پزشکیان و جلیلی در دور دوم انتخابات ۱۴۰۳؛ ناظران چه می‌گویند؟

خلاصه

  • با شمارش تمامی آرا هیچ نامزدی اکثریت کافی را کسب نکرد
  • مسعود پزشکیان و سعید جلیلی دو نامزدی هستند که به دور دوم رفته‌اند
  • ستاد انتخابات وزارت کشور نرخ مشارکت را ۴۰ درصد اعلام کرده است
  • این پایین‌ترین نرخ مشارکت در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری ایران است

دور اول چهاردهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران در حالی به پایان رسید که سعید جلیلی و مسعود پزشکیان نتوانستند کار را یکسره کنند و هر دو جشن پیروزی را به هفته آینده واگذار کردند.

انتخابات اخیر با عدم مشارکت حدود ۶۰ درصد واجدین شرایط، دارای کمترین مشارکت مردمی در انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی بود.

با دعوت علیرضا زاکانی و امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی، دو نامزد طیف موسوم به اصولگرایان که پیش از انتخابات از ادامه رقابت انصراف دادند، همراه با محمدباقر قالیباف از مردم برای رای به سعید جلیلی دیگر نامزد اصولگرا، در سوی دیگر میدان مسعود پزشکیان چشم به مشارکت مرددین و تحریم‌کنندگان این انتخابات در دور دوم این رقابت دوخته است که قرار است جمعه هفته آینده در یک فضای کاملا دو قطبی برگزار شود.

در مطلب زیر اظهارنظر و نقد بعضی از تحلیلگران آورده شده است.

مهندسی انتخابات با همدستی اصلاح‌طلبان

شهلا شفیق، جامعه‌شناس و نویسنده

به گمان من انتخابات کنونی، همانند انتخابات پیشین که ابراهیم رییسی را بر مسند ریاست جمهوری نشاند، به وضوح باطل‌کننده ادعاهای توهم‌زایی است که اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی همچنان بر آن اصرار می‌ورزند.

اولین ادعای بی‌پایه که از ابتدا موجب رونق دکان حاکمان شد این است که گویا وجود انتخابات در تناقض ساختاری با قدرت تام ولایت فقیه قرار دارد. و ادعای توهم‌آفرین دیگر این است که گویا چنین تناقضی حامل فرصت‌هایی برای اصلاح وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران است.

اما تجربه انتخابات طی بیش از چهار دهه، بر واقعیتی تلخ صحه می‌گذارد که دستاوردهای علوم سیاسی نیز موید آن هستند: انتخابات در حکومت‌هایی که قدرت در قبضه رهبر و یا رئیس است، یکی از ابزارهای موثر آنها برای تداوم است و به همین دلیل هم ابدا از برگزاری انتخابات رویگردان نیستند. چنانکه می‌بینیم جمهوری اسلامی پس از رودرویی با «جنبش سبز» در سال ۸۸، در مهندسی بازی انتخابات مهارت‌های بسیاری کسب کرده است و استراتژی‌های گوناگونی را بر پایه اهداف خود به کار می‌گیرد.

در صدر این اهداف، مشروعیت بخشیدن به قدرت فاسد و سرکوبگر قرار دارد. چنانکه ولی فقیه علی خامنه‌ای می‌گوید و تکرار می‌کند که این رای‌گیری‌ها نیاز قطعی رژیم است و حافظ آبروی نظام در دنیا.

اینک با توجه به این نکات می‌توانم در مشاهده انتخابات کنونی ریاست جمهوری بر دو مهم تاکید کنم:

اول آنکه، در شرایطی که خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» گسست اکثریت مردم ایران با جمهوری اسلامی و ذات سرکوبگر این نظام را در معرض دید همگان قرار داد، حاکمان توانستند با همدستی اصلاح‌طلب‌هایی که حفظ نظام از واجباتشان است این انتخابات را مهندسی کنند.

دوم آنکه، علی‌رغم این طراحی دقیق، میزان مشارکتی که حاکمان برای مشروعیت بخشی به نظام بدان توسل می‌جویند دلخواه آنها نیست.

