کیانوش سنجری؛ زندان، مهاجرت و کابوسهایی که رهایش نمیکردند

کیانوش سنجری که در روز چهارشنبه، ۲۳ آبان سال ۱۴۰۳ در تهران دست به خودکشی زد، یکی از فعالان سیاسی مخالف نظام سیاسی «جمهوری اسلامی» بود که سابقهای طولانی در فعالیت سیاسی داشت و به دلیل همین فعالیتها هم بارها تحت فشار قرار گرفته بود.
او در داخل ایران تلاش کرد که از طریق فعالیتهای دانشجویی، اعتراض سیاسی خود را نشان دهد که با دستگیریهای پیاپی و زندان روبهرو شد. آقای سنجری همچنین در دورههایی از زندگیاش، خارج از ایران اقامت داشت. این دوران از زندگی او نیز عموما به فعالیتهای حقوقبشری یا کار روزنامهنگاری گذشت.
علاوه بر اینها، آقای سنجری از جمله مهمترین چهرههای مخالف بود که دستگاه قضایی ایران را به «مجنونانگاری» زندانیان سیاسی متهم کرد و از فشارهای بسیار دنبالهدار و شرایط سخت و ناگوار برخورد با روانپزشکان وابسته به پزشکی قانونی و بیمارستانهای روانی تحت امر آنها سخن گفت.
او اعلام کرده بود که اگر چهار زندانی سیاسی به نامهای فاطمه سپهری، نسرین شاکرمی، توماج صالحی، آرشام رضایی آزاد نشود، دست به خودکشی اعتراضی خواهد زد. به گفته برخی از کسانی که با او در تماس بودند، کیانوش سنجری روز چهارشنبه خود را در یکی از شلوغترین مناطق تهران، از بالکن یک ساختمان تجاری به پایین پرتاب کرد و جان سپرد.

* اگر افکار خودکشی دارید، لطفا حتما با نهادها و موسسات مشاور و متخصص در محل زندگی خود تماس بگیرید.
آغاز فعالیت سیاسی
کیانوش سنجری که نامش در شناسنامه مهدی سنجریباف بود، ۴۲ سال پیش در تهران به دنیا آمده بود و به گفته خودش، برای نخستین بار در جریان نخستین سالگرد حمله به کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۹ دستگیر شد. او حدود ۱۵ سال پیش در مصاحبهای با سعید کلانکی از «کمیته گزارشگران حقوق بشر»، گفت که در زمان دستگیری فقط ۱۷ سال سن داشت.
او در این مصاحبه گفت که در جریان یک تجمع مسالمت آمیز در برابر دانشگاه تهران، ابتدا با حمله لباس شخصیها روبهرو شد و سپس ماموران نیروی انتظامی او را دستگیر کردند. آقای سنجری در آن مصاحبه گفت: «من نه چوب داشتم و نه سنگ. فقط رفته بودم در مراسم سالگرد فاجعه کوی دانشگاه شرکت کنم، همین. اما همین حضور، کافی بود تا متهم شوم به اقدام علیه امنیت کشور.»
به گفته آقای سنجری، او به رغم سن کمش در بازداشتگاههای مختلف همراه با متهمان بالای ۱۸ سال نگهداری میشد. او گفت که در این دوران بارها کتک خورد و در نهایت در زندان اوین به مدت دو سال زندانی شد.
او که در زمان آزادی ۱۹ ساله شده بود، به گروهی از فعالان دانشجویی نزدیک شد که برخلاف روند پذیرفتهشده فعالیتهای دانشجویی در آن سالها، حاضر نبود زیر عنوان «انجمن اسلامی دانشجویان» فعالیت کنند و در تلاش بودند تا فعالیت دانشجویان سکولار را سازماندهی کنند.

منبع تصویر، KianooshSanjari
سنجری همچنین بعد از آزادی، وبلاگی نیز راهاندازی کرد که در آن ابتدا درباره شرایط سخت زندان و تجربه آزارهایی که دیده بود نوشت. او در این وبلاگ نوشت که از سوی «منشی دادگاه» به تجاوز در زندان تهدید شده و در طول دوران حبس، انواع گوناگونی از فشارها و تحقیرها را تحمل کرده است. او نوشت که از مجموع دو سالی که در زندان گذرانده، حدود ۹ ماه در زندان انفرادی حبس بوده و با «شکنجه سفید» آزار دیده است.
