شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
عباس معروفی، نویسنده شهیر ایرانی درگذشت
عباس معروفی رماننویس، شاعر، نمایشنامه نویس، ناشر و روزنامهنگار شناخته شده معاصر ایران در سن ۶۵ سالگی در آلمان درگذشت.
آقای معروفی در سالهای اخیر در حال مبارزه با سرطان بود.
خبر مرگ این نویسنده شهیر ایرانی را اولین بار صفحه «خانه هدایت برلین» در اینستاگرام که صفحه رسمی معرفی و انتشار آثار اوست، منتشر کرده است.
عباس معروفی فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.
آقای معروفی مدیرمسئول و سردبیر مجله «گردون» بود که محل انتشار آثار روشنفکران ایرانی در سالهای بین ۱۳۶۹ تا زمان توقیف در سال ۱۳۷۴ بود.
وی در زمان زندگی در ایران بارها بخاطر رویکرد روشنفکرانه و منتقدانه تحت فشار سیاسی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفت و سرانجام پس از توقیف مجله گردون برای همیشه از ایران مهاجرت کرد.
عباس معروفی همچنین بنیانگذار سه جایزه ادبی قلم زرین گردون، قلم زرین زمانه و جایزه ادبی تیرگان بود.
نخستین مجموعه داستان او با نام «روبروی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. از دیگر آثار ماندگار وی میتوان به «سمفونی مردگان»، «سال بلوا»، «فریدون سه پسر داشت»، «آخرین نسل برتر» و «پیکر فرهاد» اشاره کرد.
«میخواهم زنده بمانم»
آقای معروفی در مطلبی در ژانویه ۲۰۲۲ در صفحه اینستاگرام خود شرح حالی از ابتلایش به سرطان نوشت: «گفتی از حال خودم بنویسم. حالا دیگر هجده ماه است که از نان، عدس پلو با پنیر و نیمرو، پسته، و ... فقط یک خاطره در ذهنم مانده. هجده ماه است به قول پُل سلان صبح مینوشم و عصر مینوشم. یک سوپ آبکی که توش دو تا قارچ معلق میزند، یا شیرموزی که برام میفرستند. فقط مینوشم و مینوشم.»
آقای معروفی نوشته بود: «وجود فرشتگان به من میگوید تو خوشاقبالترین آدم این شهری، و زندگی سرشار از امید و زیبایی ست. میخواهم زنده بمانم، شهرزاد درونم را بههوش نگه دارم، داستان بنویسم و بلا از فرزندان مردم بگردانم دیروز سورملینا بالهاش را گشود، بغلش کردم. دستهای کوچولوش را دور صورتم کاسه کرد: «عباس! تو کی خوب میشی؟» گفتم خیلی زود.»