باز هم یک « نه» بزرگ به جمهوری اسلامی؛ نشانه غیرقابل انکار تداوم مبارزه مردمی تا آن روز که انبوه معترضان موفق شوند انتخاب‌های خود را تحقق بخشند.

امتناع اکثریت قاطع از رای دادن

فرخ نگهدار، فعال سیاسی

پرسش مهم تاریخی حالا این است که با آمدن پزشکیان آیا انتظار می‌رود تحولی مهم در ساختار قدرت و سیاست‌های جاری کشور انجام شود؟

از روزی که فهرست نامزد‌های مورد تائید نظام منتشر شد باور کردم که هیأت حاکمه جمهوری اسلامی مصمم شده است انتخابات جاری را رقابتی کند و زمینه را فراهم ساخته است که اصلاح‌طلبان در آن شرکت مستقیم داشته باشند.

این تصور که جبهه پایداری مدافع بازگشت اصلاح‌طلبان به رقابت با آنها بوده است، اشتباه است. تنها تحلیل درست این است که دستگاه رهبری جمهوری اسلامی به دلیل عملکرد دولت مورد حمایت جبهه پایداری، یعنی دولت رئیسی، از یک سو، و با توجه به انفجاری بودن سطح نارضایتی و اعتراض در سراسر کشور از سوی دیگر، به این نتیجه رسیده است که بدون بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت، جمهوری اسلامی ایران از درون متلاشی می‌شود.

تمام رویا‌های خالص‌سازی به فاسدتر شدن نهاد‌ها و به دعوا‌ها و افشاگری‌های متقابل آنها با هم منتهی شده است.

در بازگشت از راهی که مدل انتخابات ۱۴۰۰ پیش روی حکومت قرار داده بود جنبش «مهسا» نقشی تعیین‌کننده داشت.

جنبش مهسا درسی فراموش‌ناشدنی به این حکومت داد.

پیش‌بینی می‌کنم دور تازه‌ای از سیاست در کشور ما آغاز شده است که تنها دو نیروی متشکل و دارای پایگاه اجتماعی معین وجود خواهد داشت و با هم رقابت خواهند داشت.

پیش‌بینی می‌کنم که آقای خامنه‌ای برخلاف گذشته خواهان حبس و حصر و حذف یک طرف به نفع طرف دیگر نیست. پیش‌بینی می‌کنم دولت اصلاحات تازه‌ای در ایران شکل خواهد گرفت که بر خلاف گذشته هم توان و زمینه تعامل با دستگاه رهبری را خواهد داشت و هم زبان گفتگو با مردم و امکان نهاد‌سازی در پائین را.

به وضوح قابل مشاهده است که در طیف بسیار گسترده‌ای که به محوریت جبهه اصلاحات عمل می‌کنند، نیز تفاوت راهبردی و منافع سیاسی مشهود است، تا جایی که وحدت صفوف آنها در آینده مورد سؤال است.

با این حال، با شناختی که من از این طیف‌ها دارم با توجه به کنترل دستگاه دولت توسط آقای پزشکیان، زمینه گسترده‌ای وجود خواهد داشت که نیرو‌های مذکور متحد بمانند.

به این ترتیب، صحنه سیاستگذاری در ایران در چشم‌انداز آتی عملاً تحت تأثیر کنشگری دو تشکل سیاسی عمده، به واسطه دستگاه رهبری، شکل خواهد گرفت و نیرو‌های سیاسی اپوزیسیون در عمل فراخوانده می‌شوند که استراتژی و تاکتیک خود را اجباراً با این رقابت‌ها و برای تأثیر‌گذاری بر عمل سیاسی آنها طراحی کنند.

نظر به پیوند‌های مشهودی که جبهه اصلاحات با تشکل‌های مدنی دارد، و نظر به این که در طیف کنشگران مدنی کشور هم سابقه همکاری و تعامل با اصلاح‌طلبان جدی است، به نظر می‌رسد که تشکل‌های جامعه مدنی از فرصت‌ها و فضا‌های مناسب‌تری برای سازمان‌دهی و نهادسازی و بسط همپیوندی‌ها با گروه‌های ذی‌نفعان بهره‌مند خواهند شد.

