آیا احتمال استفاده ترامپ از نیروی نظامی بیشتر شده است؟

    • نویسنده, کتی کی
    • شغل, بی‌بی‌سی

آیا دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، دکترین امنیتی جدیدی را با حملات هوایی گسترده جایگزین جنگ‌های متعارف کرده است؟ آیا کشورهای دیگر باید انتظار داشته باشند ارتش آمریکا بیشتر از این روش استفاده کند؟

ترامپ در پی اقدامات اخیر خود با کمترین پیامد منفی مواجه شد و مورد تحسین قابل توجهی قرار گرفت. پس از حملات به ایران، جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، در رسانه‌های اجتماعی عنوان کرد: «ما شاهد شکل‌گیری دکترین سیاست خارجی‌ هستیم که کشور (و جهان) را به سمت بهتر شدن سوق خواهد داد». و تأکید کرد که ایالات متحده در آینده در صورت لزوم از «قدرت قاطع» استفاده خواهد کرد.

مردم آمریکا نیز، با وجود نظرسنجی‌هایی که نشان می‌دهد از درگیری‌های نظامی در خاورمیانه به ستوه آمده‌اند، در اعتراض به خیابان‌ها نرفتند.

بنابراین، این سوال مطرح می‌شود که آیا این عملیات باعث خواهد شد ترامپ از دیپلماسی فاصله بگیرد و در آینده بیشتر به چنین اقداماتی روی بیاورد؟ یا حمله به برنامه هسته‌ای ایران صرفاً یک اقدام استثنایی و برخلاف گرایش‌های انزواطلبانه او بود؟

من اخیراً این سؤال را از ریچارد هاس، دیپلمات کهنه‌کار آمریکایی که به چهار رئیس‌جمهور کشورش مشاوره داده است، پرسیدم. هاس ۲۰ سال ریاست شورای روابط خارجی را بر عهده داشته و نویسنده بیش از ده کتاب است.

در ادامه گزیده‌ای از گفت‌وگوی ما را می‌خوانید که برای اختصار و شفافیت ویرایش شده است.

کتی کی: می‌خواهم بحث‌مان را با این سوال آغاز کنم که حمله به ایران چه معنایی برای ترامپ و تمایل احتمالی او به این نوع حملات نظامی در آینده دارد. به نظرت آیا او آماده است خطر پرداخت هزینه، چه در داخل و چه در خارج، را برای انجام این حملات هوایی بپذیرد؟

ریچارد هاس: مطمئن نیستم که این رویکرد در شرایط دیگر هم قابل تکرار باشد. تنها جایی که شاید او کمی به خودش لطمه زده باشد، احتمالاً در بزرگ‌نمایی دستاورد این عملیات با استفاده از عباراتی مانند «نابودی کامل» بوده است. حتی اگر خسارات زیادی وارد کرده باشیم، نمی‌دانیم که ایرانی‌ها چه مقدار مواد، اورانیوم غنی‌شده یا سانتریفیوژ را در جای دیگری پنهان کرده‌اند. بنابراین، فکر می‌کنم باید مراقب باشد این عملیات را طوری جلوه ندهد که گویی «مأموریت انجام شده» و «مشکل کاملاً حل شده است».

اما جدای از این، فکر می‌کنم مشکلی برایش پیش نیامده، زیرا: اولاً، حمله محدود بود. ثانیاً، بسیاری معتقدند که ایران سزاوار این واکنش بود، چرا که مدت‌ها بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را گمراه کرده بود. هیچ کس در این دنیا فکر نمی‌کرد آنچه ایرانی‌ها انجام می‌دادند، غنی‌سازی اورانیوم برای تولید برق باشد. به نظرم مردم از موش و گربه بازی با ایرانی‌ها خسته شده بودند.

اما باز هم مطمئن نیستم این روش در مورد کشورهایی که ممکن است در آینده به سمت هسته‌ای شدن حرکت کنند یا در شرایط دیگر قابل اجرا باشد. این شیوه برای اوکراین جواب نمی‌دهد و برای تایوان یا کره شمالی هم قابل استفاده نیست. فکر نمی‌کنم این یک الگو یا چارچوب برای سیاست خارجی آمریکا در آینده باشد.

