شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
عکسهایی بیپرده از رقاصان برهنه
- نویسنده, اندرو دیکسون
- شغل, منتقد هنری
در جشنواره بزرگ عکاسی آرل در فرانسه، نمایشگاهی از آثار سه عکاس زن برگزار شد که تصاویری افشاگرانه، کمنظیر و غیرمتعارف از زنان ثبت کردهاند.
سوزان میسِلِس، عکاس آمریکایی، در سال ۱۹۷۲- هنگامی که در میانه دهه بیست زندگی بود- عکاسی از زنانی را آغاز کرد که برای گذران معاش استریپتیز میکردند. او که به سرتاسر نیوانگلند( ناحیهای وسیع در شمال شرق امریکا) سفر کرد، در این مناطق با اتفاقی عجیب مواجه شد؛ در رویدادهای محلی چادرهایی برای استریپتیز دختران برپا میشد و مردان در ازای تماشای آنان مبالغی میپرداختند. میسِلِس مجذوب این فضاها شد. در طول سه تابستان، بازارهای مکاره و جشنها در شهرستانها و روستاهای این گستره، که ایالتهای متعدد کشاورزنشین را دربرمیگرفت، پاتوق این عکاس زن بودند. او پنهانی به پشت صحنه این نمایشها میرفت تا واقعیت زندگی زنان رقصنده را ثبت کند. میسِلِس با آنان به گفتوگو نشست و صدها ساعت مصاحبه ضبط کرد. او گاه برای این که آسانتر بتواند عکاسی کند، لباس مردانه میپوشید تا همرنگ جماعت شود.
سرانجام میسِلِس در سال ۱۹۷۶ این عکسها را در کتابی به نام کارناوال رقاصان برهنه منتشر کرد، که اکنون به اثری کلاسیک بدل شده است. این مجموعه خصوصیات متناقضی داشت؛ هم بیرحمانه بود و هم همدلیبرانگیز، هم انساندوستانه و هم نمایشگر حقارت. دنیایی را تصویر میکرد که در آن زمان بسیاری ترجیح میدادند نادیده بگیرندش: زنی در شهری کوچک و فقیر، در چادری محقر- که کفش پوشیده از خاکاره آلوده به آبدهان و تهسیگار بود- برای مشتی دلار میرقصید. البته شاید برجستهترین نکته درباره کار میسِلِس این باشد که همه جوانب پیچیده ماجرای این زنان را روایت میکند. ما انتظار داریم که با داستانی غمانگیز درباره زنانی که استثمارشده و به کالا بدل شدهاند مواجه شویم، اما عکاس زن، جسارت و خودآگاهی قابل توجهی در سرگذشت رقاصان برهنه یافت و به گزارش آن پرداخت. یکی از زنان به او گفت که استریپتیز برایش راه دستیابی به استقلال مالی بوده و دیگری افزود که این کار سقف بالای سرش را مهیا کرده است.
میسِلِس به بخش فرهنگ بیبیسی گفت:" ماجرای این زنان ابعاد گوناگون داشت و من میخواستم آن را با همه پیچیدگیها و سویههای گوناگونش نشان دهم. این داستان سرشار از تضاد همه را غافلگیر کرد."
بیشتر بخوانید:
امسال این اثر محور نمایشگاهی در جشنواره بزرگ عکاسی آرل در فرانسه بود. این نمایشگاه با عنوان زنان بدون روتوش، میان عکس-جستارهای میسِلِس و دو مجموعه دیگر اثر عكاسان زن امریكایی در همان دوره- كه هر یک در شیوه خود هنرمندی شناختهشده به شمار میآیند- پیوند برقرار میکرد. یکی از این دو اثر که عنوان زنان بدون روتوش را بر جلد دارد و در همان سال ۱۹۷۶ منتشر شده، اثر ایو آرنولد، عکاس خبری پیشگام است. این مجموعه پرترههایی را که او در ربع اول قرن گذشته از زنان در سراسر جهان گرفته، به نمایش میگذارد. سومین کتاب، بزرگشدن به مثابه یک زن(۱۹۷۴) اثر اَبیگِیل هِیمن است، که در خود مجموعه در معرفیاش آمده است:"اثری درباره زنان و زندگی آنان از نظرگاهی فمینیستی".