او در این سالها که به گفته خودش دانشجوی رشته گرافیک بوده، در جریان فعالیتهای دانشجویی مدام با فشارهای امنیتی روبهرو بوده و هر از گاهی دوباره بازداشت شده است. او گفت که در همین دوران، در جریان یکی از دستگیریها، «مشکلات روحی» او آغاز شد: « در یک دوره که سه ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه ۵۹ سپاه زندانی بودم، و در طول آن مدت قرصهای روانگردان مصرف می کردم. پس از آزادی، دچار بی خوابی محض شده بودم. به روانپزشک مراجعه کردم و مدتی تحت درمان بودم.»
او در همین مصاحبه که در سال ۸۸ انجام شده میگوید که «گاهی از بیماری افسردگی رنج میبرد، شبها کابوس میبیند و تهدیدهای جنسی کارکنان دادگاه انقلاب را به یاد میآورد.»
سنجری بعد از آزادی از زندان همچنین به شکل فعالانهای تلاش کرد تا در ارتباط با وضعیت حقوق بشر در ایران و شرایط دیگر زندانیان سیاسی اطلاعرسانی کند؛ جنبهای دیگر از فعالیت او که موجب شد تا با اتهامات جدیدی روبهرو شود.
مهاجرت اول
او در نهایت بعد از حدود پنج سال و در زمانی که او در آستانه حکمی جدید برای رفتن به زندان قرار گرفته بود، تصمیم گرفت که از کشور خارج شود. او بعدها در مصاحبهای با فرشته قاضی در یورونیوز گفت: «سال ۸۵ احساس کردم که ماندن من در ایران فایده ای ندارد و رنج من و خانوادهام باعث می شود که خانواده از هم متلاشی می شود و خودم دارم افسرده میشوم و از پا در میآیم. احساس میکردم که خارج شدن از ایران، بهتر از آن شرایط است.»
او به کردستان عراق رفت و از آنجا با کمک سازمانهای حقوق بشری به عنوان پناهجو ساکن کشور نروژ شد. در همین دوران بود که او سخنگویی «کمیته گزارشگران حقوق بشر» را برعهده گرفت.
مدتی بعد او به ایالات متحده مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد. آقای سنجری در این دوران در تلاش بود تا همچنان به عنوان یک فعال حقوق بشر، درباره دستگیریها و فشارها در داخل کشور اطلاعرسانی کند. از اینجا او آرام آرام فعالیت حرفهای روزنامهنگاری را در «صدای آمریکا» آغاز کرد.

منبع تصویر، VOA Farsi
مصاحبههای بسیاری از این دوران از او به جای مانده که عموما به موضوعات حقوق بشری اختصاص دارد. اما این بخش از زندگی او نیز با دشواریهای بسیاری همراه بود.
علاوه بر این، از زمان خروج از کشور، آقای سنجری با رویکردی بسیار شفافتر و صریحتر به مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران پرداخت و از جمله جوانانی بود که در نیمه دوم دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ خورشیدی در تلاش بودند تا گفتمان «براندازی» و لزوم تغییر نظام سیاسی ایران را پیش ببرند.
بعد از اینکه حسن روحانی به ریاست جمهوری رسید، وزارت خارجه ایران اعلام کرد که امکانات جدیدی برای تسهیل بازگشت ایرانیان مهاجر فراهم میکند. بخشی از این تسهیلات، بررسی پروندههای قضایی و اطمینان خاطر از این موضوع بود که شخص مهاجر در زمان بازگشت به کشور دچار مشکل نخواهد شد.
کیانوش سنجری وقتی در سال ۱۳۹۵ با بیماری مادرش روبهرو شد، تصمیم گرفت با اتکا به همین روند به ایران بازگردد. او در مصاحبه با یورونیوز گفت: «آقای ظریف در تلویزیونهای خارج از کشور خوشبینانه صحبت می کرد که ایرانیان خارج از کشور برگردند و مشکلی ندارند. من تصمیم گرفتم و برگشتم. در دفتر حفاظت منافع ایران در واشنگتن به من گفتند هیچ مشکلی نیست و برگرد و یک برگه عبور یک طرفه به من دادند اما وقتی برگشتم قضیه طور دیگری بود.»
بازگشت به ایران
وقتی آقای سنجری در مهرماه ۹۵ به ایران بازگشت، برخلاف گفتههای کارکنان دفتر حفاظت از منافع ایران در واشنگتن، دستگیر و به پنج سال زندان محکوم شد. او در سال ۹۷ و در جریان یکی از مرخصیهای زندان، با فرشته قاضی در یورونیوز مصاحبه کرد و شرح داد که از زمان بازگشت به کشور با چه فشارهای فزایندهای روبهروست.
او در همین دوران در نامهای سرگشاده به حسن روحانی، از دشواریهای روحی روانی که به دلیل فشارها و زندان با آن روبهرو شده بود، پرده برداشت. او در این نامه نوشت: «من به دامان نظام بازگشته بودم اما در هزارتوی این دامان داشتم خفه می شدم. تا حدی که سر و کارم به دوا و درمان افتاد. شبی ۴ میلی گرم آلپرازولام و سپس، بعد از آنکه دادگاه بسیار محترم انقلاب مرا به یازده سال زندان محکوم کرد (۵ سال قطعی)، آشفتگیام باعث شد به آسنترا (دوای درمان بیماری ضد افسرگی) پناه ببرم؛ ۱۰۰ میلی گرم در روز که استفاده از آن تا این لحظه ادامه داشته، چرا که انتظار برای استفاده کردن از من به طرق مختلف توسط دوستان شما، هنوز ادامه دارد.»
او در این نامه درخواست کرد که دیگر به زندان بازگردانده نشود. اما مرخصی او تمدید نشد.
آقای سنجری پیش از بازگشت به زندان به یورونیوز گفت: «ما خانواده بسیار کوچکی هستیم. مادر من از همسرش جدا شده و تنها زندگی می کند. افسرده بود و تلفنهایی که با هم حرف میزدیم پر از اشک و ناله و بغض و التهاب و اضطراب بود. من احساس کردم باید برگردم، مادرم پیر و افسرده است، کسی را نیاز دارد که کنارش باشد و دستش را بگیرد. مادر من بخش مهمی از دلیل بازگشت من بود. بخش دیگر عشق من به وطنام بود زندگی در خیابان هایی که بزرگ شدم و شهری که پر از اتفاق بود برای من و دلم نمی خواست تا آخر عمر خارج از ایران زندگی کنم و مقامهای جمهوری اسلامی و وزیر خارجه، آقای ظریف صحبتهایی که میکردند با رسانههای خارج از کشور این امید را در من زنده کرد که اگر برگردم کشورم با مشکلات این سطحی مواجه نمیشوم.»

او در این دوران به اتهام «اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی علیه نظام و عضویت در گروهک غیرقانونی» به پنج سال حبس تعزیری و شش سال حبس تعلیقی، و همچنین دو سال ممنوعالخروجی محکوم شده بود. این دوران از زندان آقای سنجری تا سال ۱۴۰۰ ادامه پیدا کرد.
سرانجام او در ابتدای سال ۱۴۰۱ بار دیگر از کشور خارج شد. سنجری اینبار در یادداشتی که برای وبسایت ایران وایر فرستاد، چنین نوشت: «امشب، ۱ فروردین ۱۴۰۱، با گامهایی مردد، چشمانی اشکآلود و قلبی زخمی از آخرین گیت پرواز عبور کردم، سوار هواپیما شدم و بعد از تحمل ۵ سال و ۵ ماه و ۲۰ روز زندان، تیمارستان، بازجویی در خانه امن، حضور و غیاب در دایره نظارت، پرداخت جریمه (باج) و رفع ممنوعیت خروج، از وطن عزیز و اشغالیام خارج شدم.»
او در همین یادداشت نوشت که از سوی مقامهای امنیتی تحت فشار بوده تا با آنها همکاری کند: «از من خواسته شد که در یکی از این سه زمینه با وزارت اطلاعات همکاری کنم تا حکم زندانم اجرا نشود: تهیه گزارش از فعالیتهای مخالفان و روزنامهنگاران. برقراری ارتباط با دوستانم در اپوزیسیون و سایر نیروهای این جریان و دریافت و انتقال اطلاعات. من به این خواستهها تن ندادم و بعد از من خواستند که دستکم همراه مادرم در یک مصاحبه تلویزیونی با خبر ۲۰:۳۰ در فضای باز در یک پارک شرکت کنم. این درخواست را هم رد کردم. »
«مجنونانگاری»
در این دوران از زندگی آقای سنجری او همچنان در تلاش بود تا درباره جزئیات شکنجهها و نقض حقوق بشر در زندانهای ایران اطلاعرسانی کند. یکی از مهمترین اقدامات شرح مفصل فشارهایی بود که آنها را به عنوان «جنونانگاری زندانیان سیاسی» توصیف میکرد و تاکید داشت که به شکل گستردهای، هدف این تاکتیک سرکوبگرانه قرار گرفته است.