زنان در هر دو جناح حکومت موضوعیت ندارند

پروانه حسینی، پژوهشگر و فعال حقوق زنان

دور اول انتخابات انجام شد و در حدود ۲۰ درصد به مسعود پزشکیان رای دادند که می‌توان گفت بیش از نیمی از آنها مخالفان جمهوری اسلامی هستند اما ترجیح دادند او رئیس‌جمهور بعدی باشد تا سعید جلیلی و همان داستان تکراری انتخاب بین بد و بدتر.

رای‌دهندگان به پزشکیان گمان دارند با رئیس‌جمهور شدن او وضع اینترنت بهتر می‌شود، یا امید دارند که در حوزه زنان و سیاست خارجی عملکردش به بدی جلیلی نباشد. پس انتخاب واقعی آنان پزشکیان نیست اما رای به او را راهی برای نشان دادن مخالفت با حکومت می‌دانند.

می‌توان گفت تنها در حدود ۳۰ درصد از مشارکت‌کنندگان پیرو حرف علی خامنه‌ای بودند که اعلام کرد رای دادن تایید جمهوری اسلامی است، و ۷۰ درصد به جمهوری اسلامی می‌گویند «نه». آنها به مسالمت‌آمیزترین شکل ممکن می‌گویند که دیگر این حکومت را نمی‌خواهند.

در «جنبش سبز» فاصله بین مردم و حکومت آشکار شد. اما پس از آن حسن روحانی و اعتدالگرایان این ماموریت را داشتند که در سیاست خارجی به کشورهای دیگر نشان دهند آنها منتخبان مردم هستند و وجهه خراب شده جمهوری اسلامی را در جهان ترمیم کنند. محمدجواد ظریف هم بارها اعلام کرد که مردم به ما رای دادند.

اما پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» و نمایان شدن تصویر سرکوب خشن معترضان در سراسر جهان، ماموریتی که پزشکیان و تیمش بر عهده دارد، ترمیم کردن وجهه مخدوش شده حکومت است. امری که با مشارکت پایین مردم درانتخابات رخ نداد.

در مورد مساله زنان امیدوارم که آمارها نشان دهند که زنان در مقایسه با مردان چقدر رای دادند. اگرچه به نظر می‌رسد که زنان کمتر از مردان رای دادند و تبلیغ کردند. چون مخالفت آشکار آنها با جمهوری اسلامی را در اعتراضات پس از مرگ مهسا ژینا امینی دیدیم. به یاد داشته باشیم زمانی که روحانی نامزد ریاست جمهوری شد و علیرغم وعده‌های اصلاح‌طلبان و اعتدالگرایان به مشارکت بیشتر زنان، پس از رسیدن به قدرت تنها حوزه‌ای که برایش هزینه دادند اختلاف آنها با اصولگرایان بر سر چگونگی برخورد با غرب بود و در این میان زنان وجه‌المصالحه قرار داده شدند.

پیش از این هم اصلاح‌طلبان بارها از موضوع حقوق زنان سوءاستفاده کردند و پس از رسیدن به قدرت، بر سر چگونگی برخورد با این موضوع با اصولگرایان به تفاهم رسیدند و مسائل مربوط به برابری‌خواهی را کنار گذاشتند. برای زنان تا وقتی که جمهوری اسلامی در قدرت است فرقی نمی‌کند که کدام جناح دولت را در دست داشته باشد.

انسداد سیاسی؛ دستاورد یک انقلاب اجتماعی از رمق افتاده

مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی

حکومت‌های اقتدار‌گرای برخاسته از یک انقلاب به آسانی سرنگون نمی‌شوند.

چین، کوبا، نیکاراگوئه و ایران نمونه‌های این ادعا هستند. آنجا نیز که رژیم‌های استبدادی سرنگون شده‌اند این امر بیشتر ناشی از جنگ درونی صاحب‌منصبان قدرت بوده است تا توفیق جنبش‌های اجتماعی. فروپاشی شوروی، یوگسلاوی و رومانی را در این زمره می‌توان شمرد.

