پرگار؛ روانشناسی، در بحران دائمی؟

منبع تصویر، Getty Images
روانشناسی به شکل امروزیاش منعکس کننده پیشینه غنی و متنوع این رشته است. با این حال خاستگاه آن فراتر از سده نوزدهم نمیرود. در آن سده بود که روانشناسی، و مفاهیم بنیادی آن به عنوان یک رشته، از فلسفه جدا شدند. پیش از آن دانش مستقلی با این عنوان وجود نداشت و عموما فیلسوفها بودند که حرفهای روانشناسانه میزدند.
هنوز هم در خصوص این رشته و مفاهیم و رویکردهایش اتفاق نظر وجود ندارد و اینکه چه عواملی منجر به شکلگیری روانشناسی به عنوان یک علم جداگانه شدند، موضوعی است که نیاز به تحلیل دارد.
روانشناسان معتقدند «روان انسان» حیطهای است که باید از دانشهای دیگر متمایز شود. به باور آنها با توجه به مفاهیم درونی و همچنین متدولوژی و اهمیت این رشته دانش دیگری نیست که بتواند این حیطه را در بر گیرد.
در آن سو هم هستند منتقدانی که میگویند بسیاری از موضوعاتی که روانشناسان مورد بحث قرار میدهند، مانند سهم نسبی «طبیعت انسان» در شکلگیری روح و روان او، ریشه در مفاهیم فلسفی دارند.
علومی که از آنها به عنوان روانشناسی نام برده میشود، در دو گروه قرار میگیرند: گروه نظری که به تحقیق و شناخت روان انسان به معنای جامعاش میپردازد و گروه دیگر که سعی میکند کارکرد ذهن انسان را برای پاسخ دادن به پرسشهای پزشکی واکاوی کند.

منبع تصویر، Getty Images
از اوایل قرن بیستم به این سو و با ظهور افرادی چون زیگموند فروید و جان واتسون، تحولات تاثیرگذاری در روانشناسی رخ داد. فروید، که خود یک عصبشناس بود، دو مفهوم «روان سالم» و «روان بیمار» را به چالش کشید و به عبارتی تفاوت بنیادین بین «سلامت» و «بیماری» را از بین برد.
واتسون در آن سو معتقد بود شناخت روان انسان تنها از طریق پاسخهایی که به محرکات بیرونی میدهد، امکانپذیر است و نظریه فروید را در خصوص «رفتارهای خودآگاه و ناخودآگاه» زیر سوال برد.
اما این رویکردها از همان ابتدا محل مناقشه بودند و روانشناسان با سیل انتقادها روبرو شدند. به این معنا شاید بیجا نباشد اگر بگوییم «روانشناسی» و «نقد روانشناسی» همزاد یکدیگرند.
عدهای چون امانوئل کانت روانشناسی را «علم» برنمیشمردند، به این دلیل که معتقد بودند روان انسان را نمیتوان از طریق علم سنجید در نتیجه آن را زیر مجموعه مردمشناسی و علوم انسانی تعریف کردند.
نقد دیگری هم که از همان ابتدا به فلسفه وجودی روانشناسی وارد میشد عدم تمایز میان نگاه ایدهآلیستی و نگاه ماتریالیستی در این دانش بود که بنیاد نظری روانشناسی را دچار تنش میکرد
البته نقدهایی که مطرح میشدند تنها از بیرون به این رشته نوپا نبودند بلکه از درون نیز نقدهایی به کارکرد و جایگاه سیاسی و اجتماعی روانشناسی مطرح میشد.
به عنوان مثال، این نقد که تاکتیکها و الگوهای روانشناسانه به بازتولید ستم و شرایط ناعادلانه اجتماعی منجر میشوند، به این معنی که دانش روانشناسی در خدمت نهادهای سلطه و ایدئولوژی حکومتها برای پیشبرد اهدافشان قرار میگیرد.

منبع تصویر، Getty Images
اشاره این نقدها به اتفاقات اوایل قرن بیستم مانند پروژه وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) است که در آن از روانشناسان و الگوهای روانشناختی برای سرکوب جنبشهای رهاییبخش آمریکای لاتین استفاده شد. از دیگر نمونههای اینچنینی طرحی بود که به کمک روانشناسان در دوره شوروی استالینی و با هدف «ساختن انسان تراز نوین» شکل گرفت.
به عبارتی منتقدان معتقدند که روانشناسی در خدمت مناسبات قدرت در جهان امروز است نظری که بعضی از روانشناسان هم با آن تا حدودی موافقند. البته آنها میگویند این دانش هم مانند دیگر علوم ممکن است مورد سوءاستفاده قرار گیرد.
شاید بارزترین نمونههای سوءاستفاده از دانش بشر به کار بردن علم فیزیک برای ساخت تسلیحات غیرمتعارف جنگی باشد.
در مقابل، روانشناسان هم نگاه فلسفی به روانشناسی را به چالش میکشند. به اعتقاد آنها یکی از عوامل پیدایش روانشناسی، رهایی از فلسفه بوده و به همین دلیل تحلیل چرایی پیدایش روانشناسی بر اساس تعاریف فلسفی چون ماتریالیسم و ایدهآلیسم به نتیجه قابل اتکا منجر نخواهد شد.
نقدهای دیگری هم به روانشناسی شده است که در بحث پرگار در مورد تحولات و تبار روانشناسی با مهمانهای برنامه در میان گذاشته شدند.
به عنوان مثال، روشی که عموما در روانشناسی در کشورهای پیشرفته مرسوم است تحقیق و اخذ نتایج بر اساس اطلاعات و دادههایی است که نه تنها جهانشمول نیستند بلکه در بهترین حالت شاید قابل تعمیم به کمتر از ۱۵ درصد از جمعیت جهان باشند، یعنی جهان ثروتمند و سفیدپوست در غرب. شاید یکی از دلایل شکلگیری مکاتب مختلف در دانش روانشناسی، از جمله مکتب روانشناسی آفریقا، جنوب آسیا و شرق دور، واکنشی به همین نقصان باشد.
انتقادهای تندتری هم به این رشته شده است از جمله نقدی که بر تفکرات نظرات میشل فوکو استوار است. بر اساس این نقد، روانشناسان با خلق اختلالهایی در روان انسان خود را درمانگر این آشفتگیها میشمارند.

منبع تصویر، Getty Images
در برنامه پرگار این هفته رضا کاظمزاده در عین وارد دانستن شماری از این نقدها میگوید دانش روانشناسی تحولاتی زیادی از سر گذارنده و بخشی از این تحولات برای پاسخ دادن به این نقدها بوده است. امانوئل شکریان، مهمان دیگر در بحث، میگوید مکاتب مختلف روانشناسی نتوانستهاندآنچه که او تناقض بنیادی در این حیطه دانش میخواند را برطرف کنند.
این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"کلیک کنید.
پایان پست YouTube