کتی کی: شاید کسی نگران باشد که این حمله محدود باعث شود ترامپ فکر کند «خب، من روش جدیدی برای سیاست امنیت ملی آمریکا پیدا کرده‌ام» و جسور شود تا دوباره در جاهای دیگر از چنین حملاتی استفاده کند. اما به نظر می‌رسد تو این نگرانی را جدی نمی‌دانی و فکر می‌کنی این اتفاق نخواهد افتاد.

ریچارد هاس: من واقعاً به چند دلیل چنین چیزی را نمی‌بینم. یکی پایگاه حمایتی «ماگا» و رأی‌دهندگان به اوست. اشتیاق آن‌ها برای این موضوع محدود است. فکر می‌کنم او این مورد را توانست به‌نوعی مدیریت کند. آن‌ها دوست ندارند او را به چالش بکشند، اما این عملیات هم از نظر مقیاس و زمان محدود بود.

وقتی به مجموعه چالش‌هایی که ایالات متحده با آن‌ها روبه‌روست نگاه می‌کنم، پیدا کردن شرایط مشابه این وضعیت دشوار به نظر می‌رسد. موارد مشابه چندانی نمی‌بینم. کره شمالی از این مرحله گذشته است، چه از نظر برنامه‌های هسته‌ای و موشکی و چه به دلیل برخورداری از نیروی متعارف گسترده. استفاده از زور علیه کره شمالی به‌سادگی می‌تواند به جنگی دیگر در شبه‌جزیره کره منجر شود، که در چارچوب برنامه‌های ترامپ جایی ندارد. او در صورت امکان از رویارویی مستقیم با چین یا روسیه پرهیز خواهد کرد. هرچند درباره برخی کشورها در نیمکره غربی سخن گفته است، اما قصد حمله به کانادا یا مکزیک را ندارد و بعید می‌دانم با پاناما یا گرینلند کاری داشته باشد. در مجموع، چنین چیزی نمی‌بینم.

کتی کی: از تجربه‌ات در کار با دولت‌های مختلف ایالات متحده، آیا فکر می‌کنی حتی موفقیت‌های محدود نظامی می‌توانند رئیس‌جمهور را به این فکر بیندازند که ارزش دارد اقدام دیگری را امتحان کند، حتی اگر آن اقدام حمله هوایی گسترده نباشد؟ فرض کنیم واقعاً بخواهد گرینلند را تصاحب کند. آیا اتفاقات ایران باعث می‌شود او جسورتر شود و برای وادار کردن دانمارک به واگذاری گرینلند فشار بیاورد؟ و آیا حالا دیگر کشورها به ترامپ نگاه می‌کنند و می‌گویند «عجب، این آدم واقعاً منظورش جدی است و از به‌کارگیری زور ابایی ندارد»؟

ریچارد هاس: پاسخ کوتاه من این است: امیدوارم چنین نباشد. نکته خاص در مورد ایران این بود که تا حدی در جایگاه یک کشور منزوی و مطرود قرار داشت و اهداف نظامی محدود و مشخصی وجود داشت که بسیاری از مردم با حمله به آن‌ها موافق بودند. هیچ شباهتی میان این وضعیت و موضوع گرینلند نمی‌بینم. همچنین نمی‌توان با حمله نظامی کنترل کانال پاناما را به دست آورد.

اجازه بدهید از رئیس‌جمهور دیگری مثال بزنم: جورج هربرت واکر بوش، چهل و یکمین رئیس‌جمهور آمریکا. او در جنگ خلیج‌فارس به‌خوبی از نیروی نظامی استفاده کرد، اما بعدها در بالکان برای استفاده از زور بسیار محتاط بود. پس این موضوع به خود رئیس‌جمهور بستگی دارد. و رئیس‌جمهور کنونی بیشتر براساس شهود خودش عمل می‌کند تا تحلیل دقیق میان‌نهادی. دولت او واقعاً از بالا به پایین اداره می‌شود، نه از پایین به بالا. این انتقاد نیست، فقط یک توصیف است.

اما اگر افراد زیادی در اطراف او، چه برسد به خود او، گمان کنند که این الگو را می‌توان به‌سادگی در جاهای دیگر هم به کار بست، این موضوع باعث نگرانی خواهد بود.