ناتوانی جنبش‌های اجتماعی مانند جنبش «زن، زندگی، آزادی» در تغییر رژیم دال بر بی‌اهمیتی آنها نیست. این گونه جنبش‌ها مشروعیت حکومت‌ها را زیر سوال می‌برند و به ریزش نیروهای طرفدار حکومت نیز سرعت می‌بخشند. جمهوری اسلامی نیز اکنون با این واقعیت دست به گریبان است.

آخرین انتخابات مجلس و انتخابات کنونی ریاست جمهوری پایین‌ترین درصد مشارکت برای این دو نهاد را در چهار دهه گذشته رقم زده است.

شرکت ۴۰ درصد رای‌دهندگان در هر یک پیغامی مهم به حاکمان است که اکثریت شهروندان از وضع موجود ناراضی هستند و فلسفه «کارها دست خداست، ماشالله بد نیست و ان‌شاالله خوب می‌شود» را نمی‌پسندند.

جامعه ایران از لحاظ بلوغ سیاسی باردار شده است و نظام سیاسی دردهای زایمان را تجربه می‌کند.

بی‌شک هنوز به مرحله وضع حمل نرسیده‌ایم ولی دیدن این روند را جای هیچگونه انکار نیست. دستاورد یک انقلاب از رمق افتاده یک انسداد سیاسی است و قهر و بی‌تفاوتی انبوه مردمان میوه موفقیت سیاست سرکوب است.

در جوامعی مانند ایران که ماشین حکومت مجهز به شاک‌فنرهایی مانند احزاب واقعی و نمادهای غیردولتی موثر نیست، مردمان فشار حاکمان را به شکلی بس مستقیم بر گرده خود حس می‌کنند.

آنها که چاره را لزوما طغیان خیابانی نمی‌دانند معتقدند باید از هر روزنه‌ای برای تغییر استفاده کرد چرا که سیاست اغلب حوزه انتخاب میان ناخوشایند و فاجعه‌بار است.

اینان بر این باورند که باید نارضایتی را به چیزی فراتر از بدبینی و ناامیدی تبدیل کرد.

اگرچه امیدهای کوتاه‌مدت بیهوده‌اند ولی کناره‌گیری طولانی نیز به منزله خودکشی است. این مردمان روز جمعه پای صندوق‌های رای رفتند و هفته دیگر نیز این کار را تکرار می‌کنند.

نافرمانی مدنی بزرگ

آتنا دائمی، زندانی سیاسی سابق و فعال حقوق زنان

شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی به معنای آری به جمهوری اسلامی، قوانین نوشته و نانوشته آن و تایید کلی سیاست‌ها و ساختارهای جمهوری اسلامی است که رئیس‌جمهوری نیز بخشی از بدنه و ادامه‌دهنده همه آنچه گفته شد، است.

این موضوع را علی خامنه‌ای و تمامی مسئولان حکومت نیز بارها بیان کرده و بر آن تاکید داشته‌اند. هدف از تشویق مردم به مشارکت در انتخابات از طریق ایجاد دوگانه اصلاح‌طلب و اصولگرا نیز تایید عمومی بر ادامه همین سیاست‌ها است.

اما طی سال‌های گذشته، مشارکت مردم در انتخابات به شکل معناداری کاهش پیدا کرده است و این همان «نه» بزرگ به جمهوری اسلامی است.

مردم در سال‌های گذشته اعتراض خود به جمهوری اسلامی را به شکل‌های مختلف بروز داده‌اند و متحمل هزینه‌های جانی و مالی سنگینی نیز شده‌اند، و جامعه مدنی نقش بسیار مهمی در رسیدن به این نقطه از عدم همراهی مردم با حکومت داشته و دارد.

اکنون بار دیگر این عدم مشارکت و این بزرگترین نافرمانی مدنی نشان داد که هر چند با تاخیر اما وقت آن رسیده است که جدی‌تر و منسجم‌تر با تمامی امکانات موجود به تقویت یا ایجاد نهادهای مدنی در داخل و همچنین خارج از کشور پرداخت و مشارکت و همکاری عملی بین این نهادها را افزایش داد تا منجر به پیروزی مردم و گذار از جمهوری اسلامی شود.

