تحقیق بی‌بی‌سی؛ «نیروهای بریتانیایی پسر و عروسم را در بستر کشتند و کودکان‌شان را زخمی کردند»

هانا اوگریدی و جوئل گانتر

بی‌بی‌سی

عمران و بلال در کنار قبر مادرشان
توضیح تصویر، بلال و عمران ازبکزی در کنار قبر مادرشان. آنها حالا مادرشان را به یاد نمی‌آورند. عکس از جولیان بوش/بی‌بی‌سی

هنگامی که نیروهای ویژه بریتانیایی در سال ۲۰۱۲ به یک خانه در افغانستان یورش بردند، پدر و مادر جوان را کشتند و پسران نوزادشان را شدیدا زخمی کردند. یک تحقیق بی‌بی‌سی نشان می‌دهد که فرمانده نیروهای ویژه این حادثه را به پلیس نظامی گزارش نداده و تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته است. در افغانستان، اما درد یک خانواده هنوز التیام‌ نیافته است.

در شام ۶ آگوست (اوت) ۲۰۱۲ عبدالعزیز ازبکزی در حویلی/حیاط خانه فامیلی در افغانستان، برای آخرین شامی که با پسرش می‌خورد، نشست. در طرف دیگر سفره عبدالعزیز و همسرش، چهار فرزند از پنج فرزند و دو نوه کوچکشان نشسته بودند. شب هجدهم ماه رمضان بود، ماه مبارکی که مسلمانان در جریان آن روزه می‌گیرند. این خانواده باهم در خانه‌ای ساده در روستایی به نام «شش‌ آبا» در ولایت نیمروز زندگی می‌کردند.

آن روز مانند هر روز دیگر آغاز شده بود - یک سحری مشترک، قبل از طلوع آفتاب، روز روزه‌داران آغاز شد و اعضای خانواده سر کار رفتند. پسر بزرگ عبدالعزیز، حسین، خواربار فروشی کوچکی را که اداره می‌کرد باز کرد. رقیه، همسر حسین از دو پسرک خردسال مراقبت می‌کرد نیز کارش را در خانه آغاز کرد. یکی از همسایه‌ها یک بز را برای آماده کردن افطار ذبح کرد.

آن روز تنها مورد غیرعادی به گفته این خانواده، ورود دو مهمان مرد ناشناس بود. در روستاهای افغانستان، پذیرایی از مهمانان غیرمنتظره، غیرمعمول نیست و بنا به سنت‌ها، باید از آنها پذیرایی شود. او گفت، اما عبدالعزیز احساس ناآرامی در مورد آن دو مرد داشت، حسین را صدا کرد که زود دکان را بسته و به خانه بیاید.

پس از غروب آفتاب، به دو مهمان غذا داده شد، آنها به طور جداگانه غذا خوردند و بدون حادثه‌ای ساعت ۱۰ شب رفتند. شب گرم تابستانی در «شش آبا» بود، خانواده بیرون غذا خوردند. پس از پایان شام، عبدالعزیز برخاست و گفت خسته است و می‌خوابد. به پسرش «شب بخیر حسین جان» به رقیه «شب بخیر دخترم» و به پسرها «شب بخیر پسران» گفت.

عبدالعزیز در خانه در شش آبا
توضیح تصویر، عبدالعزیز در خانه فامیلی خود در روستای شش آبا در ولایت نیمروزعکس از جولیان بوش/بی‌بی‌سی

آن زمان پسرها خردسال بودند، عمران سه ساله و برادرش بلال فقط یک و نیم ساله بود. آنها حالا چیزی در مورد رخدادهای آن شب را به خاطر نمی‌آورند، این خانواده سعی کرده یک دهه پس از آن، از دو کودک در برابر آن بدترین دهشت محافظت کند. آنها می‌دانند که قبل از خواب، پدرشان تشک‌هایشان را به داخل حیاط کشیده بود، چراکه گرمی هوای اتاق خفه‌کننده بود و آنها برای آخرین‌بار با پدر و مادرشان زیر ستاره‌ها به خواب رفته بودند.

