اعتراضات ایران؛ شعارها چگونه آینده ایران را رقم می‌زنند؟

    • نویسنده, مسعود آذر
    • شغل, بی‌بی‌سی

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ ایران کبریتی بود به انبار باروت؛ جرقه‌ای که با نارضایی از گران‌تر شدن دلار و قیمت‌ها، به‌سرعت به زبانی برای گفتن حرف‌های مهمتر مبدل شد. از دل مطالباتی که در ابتدا بیشتر رنگ‌وبوی اقتصادی داشت، شعارهایی «ساختارشکن» سرداده شد که مستقیما کلیت نظام سیاسی و شخص رهبر را نشانه گرفت و خواهان تغییرات بنیادین شد.

شعارها معمولا از دل زندگی، خشم، ترس، تحقیر و امید بیرون می‌آیند، برای توضیح شرایط معترضان و خواسته‌هایشان متولد می‌شود و خلاصه دردها و مشکلات عمیقی است که فرد معترض یا جامعه فریاد می‌زند.

اما همه شعارها فراگیر نمی‌شوند. آن‌چه یک شعار را از زمزمه‌ای پراکنده به فریادی جمعی بدل می‌کند و پذیرفته می‌شود، زبان ساده، قابلیت تکرار، امکان هم‌ذات‌پنداری با آن و، مهم‌تر از همه، انطباق با حال‌وهوای سیاسی و روانی جامعه است.

شعار مثل لباسی است که معترضان به تن می‌کنند. هویت و شناسنامه آن‌ها می‌شود. طی سال‌های گذشته لباس معترضان،‌ هر بار که به خیابان آمدند، پوست انداخت؛ کهنه و پاره شد و جای خود را به پوششی تازه داد. گاه شعارهای قدیمی دوباره از دل تاریخ و زمان بیرون آمده‌اند و بر سرزبان‌ها افتاده‌اند. گاهی هم واژگانی تازه‌ خلق شده‌اند که پیشتر در قاموس سیاست ایران جایی نداشتند.

این پوست‌اندازی پیوسته، فقط تغییر واژه‌ها نیست؛ نشانه‌ تغییر مطالبات و تغییر افق‌های سیاسی است. این کلمات کوتاه و گاه به‌ظاهر ساده، وقتی کنار هم چفت‌وبست می‌شوند، به آجرهایی می‌مانند که آرام‌آرام بنای نظم سیاسی جدیدی را شکل می‌دهند؛ نظمی که در آن بعضی صداها برجسته می‌شوند؛ برخی حذف می‌شوند؛ افراد و گروه‌ها و معترضان را به «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کند و در نهایت به گروه‌ها و افرادی امکان می‌دهد که بر اریکه قدرت تکیه بزنند و بر مسند تصمیم‌گیری بنشینند.

با توجه به شعارهایی که این روزها از زبان معترضان شنیده می‌شود از «مرگ بر خامنه‌ای» گرفته تا «جاوید شاه»، «پهلوی برمی‌گرده» و «نه شاه می‌خواهیم، نه رهبر» پرسشی اساسی را پیش می‌کشد که این شعارها از کجا می‌آیند؟ چگونه ساخته می‌شوند؟ چه چیزی را درباره‌ امروز و آینده‌ ایران فاش می‌کنند؟ آیا شعارها فقط بازتاب خشم و نارضایی‌اند یا فراتر از آن پیشگو و نمایی از آینده‌؟ آیا می‌توان از دل آن‌ها مسیر و خط سیر ایران پس از جمهوری اسلامی را حدس زد؟ یا شعارها بیش از آن‌که نقشه‌ راه باشند، حدیث نفس و خواسته افراد است و در میدان و عرصه عمومی ملموس نیست و فعلا شاهد نبرد شعارها و روایت‌ها هستیم؟

انقلاب ۱۳۵۷؛ شعارهایی که حکومت آینده را ساختند

یک ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود. در ۲۵ اسفندماه ۱۳۵۷، شهرداری تهران با کمک داوطلبان اقدام به «پاکسازی» شهر تهران کرد. مردم خیابان‌ها و در و دیوار شهر را آب و جارو کردند تا به گفته روزنامه اطلاعات «از این پس شهر را متعلق به خودشان بدانند».

روزنامه کیهان،۲۶ دی‌ماه، در گزارشی، با تیتر «مردم شهر جنگ‌زده را پاکسازی کردند»، نوشت که مردم با پول خودشان قوطی‌ رنگ خریدند؛ دیوارها را پاک کردند و در هر کوی و برزن چند شعار را برای «ثبت در تاریخ» حفظ کردند.

در بخشی از این گزارش به میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب فعلی) و خیابان «آیزنهاور» (خیابان آزادی فعلی) اشاره می‌کند و می‌نویسد ماشین‌های رنگ‌پاش شهرداری مشغول کار بودند و «مردم به تماشا ایستاده‌ بودند و محو شدن شعارهای انقلاب را نظاره می‌کردند.»

