانی کش و لئونارد کوهن، از هنرمندانی ستایش کرد که "آثار هنریشان به من فرمهای اساسی، ریتمها، یا به بیان سادهتر، اولین نوسانها و انگیزهها را دادند که بتوانم بیان [خود] را بیابم."
با این حال، این نویسنده تاکید کرد که «اولین نوسانها و انگیزهها از هنرها ناشی نمیشد. آنچه بر من تاثیر گذاشت و تمام کودکی مرا پر کرده بود، لیتانیهای مذهبی [نوعی نیایش] اسلاو-اسلوونی بود که زیر طاقهای به سبک روم کلیسای استارا واس [روستای اجدادی پیتر هاندکه که مادرش درباره آن با او بسیار حرف زده بود] شنیده میشد.»
پیتر هاندکه گفت: «این استغاثهها به سوی آسمان، که هم یکنواخت و هم آهنگین بود، هنوز در ۷۷ سالگی برای من زندهاند. آنها سازهای موسیقی را که در راهم به عنوان نویسنده مرا همراهی میکردند، به صدا در میآورد، گامها و کادانسهای آسمانی را زمزمه میکنند.»
بیشتر بخوانید:
پیتر هاندکه در خطابه نوبل خود به درستی به موضوع ریتم و بیان در آثارش اشاره کرد.

منبع تصویر، Getty Images
منتقدان ادبی بر این عقیدهاند که پیتر هاندکه از همان آثار اولیه خود پیشگام ادبیاتی بود که در آن زبان و بیان، بهترین ابزار برای تجربه و آزمودن اندیشههاست. از نظر او، ادبیات همان زبانی است که شکل میگیرد، نه چیزی که خارج از زبان است و فقط با زبان توصیف میشود.
هاندکه با زبانی که در نوشتههایش تجلی مییابد، تلاش میکند تا در جهان رخنه کند. به همین دلیل، بسیاری او را در مقوله زبان، متأثر از مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی قرن بیستم و به ویژه افکار متأخر این فیلسوف درباره رابطه زبان و جهان میدانند.
تکرار، یکی از تکنیکهای اولیه هاندکه در روایت است که شاید آن را از موسیقی گرفته باشد. او در کتاب «تکرار» که در سال ۱۹۸۶ منتشر شد، مفهوم تکرار را مورد تأمل قرار داده است. تکرار برای هاندکه امکانی است برای تعریف دوباره هر آنچه تاکنون روی داده است؛ نوعی بازیافتن.
هاندکه در همین کتاب، دوران نوجوانی خود را شرح داده است. او که سال ۱۹۴۲ از پدری آلمانی و مادری از اقلیت اسلوونیهای اتریش به دنیا آمده، در دوازده سالگی وارد یک دبیرستان کاتولیک شد. او در کتاب «تکرار» مینویسد: «پنج سال کارآموزی من مستحق داستانی نیست. کلمات غربت، سرکوب، سرما، حبس گروهی با اعمال شاقه، کافی است.»
هاندکه از همان پانزده سالگی خواندن آثار نویسندگانی چون ویلیام فاکنر، چارلز دیکنز و ژرژ برنانوس را آغاز کرد و اولین نوشتههایش را در روزنامه آن مدرسه شبانهروزی منتشر کرد.
او پس از اولین موفقیتهای ادبی در جوانی، به یک گروه ادبی و هنری در شهر گراتس پیوست و در سال ۱۹۶۵ نیز پس از پذیرفته شدن دستنوشتههای اولین کتابش با عنوان «زنبورهای خرمایی»، برای صرف همه وقت خود به نوشتن، ترک تحصیل کرد.
از همان آغاز کار نویسندگی، پیتر هاندکه تن به الگوهای رایج ادبی نداد و به شگردهای موجود در تئاتر پوچی و رمان نو علاقهمند شد. تاثیرپذیری از کافکا و بکت را میتوان در آثار اولیه هاندکه مثل «ترس دروازهبان از ضربه پنالتی» به خوبی مشاهده کرد.
دلهره ناشی از جامعه معاصر، عدم ارتباطپذیری و سرگردانی وجود در جهان و به همان میزان در زبان، از مضامینی بود که او در آثارش به آنها میپرداخت. از این نظر، پیتر هاندکه ادامهدهنده راه نویسندگان و فیلسوفان اتریشی مثل کارل کراوس و لودویگ ویتگنشتاین است.
هاندکه در جایی رابطه ادبیات و زبان را این چنین توصیف میکند: «ادبیات، زبان تبدیل شده به زبان است؛ زبانی که تجسم یافته.»
هر چند بعدها، در دهه ۱۹۸۰، هاندکه به نوعی از ادبیات روی آورد که مرسومتر بود؛ به طوری که منتقدان به او خرده میگرفتند که او به «حماسهسرای نوعی ایدهآلیسم نئورومانتیک یا نئوکلاسیک» تبدیل شده است.
پیتر هاندکه علاوه بر نویسندگی، به کار ترجمه نیز پرداخته و آثار نویسندگانی چون مارگریت دوراس و شکسپیر را به آلمانی ترجمه کرده است.
همچنین او که اکنون در حومه پاریس زندگی میکند، در سال ۲۰۱۲، نمایشنامهای با عنوان «روزهای خوب آرانخوئز» را مستقیما به زبان فرانسه نوشت.