انتخابات در جمهوری اسلامی، ابزار لنگ مشروعیت‌سازی

مهرنوش نجفی‌راغب، پژوهشگر حقوقی

حاکمیت قانون در نظام‌های دموکراتیک بر مشارکت فعال عمومی شهروندان متکی است تا اطمینان حاصل شود که حکومت منعکس‌کننده واقعی اراده مردم است.

زمانی که یک نظام سیاسی که تقریبا هیچکدام از شاخص‌های حاکمیت قانون را ندارد اما می‌خواهد از یک ابزار کاربردی قانونی برای به رخ کشیدن مشروعیت و رسیدن به اهداف فراحاکمیتی خود بهره بگیرد، نتیجه‌ای جز برگزاری یک انتخابات دست و پا شکسته با مشارکت پایین شهروندان نخواهد داشت.

بر حسب داده‌های رسمی، ۶۰ درصد از واجدین حق رای در این انتخابات شرکت نکردند. آنها به دلیل سرخوردگی سیاسی، ناامیدی از تغییرات اجتماعی، مخالفت با نظام، با عدم شرکت در انتخابات، یعنی مدنی‌ترین روش عدم تایید حکومت یا نشان دادن اعتراض، به این ابزار لنگ مشروع‌سازی حکومت پشت پا زدند.

آرای ریخته شده به پای نامزد طیف مدافع اصلاح‌طلبان نیز متعلق به کسانی بود که برای یافتن کورسوی امیدی هنوز به روند اصلاحات در حکومت امیدوارند و یا آرای اعتراضی‌ای بود که هیچ کدام نمی‌توانند برای جمهوری اسلامی آبرو و اعتباری بخرند.

تحریم‌کنندگان، آرای باطله و سفید، آرای اعتراضی، آرای واهمه از شرایط بدتر و آرای امیدواران به اصلاحات که می‌توان گفت ۸۰ درصد آرا را شامل می‌شود، بر گسست آشکار و غیرقابل انکار بین حکومت اسلامی و شهروندان ایرانی دلالت دارد.

در نظامی که هنجارها و اصول حقوقی به طورعادلانه اجرا نمی‌شوند یا به طور انتخابی برای سرکوب مخالفان اعمال می‌شوند، استفاده از ابزارهای یک نظام دموکراتیک زهرابه‌ای است که تلخکامی‌اش ممکن است به قیمت سرکوب شدیدتر و فساد گسترده‌تر در دوران پسا انتخابات باشد.

دگرگونی یا گذار فیروزه‌ای؟

داریوش محمدپور، پژوهشگر علوم سیاسی

صف‌بندی‌های سیاسی یکسره به هم ریخته‌اند. جامعه‌ ایرانی پوست انداخته است. جامعه‌ مدنی چند پله بالغ‌تر شده است. اهل تحریم هنوز هستند. مدافعان سنتی جمهوری اسلامی هم با ریزش‌های مختلف همچنان وجود دارند. معترضان تندرو و به اصطلاح برانداز جمهوری اسلامی نیز.

اما طیفی در این میانه پدیدار شده است که بلوغ عقلانی شهروندان را جدی می‌گیرد: رأی دادن یا رأی ندادن معیار حقانیت و معیار انسان بودن و معیار ایستادن در جانب درست تاریخ نیست. معیار خود انسان است نه صندوق رأی. همه چیز - چه رأی دادن چه رأی ندادن - در خدمت انسان است که معنا پیدا می‌کند. این را مرددین انتخابات ۱۴۰۳ چه آنها که در نهایت در دور اول رأی دادند چه آنها که رأی ندادند به روشنی رقم زدند.

این مضمون را در گفتار مسعود پزشکیان که سقراط‌وار اعتراف کرد همه چیز را نمی‌داند و مقصر بودن خودش را در مسایل فریاد زد - آن هم از درون نظامی که هیچ چیزی را هیچ وقت گردن نمی‌گیرد - می‌توان دید.