او در فاصله چند ماه بعد از اینکه برای دومین بار از ایران خارج شد، در کلاب هاوس شرح داد که در جریان پنج سال حبسش، بارها با خشونت به بیمارستانهای مخصوص بیماران روحی روانی منتقل شده و بسیار آزار دیده است.
سنجری گفت: «با دستور مستقیم دایره نظارت بر زندانها و دادستانی، من را سپردند به دست کمیسیونهای پزشکی که زیر مجموعه سازمان پزشکی قانونی هستند. شش مرتبه در تیمارستانهای مختلف تهران بستری شدم. از جمله بیمارستان روزبه، محمدشهر کرج، بقیهالله و ... ۱۱ بار برای من کمیسیون پزشکی تشکیل شد و ۷-۸ تا روانپزشک مینشستند و من را واکاوی میکردند. سوابق پزشکی من را نگاه میکردند. و تصمیم میگرفتند که خب برو بقیهالله، و روی کاغذ مینوشتند برو پیش این آدم. من میرفتم به بقیهالله، پیش این روانپزشک (البته پاسدار روانپزشک) که من را ویزیت میکرد و برایم دارودرمانی میکرد. یا من را بستری میکرد. ۵-۶ نوبت من بستری شدم. به من صبح و ظهر و شب، تقریبا یک مشت قرص میدادند. در هر نوبت پنج قرص. من سعی میکردم نخورم و تف میکردم. اما گاهی هم نمیتوانستم و مجبور میشدم که بخورم. اگر میفهمیدند که تو قرص را نخوردی، دست و پای آدم را در یک اتاقکی میبستند و مادهای تزریق میکردند که بیهوش میکرد.»
او همچنین گفت هشت یا ۹ بار در محمدشهر کرج، تحت درمان با الکتروشوک قرار میگرفته؛ درمانی که از نظر آقای سنجری بسیار دشوار و غیرانسانی به نظر میرسید و به گفته او، شرایطی بسیار دشوار برایش رقم میزد.
کیانوش سنجری درباره این دوران در کلاب هاوس گفت: «صبح پا میشدم، ناشتا در صف بیماران روحی روانی قرار میگرفتم. نمیتوانستم کاری بکنم. باید مینشستم نوبتم برسد. تختها را میدیدم. پرستارها چیزی تزریق میکردند. ماسک اکسیژن را میگذاشتند بر روی صورت بیماران. احتمالا در عکسها و فیلمها دیدهاید. شوک رو میگذارند بر روی جمجمه، چند ثانیه شوک میدهند. این اتفاق برای من هم میافتاد. میرفتم دراز میکشیدم، آمپول بیهوشی را تزریق میکردند. میگفتند تا پنج بشمار. بیهوش میشدم و بعد همان اتفاق برایم میافتاد. بعد از ۱۰ دقیقه که به خواب عجیبی میری، با چک و لگد من را بیدار میکردند. وقتی به بخش بر میگشتم، فراموش میکردم که کی هستم، در این اتاق چی کار میکنم، کی آمدم اینجا، چرا در این اتاق هستم، چند روز است که اینجام، صبح امروز چه اتفاقی افتاده، چرا منگم، چرا هیچ چیزی یادم نیست، حتی یادم نیست اسمم چیه. از نگهبان سوال میکردم که اسمم چیه؟»
بر اساس گفتههای برخی از نزدیکانش، او در همین دوران از مهاجرتش با بیاعتمادی بسیاری از دوستانش روبهرو شد که به صداقتش تردید داشتند و نگران بودند که او با نهادهای امنیتی در حال همکاری باشد. چنانکه برخی از نزدیکانش میگویند، در پی همین فشارها و انزوا، او چندی بعد بار دیگر به ایران بازگشت.
بازگشت دوباره
نام کیانوش سنجری در جریان اعتراضهای آبان ماه سال ۱۴۰۱ بار دیگر مطرح شد، چرا که او در این زمان در ایران بود و یک بار دیگر دستگیر شد. از این زمان تا سال ۱۴۰۳، عمده فعالیت او زیر سایه فشارهای سیاسی-اقتصادی قرار گرفت.
آقای سنجری در این مدت در شبکه اجتماعی ایکس، مطالبی منتشر کرد که حکایت از روزگار دشوار او داشت.
در نهایت او در ۲۳ آبان ماه ۱۴۰۳، در اقدامی اعتراضی به زندگیاش پایان داد.














