میرحسین موسوی و رضا پهلوی برای انقلاب زنانه از پدرانشان خواهند برید؟

    • نویسنده, شهاب میرزایی
    • شغل, بی‌بی‌سی

جنبش اعتراضی، که با مرگ مهسا(ژِینا) امینی پس از بازداشت در گشت ارشاد آغاز شد، با شعار «زن، زندگی، آزادی» چون موجی سراسر ایران را در برگرفت؛ شعاری و اعتراضی که نشان از تغییرات و تحولات رادیکال و بنیادین در متن جامعه ایرانی و بنیادها و ارزش‌ها و نمادهایش داشت و فقط خواهان تغییرات اقتصادی و سیاسی برای حل بحران‌های متعدد و مختلف کشور نبود.

بعضی از تحلیلگران و ناظران و بخصوص اصلاح طلبان، بیانیه اخیر میرحسین موسوی، نخست وزیر پیشین و محصور فعلی را نقطه عطفی در مخالفت با جمهوری اسلامی دانسته و آن را رسیدن همه اپوزیسیون به مخرج مشترک «جمهوری اسلامی باید برود» عنوان کردند.

همان‌طور که پیش از آن عده‌ای از فعالان و معترضان، طرح «وکالت به رضا پهلوی» را گامی عملی در راستای پیش بردن مخالفت با جمهوری اسلامی در سطح جهانی قلمداد کردند.

هرچند در این میان بعضی تاریخ انتشار بیانیه آقای موسوی «برای نجات ایران» را دیر و غیرعملی و «کمپین وکالت» به رضا پهلوی را هم موضوعی انحرافی و نابه‌هنگام توصیف کردند.

ابتکار عمل و قدرت تخیل

سخنان، کنش‌ها و موضع گیری‌های رهبران هر جنبش یا حتی آنان که ادعای رهبری ندارند و خود را نماینده آن‌ها یا سخنگوی آن‌ها یا در کنار آن‌ها می‌دانند، در بزنگاه‌های حساس تاریخی، الگویی برای باقی معترضان به نظام حاکم است. تیزهوشی و زمان سنجی و ابتکار عمل سیاسی و قدرت تخیل است که این رهبران و نمایندگان را بسیار جلوتر از توده‌ها و رهبران دیگر و موقعیت فعلی دیگر قرار می‌دهد.

اما منتقدان می‌گویند این صفات و امتیازات در چهره‌های شاخص مخالف درون حاکمیت، که از متن و بطن جمهوری اسلامی بیرون آمده اند، دیده نمی‌شود. آن‌ها یا مانند محمد خاتمی، از نیمه راه و با خوردن به اولین موانع هسته سخت قدرت، جامعه مدنی را به «مدینه النبی» تقلیل می‌دهند و هواداران و حواریون را در برابر دیوار ستبر حاکمیت به امان خدا رها و به «تدارک‌چی بودن» اقرار می‌کنند و روزبه روز محافظه‌کارتر می‌شوند تا این‌که در آخرین بیانیه همچنان تاکید می‌کنند که نیازی به تغییر قانون اساسی نیست. یا مانند میرحسین موسوی با اینکه تا آخر بر سر حرف‌هایش می‌ایستد و پشت طرفدارانش را خالی نمی‌کند و روزبه‌روز رادیکال‌تر می‌شود، اما در اعلامیه‌هایش در دوران اوج جنبش سبز، نهایت خواسته‌اش می‌شود «اجرای بدون تنزیل قانون اساسی».

به گفته بعضی از ناظران در بزنگاهی مثل عاشورای ۸۸، اگر رهبران جنبش سبز با قاطعیت بیشتری، خواهان اعتصابات سراسری و ماندن معترضان در خیابان‌ها و عبور از جمهوری اسلامی می‌شدند، معادلات و موازنه قدرت شاید به گونه‌ای دیگر رقم می خورد.

اما اصرار رهبرانی چون موسوی و کروبی بر حرکت در چارچوب نظام و قانون اساسی جمهوری اسلامی و«اصلاح حاکمیت» و «تظاهرات سکوت» تنها دست وپای آنها و معترضان را بست و حکومت با فروکش کردن اعتراضات، به قلع‌وقمع پرداخت و سران جنبش را هم بیش از یک دهه در حبس و حصر نگه داشت.