بررسی شعارهای آن‌سال‌ها نشان می‌دهد که در انقلاب ۱۳۵۷، شعارها نقشی محوری در بسیج عمومی ایفا کردند. شعارهایی چون «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، «الله‌اکبر»، «مرگ بر شاه»، «خمینی رهبر» و ده‌ها نمونه‌ دیگر، نه‌تنها نفی نظم پیشین، بلکه تصویر روشنی از نظم مطلوب را عرضه می‌کردند.

در همین زمینه، محمد مختاری، نویسنده و پژوهشگر اجتماعی و از کسانی که در قتل‌های زنجیره‌ای (سال ۱۳۷۷) به دست ماموران وزارت اطلاعات ایران کشته شد، در یک مقاله‌‌ تحقیقی با عنوان «بررسی شعارهای دوران قیام» تحلیل روشنی از کارکرد شعارهای آن دوره ارائه می‌دهد. آقای مختاری شعارها را نه فقط ابزار اعتراض، بلکه کلید فهم ساختار انقلاب می‌داند.

او‌ در نشریه «کتاب جمعه»،‌ در دی‌ماه سال ۱۳۵۸، می‌نویسد:«شعارها بازگوی جنبه‌های گوناگون فرهنگ، ایدئولوژی، روحیه و میزان خودانگیختگی یا آگاهی مردم است و از طریق آن‌ها می‌توان موقعیت و شرایط عینی و ذهنی جامعه را آشکار ساخت.»

به نظر آقای مختاری، از خلال شعارها می‌توان فهمید جامعه چرا به ضرورت انقلاب رسیده است؛ خواست مشترک مردم چه بوده و کدام نیروها در چه مرحله‌ای نقشی محوری داشته‌اند و این‌که رهبری چگونه و چرا شکل گرفته است.

او با بررسی ۱۸۰۰ شعار موزون و غیرموزون، آن‌ها را به سه دسته‌ اصلی شعارهای استراتژیک، تاکتیکی و تبلیغی دسته‌بندی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که در انقلاب ۱۳۵۷، در بسیاری از مواقع این مردم بودند که جلوتر از رهبران اعتراضات شعار ساختند و حتی شعارهایشان را به آنها تحمیل کردند:«مردم کم‌کاری گروه‌های رهبری را جبران کردند و ضمن تعیین شعارهای هر مرحله، گاه آن‌ها را به رهبری ارائه و تحمیل کردند.»

به باور بعضی از محققان شعارهای اصلی انقلاب ۵۷، هویت «مردانه» و «قدسی» داشت‌ و با وجود اینکه زنان در اعتراضات حضور پررنگی داشتند ولی در شعارهای انقلاب، نقش حاشیه‌ای دارند و اغلب در قالب «مادر» و «زن مقدس» تعریف می‌شد( زن‌ها به‌ما پیوستند/ بی‌غیرتا نشستند).

سیر شعارها در اعتراضات؛ از کوی دانشگاه تا آبان خونین

با نگاهی به شعارهای اعتراضات کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ ملاحظه می‌شود که در حدود سه دهه گذشته شعارها مثل گوله برفی بوده که آرام‌آرام به حرکت درآمده و به‌تدریج به بهمن و آواری تبدیل شده است که حالا بنیان حکومت ایران را هدف قرار داده است.

در تیرماه ۱۳۷۸ دانشجویان معترض به توقیف روزنامه‌ «سلام» در تهران با شعارهایی در قالب آزادی‌های مدنی، رسانه‌ها و اعتراض به سرکوب دانشجویان به خیابان‌ها آمدند. شعارهایی مثل «دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد»،«آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی‌شه» و «مرگ بر استبداد» نشان می‌داد که معترضان هنوز خواسته‌های خود را در چارچوب اصلاح نظام و اجرای قانون اساسی تعریف می‌کنند. در این دوره، شعارها مستقیماً رأس نظام را نشانه نگرفته بود و بیش از آنکه خواهان «براندازی» باشد، بیانگر نارضایی از رفتار نهادهای امنیتی و انتظامی و حمله به دانشجویان بود.

ده سال بعد، در سال ۱۳۸۸، اعتراضات با محوریت انتخابات جنجالی ریاست‌جمهوری و ادعای تقلب در انتخابات وارد مرحله‌ای کاملا متفاوت شد. شعار محوری این جنبش، اشاره به حق رأی و اجرای اصول جمهوریت نظام بود:«رأی من کو؟» و«یا حسین، میرحسین» از جمله شعارهای اولیه این جنبش بود.

