نیهیلیسم یعنی پوچ‌گرایی؟

نیچه

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، پرتره‌ای از نیچه

آیا نیهیلیست بودن یک تصمیم است یا اینکه فرد ناخواسته به این سمت کشیده می‌شود؟

نیهیلیسم اغلب با ناامیدی و بدبینی همراه است با این حال عده‌ای هم از آن به عنوان یک تفکر رهایی‌بخش نام می‌برند چرا که به افراد اجازه می‌دهد به تعاریفی که خودشان از زندگی دارند پر و بال دهند و ارزش‌های شخصی خود را در زندگی تعریف کنند.

این ابهام در ارتباط با نیهیلیسم از چه ناشی می‌شود؟ آیا اصولا نیهیلیست‌ها «پوچ‌گرا» هستند؟ تعریف درست این نحله فکری چیست؟ آیا شاخه‌های مختلف هنری را که اصولا با چالش معنا و مفهوم سر و کار دارند می‌توان به نهیلیسم ربط داد؟

نیهیلیسم به عنوان یک فلسفه بر این باور است که زندگی، جهان و ارزش‌های آن هیچ معنای ذاتی و واقعی ندارند و اصول اخلاقی همگی ساخته‌ ذهن انسان و فاقد هرگونه اعتبار حقیقی‌اند.

در زبان فارسی معمولا از واژه «پوچ‌گرایی» برای نیهیلیسم استفاده می‌شود. اما به نظر می‌رسد این ترجمه تمامی زوایای آن را در بر نمی‌گیرد.

نیهیلیسم مد نظر یاکوبی به این معنی نبود که همه چیز بی‌معنی است و زندگی کاملا پوچ است بلکه به معنای انکار ارزش‌ها و معانی مطلق بود. فریدریش هاینریش یاکوبی، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم از این اصطلاح برای مخالفت با تفکرات فیلسوف‌هایی چون باروخ اسپینوزا، رنه دکارت و امانوئل کانت استفاده کرد. یاکوبی معتقد بود که ایده‌های آن‌ها، به‌ویژه تاکید بر عقل‌گرایی و متافیزیک، در نهایت به «بی‌معنایی» منجر خواهند شد.

در واقع او از نیهیلیسم به عنوان نقدی بر متفکران حوزه عقل‌گرایی استفاده ‌می‌کرد و آرا آنها را به منزله‌ تهدیدی برای معنای زندگی و ارزش‌های دینی می‌دید.

اما نیهیلیسم فقط به «بی‌معنایی» اشاره نمی‌کند و هستند نیهیلیست‌هایی که انکار «معانی مطلق» را فرصتی برای آزادی و خلاقیت به شمار می‌آورند.

به نظر آنان منظور از پوچ‌گرایی در نیهیلیسم این است که هیچ معنای مطلق و از پیش تعیین‌شده‌ای در زندگی وجود ندارد و در نتیجه انسان است که باید معنای زندگی را بسازد. مفاهیم سنتی، اخلاقی و مذهبی که به عنوان «اصول اولیه» یا «مطلق» در زندگی شناخته می‌شوند در این نوع نیهیلیسم انکار می‌شوند.

«خدا مرده است»

از ابهامات در زمینه نیهیلیسم همین بس که فریدریش نیچه، فیلسوف برجسته‌ آلمانی این تفکر را هم به‌عنوان یک «دغدغه» و هم به‌عنوان یک «فرصت» می‌دید. او نیهیلیسم را یک وضعیت خطرناک می‌دانست که ممکن است منجر به بی‌معنایی و افسردگی شود، اما در عین حال، آن را فرصتی برای خلق ارزش‌های جدید می‌دانست.

جمله‌ معروف او «خدا مرده است» طبیعتا به این معنا نیست که خدا به معنای واقعی کلمه مرده است، بلکه نمادی از تغییرات عمیق در فرهنگ است. نیچه معتقد بود که جهان‌بینی مبتنی بر دین و مطلق‌گرایی دیگر برای انسان مدرن کارایی ندارد.