بریدن از ناف پدری

منتقدان می‌گویند با اینکه در بیانیه اخیر آقای موسوی، او خواهان گذر از جمهوری اسلامی و بنیادی نو شده است، اما با «جان بیدار» خطاب کردن روح‌الله خمینی در نوشته‌ای دیگر و بیان اینکه در سال‌های اخیر سرکوب حکومت شدیدتر شده و فاصله حاکمیت از مردم بیشتر شده، می‌توان گفت علاقه نوستالژیک او به «دوران طلایی امام» هنوز ادامه دارد؛ دورانی که در آن اعدام‌های آغاز دهه شصت و کشتار ۶۷ با خشونت تمام اعمال می‌شد و آن را نمی‌توان با سرکوبی قیام‌های ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ مقایسه کرد. این نوع برخورد نه به معنای بیشتر شدن «رافت اسلامی» حکومت است که دلیل آن، آگاهی و نگرانی حاکمیت به عدم مشروعیتش در جامعه در غیاب آقای خمینی و کاریزمایش است.

در این میان می توان گفت که فقط موسوی نیست که نمی‌تواند از پدر معنوی‌اش عبور کند و به اشتباهات او و خودش اذعان و اعتراف کند. زیرا اگر به گفته خودش از اعدام‌های ۶۷ خبر نداشته، اما سردبیری روزنامه‌ جمهوری اسلامی، ارگان حزب حاکم، را به عهده داشته که در آن نام و عکس اعدامی‌های سال‌های آغاز دهه ۶۰ در آن درج می‌شده است.

نمونه دیگر فائزه هاشمی از هفت امضاکننده نامه در حمایت از بیانیه آقای موسوی و از فعالان سیاسی و مخالفان صریح الهجه جمهوری اسلامی است که تاوان اعتراضاتش را داده و به زندان افتاده است. اما وقتی به کارنامه پدرش می‌رسد نه تنها اقرار به اشتباهاتش نمی‌کند، بلکه قاطعانه از او حمایت می‌کند.

فائزه هاشمی بارها تاکید کرده است که اگر پدرش زنده بود جمهوری اسلامی این مسیر را نمی‌پیمود و «بابا اعتقاد قلبی به عدالت، آزادی و توسعه، پیشرفت و... داشت». در حالیکه نمی‌توان نقش اکبر هاشمی رفسنجانی را در برپایی و تثبیت جمهوری اسلامی کنونی نادیده گرفت. این آقای رفسنجانی بود که چه در دوران ده ساله رهبری آقای خمینی و چه در ده سال اول رهبری علی خامنه‌ای، از اصلی‌ترین بازیگران سیاست ایران بود و بذری را که محمد حسینی‌بهشتی در مجلس خبرگان قانون اساسی با طرح ولایت فقیه پیشنهادی حسینعلی منتظری کاشته بود، پس از مرگ او در هفتم تیر ۶۰، آبیاری کرد و به بهره‌برداری رساند.

سرکوب شدید مخالفان داخلی در داخل و ترور آن‌ها در خارج، زمانی رخ داد که پدر فائزه هاشمی رئیس مجلس و بعدتر رئیس جمهور بود. اعدام مخالفان سیاسی در زندان‌ها تا کشتن دگراندیشان در خیابان‌ها و ترور مخالفان جمهوری اسلامی در کشورهای غربی، یادگار کارنامه اکبر هاشمی رفسنجانی است.

علی فلاحیان، وزیر اطلاعات دولت او بود و در آن دوران بود که حتی مخالفان معتدل جمهوری اسلامی چون مهندس عزت‌الله سحابی، که به قانون اساسی جمهوری اسلامی اعتقاد داشتند، برای نوشتن نامه‌ اعتراضی ۹۰ نفره به هاشمی در اولین سال ریاست جمهوری‌اش، به زندان افتادند و مجبور به اعتراف اجباری در برنامه «هویت» تلویزیون شدند.

«تونل زمان»

اما گروهی از تحلیلگران مسائل ایران این گونه طرز تفکر را فقط مختص مخالفان کنونی و موافقان قبلی جمهوری اسلامی نمی‌دانند. مخالفان خارج از دایره نظام جدید و متعلق به نظام قدیم هم با گذر دلبخواهی از «تونل زمان»، ایرانی خیالی از دوران پهلوی را به مخاطبان عرضه می‌کنند.

همانطور که میرحسین موسوی و فائزه هاشمی به اشکالات و اشتباهات پدران معنوی و واقعی خود اعتراف و بابت آن عذرخواهی نمی‌کنند، رضا پهلوی هم، در عین تاکید بر کارهای مهم و تاثیرگذار حکومت پهلوی در پیشرفت‌های اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران و مدرن کردنش، که کمتر کسی منکرش است، به‌ندرت و به غیر از «نوارهای ضبط شده» یا «کتاب‌های منتشر شده به زبان انگلیسی» از دوران پهلوی انتقاد و به فضای بسته و خفقان‌زده و استبدادی حکومت پدر و پدربزرگش اشاره می‌کند.