این را در رفتار و گفتار مداراگرانه‌ بخشی از جامعه که نه تحریم‌کننده و نه رأی‌دهنده را از دایره‌ انسانیت خارج نمی‌کند می‌توان دید. این بلوغ عقلانی و سیاسی جامعه و بیرون آمدن از صغارت است.

یکی از مصادیق دیگر این بلوغ، پیام محمد خاتمی است. این بار خاتمی هم «تکرار»‌ نمی‌کرد. فروتنانه به عنوان یک شهروند - به عنوان یکی از همین مردم جان‌به‌لب‌رسیده - نظرش را بی‌واهمه گفت، پس از رأی ندادن در نوبت‌های پیشین. کسی لازم نبود چون او خاتمی است، ذوب در ولایت او باشد. مضمون سخن، از گوینده‌ آن جدا شده است. مخاطب با عاملیت خود تصمیم می‌گیرد رأی بدهد یا ندهد.

همین سخن را در موضع میرحسین موسوی می‌شود دید. این همان میرحسینی است که به روحانی رأی داده بود و پس از آن از گذار از جمهوری اسلامی سخن رانده بود. اینکه بیرون ماندن میرحسین موسوی در این نوبت از انتخابات باعث نشده است همگی یکپارچه و مریدوار از رأی موسوی تبعیت کنند، باز هم نشان جلو آمدن جامعه‌ی مدنی است.

بی‌شک روزهای آینده سخت خواهند بود. این نوزایی جامعه‌ ایرانی است. بدون درد نخواهد بود. اما زندگی و زیستن این گذار سیاسی محور غریزه‌ بقای جامعه‌ ایرانی است. از کارگر گرفته تا دانشجو، از زن گرفته تا اقلیت قومی و زبانی، همگی یکصدا مطالبه‌ای را به مدنی‌ترین شکل - دقیقاً از طریق صندوق رأی از جمله با رأی ندادن - به حاکمیت سیاسی منتقل کرده‌اند.

جمهوری اسلامی از این پس دیگر به این سادگی نمی‌تواند صرف مشارکت سیاسی در انتخابات را معیار صدق و حقانیت خود بشمارد چنانکه مخالفین او نیز به این راحتی نمی‌توانند فقط با معیار قرار دادن شرکت یا عدم شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی را داوری کنند.

کارنامه‌ جمهوری اسلامی آن‌قدر تیره است که «نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود» حتی با مشارکت گسترده‌ مردم در انتخابات. آینده‌ ایران روشن است. اما کار دشوار است و راه ناهموار.

اکثریت جامعه در مسیر مخالف حکومت

فروغ کنعانی، پژوهشگر جامعه‌شناسی و تحلیلگر سیاسی

میزان بی‌سابقه مشارکت پایین ایرانیان در انتخابات ریاست‌جمهوری، حتی اگر آمارهای اعلام‌شده جمهوری‌اسلامی را مبنا قراردهیم، به‌ خوبی نشان می‌دهد که اکثریت جامعه مخالف مسیری هستند که حکومت به‌عنوان برنامه سیاسی-اجتماعی برای کشور درپیش گرفته‌ است.

باید در نظر داشت که این عدم مشارکت، به مثابه یکی از روش‌های مؤثر در جریان مقاومت‌های مدنی، ابزاری رسا برای مشروعیت‌زدایی از انتخابات حاکمیتی است که در دو سال گذشته و در جریان خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» از هیچ خشونتی برای سرکوب معترضین ایرانی دریغ نکرد، تا جایی که به گواه گزارش تحقیقات کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد، آنچه که توسط جمهوری‌اسلامی در فضای این خیزش رخ داد، مصداق بارز«جنایت علیه بشریت» بوده‌ است.

در راستای همین امر، ارتباط مستمر و ارگانیک اپوزیسیون با مبارزین مؤثر سیاسی و کنشگران اجتماعیِ در داخل ایران از یک سو و پژواک صدای «نه» قاطع ایرانیان به حاکمیت جمهوری‌اسلامی در عرصه بین‌المللی سیاسی از سوی دیگر، می‌تواند سنگ بنای واقعی شروعی باشد بر پایان جمهوری‌اسلامی.