هر سه کتاب، نخستین اثر مولفان به شمار میآمدند و محملی تا این زنان خلاقیت فردیشان را بروز دهند و روایت شخصیشان را عرضه کنند- به جای این که با سلایق و خواستههای سردبیران بخش عکس مطبوعات که معمولا مرد بودند سروکله بزنند. و هر سه آنها به سه روش گوناگون، تصویری از دورانی آشفته و پرتنش را ترسیم می کنند. فمینیستهای موج دوم برای تحقق حقوقی از جمله حق سقط جنین، برابری در محل کار و پایان دادن به آزار جنسی تلاش میکردند. عکاسان زن نگاه مردانه را به چالش میکشیدند و پرسشهایی درباره نحوه بازنمایی زنان مطرح میکردند. گرچه این عکسها چهار دهه پیشتر را روایت میکنند، وقتی به آنها مینگرید، احساس نمیکنید که در دل تاریخ به گذشته بازگشتهاید، بلکه انگار آیینه روزگار کنونیاند.
لحظات خصوصی
در گفتوگو با میسِلِس، از خاطراتش از اواسط دهه ۱۹۷۰ و این که کتاب کارناوال رقاصان برهنه در آن زمان به موضوعی بحثبرانگیز بدل شد، پرسیدم. او گفت که عکاسی از رقصندگان برهنه کاری جنجالبرانگیز تلقی میشده است. برخی از دوستان فمینیستش از این که او میکوشید به جای محکوم کردن دنیای این زنان، آن را بشناسد و درک کند و مستند سازد، هراسان و آشفته شده بودند.
او ادامه داد:" بسیاری از زنان، دختران رقصنده را موجوداتی استثمارشده تلقی میکردند. در آن زمان ماجرای آنان به بحث بسیار داغی بدل شده بود. البته من میخواستم کتابم بخشی از یک گفتوگو باشد. لنا یکی از زنانی که از او عکاسی کردم به من گفت که او برای نخستین بار در رقص برهنه این احساس دگرگونکننده را تجربه کرده بود که مردان بازیچه دست او هستند؛ خوب چرا کسی باید مانع چنین تجربهای میشد؟ آنچه او انجام میداد در تقابل با انتظارات جامعهای بود که در آن بزرگ شده بود."
عکسهای کارناوال رقاصان برهنه، روایتهای بیپردهای از حریم شخصی به دست میدهد. این رقصندهها با بیکینیهای شرابهدار در قالب نقشهایی که بسیار با دقت طرح ریختهاند به نوبت بر صحنه ظاهر میشوند و در برابر خیل جمعیت مردان عربدهکش ژست میگیرند. در این میان عکسی به صورت خاص احساس ناخوشایندی به مخاطب منتقل میکند؛ زنی در لباس دو تکه بدننما که تصویرش نیمهشفاف است و در بیرون چادر از میلهای آویخته- انگار که جایزه مسابقهای باشد که شرکتکنندگان خیال بردنش را دارند.
البته مخاطب این رقصندهها را در لحظات خلوتشان هم میبیند: در حالی که در اتاق تعویض لباس نشستهاند؛ کارتبازی میکنند؛ با دوستانشان سروصدا و جیغ و داد به پا کردهاند؛ آبجو مینوشند؛ یا روی تختهای متلها ولو شدهاند. برای زنهایی که عمرشان را بر صحنه میگذراندند، این لحظات- که میسِلِس با نور کم و گرین و سایه زیاد ثبت کرده- حتما اوقات بسیار مغتنمی بوده است. در این عکسها بدنهای واقعی این زنان در تضاد با جسمی است که در برابر مشتریان به نمایش میگذاشتند. اندامها در هنگام رقص بسیار هنرمندانه آراسته شدهاند، اما بدنهای واقعی سرانجام در این تصاویر آشکار میشوند: زخمی، خیسِ عرق، کثیف و نیز گاهی کبود. این برهنگی کاملا متفاوت با آن نوع دیگر برهنگی و بسیار آشکارکنندهتر است.
باوِرس میگوید:" در این تصاویر به نوعی قدرت زنان را میتوان احساس کرد: تنوع بدنها، گوشتها، پوستها، موها، چین و چروکها و زخمها را میبینید. هر عکس بیانگر پیچیدگی ابعاد ماجرای این زنان است."