چه صحبت از تعرفه‌ها باشد، چه این حملات یا خروج از توافق‌های بین‌المللی یا هر کار دیگری، این ریاست‌جمهوری انزواطلبانه نیست. هرچه بیشتر به ترامپ نسخه ۲.۰ نگاه می‌کنم، او را یک‌جانبه‌گرا می‌بینم که تعریف بسیار محدودی از «اول آمریکا» دارد و آن را اجرا می‌کند. واژه‌ای که مدام به ذهنم می‌آید «بی‌احساس» است. اگر دوست او باشی، نباید فکر کنی حتماً چیزی نصیبت می‌شود. و اگر دشمن باشی، ممکن است با شما بسیار بی‌ملاحظه و صریح برخورد شود. این سیاست خارجی به‌طور شگفت‌انگیزی بدون تعارف و بی‌طرفانه است، چیزی که قبلاً ندیده بودم.

کتی کی: آیا هنوز فکر می‌کنید خود ترامپ انزواطلب است؟ شما از پایگاه رأی‌دهندگان ماگا گفتید که چنین هستند، اما با توجه به عملکردش تا امروز، آیا او را انزواطلب می‌دانید؟

ریچارد هاس: احتمالاً نه. به نظر من او بیشتر یک‌جانبه‌گراست تا انزواطلب. او به مداخلات نظامی گسترده و بی‌پایان حساسیت دارد و دیدگاهش به منافع آمریکا محدودتر است. اما چند بار هم از زور استفاده کرده. از نظر دیپلماتیک هم انزواطلب نیست، چه در استفاده از ابزارهایی مثل تعرفه‌ها و تحریم و چه در ارائه طرح‌های مختلف. بنابراین فکر نمی‌کنم واژه انزواطلبی سیاست خارجی او را درست توصیف کند.

کتی کی: شما گفتید که این دولت ساختاری بسیار سلسله‌مراتبی و از بالا به پایین دارد. چیزی که در چند روز اخیر توجه من را جلب کرده، شدت تملق و تعریف و تمجیدهای اطرافیان رئیس‌جمهور است. خطرات چنین رویکردی چیست؟

ریچارد هاس: پیامد منفی آن همان چیزی است که انتظار می‌رود: نمی‌دانم چند نفر به رئیس‌جمهور حقیقتی را می‌گویند که دوست ندارد بشنود. چند نفر جرأت دارند مستقیم به او بگویند: « اگر این‌طور عمل کنی ممکن است بعداً برایت مشکل‌ساز شود». من افراد زیادی را نمی‌بینم که این کار را بکنند. برداشت من این است که خیلی‌ها نگران از دست دادن دسترسی به قدرت یا شغل خود هستند.

این موضوع تأسف‌آور است، چون رئیس‌جمهور در این صورت به‌درستی حمایت نمی‌شود. برای هر مدیری، چه رئیس‌جمهور ایالات متحده باشد چه مدیر یک شرکت، مهم است که چیزهایی را بشنود که لازم است بشنود، نه فقط آنچه دلش می‌خواهد بشنود. گاهی لازم است کسی تو را از دست خودت نجات دهد.

وقتی رئیس‌جمهور هستی، هرگز نباید غافلگیر شوی. حرف من این است که نباید از پیامدها یا هزینه‌های یک اقدام به ناگاه غافلگیر شوی. و نگرانم که این رئیس‌جمهور، به‌ویژه از جانب تیم خود، چنین مشاوره‌ای دریافت نکند.

به نظرم رهبران خارجی نگران‌اند که اگر با او مخالفت کنند و بیش از حد روی خواسته‌های خود پافشاری نمایند، ممکن است روابط دوجانبه یا شخصی‌شان با او خدشه‌دار شود. همه دیدند که چه بلایی سر رئیس‌جمهور زلنسکی آمد.

من همیشه معتقد بودم که معیار یک رابطه خوب، میزان توافق طرفین نیست، بلکه توانایی آن‌ها در ابراز و مدیریت اختلاف نظر است. نگرانم که اگر چنین چیزی نباشد، رئیس‌جمهور در بسیاری از موقعیت‌ها حرف‌هایی را که لازم است بشنود، نشنود.