به عبارت دیگر او نیهیلیسم را پیامد طبیعی «مرگ خدا» می‌دانست و معتقد بود «مرگ خدا» به معنای زوال نظام‌های اخلاقی و ارزشی است که برای قرن‌ها تحت تأثیر دین و متافیزیک بوده‌اند، زوالی که پیش‌زمینه بحران وجودی و پوچی بود.

فریدریش هاینریش یاکوبی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، فریدریش هاینریش یاکوبی

نیچه معتقد بود که با مرگ خدا، بسیاری از مردم به نیهیلیسم دچار می‌شوند، زیرا دیگر هیچ مرجع مطلقی برای اخلاق یا هدفی در زندگی وجود نخواهد داشت.

با این حال او به یک «اَبَر انسان» باور داشت که قادر است از نیهیلیسم عبور کند و زندگی خود را بر اساس ارزش‌هایی که خود خلق کرده از نو بسازد. اَبَر انسانی که دیگر نیازمند اصول و ارزش‌های دینی یا متافیزیکی نیست و خود را مسئول معنا و هدف زندگی می‌داند.

اَبَر انسان مد نظر نیچه نیهیلیسم را نقطه‌ پایان نمی‌داند بلکه فرصتی برمی‌شمرد تا از بحران «بی‌اخلاقی» و «بی‌هدفی» عبور کرده و ارزش‌های جدیدی بسازد.

هنر در دل «بی‌معنایی»

اگر پوچی را تنها بخش کوچکی از نیهیلیسم برشمریم می‌توان پلی میان شاخه‌های مختلف هنر و نهیلیسم زد. در عین حال رابطه این دو به عنوان دو حوزه‌ای که به چالش‌های معنایی و فلسفی می‌پردازند، رابطه‌ای پیچیده و پر از تناقض است.

هنر به‌طور سنتی به عنوان ابزاری برای بیان معنا، زیبایی، و حقیقت در نظر گرفته می‌شود، اما در بستر نیهیلیسم، این ارزش‌ها ممکن است بی‌معنی تلقی شوند.

این وضعیت می‌تواند زمینه‌ای را برای شکوفایی نوع جدیدی از هنر فراهم کند که در آن نه تنها عناصر نیهیلیستی به عنوان مواد اولیه استفاده می‌شوند، بلکه از طریق آنها هنرمند تجربیات و حالت‌های زیبایی‌شناختی مد نظر خود را بیان می‌کند.

شاید بتوان شکستن مرزهای سنت و قالب‌های قدیمی را از تاثیرات نیهیلیسم بر هنر دانست. هنرمندان متاثر از این تفکر با روبرو شدن با بحران معنا، دیگر به اصول کلاسیک وابسته نیستند و به سمت خلق آثاری می‌روند که به جای نمایش حقیقت یا زیبایی محض، تجربه‌های ذهنی و شخصی خود را بازتاب دهند.

جنبش‌هایی مانند دادائیسم و سوررئالیسم سبک‌هایی بودند در اوایل قرن بیستم و با الهام از «بی‌معنایی» و با هدف نمایش بی‌ثباتی و ناپایداری جهان معاصر ظهور کردند.انعکاس تردید و سردرگمی وجودی در آثار بعضی از هنرمندان هم از دیگر تاثیرات نیهیلیسم بر آنها است.

در نقاشی‌، فیلم‌ و ادبیات مدرن این بی‌معنایی اغلب به شکل تم‌هایی از پوچی، انزوا و بحران هویت دیده می‌شود.

با این حال هستند هنرمندانی که همانند نیچه از این موضوع به عنوان یک فرصت هم استفاده کنند و به جای اینکه در مقابل آن تسلیم شوند از آن برای آفرینش چیزی نو بهره برند.

به عنوان مثال مینیمالیسم هنری تا حد زیادی با نیهیلیسم مرتبط است‌. سبکی که در آن هنرمندان سعی می‌کنند با حذف عناصر غیرضروری، نوعی «هیچ» یا کمترین شکل ممکن را به نمایش بگذارند.

در برنامه این هفته پرگار سپید بیرشک و سروش دباغ از زوایای مختلف، فلسفه نیهیلیسم را به بحث می‌گذارند.

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube