آزاده، آوازخوانی که در حسرت آزادگی از جهان رفت

منبع تصویر، Pashtun Zagh
- نویسنده, یما ناشر یکمنش
- شغل, نویسنده و طنزپرداز
آزاده، آوازخوانی که «من لالهْ آزادم» را خوانده بود، روز یکشنبه تاریخ اول سپتامبر ۲۰۲۴ میلادی ساعت پنج عصر به دلیل کهولت سن در هشتاد و چهار سالگی چشم از جهان فروبست و روز دوشنبه در شهر تورنتو در کانادا به خاک سپرده شد.
بسیار پیشتر از آن که زیر فرمانهای زنستیزانه و شحنگان مردافگن، آوازخوانی و آزادگی مانند استعارههای از یادرفته، فراموش شده باشند، او از استیژهای موسیقی غایب بود. این باعث شده بود که بسیاریها از نسل امروز نام او را ندانند و از بود و نبود او خبر نداشته باشند.
حبیبه انوری که آزاده شد
نام او حبیبه و تخلص او انوری است. پدر او محمد انور که در گذر توپچی در شهر کابل به دنیا آمده بود، به حیث ناظر خاص شاه امانالله، امور روزانه دفتراو را سر و سامان میداد و پسانتر پیشه تجارت را برگزید. مادرش صابره نام داشت و از سواد خواندن و نوشتن بیبهره بود. حبیبه در سال ۱۳۱۹ خورشیدی در باغ علیمردان در کابل پا به جهان گذاشته است. شش برادر و سه خواهر بودند. برادر بزرگتر، محمد زمان انوری در تئاتر در رادیو افغانستان و در مطبوعات قریب به چهار دهه کار کرده است. در روزگاری که زنان هنوز اجازه نقشآفرینی نیافته بودند، محمد زمان انوری نقش زن را در تئاتر بازی کرده است. برادر جوانتر، عثمان انوری با نام هنری فاخته و بعداً جوینده حدود سه سال در دههٔ سی خورشیدی در رادیو آواز خوانده بود. او پس از آنکه به قصد تحصیل به ایتالیا رفت، دیگر آوازخوانی نکرد. ناهید خواهر جوانتر دیگر آزاده هم یکی دو آهنگ خواند و پس از ازدواج دیگر اجازهٔ آوازخوانی نیافت.
آزاده تا صنف نهم را در مکتب ملالی درس خواند. در سال ۱۳۴۵ با عبدالشکور ازدواج کرد که پسری به نام عبدالصبور و دختری به نام فروزان حاصل آن ازدواج است. عبدالشکور بار دوم ازدواج کرد و حبیبه در سال ۱۹۹۶ میلادی با فرزندان به هند رفت و در سال ۲۰۰۱ مهاجر کانادا شد. در تمام سالهای که آزاده در اوج شهرت قرار داشت و هنرمندان موسیقی برای اجرای کنسرت به کشورهای منطقه دعوت میشدند، او سر از زادگاه بدر نکرد. آزاده پس از ترک آوازخوانی، چندین سال در موسسهٔ نسوان در کابل به عنوان استاد بافت دستی کار کرده است.
رویآوردن او به موسیقی زاده یک تصادف بود. روزی از روزها که او آهنگ فلکلوریک «نصرو نصرو جان» را در خانه بیخیال با خود زمزمه میکرده، برادرش زمان انوری متوجه آوازخوانی او میشود. او را با خود نزد عبدالغفور برشنا که مدیر نشرات رادیو بود، میبرد. آواز او را میپسندند و حفیظالله خیال برایش آهنگ «یارجان بکن دوران که نمیمانه جوانی» را میسازد که به صورت زنده به عنوان اولین آهنگ او از رادیو کابل آن روزگار نشر میشود. شانزده ساله بود و چادری بر سر پشت میکروفون خوانده بود. مدتی از برشنا موسیقی را فراگرفت.
محمد مهدی حبیبزاده اما مینویسد که آزاده وقتی با یگانه رادیوی آن روزگار همکاری را شروع کرده و با چادری به استدیو میآمده که عبدالرشید لطیفی ریاست نشرات را به عهده داشته است.
در طول عمر آوازخوانی، از ۱۳۳۴ یا ۱۳۳۵ خورشیدی تا احتمالاْ ۱۳۴۴ یا ۴۵ خورشیدی، آهنگهای ماندگاری به آواز او در یادها ماندند مثل «من گلفروشم»، «او بُتهوالا»، «سمنک در جوش»، «شیرین روباه بمره»، «نازکو نازکو به مه سیل کو»، «شمشمک من، الا دلبرک من» و آهنگهای پشتوی «برکندو ته گوره»، «نن می یار رازی»، « قاصده ورشه په دلبر وایه سلام زما» و شاید شماری دیگر.