اهمیت این امر تا بدان حد است که به زعم بسیاری از جامعه‌شناسان آشنا با ساختار سیاسی و فرهنگی ایران، جز با به‌کارگیری چنین ارتباط مداوم و افزاینده‌ای، امیدی به تغییرات اساسی سیاسی در ایران نمی‌توان داشت.

پزشکیان و مرحله دوم انتخابات

مصطفی دانشگر، تحلیلگر سیاسی

بر اساس نتایج اعلام شده از سوی وزارت کشور ایران، مسعود پزشکیان و سعید جلیلی به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ راه یافته‌اند و رقابت میان این دو در جمعه آینده تعیین‌کننده رییس جمهور دولت چهاردهم خواهد بود. محمدباقر قالیباف حمایت خود را از سعید جلیلی اعلام کرده است و به نظر می‌رسد اردوگاه اصولگرایان از بازگشت مجدد نیروهای اصلاح‌طلب به قدرت هراسان شده‌اند.

در این میان به نظر می‌رسد که پرسش تعیین‌کننده راهبرد کمپین مسعود پزشکیان برای پیروزی در این رقابت در وضعیت قهر گسترده‌ای است که شهروندان با صندوق رای داشته‌اند.

هر چند دوگانه کلاسیک بد و بدتر توانست بخشی از جامعۀ خسته و ناامید و معترض ایرانی را به حضور و حمایت از نماینده جبهه اصلاحات متقاعد سازد، اما در عین حال آقای پزشکیان همزمان کوشید بخشی از آرای حاشیه و پیرامون را مجذوب ساده‌زیستی و پاک‌دستی و منش تعامل‌گرایانه خود سازد.

به نظر می‌رسد طی روزهای پیش رو این ترکیب متناقض از رأی‌دهندگان کمپین انتخاباتی آقای پزشکیان را بر سر یک دو راهی دشوار قرار دهد که می‌تواند تعیین‌کننده خروجی نهایی این انتخابات باشد.

از سویی تداوم روش محافظه‌کارانه آقای پزشکیان در پرهیز از انتقاد از وضع موجود و ریشه‌یابی و تعیین نسبت با سیاست‌هایی که اسباب آن بوده‌اند، قادر نیست ظرفیت‌های تازه‌ای از خیل عظیم جامعه معترض به ویژه زنان و جوانان را جذب کارزار انتخاباتی وی سازد.

از طرف دیگر، تداوم و تکرار راه حل استفاده از ظرفیت‌های کارشناسی یا وفاق و همدلی ملی بدون ارائه چشم‌انداز مشخص و روشن برای تحقق این وعده‌ها و عدم ورود به مسائل حساس کشور در حوزه‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی کشور طی مناظره‌های احتمالی پیش رو می‌تواند حتی اسباب سرخوردگی و نومیدی را در میان بخشی از رأی‌دهندگان فعلی او رقم زند.

در این میان به نظر می‌رسد یکی از گزینه‌های پیش روی مسعود پزشکیان و جبهه اصلاحات تجدید نظر در همراهان ستادی و مرزبندی با چهره‌هایی است که طی روزهای آینده می‌توانند پاشنه آشیل کمپین وی در جریان رقابت پیش رو باشند. چهره‌هایی که از کابینه پزشکیان تصویر دولت سوم روحانی را تداعی می‌کنند و نه دولت سوم خاتمی.

راهکار دیگر پیش رو، جلوگیری از فشارهای رسانه‌ای ستادی‌ها برای متقاعد ساختن رهبران تحریم‌کننده بخش پیشروتر جبهه اصلاحات به عقب‌نشینی از موضع تحریم است.

این فشار رسانه‌ای می‌تواند نتایج معکوسی را به همراه داشته باشد و تحریم‌کنندگان خاموش انتخابات را به تحریم‌کنندگان فعال انتخابات بدل سازد و مشارکتی حتی کمتر از مشارکت کنونی را سبب شود.