همانگونه که باوِرس اشاره میکند عکسها موقعیت پیچیده و شرایط بغرنج این زنان را بازتاب میدهند. تصویری از لنا حرفهایش درباره تحول و دگرگونی را کماعتبار میکند یا دست کم سویههای دیگر آن را آشکار میسازد. او پس از رقص، خسته و فرسوده حولهای را به صورتش میفشارد؛ در حالی که به نظر میرسد دیگر کاملا بریده است. البته در عکسهای دیگر در عین حال سرسختی هم دیده میشود. تصاویر این احساس را انتقال میدهند که گویی این زنان میکوشند نحوه نگریستن مخاطب به آنان را خودشان تعیین کنند.(میسِلِس این نکته را در نظر داشت که عکسها را به سوژههایش نشان دهد و از آنها میخواست انتخاب کنند که کدام آثار را دوست دارند.) با وجود همه این خستگیها و پریشانیها، از خلال تصاویر حس میکنیم که این رقصندهها در پشت صحنه با یکدیگر همدلاند و یا حتی رابطهای خواهرانه دارند.
میسِلِس میگوید:" من هم وقتی بهمثابه یک زن به این زنان نگاه میکردم، همین احساس را داشتم. من همزمان هم مثل آنها بودم و هم با آنان تفاوت داشتم. و این احساس نزدیکی و دوری، یکی از دلایلی بود که این پروژه را تا این اندازه برای من جذاب میکرد."
دموکراسی در نگریستن
عکسهای ایو آرنولد از منظر دیگری به روشنگری درباره زنان میپردازد. او که در ۱۹۱۲ در فیلادلفیا متولد شد، تقریبا از هر مانع به ظاهر نامریی- که اغلب بر سر راه زنان قرار دارد- عبور کرد. او یکی از نخستین افرادی بود که به عضویت کامل آژانس پرآوازه عکس مگنوم درآمد. آرنولد در اواخر دهه ۱۹۵۰ و در زمانی که عکاسی حرفهای کاملا مردانه به شمار میآمد، توانست بهمثابه زن عکاس مستقل، جایگاه خود را تثبیت کند. (آرنولد یک بار گفته بود که استیصال، موتور محرک آدمی است.)
او که خود اقرار میکرد معتاد به کار است، تقریبا در همه نشریات عکاسی مهم دهه ۱۹۶۰ و نیز ۱۹۷۰- مانند تایمز، اسکوایر و هارپرز بازار- عکس منتشر کرد. او بویژه به سبب عکسهای طبیعیاش از سلبریتیهایی مانند جوآن کرافورد، جیمز دین، اندی وارهول و پل نیومن مشهور است. آثارش طیف متنوع و خارقالعادهای دارد. در مجموعه عکسهایش از تصاویر شهرهای آفریقای جنوبی دوره آپارتاید تا پرترههای بیتعارف و صریحی از مرلین مونرو - که عکاس تقریبا یک دهه سایه به سایه دنبالش کرد- میتوان سراغ گرفت. بااینهمه آرنولد تقریبا همیشه توجهی ویژه به زنان داشت. در اوایل دهه ۱۹۶۰ مجموعه عکسی که جستاری درباره تولد بود از او منتشر شد، که در آن هنگام اثری پیشرو محسوب میشد. در۱۹۷۱ فیلمی به نام زنان در پس پرده ساخت که به دنیای پنهان حرمسراها و حمامهای اعراب گام مینهاد.
بااینهمه ایو آرنولد به ناچار تا دهه ۶۰ زندگی انتظار کشید تا بتواند مجموعه عکس «زنان بدون روتوش» را منتشر کند. کلارا باوِرس میگوید:" این کار او تلاشی بود برای نگاهکردن به پشت سر، به مسیری که در جایگاه یک عکاس پیموده بود."
گرچه برخی از تصاویر کتاب، گاه بیش از اندازه سرد و شستهرفته به نظر میرسند، عکسهایی بسیار واضح و شاخص به شمار میآیند که عکاسی حرفهای و جهاندیده ثبتشان کرده است. حتی در این آثار نیز بازتابی از دموکراسی نهفته در نگرش آرنولد به جهان و خاصه دنیای زنان دیده میشود. در کنار عکس زنان باردار از تیره زولو (در بخش زایمان بیمارستانی در آفریقای جنوبی)، پرترهای مالیخولیایی از زنی پیر در خانه سالمندان در کاتسولد انگلیس جای گرفته است. آری در این مجموعه هم از مرلین مونرو- که احتمالا بیش از هر زن دیگری در دوره خویش از او عکاسی شده- تصویر مییابید، هم برای مثال عکسهایی از زنان افغان، که چهره و اندامشان با چادرهای مواج پوشانده شده است.