منبع تصویر، Zhwandoon
مجلهٔ ژوندون در سال ۱۳۴۲ خورشیدی، ماه اسد شمارهٔ ۲۲ خود نوشت که آزاده بیست و سه ساله است و از هشت سال بدینسو آواز میخواند. آزاده که در این سال در میان آوازخوانهای زن، خوانندهٔ سال انتخاب شده و جایزهٔ سه هزار افغانی نصیبش گردیده، به گزارشگر مجله میگوید که آوازخوان، هنرمند است. هنرمند واقعی باید جدا از اخلاق نکو، صاحب آواز خوب باشد، به موسیقی عشق داشته و تمرین و معلومات در موسیقی داشته باشد. خودش انتخاب شدن به حیث خوانندهٔ سال را مرهون آهنگهای «خوشا عهد جوانی» و «مرغک» میداند. «اکثر مردم به همین عقیده هستند که خواندن «مرغک» برای آزاده یک دنیا شهرت و محبوبیت را فراهم کرد. چنانچه امروز از هر دهن وصف خواندن مرغک را میشنوید.»
در سال ۱۳۴۳ خورشیدی پائیز حنیفی و امینالله ندا شروع به نشر آهنگهای فلکلوریک در هفته یک بار از رادیو افغانستان کردند که با آهنگ شیرین روباه به آواز آزاده برنامهها آغاز یافتند. برای اجرای این آهنگ در رأیگیری از جانب مجلهٔ پشتون ژغ، آزاده از جانب مردم خوانندهٔ سال انتخاب شد. آهنگ ای آهوی صحرایی که با نام زندهیاد خانم افسانه به یادها میآید، اول توسط آزاده با شعر «مکُش ما را زهجرانت» خوانده شده بود که اصل آن از ساختههای سیرامچندر از فلم هندی کَوی محصول سال ۱۹۵۴ میلادی است. برای آزاده، برشنا، خیال، زلاند و همآهنگ، آهنگ ساختهاند که از جمله کامپوز «عاشق زار هم خدا دارد» از همآهنگ و شعر آن از رحیم شیدا میباشد.
مددی در کتاب خاطرات خود مینویسد که در همان آوان در مجلس عروسی شهزاده محمد نادر با لیلما حسینی در سال ۱۳۴۲ خورشیدی در هوتل کابل آنوقت و هوتل سرینای امروز، محمدظاهر شاه بعد از اجرای آوازخوانان به خانم پروین میگوید که از او گله دارد زیرا آهنگ شیرین روباه یا همان مرغک را آنشب نخوانده. پروین میگوید چون آن آهنگ را با آزاده دوگانه خوانده، نمیشده آنشب آن را به تنهایی اجرا کند.
پیش از آزاده، شاید پنج شش آوازخوان زن هستند که آوازخوانی کردهاند ولی هر کدام بیشتر از دو سه آهنگ ندارند و بعد به دلایلی ترک خواندن و موسیقی نمودهاند. در این میان فقط خانم پروین یک استثنا است که پیگیر و پرتلاش، تا آخرین سالهای زندگی از خواندن و موسیقی دوری نکرد. بدین ترتیب باید آزاده را از آغازگران آوازخوانی زنان در رادیو کابل و رادیو افغانستان دانست.
برای ایستادگی در برابر خشونت علیه زنان و مقاومت در برابر نفرت از اهل موسیقی، احتمالاً برشنا یا خیال، واژهٔ بهتری از آزاده نیافتند که حبیبه را پشت آن محافظت کنند. اثر این نام هنری اما دیر نپایید و آزاده پس از ازدواج دیگر هرگز نتوانست آزادانه بخواند که: من لالهٔ آزادم. حبیبه انوری در اوج شهرت هنری، ترک آوازخوانی کرد و دیگر هیچگاه پشت میکروفون قرار نگرفت. بدین ترتیب آخرین آهنگ او این بهاریه بود: فصل بهاران رسید، شکوفه مستی گرفت/ لاله سیمین به کف باده پرستی گرفت.

لالهْ آزاد
نام آزاده با یکی از مشهورترین اشعار در افغانستان پیوند یافته است. این شعر که بار اول در سال ۱۳۲۹ زیر عنوان نوای ناله چاپ شده بود، در سال ۱۳۳۶ در مجله پشتونژغ با نام لالهْ آزاد و در کتاب درسی صنف هفتم سال ۱۳۴۴ تالیف عبدالاحمد جاوید با نام لالهْ صحرا به نشر رسید. ابراهیم صفا شاعر آن، چهارده سال را در زندان گذشتاند و این شعر محصول یکی از آن روزهای دشوار زندگی او میباشد. صفا خود اهل ساز و موسیقی بوده و نزد خلیفه قربانعلی پدر استاد شیدا، آوازخوانی و نوازندگی آموخته بود.
صفا با نقاش و موسیقیدان ناماشنای افغانستان عبدالغفور برشنا، کسی که بر این شعر آهنگ ساخته، رابطه دوستی داشته و مادر هردو، خواهرخواندههای هم بودهاند. آزاده با عبدالوهاب مددی در سال ۱۳۴۱ این آهنگ را در رادیو کابل دوگانه خوانده است.
مددی در مورد این آهنگ میگوید که روزی برشنا به او مراجعه کرده و پیشنهاد خواندن این آهنگ را برایش داده است. در ضمن گفته که آهنگ باید توسط یک مرد و یک زن اجرا شود. همین بود که قرعه فال به نام آزاده زده شد. شأن نزول این شعر را هادی ابوی از زبان برشنا چنین آورده است که صفا در یک صبح بهاری از پشت پنجرهٔ زندان لالهٔ را بر دیوار زندان میبیند که در برابر باد بهاری مقاومت میکند. زندانی حساس که بیشتر از هر چه، وقت بسیار در اختیار داشته، شاهد نبرد نابرابر لاله در مقابل باد میشود و ناباورانه میبیند که لاله تا پایان روز در رهگذار باد همچنان بر دیوار برجا مانده است. چنین است که آن لاله لب بام زندان در ذهن او جا میگیرد و شعر لالهٔ آزاد از آن سرمیزند.
آهنگ لالهْ آزاد را شاید بتوان بیتالغزل روزگار آوازخوانی آزاده دانست. اگر چه آهنگهای بهیادماندنی او، چه آهنگهای فلکلوریک چه غیر آن، بسیار هستند اما آنچه از او برجستهتر در یادها خواهد ماند، آهنگ لالهْ آزاد خواهد بود.