 تا آن زمان، در سال ۲۰۱۲، بیش از یک دهه از آغاز جنگ نیروهای ائتلاف بین‌المللی در افغانستان می‌گذشت. واحدهای نیروهای ویژه از کشورهای اصلی ائتلاف مرتبا در حال انجام «عملیات بازداشت عمدی» بودند که به «ماموریت‌های کشتن/گرفتن» نیز معروف است. این نیروها به طور معمول پس از تاریکی هوا با هلیکوپتر پرواز کرده و حملات سریعی را علیه اهداف مشکوک طالبان انجام می‌دادند. حملات شبانه نیروهای بریتانیایی معمولاً توسط «اس‌ای‌اس» (نیروی هوایی ویژه) یا «اس‌بی‌اس» انجام می‌شد که به عنوان واحدهای ویژه خیلی مورد احترام ارتش بریتانیا و نیروی دریایی سلطنتی است.

اما در آن زمان مردم بریتانیا بی‌خبر بودند، که افراد نیروهای هوایی ویژه بریتانیا قبلاً در بالاترین سطوح نیروهای ویژه بریتانیا مظنون به کشتن غیرقانونی مردان افغان تسلیم و بازداشت شده بودند، که بعدها با گزارش‌های ساختگی این قتل‌ها را پنهان کردند.

یک تحقیق برنامه پانورامای بی‌بی‌سی که در اوایل سال جاری منتشر شد نشان داد که یک واحد نیروهای هوایی در یک دوره شش ماهه ۵۴ نفر را در شرایط مشکوکی کشته‌اند. این روند سبب شد یکی از عالی‌رتبه‌ترین افسران نیروهای ویژه بریتانیا در یادداشت محرمانه به رئیس نیروهای ویژه هشدار دهد که گویا این یک «سیاست عمدی» کشتن بازداشتی‌ها است، به گفته او، «حتی زمانی که آنها [افغان‌ها] کار تهدیدآمیزی نکردند» انجام می‌شود.

یکی از این یورش‌های «کشتن/گرفتن» در خانه خانواده عبدالعزیز در حال اجرا بود. حدود ساعت ۳ صبح، هلیکوپترهای نظامی بریتانیایی از آسمان تاریک نیمروز رسیدند و بیرون روستا نشستند. نیروهای ویژه روی زمین فرود آمده و به سمت محل خواب خانواده حرکت کردند. عبدالعزیز با اولین شلیک گلوله از خواب بیدار شد و در عرض چند دقیقه سربازان خارجی در اتاق او بودند و او را روی زمین هل داده، دستبند زدند و چشمانش را بستند.

عبدالعزیز می‌گوید: «از آنها خواهش کردم بگذارند به جایی که پسر و عروس و فرزندانشان در آنجا خوابیده بودند، بروم.» «من فریاد دو دخترم را می‌شنیدم که کمک می‌‌خواستند. هیچ‌کس به آنها کمکی نمی‌کرد. نمی‌توانستم کاری برای فرزندانم انجام دهم.»

روستای شش آبا نیمروز
توضیح تصویر، این خانواده در یک روستای کوچک با خانه های گلی سنتی در ولایت نیمروز زندگی می‌کنند. عکاس: جولیان بوش/بی بی سی

هرج‌ و مرج کامل در خانه خانواده روستایی برپا شده بود. به گفته او، آنها چشم عبدالعزیز را بسته، کتکش زدند و بازجویی کردند. او گفت سربازان خارجی از او در مورد مهمانانی که پیش‌تر آن روز به خانه آنها آمده بودند، می‌پرسیدند. او را در آن مدت با چشمان بسته در داخل نگه داشتند.

واحد نیروهای ویژه به خانه همسایه هم رفته بود که مردی بدون همسر به نام لعل‌محمد با شش پسر و سه دخترش در آنجا زندگی می‌کردند. یکی از پسرانش، محمد، که در آن زمان ۱۲ سال داشته است، به بی‌بی‌سی گفت افراد مهاجم او و برادرانش را بیرون آورده و بازداشت کردند. او را با چشم‌بند بستند و - احتمالاً به دلیل سن کم - جداگانه به خانه حسین بردند و تا آخر عملیات در آنجا نگهداشتند.

تنها پس از آن که آن نیروها از روستا خارج شدند، ساعاتی بعد بود که عبدالعزیز توانست چشم بند خود را بردارد و به در روشنایی صبح به محلی که حسین و رقیه و پسران در آن خوابیده بودند، برود. او گفت: «همه‌جا خون بود، ملحفه‌ها و تشک‌ها آغشته به خون بودند». به گفته اعضای هر دو خانواده که اجساد حسین و رقیه را دیدند، هر دو از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند. رختخواب عمران و بلال خون آلود بود، اما پسرها آنجا نبودند.

حسین ازبکزی
توضیح تصویر، حسین ازبکزی

محمد دوان دوان به خانه خود در همسایگی آنها برگشت، جایی که آخرین بار برادران بزرگترش را که توسط سربازان بازداشت شده بودند دیده بود. او گفت که او محمد ولی ۲۶ ساله و محمد جمعه ۲۸ ساله را در داخل خانه پیدا کرد که بر اثر اصابت گلوله در ناحیه سر کشته شده بودند. سایر اعضای خانواده گفتند به این دو از فاصله نزدیک به سرشان شلیک شده بود و به نظر می‌رسد تصویری از جسد محمد ولی که بی‌بی‌سی مشاهده کرده یک زخم در سرش دیده می‌شود.

گزارش محمد ظاهراً منعکس کننده روند قتل‌هایی است که قبلاً باعث ایجاد سوءظن در میان افسران ارشد نیروهای ویژه شده بود.

او گفت: «به خدا قسم می‌خورم، برادرانم کشاورز بودند. آنها از صبح تا شب کار می‌کردند. نه با طالبان بودند و نه با دولت. آنها بی دلیل کشته شدند.»

بنا به گفته‌های عبدالعزیز و سایر اعضای خانواده که اجساد حسین و رقیه را دیده‌ بودند، چشمانشان بسته و چانه‌هایشان را با پارچه‌ای که از زیر آرواره تا دور سر بسته شده بود بسته بودند، شاید برای اینکه تیم مهاجمان از صورت آنها عکس دقیق بگیرد. این یک روش استاندارد پس از یک تیراندازی مرگبار برای عکاسی است.

به گفته خانواده، ظاهرا والدین جوان در رختخواب خود کشته شده‌اند. معلوم نیست قبل از مرگ از خواب بیدار شده بودند یا نه. خانواده در ابتدا عمران و بلال را هم مرده در نظر گرفتند. اما پسرها با نیروهای ویژه به بیرون منتقل شده بودند، بلال یک ساله با اصابت گلوله به صورت و کتف، و عمران سه ساله با زخم گلوله از ناحیه شکم، برای زنده‌ماندن خود در خردسالی تقلا می‌کردتد.

کودکان خردسال

پس از حمله، یکی از فرماندهان نظامی بریتانیا تصمیمی گرفت. براساس قوانین بریتانیا، فرماندهان موظفند پلیس نظامی را در صورتی که احتمال ارتکاب تخلف شماره ۲ توسط فردی تحت فرمان آنها وجود داشته باشد، اطلاع دهند. جرایم جدول شماره ۲ جرایم جدی مانند قتل غیرقانونی و صدمات شدید بدنی هستند. این دستورالعمل به افسران فرماندهی می‌گوید شرایطی که باید فقط «به یک انسان عاقل نشان بدهد که ممکن است تخلف جدول شماره ۲ انجام شده باشد» تا آنها را از نظر قانونی ملزم به ارجاع حادثه به پلیس نظامی کند. این یک روند قانونی است که در نظر گرفته شده است.

در «شش آبا»، یک زن در میان کشته‌شدگان بود و دو نوزاد پسر نیز هدف گلوله قرار گرفتند. یک گزارش شبکه خبری افغانستان که در روز حمله منتشر شد به نقل از والی محلی گفت که نیروهای خارجی «شش غیرنظامی» از جمله «دو کودک» را کشته و زخمی کردند. یک بازپرس سابق پلیس نظامی سلطنتی به بی‌بی‌سی گفت بر اساس اطلاعات موجود، «بدون هیچ سؤالی در ذهنم این حادثه باید به پلیس نظامی ارجاع می‌شد».

اما بی‌بی‌سی دریافته است که این حمله هرگز به پلیس نظامی ارجاع نشده است و هیچ‌کس خارج از نیروهای ویژه بریتانیا مورد تحقیق قرار نگرفته است. پلیس نظامی سلطنتی (ار‌ام‌پی) به ما گفت به نظر نمی‌رسد در آن زمان از حمله شش آبا مطلع شده باشند و اکنون در حال بررسی این رویداد «در نتیجه مستقیم» تحقیقات بی‌بی‌سی هستند.

هنگامی که بی‌بی‌سی پرسان کرد، وزارت دفاع بریتانیا تأیید کرد که نیروهای بریتانیایی در این حمله شرکت داشتند و بررسی رویداد جدی یا سی‌ای‌آر (بازبینی داخلی که به‌طور خودکار پس از اینکه عملیات به صورت جدی اشتباه می‌شود) انجام شده است، اما آن فرمانده تصمیمی برخلاف ارجاع حادثه به پلیس نظامی گرفته بود.

وزارت دفاع می‌گوید: «یک سیاست جامع وزارت دفاع برای اقدامات لازم در صورت تلفات احتمالی غیرنظامیان وجود دارد.»

«پس از بررسی وکلای ارشد ارتش بنا به قانون ۲۰۰۶ نیروهای مسلح و سیاست وزارت دفاع، تصمیم توسط افسر فرماندهی گرفته شد که رویداد نیاز به ارجاع به پلیس خدمت ندارد.»

ژنرال سر مارک کارلتون اسمیت

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، ژنرال سر مارک کارلتون اسمیت در زمان حمله شش آبا در سال ۲۰۱۲ رئیس نیروهای ویژه بریتانیا بود.

بی‌بی‌سی از وزارت دفاع و پلیس نظامی سلطنتی «آرام‌پی» خواست تا درجه افسر فرماندهی را که این تصمیم را گرفته فاش کنند، اما هر دو از گفتن افشای آن خودداری کردند. بی‌بی‌سی یک سند محرمانه نیروهای ویژه داخلی را به دست آورده است که پروتکل تصمیم‌گیری در مورد ارجاع به پلیس نظامی را تنظیم می‌کند. به نظر می‌رسد نشان می‌دهد که پس از تکمیل سی‌ای‌آر، باید به مدیر نیروهای ویژه – بالا رتبه‌ترین افسر در نیروهای ویژه بریتانیا - برای تصمیم‌گیری در مورد ارجاع حادثه مراجعه شود.

مدیر نیروهای ویژه در زمان حمله شش آبا، ژنرال سر مارک کارلتون اسمیت بود که پیش از کناره‌گیری در اوایل سال جاری، رئیس ارتش بریتانیا شد. ژنرال کارلتون اسمیت در پاسخ به سوال بی‌بی‌سی در مورد رویداد یورش شش آبا گفت نمی‌تواند به یاد بیاورد که آیا در مورد جزئیات تاکتیکی خاص عملیات او در جریان گذاشته شده است یا خیر، اما تردیدی نداشت که او با «توصیه‌های از فرماندهان در صحنه راهنمایی شده» بود و همچنین قضاوت حقوقی یک وکیل ارشد ارتش که عدم ارجاع به پلیس نظامی ضروری بود.

او گفت توصیه افسر فرماندهی در افغانستان در آن زمان به او این بود که هیچ مدرکی دال بر جرم جنایی وجود نداشته است، قواعدی که ایجاب دخالت [پلیس نظامی] باشد نقض نشده است، و «شرایط عملیات استفاده از نیروی مرگبار را توجیه می‌کرد». او افزود: «و قطعا من هیچ مدرک یا توصیه‌ای که حاکی از رفتار غیرقانونی باشد ندیدم و نخواندم.»

ژنرال کارلتون اسمیت به بی‌بی‌سی گفت: «قوانین درگیری به درستی رعایت شده است با وجود رخدادهای گه‌گاه غم‌انگیزی که متأسفانه در طول جنگ اجتناب‌ناپذیر است».

قواعد درگیری در مورد این حمله، حکم می‌کرد که سلاح مرگبار فقط می‌توانست برعلیه شخصی که تهدیدی قریب‌الوقوع علیه جان سرباز کند، استفاده شود. هیچ موردی از سوی وزارت دفاع مبنی بر اینکه سلاحی در منزل حسین و رقیه پیدا شده یا در هنگام تیراندازی به آنها، مسلح بودند وجود ندارد.

عمران و بلال در حال بازی در حویلی خانه‌شان
توضیح تصویر، عمران و بلال در حویلی (حیاط)، در چند قدمی درخت توت کاشته شده در محل کشته شدن والدین‌شان، تیشله‌(تیله)بازی می‌کنند. عکاس: جولیان بوش/بی‌بی‌سی

گزارش‌های اس‌ای‌آر تا حدی برای کمک به افسران فرمانده در تصمیم‌گیری در مورد لزوم ارجاع به پلیس نظامی در نظر گرفته شده بود. اما یک افسر ارشد پیشین ای‌ام‌پی که در زمان حمله در شش آبا خدمت می‌کرد و به شرط افشا نشدن نامش با بی‌بی‌سی صحبت کرد، گفت که «مشکلات جدی» در سراسر نیروهای مسلح در مورد گزارش‌دهی وجود دارد.

او گفت: «به جای اینکه به عمق آنچه رخ داده و اصلاح رفتار مجرمانه بپردازند، سی‌آی‌آرها راهی برای پاکسازی یک حادثه از هرگونه تخلف می‌شوند.» او افزود: «برخی از افسران ارشد از سی‌ای‌آر به عنوان ابزاری برای جلوگیری از بررسی استفاده می‌کردند. به نظر می‌رسید که آنها در مورد عدم ارجاع تصمیم می‌گیرند و سپس برای توجیه آن تصمیم سی‌ای‌آر را می‌نویسند.»

این افسر ارشد گفت که مشکل «گسترده» بود، اما نیروهای ویژه بریتانیا «به عدم ارجاع قابل توجه بودند». بی‌بی‌سی حداقل سه مورد دیگر را شناسایی کرده است که سی‌ای‌ار توسط نیروهای ویژه بریتانیا تکمیل شد اما به آر‌ام‌پی ارجاع نشد. این افسر ارشد سابق گفت: «در نیروهای ویژه، ‘در خانه’ (داخل بخش) نگه داشتن آسانتر است». به گفته او به خاطر اینکه آنجا «نظارت بسیار کمتری وجود دارد.»

یک بازرس سابق آرام‌پی که با بی‌بی‌سی صحبت کرد، نیز گفت که از عدم ارجاع حمله شش آبا «تعجب نکرده است». او گفت: «می‌ترسم با توجه به تجربه‌ای که از این نوع پرونده‌ها دارم، تعجب نکنم که افسر فرمانده تصمیم بگیرد به پلیس اطلاع ندهد. اما واضح است که باید بررسی می‌شد.»

یکی از سخنگویان آرام‌پی گفت بررسی فعلی آن، به دلیل تحقیقات بی‌بی‌سی، «به هیچ وجه نباید به این معنا باشد که این حادثه غیرقانونی بوده یا نیروهای مسلح بریتانیا به‌طور نامناسبی نخواسته پلیس خدمات را در جریان بگذارد، اگرچه اینها عواملی هستند که توسط تیم بررسی ما به عنوان یک امرمسلم در نظر گرفته خواهد شد.»

وزارت دفاع می‌گوید «سیاست دیرینه دولت‌های متوالی عدم اظهار نظر در مورد مسائل مربوط به نیروهای ویژه» است و تمام عملیات نظامی بریتانیا «براساس قوانین بریتانیا و قوانین بین‌المللی از جمله قانون درگیری‌های مسلحانه انجام می‌شود».

بی‌بی‌سی از وزارت دفاع پرسید که آیا تاکنون کسی در مورد حمله شش آبا به طور رسمی تنبیه شده است، اما آنها از ارائه پاسخ خودداری کردند.

با طلوع فجر آن روز در ولایت نیمروز، هلیکوپترهایی که نیروها را آورده بودند با عمران و بلال، دو کودک خردسال زخمی به پایگاه بازگشتند. نیروهای ویژه همچنین برادر کوچک حسین، رحمت الله را که ۱۲ ساله بود، برده بودند.

رحمت در جریان این حمله بازداشت شده بود و او نمی‌دانست چه زخ داده است. وقتی سرانجام چشم‌بند او را در هلیکوپتر برداشتند، برادرزاده‌های خردسالش را دید. عمران سه ساله به‌هوش بود و گریه می‌کرد. رحمت به یاد می‌آورد: «به نظر می‌رسید که درد شدیدی دارد. او از من آب خواست، اما من آب نداشتم.»

پسران به پایگاه‌های نظامی جداگانه فرستاده شدند. خانواده آنها اجازه نداشتند به جایی بروند که عمران سه ساله بود و او اولین دوره درمان خود را به تنهایی سپری کرد. سرانجام او را منتقل کردند و به دست عبدالعزیز و مادربزرگشان ماه بی‌بی سپردند که پسرها را دلداری دهد و سعی کند به آنها توضیح دهد که پدر و مادرشان از دنیا رفته‌اند.

عبدالعزیز گفت: «آنها برای فهمیدن خیلی کوچک بودند. عمران بیشتر گریه می‌کرد، شاید به خاطر درد، اما شاید چون حس می‌کرد که مادرش دیگر زنده نیست.»

عمران کنار قبر پدر و مادرش
توضیح تصویر، عمران کنار قبر پدر و مادرش ایستاده است. او گفت: «کاش امروز مادر و پدر پیش ما بودند. عکاس: جولیان بوش/بی‌بی‌سی

به عبدالعزیز در بیمارستان نظامی به خاطر زخمی شدن پسرانش غرامت پیشنهاد شد، اما او این پول را رد کرد. او گفت: «من در آن زمان حاضر نشدم از قاتلان سود ببرم، آنها زندگی ما را ویران کرده بودند.»

وقتی پسرها مرخص شدند، پدربزرگ و مادربزرگشان آنها را به خانه به روستا بردند. آنها از آن زمان به همراه خواهر بزرگترشان هاجره در خانه‌ای که در آن تیراندازی شد، زندگی می‌کنند. آن‌ها چیزی از آن شب یا هفته‌های بعد از آن به یاد نمی‌آورند، اما بعد از اینکه عمران به خانه آمد در خواب شروع به جیغ زدن می‌کرد و در طول شب بیرون از خانه راه می‌رفت. او می‌گفت: «نمی‌دانم چرا این کار را می‌کنم. وقتی این اتفاق می‌افتد من خواب هستم و پدربزرگ یا مادربزرگم مرا به خانه می‌آورند.»

عمران و بلال باهم در حال انجام تکالیف درسی
توضیح تصویر، عمران و بلال باهم در حال انجام تکالیف درسی. عبدالعزیز گفت که پسرها مواظب همدیگر هستند.عکاس: جولیان بوش/بی بی سی

عمران اکنون ۱۳ ساله است او یک خط زخم جراحی طولانی در جلوی نیم تنه و یک جای زخم در سمت چپ شکم و بافت زخم بیشتری در قسمت پایین کمرش دارد. چره‌های (ترکش‌) گلوله در داخل بدنش مانده است - از جمله یک قطعه بزرگ که در ستون فقراتش جا گرفته است. او به آرامی به جای زخم‌های روی شکم و کمرش اشاره کرد و گفت: «دویدن باعث دردم می‌شود و در شکمم احساس درد می‌کنم. در زمستان نیز درد بیشتری احساس می‌کنم و وقتی تابستان می‌شود راحت می‌شوم.»

بلال ۱۱ ساله است. بر اثر اصابت گلوله‌ای که به فاصله میلی‌متری از چشم چپ به او اصابت کرده، زخمی بر روی صورتش دیده می‌شود و زخمی بر روی شانه‌اش است که گلوله دیگری به او اصابت کرده و ترکش گلوله‌ای در استخوانش باقی مانده است. او گفت که وقتی زیاد از دستش استفاده می‌کند بازویش درد می‌گیرد و جای زخم روی صورتش یادآور دائمی است از اینکه چقدر به مرگ نزدیک شده است.

نشانه‌ها روی شکم عمران آسیب ناشی از زخم گلوله و جراحی
توضیح تصویر، نشانه‌ها روی شکم عمران آسیب ناشی از زخم گلوله و همچنین برش جراحی او را نشان می‌دهند. عکاس: جولیان بوش/بی‌بی‌سی
هر دو پسر ترکش گلوله در داخل خود دارند. عمران ترکش بزرگی در ستون فقرات خود دارد

منبع تصویر، Julian Busch/BBC

توضیح تصویر، در بدن هر دو پسر چره‌ها (ترکش‌ها) گلوله دارند، عمران ترکش بزرگی در ستون فقرات خود دارد. عکاس: جولیان بوش/بی‌بی‌سی

پسران صبح‌ها چند ساعتی به مدرسه دینی می‌روند، اما مدرسه مناسبی در آن نزدیکی برای تحصیل تمام وقت وجود ندارد. عمران از درس‌ها، به‌ویژه از خواندن لذت می‌برد. بلال علاقه کمتر به درس دارد. با لبخند گفت: «من مدرسه را دوست ندارم،» او دوست دارد با برادر بزرگترش بازی کند. در یک بعدازظهر خنک در ماه اکتبر، آن دو در حیاط خانه‌شان تیشله‌ (تیله) بازی می‌کردند و به نظر می‌رسید که در دنیای کوچک خودشان هستند. چند قدم آن طرف‌تر، درخت توت در محل کشته شدن پدر و مادرشان بود. دو طرف درخت توت دو درخت نازک سنجد بود که عمران و بلال برای محمد ولی و محمد جمعه، همسایگانشان که کشته شدند کاشته بودند.

عمران و بلال در مورد پدر و مادر خود زیاد صحبت نمی‌کنند. آنها هیچ خاطره‌ای از حسین و رقیه ندارند، بنابراین از دست دادن آنها با احساس کلی نبود پدر و مادر تعریف می‌شود. عمران گفت: «کاش امروز مادر و پدرمان پیش ما بودند تا می‌توانستیم به شهر برویم و مانند بچه‌های دیگر از آن لذت ببریم».

خانواده فقیری است، و پسران از زمانی که یک دهه پیش‌ از بیمارستان ترخیص شده‌اند دسترسی محدودی به مراقبت‌های پزشکی داشته‌اند. آنها اخیراً برای معاینه پزشکی که توسط بی‌بی‌سی ترتیب داده شده بود، به بیمارستان تروما در شهر لشکرگاه، در فاصله حدود شش ساعت رانندگی از روستا، رفتند. اشعه ایکس نشان داد که قطعات گلوله هنوز در بدن آنها باقی مانده است. این اولین باری بود که پسرها آن گلوله‌ها را می‌دیدند. پزشکان گفتند که ترکش‌ها را از بدن عمران نمی‌توان امن و بی‌خطر خارج کرد، بنابراین او باید با آنها زندگی کند. جراح گفت: «او خوش شانس است که زنده مانده است».

هنگامی که پسران معاینه می‌شدند، عبدالعزیز آرام کنار آنها نشسته و دستان آنها را گرفت، درست همانطوری که ۱۰ سال پیش با آنها نشسته بود، در بیمارستانی دیگر، زمانی که آنها بسیار خردسال بودند، چراکه می‌دانست حالا مسئولیت آنها برعهده اوست.

عمران در بیمارستانی در شهر لشکرگاه مرکز ولایت هلمند
توضیح تصویر، عمران در بیمارستانی در شهر لشکرگاه مرکز ولایت هلمند نشسته است، جایی که پسران در ماه اکتبر در آنجا معاینه شدند. عکاس: جولیان بوش/بی‌بی‌سی
عبدالعزیز و عمران
توضیح تصویر، عبدالعزیز ازآن شب یورش پسرها را بزرگ کرده است. عکاس: جولیان بوش/بی‌بی‌سی

حسین و رقیه در یک روز گرم تابستانی در سال ۲۰۰۶ در زاهدان ایران، جایی که خانواده رقیه در آن زندگی می‌کردند، ازدواج کرده بودند. شور و هیجان در روستای افغانستان شکل گرفته بود و زمانی که روز عروسی رسید، عبدالعزیز و حدود ۱۰۰ نفر از اعضای خانواده کلان‌تر برای برگزاری مراسم به آن سوی مرز به راه افتادند.

وقتی چند روز بعد با تازه عروس و داماد برگشتند، جشن‌هایی برای رقابت با عید برگزار شد. برای تهیه غذا برای خانواده و همسایگانشان، دام قربانی شد. آنهایی که لباس نو داشتند آن را پوشیدند. آنهایی که لباس نو نداشتند بهترین لباسی را که داشتند پوشیدند. عبدالعزیز به یاد می‌آورد: «یک لحظه شاد برای همه بود. از آن به بعد رقیه را دخترم صدا می‌کردم».

حسین یک خواربار فروشی کوچک در روستا باز کرد. رقیه حافظ قرآن، کتاب مقدس مسلمانان بود و به کودکان محل آموزش می‌داد. اندکی بعد از عروسی، دخترشان هاجره و سپس عمران و یک سال و نیم بعد بلال به دنیا آمد. حسین نقش جدیدی به عنوان سرپرست خانواده و تامین کننده مالی بر عهده گرفت. او به خواهر و برادرهایش پول توجیبی می‌داد، هزینه تحصیل و بعداً عروسی آنها را می‌پرداخت. برادر کوچکترش منصور می‌گوید: «او قوت و قدرت ما بود. وقتی او زنده بود ما نگران چیزی نبودیم.»

پسرها در کار زمین زراعتی کمک می‌کنند
توضیح تصویر، پسرها در کار زمین زراعتی کمک می‌کنند. عبدالعزیز گفت: «من پیر شده‌ام، کار سخت‌تر شده است.» عکاس: جولیان بوش/بی‌بی‌سی

وقتی حسین کشته شد، عبدالعزیز را مجبور به بازگشت به کار کرد. او حالا در سن ۵۵ سالگی، روزهای خود را با حفر کانال‌های آبیاری ۲۰۰ افغانی (حدود دو دلار) در روز می‌گذراند. او از رد پیشنهاد غرامت جراحات این پسر پشیمان است. اگر امروز دوباره می‌آمد قبول می‌کرد. او گفت: «من پیرتر شده‌ام و کار کردن سخت‌تر و غذا دادن به بچه‌ها سخت‌تر شده است.»

زمانی عبدالعزیز هر روز بعد از کار، زیر آفتاب سوزان یا سرمای شدید به سمت قبرستانی که پسر و عروسش در آن دفن شده‌اند، حرکت می‌کرد. مادر حسین، ماه بی بی، اغلب با او می‌رفت. سرانجام غم و اندوه او را فرا گرفت و به افسردگی تبدیل شد که از آن بهبود نیافته بود و حالا بیشتر وقت‌ها نمی‌تواند برود. عبدالعزیز هم رنج می‌برد. او از نظر جسمی خسته است. اما هر جمعه یک کیلومتر در مسیر پر گرد و غباری که از روستا به قبرها می‌رسد، قدم می‌زند.

قبرها در یک محل کوچک و محصور شده از گورستان است که برای کشته‌شدگان توسط سربازان خارجی در نظر گرفته شده است. در مجموع هشت قبر وجود دارد. دو قبر حسین و رقیه و دو تای دیگر محمد ولی و محمد جمعه هستند.

جمعه گذشته، عبدالعزیز برای دیدار هفتگی قبرها خود به راه افتاد. نیم ساعتی که آفتاب غروب کرد، کنار قبرها نشست و برای حسین و رقیه دعا کرد. با پسرش صحبت کرد. عبدالعزیز پس از آن گفت: «به او گفتم که دلم برایش تنگ شده است و هنوز می‌توانم او را زمانی که او پسر کوچکی بود به یاد بیاورم». در کنار قبر کلمه‌ای بر زبان نیاورده بود. او گفت: «من با او با صدای بلند صحبت نمی‌کنم. در قلبم با او حرف می‌زنم».