شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
قرهباغ؛ داستان خانه بدوشی و یک وداع طولانی
- نویسنده, سوران قربانی
- شغل, بیبیسی
دخترک در گوشە کافە نسبتا بزرگی در جادە گوریس بە ایروان نشستە بود. روبرویش مادر و پدر میانسالش بودند. برادر نوجوانش کە شاید یکی دو سال از او بزرگتر بود دور و بر میز میپلکید. سر دخترک و مادرش در موبایل بود و پدر ساکت بە دور و بر زل زدە بود.
این خانوادە چهار نفرە بە تازگی آوارە شدند، از قرە باغ کوهستانی یا آنطور کە ارمنیها آن را مینامند، آرتساخ. محاصرە قرەباغ توسط دولت آذربایجان برای نزدیک بە نە ماه رمقی برای این آوارەها باقی نگذاشتە است. خیلی از آنها هفتەهاست کە یک شکم سیرغذا نخوردەاند و حالا در این کافه که بوی نان تازه و قهوه هوایَش را اشباع کرده، نفسی تازه میکنند.
از آنها دربارە وضعیت مردم میپرسیم، میگویند همە میخواهند قرەباغ را ترک کنند. دخترک موبایلش را بە ما نشان میدهد. آخرین ویدیو از خانە شان، قبل از خداحافظی با آن.
ویدیو از اتاق نشیمن شروع میشود. بە اتاق خواب پدر و مادر سرک میکشد، بە اتاق کوچکتر با یک تخت یک نفرە، بعد اتاقی دیگر کە شبیە اتاق قبلیست، حتی حمام و توالت را از قلم نمیاندازد. کسی پشت دوربین حرفی نمیزند و سراسیمە فیلم میگیرد، گویی لحظە آخر یادش آمدە باشد کە تصویراین خانە بایستی ثبت شود. همە تصویر بە یک دقیقە نمیرسد. وقتی بە ویدیو نگاە میکنیم، مادر در آن سوی میز بە ما چشم دوختە، انگار کە در انتظار واکنش ما باشد. دخترک میگوید این خانە را پدر با پولی کە پساندازکردە بود با دست خود ساختە است. میگوید تنها فرصت کردەاند آلبوم عکس خانوادگی، کارت شناسایی و چند قلم لباس گرم با خود بردارند.
این داستان هزاران خانوادە ارمنی قرەباغ است کە از حدود سه هفته پیش یکشبە آوارە شدند، زمانیکە پس از ماهها محاصرە این منطقه، ارتش جمهوری آذربایجان در ١٩ سپتامبر، توانست در یک عملیات یک روزە، نیروی نظامی ارمنیهای قرەباغ را در هم بشکند و پیروز میدان شود. عملیاتی کە بە بیش از سە دهە دولت خودمختار آرتساخ خاتمە داد.
از هرکس میپرسی کە مقصر کیست، جوابها کم و بیش شبیە هم است؛ روسیە. بعضی هم حکومت نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان را مسئول میدانند.
مردی کە در جلوی کافە کنار مادر، همسر و دختر نوجوانش ایستادە میگوید بە آنها خیانت شدە، اول روسیە بە ما خیانت کرد بعد «ترکهای» ارمنستان. کنایە بە پاشینیان کە بە نظر او در برابر «ترکها» کوتاه آمدە است.
اما آیا نخست وزیر پاشینیان راه چارە دیگری داشت؟ او کە در سال ٢٠١٨ در راس معترضان، مخالف حکومت طرفدار روسیە بود، با نشستن بر کرسی صدارت در همان سال و اتخاذ سیاستهای متمایل بە غرب، سعی داشت بە چند دهە فساد اداری دولت و نفوذ روسیە پایان دهد. حرکتی خطرناک برای یک جمهوری کوچک در جنوب قفقاز، با جمعیتی کە بە سە میلیون نمیرسد، با اقتصاد کوچک و البتە مناقشەاش با جمهوری آذربایجان برسرقرەباغ .
با صدای جنگ از خواب پریدند
همزمان کە پاشینیان و نسل جوان مشغول جشن پیروزی انقلاب مخملی ارمنستان بودند، در آن سوی مرز، الهام علیاف، رئیسجمهور آذربایجان در حال خرید اسلحە از اسرائیل، ترکیە و دیگر متحدانش بود و میلیاردها دلار خرج لابی در غرب کردە بود. او در تدارک جنگ بود برای بازپسگیری قرەباغ از ارمنیهای «شورشی.»