در روزهای نخست اعتراضات، شعارها کاملا اصلاح‌طلبانه و در دفاع از سازوکارهای رسمی نظام بود اما با گسترش سرکوب معترضان، شعارها رادیکال‌تر شدند و«مرگ بر دیکتاتور» و «این ماه ماه خونه، سیدعلی سرنگونه» به شعارها اضافه شد.

با وجود شعارهای تندی که سر داده می‌شد همچنان خواسته اصلی معترضان بازگشت جمهوری اسلامی به وعده‌های داده‌شده و اجرای تمام‌و‌کمال اصول قانون اساسی بود.

دی‌ماه ۱۳۹۶ نقطه‌‌عطفی مهم در تغییر زبان معترضان بود. این اعتراضات، که از شهرهای کوچک و با خواسته‌های اقتصادی آغاز شد، خیلی زود به شعارهای سیاسی صریح رسید: «مرگ بر گرانی»،«دشمن ما همین‌جاست، دروغ می‌گن آمریکاست» و«اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا» از جمله این شعارها بود.

شعار «رضا شاه، روحت شاد» برای اولین بار در تظاهرات سال ۱۳۹۶ در مشهد در مسجد گوهرشاد شنیده شد که از نظر بعضی تمایل به بازگشت به دوران پهلوی در مقابل حکومت فعلی را نشان داد و به نوعی بازتاب نیاز و تمایل معترضان به تکرار چنین نظام و ساختاری بود.

محور شعارها در این دوره، بی‌اعتمادی کامل به کل ساختار قدرت بود. برای اولین ‌بار، هر دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا هم‌زمان طرد شدند. شعارها نشان می‌داد که بخشی قابل‌توجه از معترضان دیگر به اصلاح از درون امیدی ندارند و مشکل را ساختاری می‌بینند.

دو سال بعد در آبان ۱۳۹۸ گران شدن حامل‌های سوخت آتش اعتراضات را جرقه زد. سرکوب‌ و کشتار معترضان شدت گرفت و همین خشونت‌ها در شعارها نیز منعکس شد. شعارها تند، کوتاه و عریان بودند و شخص علی خامنه‌ای را نشانه گرفته بود: «مرگ بر خامنه‌ای»، «ننگ ما، ننگ ما، رهبر الدنگ ما»، «این ماه ماه آخره، سید علی وقت رفتنه»، «توپ تانک فشفشه، رهبر باید گم بشه»، «رهبر بی‌کفایت، استعفا، استعفا» و «جمهوری اسلامی نمی‌خوایم، نمی‌خوایم».

در این دوره، شعارها بیش از هر چیز بیانگر بی‌اعتمادی عمیق به کل ساختار سیاسی بودند. اگر در ۵۷ شعارها نویدبخش آینده‌ای روشن بودند، در ۹۶ و ۹۸ بیشتر حامل خشم، طرد و نفی بودند ولی باز تصویری روشن از «بعد از جمهوری اسلامی» در شعارها شکل نگرفته بود، اما «نه» به وضعیت موجود، به‌صراحت و با صدایی بلند و شفاف بیان می‌شد.

جنبش «زن، زندگی، آزادی»؛ می‌مانیم و پس می‌گیریم

در اعتراضات ۱۴۰۱، شعارها وارد مرحله‌ی تازه‌ای شد. با کشته شدن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، شعار ساده و عمیق «زن، زندگی، آزادی» به‌سرعت به هسته‌ و پایه کانونی جنبش بدل شد.

در این دوره از اعتراضات، شعار «زن، زندگی، آزادی» مرزها را درنوردید؛ از ایران عبور کرد و جهانی شد و موجی از حمایت‌های بین‌المللی را به همراه داشت .

سعیده کشاورزی، نویسنده، در سایت نقد اقتصاد سیاسی، در مقاله‌ «شعارها چگونه محتوای دگرگونی‌ها را پیشاپیش لو می‌دهند؟» استدلال می‌کند که جنبش ۱۴۰۱، در تقابل مستقیم با هویت مردانه انقلاب ۵۷ شکل گرفت. راوی شعارها تغییر کرد چون این‌بار زنان در مرکز ایستادند و زبان اعتراض بر جسم و بدن، زندگی روزمره و آزادی تأکید دارد.

او می‌نویسد شعارهایی مانند «نه روسری، نه توسری، آزادی و برابری» یا «هیز تویی، هرزه تویی، زن آزاده منم» نه‌ تنها اعتراض، بلکه دفاعی روشن از تعریف تازه‌ای از آزادی و کرامت انسانی‌ بود.

بررسی شعارهای جنبش مهسا نشان می‌دهد که مرکز ثقل شعارها، جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه‌ای است و در این اعتراضات شعار علیه روحانیون و «عمامه‌پرانی» هم بود.

شعارهای «نه سلطنت نه رهبری، دموکراسی برابری»، «این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت»، «امسال سال خونه، سید علی سرنگونه» و«تا آخوند کفن نشود، این وطن وطن نشود» از جمله شعارهای معترضانی بود که براندازی نظام جمهوری اسلامی را طلب می‌کنند. شعار دانشجویان دانشگاه شریف که «می‌مانیم، ایران را پس می‌گیریم»، نمونه‌ دیگری از شعارها بود که نشان می‌داد خواسته معترضان دیگر به لغو حجاب اجباری و گرفتن آزادی‌های مدنی محدود نیست و هدف‌های بنیادی‌تری مطالبه می‌کنند و به جز تغییر حکومت، به امتیازات حداقلی رضایت نمی‌دهند.

شعارهای ۱۴۰۴ چه تصویری از آینده می‌دهند؟

اگر در ۱۴۰۱ یک شعار مرکزی توانست بخشی بزرگ از معترضان را حول خود جمع کند، در سال ۱۴۰۴ با مجموعه‌ای از شعارها مواجه‌ایم که هرکدام نمایانگر افق سیاسی متفاوتی‌اند.

در یک طرف این میدان، بخشی از شعارها رأس قدرت را نفی می‌کند و «مرگ بر خامنه‌ای»، «مرگ بر دیکتاتور» و «فقر، فساد، گرونی می‌ریم تا سرنگونی» سر می‌دهد؛ شعارهایی که ادامه‌ همان خط اعتراضات از ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و عبور کامل از جمهوری اسلامی است.

در طرف دیگر، شعارهایی قرار دارند که مستقیماً به پیش از انقلاب ۱۳۵۷ اشاره دارد و «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»،«ضجه بزن سیدعلی، داره میاد پهلوی» و«جاوید شاه» از نمونه‌های این شعارها است.

این شعارها بیش از آن‌که نشانگر برنامه‌ سیاسی منسجمی باشد، واکنشی‌ به عملکرد ۴۷ ساله‌ جمهوری اسلامی و تمنای بازگشت به دوره‌ای است که در حافظه‌ بخشی از جامعه، ثبات و توسعه را تداعی می‌کند.

این شعارها هواداران پرشوری دارد و البته مخالفانی که آن‌ها را بازتولید اقتدارگرایی در لباسی دیگر می‌دانند. نگاه سومی هم هست که تمایلی به بازگشت به دوران شاهنشاهی ندارد ولی بازگشت رضا پهلوی را تنها گزینه ممکن، و نه الزاما مطلوب، دوران گذار از جمهوری اسلامی می‌داند.

میان دو قطب موافق و مخالف بازگشت پهلوی، شعارهایی نیز وجود دارد که می‌گویند: «نه شاه می‌خواهیم نه رهبر، لعنت به هر دوتاشون». این گروه از بازگشت به دوران پهلوی ترس دارند ودر عین حال حکومت فعلی را نمی‌خواهند و خواهان گذر مسالمت‌آمیز و بدون خون‌ریزی از حکومت ولایت مطلقه فقیه به نظامی «جمهوری» هستند. این دیدگاه در فضای سیاسی پرحرارت فعلی با واکنش‌های متفاوت روبه‌رو شده است و هستند منتقدانی که چنین نظری را موجب بقای نظام فعلی می‌دانند.

در این دوره از اعتراضات، اگرچه شعار «زن، زندگی، آزادی» در کانون مطالبات معترضان قرار ندارد، اما تردیدی نیست که ریزش مشروعیت حکومت ایران با جنبش مهسا شتاب گرفت. همچنین از نظر ترکیب اجتماعی، سنی و جغرافیایی، معترضانی که در اعتراضات اخیر به خیابان آمدند با دوره‌های پیشین تفاوت‌هایی دارند. در عین حال، به نظر می‌رسد معترضان برخاسته از جنبش مهسا تا حد زیادی در اعتراضات ۱۴۰۴ ادغام شده‌اند.

برخی شعارها، از جمله «رضاشاه روحت شاد»، می‌تواند بیش از آنکه بیانگر حمایت روشن از بازگشت یک نظام سیاسی مشخص باشد، ناظر بر مقایسه‌ای انتقادی میان وضعیت کنونی و دوره‌ای از تاریخ معاصر ایران یا نوعی بازخوانی نمادین و نوستالژیک تلقی شود. در مقابل، شعارهایی که به‌طور صریح از «بازگشت پهلوی» سخن می‌گویند، قرائت سیاسی مشخصی را مطرح می‌کنند.

در مجموع، بررسی شعارهای مطرح‌شده در اعتراضات ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که هرچند عبور از جمهوری اسلامی و پایان این نظام به‌صراحت در آن‌ها بیان می‌شود و این مطالبه بر شعارهای اقتصادی غلبه دارد، اما در مورد چشم‌انداز آینده سیاسی ایران، همچنان ابهام و عدم قطعیت وجود دارد.