اینکه چه بر سرهمراهان رضا شاه، که یاور او در مدرن کردن ایران بودند، از تیمور تاش و علی‌اکبر داور و محمدعلی فروغی آمد تا مخالفانش چون تقی ارانی و فرخی یزدی در زندان‌ها یا عارف قزوینی در تبعید.

آن‌ها می‌گویند او سخنی از نبود آزادی بیان و قلم و اندیشه در دوران پدرش؛ و از دست رفتن فرصت جامعه ایرانی برای تجربه احزاب مختلف و پارلمان مستقل برای تمرین دموکراسی و رشد جامعه مدنی نمی‌گوید.

اشاره‌ای هم به سرکوب شدید مخالفان چپ اسلامی و مارکسیست در راستای سیاست جهانی غرب در برابر شوروی تا میدان دادن به مذهبی‌ها در جهت نفی مارکسیست‌ها نمی‌کند که نتیجه‌اش نفوذ بنیادگرایان اسلامی در مردم و هژمونی رهبریشان در پیروزی انقلاب پنجاه و هفت بود. ادغان و اعتراف به وجود ساواک که عاری از اغراق‌های دوران پیش و پس از انقلاب، یکی از مخوف‌ترین سازمان‌های اطلاعاتی جهان بود، با آنکه به قول مهدی کروبی، «کارنامه جمهوری اسلامی، ساواک را روسفید کرده»، اما نمی‌توان منکر شکنجه و اعدام‌هایش شد.

این اقرارها و اعتراف‌ها درباره کارنامه پدران واقعی و عاطفی، آن هم از طرف کسانی که از سوی معترضان در طیف‌های مختلف و متفاوت تا حدودی مشروعیت دارند، علاوه بر جلب اعتماد و جذب کسانی که رویکردی متفاوتی نسبت به آن‌ها دارند، می‌تواند تاثیری شگرف بر فرهنگ خطاناپذیری و عدم تحمل انتقاد ایرانیان داشته باشد و از تکرار تجارب تلخ تاریخی در آینده کشور جلوگیری کند.

اگر در تلاش برای رسیدن به راهکاری سیاسی باشیم که تلاش ایرانیان از انقلاب مشروطیت تاکنون را برای رسیدن به یک جمهوری سکولار را قدر نهد و در جستجوی جمهوری اسلامی با تفسیری «رحمانی‌تر» یا سلطنتی با «مشروطیت» بیشتر نباشیم و به تفکیک و برابری سه قوه اعتقاد راسخ و کامل داشته باشیم که هیچ «شیخ و شاهی» محدود و کنترلش نکند.

در این میان تلاش‌های میرحسین موسوی و رضا پهلوی را در ترسیم نوعی حکومت دموکراتیک نمی‌توان منکر شد اما به نظر می‌رسد نه تلاش‌های آن‌ها تاکنون کافی بوده است و نه یاران و هوادارانشان اقناع شده‌اند و توان گذر از آن را دارند.

چنانکه بسیاری از اصلاح طلبان موسوی را در گذر از جمهوری اسلامی، در حصر تنها رها کردند و انتشار نوار صوتی رضا پهلوی درباره « جمهوری» با هیمه و هجمه طرفداران سلطنت مواجه شد.

بسیاری از معترضان به شرایط کنونی و نگران آینده کشور می‌گویند اگر ایران بخواهد از این گذرگاه تاریخی یک صد ساله اخیر که فقط چهار حاکم را بر پیشانی خود ثبت کرده است، بگذرد باید قدم‌های محکم‌تر و قاطع‌تری بردارد تا کشور به توسعه‌ دموکراتیک برسد.

تحول بنیادین رخ داده است

اما بازگردیم به طرح «مجلس موسسان» مهندس موسوی و «طرح وکالت» شاهزاده پهلوی.

منتقدان این طرح‌ها می‌پرسند آیا شرایطی مادی چنین پیشنهادهایی قابلیت اجرایی دارد؟ آیا حکومت فعلی می‌پذیرد که چنین همه‌پرسی برگزار شود و اگر هم با حضور ناظران جهانی برگزار شود، به‌راحتی به نتیجه آن را در صورت حذفش، تمکین خواهد کرد؟ و این گذار مسالمت‌آمیز و بدون خشونت رخ خواهد داد؟

آیا درصورتی که همه مخالفان به رضا پهلوی وکالت بدهند و او به نمایندگی از آن‌ها با سران قدرت‌های جهانی و سازمان‌های بین‌المللی به گفت‌وگو و بحث بنشیند، کاری که پیش و بیش از او عده‌ای از فعالان مدنی و سیاسی هم انجام داده‌اند، گذر از جمهوری اسلامی سریعتر رخ خواهد داد؟

آیا در تمامی این سال‌ها، موسوی که از رانتی حکومتی و رضا پهلوی که از رانتی موروثی برخوردار بوده‌اند، تلاشی برای تشکیل حزبی سیاسی، اندیشکده‌ای ایرانی یا راه‌اندازی شبکه رسانه‌ای مستقل، ورای انتشار بیانیه و مصاحبه با روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون‌های داخلی و خارجی انجام داده‌اند؟

یا در نهایت قول همراهی به مخالفانی داده‌اند که منتظر و چشم به راه حل عملی برای برون رفت از بحران‌های کشور و وضعیت بن بست کنونی‌اند. معترضانی که با دست خالی در خیابان‌ها در برابر نیروهای سپاهی و ارتشی و انتظامی و بسیجی ایستاده‌اند.