منبع تصویر، Getty Images
ﺍُﻟﮕﺎ توکارچوک؛ دوران پس از دیوار
ﺍُﻟﮕﺎ توکارچوک، نویسنده لهستانی ۵۷ ساله، به آنچه «ادبیات پس از دیوار» (اشاره به فروپاشی دیوار برلین) خوانده میشود، تعلق دارد. او با خلق دنیاهایی بیمرز در آثارش، بر این جهان بدون دیوار تاکید میکند.
این نویسنده از نظر تحصیلی و حرفهای روانشناس است، از نظر سیاسی و اقتصادی، چپ و از نظر اجتماعی، طرفدار محیط زیست و گیاهخوار.
توکارچوک در خطابه نوبل خود، که مثل پیتر هاندکه اشاره به دوران کودکی و مادرش داشت، به یک گفتوگوی خود با مادرش در گذشته دور اشاره کرد که از آن «ذخیرهای از قدرت» به دست آورده که «در طول کل زندگی» همراهش بوده است، «زیرا او وجود مرا فراتر از مادیات عادی جهان پرورش داد.»
توکارچوک، با دعوت به نوع جدیدی از روایت و نوع جدیدی از تمدن مشترک، گفت: «جهان در حال مرگ است و ما متوجه آن نمیشویم.»
این نویسنده تاکید کرد: «جهان پارچهای است که ما روزانه آن را با اطلاعات، گفتوگوها، فیلمها، کتابها، بدگوییها، حکایات کوچک میسازیم... تقریبا همه با اینترنت میتوانند در این فرایند شرکت کنند، با برعهده گرفتن مسئولیت یا بدون آن، با عشق یا با نفرت، برای بهتر شدن یا بدتر شدن [جهان]. زمانی که این داستان تغییر میکند، جهان هم [تغییر میکند]. از این نظر، جهان از کلمات ساخته شده است.»
الگا توکارچوک که سال ۱۹۶۲ در سولخوف در غرب لهستان به دنیا آمده، نویسنده حدود بیست کتاب است، از رمانهای تاریخی تا پلیسی و متافیزیکی.
اهدای جایزه نوبل ادبیات به او همزمان شده با سی سالگی فروپاشی دیوار برلین و از بین رفتن بلوک شرق در اروپا. به همین دلیل توکارچوک دیگر دوست ندارد از او به عنوان نویسندهای اهل اروپای شرقی نام برده شود، بلکه بیشتر بر کلمه «اروپای مرکزی» تاکید دارد.

منبع تصویر، Getty Images
او اولین رمانش را در سال ۱۹۹۳ منتشر کرد و بیشتر آثارش نیز پس از سال ۲۰۰۰ منتشر شد. به همین دلیل میتوان او را جزو نویسندگان قرن بیست و یکمی دستهبندی کرد. از این نظر، شاید آکادمی نوبل با انتخاب او، خواسته ادبیات این قرن را پاس بدارد و رو به «آینده» باشد.
توکارچوک در دورهای به نوشتن پرداخت که دیگر سانسور پیش از سال ۱۹۸۹ وجود نداشت. به همین دلیل، دیگر نمیخواست که ادبیات را محملی برای نمایش سیاست عریان کند. یا به عبارت دیگر، بیشتر قصد داشت درمان ادبی غیرمستقیمتری را برای مشکلات سیاسی بیابد.
او با خلق آثاری، مثل یکی از اولین رمانهایش، مکانهای روستایی را با جهانهای بیمرز ترکیب میکند تا به یک نوع بیزمانی و جهانشمولی برسد.
همچنین مثل رمان حجیم «کتابهای یاکوب» به سراغ تاریخ، اسطوره و عرفان میرود و ادبیات را در ژانری دیگر تجربه میکند.
توکارچوک که مثل هاندکه، پس از انتشار چند کتاب تصمیم گرفت همه وقت خود را صرف نوشتن کند، معتقد است که «رمان، همه تجربیات را در درون خود جمع کرده است.»
یکی از کتابهای الگا توکارچوک با عنوان «گاوآهن خود را روی استخوانهای مرده بکش» مبنای ساخت فیلمی با عنوان «ردپا» به کارگردانی آگنیشکا هولاند قرار گرفته و در سال ۲۰۱۸ نیز جایزه معتبر بوکر به این نویسنده اهدا شده است.

منبع تصویر، JONAS EKSTROMER