شاید آثار اَبیگِیل هِیمن، تکاندهندهترین عکسهای نمایشگاه آرل بودند. این عکاس که امروز رفتهرفته به فراموشی سپرده میشود، در کتاب بزرگشدن به مثابه یک زن(با عنوان فرعی: آلبوم شخصی عکسهای روزانه) تلاش میکند که تجربهای زنانه را به تصویر بکشد. این مجموعه بیشتر از آثار دیگر به زندگی خصوصی مولف نظر میکند و شاید تجسم این آموزه است که امر شخصی، سیاسی است. اثر هِیمن با عکسهای بداهه و طبیعی و یادداشتهای دستنویسش به کتاب بدنمان، خودمان شباهت میبرد که در آن زمان پرفروشترین کتاب فمینیستی به شمار میآمد. بدنمان، خودمان به موضوعات متنوعی درباره زنان- از گرایش جنسی، جنسیتی و هویت جنسی گرفته تا پیشگیری از بارداری- میپرداخت و آنان را ترغیب میکرد که مهار سرنوشتشان را در دست بگیرند. عکسهای اَبیگِیل هِیمن نشان میدهند که چگونه حتی امروزه رسانهها به ندرت تصویر واقعی زنان را نشان میدهند و بیشتر بازتابی بزککرده از آنها را پیش چشم میآورند.
عکسهای سیاه و سفید براق او- که گویی میخواستند خود را از دیوارهای نمایشگاه آرل جدا کنند و جان بگیرند- گرچه از زیبایی محض برخوردارند، از کنایه نیز سرشارند. یکی از عکسهای هِیمن عکسی جمعی است از دختران نوجوانی در جشنواره زیبایی در ایالات جنوبی پاییندست آمریکا. در این تصویر شش دختر به دقت آراسته شده دیده میشوند که بر صندلیهای تاشو نشانده شدهاند و ملال از سرورویشان میبارد- و البته که این جای تعجب هم ندارد. تصویری که در بازار دامفروشان هیوستون در سال ۱۹۷۰ عکاسی شده، جستاری درباره انتظارات مضحک جنسیتی به شمار میآید. مردانی موقر، شلوار بلند به پا و کت بلیزر بر تن، گرداگرد زنی که شلوارکی بسیار کوتاه به پا دارد و کلاه گاوچرانان را بر سر گذاشته حلقه زدهاند. (جالب است اگر تصور کنیم که لباسها جابهجا میشدند؛ زن لباس پوشیده مردان را بر تن میکرد و مردها لباس بدننما و توجهبرانگیز زن را میپوشیدند.)
در میان این عکسها میتوان کمابیش به همان اندازه لحظاتی هم یافت که در آنها تصاویری کاملا خلاف انتظارات جامعه به تماشا گذاشته شده است. درعکسی از دختران محصل در لباس مدرسه با دامنهای چهارخانه، دوربین دختری با موهای دمموشی را شکار میکند که تنها و جدا از جمع با پاهای باز ایستاده و چهرهای رعبآور و حالتی سرسخت دارد و مصمم است که از اکثریت تبعیت نکند.
البته شاید عکسهای خودنگاره هِیمن، در جایگاه عکاسی فمینیست که تجربه خویش از زنبودن را به تصویر میکشد، بیش از دیگر آثار با درونمایه نمایشگاه هماهنگی داشت. یکی از عکسهای او که بسیار بیشتر از دیگر آثارش تکثیر شده، چهره شگفتزده او را در آینه حمام نشان میدهد. زاویهای که هنرمند برای عکاسی انتخاب کرده سبب شده که اجزای صورتش بسیار کوچک به نظر برسند و ضلع پایینی آینه، مماس با گردنش، گویی سرش را قطع کرده است. در پایین این قاب در ابعادی بزرگتر از سر و چهره زن، لوازم آرایش و زیبایی، کرمها و ژلها و پودرها دیده میشوند. انگار عکاس از مخاطب میپرسد کدام خودنگاره صادقانهتر است؛ چهره خودم یا چهره بزککردهام با این مواد- که انتظار میرود به خاطر جنسیتم صورتم را با آنها آرایش کنم؟ به نظر میرسد که در دوره هشتگ سلفی بدون آرایش همچنان با این پرسش مواجهیم.