آن ها می‌گویند موسوی با تاکید بر اینکه «نجات ایران» به «تحول بنیادین» نیاز دارد، پیشنهادهایی مانند «برگزاری همه‌پرسی آزاد و سالم» درباره ضرورت تدوین قانون اساسی جدید، تشکیل مجلس موسسان در «انتخاباتی آزاد و منصفانه» و «استقرار نظامی مبتنی بر حاکمیت قانون» ارائه می‌دهد، بدون اشاره‌ای به چگونگی اجرای آنها.

همان‌طور که خودش هم در بیانیه‌اش اذعان می‌کند: «چه کسی قرار است آن را بپذیرد یا به اجرا بگذارد؟» بدون اینکه بگوید «چگونه باید اجرا شود؟»

رضا پهلوی هم به وکالت از معترضان می‌خواهد با دولت‌های خارجی برای فشار بر ایران مذاکره کند، اما ناظران سیاسی می گویند آیا جمهوری اسلامی فقط با فشارهای خارجی سقوط می‌کند یا با جنبشی درونی و مردمی و در سایه همکاری همراهی و همگامی تشکل‌ها و اصناف و سندیکاها و کارگران و معلمان و زنان و تلاش رهبران برای سازماندهی آنان از اعتراض تا اعتصاب؟

می‌توان همراهی کشورهای خارجی را امری بسیار مهم در فشار بر جمهوری اسلامی تلقی کرد، اما برخی از معترضان می‌گویند اتفاق اصلی در خیابان‌های ایران رخ می‌دهد و این فشارها می‌تواند نقش مکمل را ایفا کند. آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا، هم گفته است: «ما از اعتراضات ایران حمایت کنیم، اما تغییر رژیم بر عهده مردم ایران است.»

این چنین پیشنهادها و بیانیه‌ها و راهکارها و جلسات و مصاحبه‌ها، بدون اشاره به چگونگی انجام تغییرات، پیشنهادها سیاسیونی چون مصطفی تاج زاده در انتخابات اخیر را به یاد می‌آورد که در نظر داشت در صورت پیروزی با رهبری وارد گفت‌وگو شود تا قدرتش محدود شود.

آن‌ها می‌پرسند آیا تخیل ذهنی فعالان سیاسی ایرانی آنقدر محدود شده که فکر می‌کنند، حاکمی که در کوچکترین مسائل مانند واکسیناسیون کرونا دخالت می‌کند و در طول سی و سه سال حکومتش مخالفان را یا مجری طرح دشمنان یا خانواده‌های ساواکی خطاب می‌کند، داوطلبانه اختیاراتش را محدود می‌کند؟ و اصولا هسته سخت حکومت و بیت و سپاه به‌راحتی و بی مقاومتی تن به اجازه چنین تغییری می‌دهد؟

برخی از منتقدان همچنین می‌گویند با هشدار مدامی که فعالان مدنی و سیاسی با انتشار بیانیه و نشر مقاله و ترجمه کتاب در تاکید بر«عدم خشونت» به معترضانی می‌دهند که قبرها و چشم‌های خودشان و ضجه‌های پدران و مادرانشان، نشان از قربانی خشونت بودن می‌دهد نه عامل خشونت، آن‌ها شیپور را وارونه نمی‌زنند؟

در نهایت به نظر می‌رسد آنچه در خیابان‌های ایران پس از مرگ مهسا‌/ ژینا و جنبش «زن، زندگی، آزادی» رخ می‌دهد، بی توجه یا کم توجه به موضوعاتی مانند «وکالت» و «مجلس موسسان»، راه خود را می‌رود و در این میان رهبران و رهروانی که گذشته را به‌درستی و با انصاف نقد کنند و آگاهانه و شجاعانه به استقبال آینده بروند، می‌توانند نقش بیشتر و بهتری در راهبری و پیشبرد آن داشته باشند و بی‌تکرار تجربه‌های تلخ گذشته، طرحی نو در اندازند که ایرانیان صد و پنجاه سال پس از مشروطیت همچنان به دنبال آن هستند.