در روزهای پایانی تابستان ٢٠٢٠، مردم ارمنی قرەباغ با صدای جنگ از خواب پریدند. جمهوری آذربایجان پشت پردە با کمک متحدش ترکیە، چراغ سبز روسیە برای کنترل قرەباغ را گرفتە بود. روسیە میخواست انتقام چرخش بە غرب را از ایروان بگیرد، همانطور کە پیشتر گرجستان را گوشمالی دادە بود.
آن روزها در میانە پرواز پهپادهای بیرقدار ساخت ترکیە بر فراز قرەباغ بە استپاناکرت یا خانکندی رفته بودم، برای پوشش جنگ. ساکنان شوکە بودند، از جنگی کە انتظارش را نداشتند. آنها نزدیک بە سە دهە پیش در زنجیرە جنگهای خونین، کنترل کامل قرەباغ را بدست گرفتە بودند و حکومت خودمختار آرتساخ، مستقل از باکو شکل گرفتە بود. هزاران آذری ساکن منطقە آوارە شدە بودند و خانەهایشان را بە ارمنیها باختە بودند.
حالا ارتش جمهوری آذربایجان با تمام قوا آمدە بود تا درس عبرتی بە ارمنیها بدهد. درزیرزمین هتل «اروپا» در مرکز خانکندی/استپاناکرت دهها شهروند غیرنظامی و روزنامەنگار پناه گرفتە بودند. در این میان سونا، دختر جوان کە مترجم چند روزنامەنگار اروپایی بود، چشمهایش زیر کلاهش برق میزد. میگفت جهان بە ارمنیها پشت کردە و یک نسل کشی دیگر دارد اتفاق میافتد. میگفت روسیە و ایران اجازە نمیدهند آرتساخ از دست برود. میگفت شاید فرانسە و غرب بە دادشان برسند.
اما بیرون آن زیرزمین خبری از کمک نبود. در ظرف ٤٤ روز ارمنیها با دادن بیش از سه هزار کشتە، نصف منطقە قرەباغ را بە نیروهای جمهوری آذربایجان واگذار کردند کە از حمایت تمام قد ترکیە وحتی شبەنظامیان اسلامگرای سوری برخوردار بود. آن زمان روسیە پادرمیانی کرد و مانند کدخدای قفقاز نیروهای صلحبانش را بە منطقە اعزام کرد. چند هفتە بعد پیمان آتشبس بین جمهوری آذربایجان و ارمنستان امضا شد، با میانجیگری روسیە.
بریدند و دوختند
آرزوی سونا و دیگران بە حقیقت پیوستە بود و ولادیمیر پوتین، نجات بخش بزرگ قفقاز آمدە بود، مردی کە سونا و همسالانش تا دو سال پیش میخواستند کشورشان از او فاصلە بگیرد و بە سمت غرب برود.
سونا هنوز بە نخستوزیر پاشینیان اعتماد داشت و میگفت او میتواند با حفظ توازن، کشتی ارمنستان را از طوفان قفقاز بە ساحل آرامش برساند. آن زمان نمیشد با او مخالف بود، چراکە غرب تنها بە ابراز نگرانی بسندە کردە بود و این ولادیمیر پوتین و رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیە بودند کە میبُریدند و میدوختند.
در سند آتشبس آمدە بود کە دالان انسانی «لاچین» کە قرەباغ را بە ارمنستان وصل میکند باز بماند و صلحبانان روسیە امنیت آن را تامین کنند. در مقابل ارمنستان میبایست اجازە بازشدن یک خط ترانزیت کالا بین جمهوری آذربایجان و منطقە نخجوان را در جنوب میداد کە بە گذرگاه «زنگزور» شهرت یافته است، گذرگاهی کە جمهوری آذربایجان را بە نخجوان و ترکیە وصل میکند و باز قرار بود امنیت آن توسط صلحبانان روسیە تامین شود.
اما داستان بە اینجا ختم نشد. جمهوری آذربایجان میگفت کە معنی این بند الحاق این گذرگاه بە خاک این کشور است و ارمنستان حاکمیت خود بر آن را از دست میدهد. در مقابل ایروان اصرار دارد کە با بازشدن مسیر ترانزیت و حتی احداث خط انتقال انرژی از جمهوری آذربایجان بە نخجوان و ترکیە مخالفتی ندارد. در آن سو ایران هم منافع خود را در خطر میبیند. الحاق زنگزور بە خاک جمهوری آذربایجان را خط قرمز خواندە و میگوید کە تغییر مرزها در منطقە را برنمیتابد، چراکە در صورت عملی شدن این طرح، دست ایران از قفقاز کوتاه میشود.
بسیاری از ارمنیها مانند سونا فکر میکنند کە ایران مانع عملی شدن این طرح بلند پروازانە رئیسجمهور علیاف میشود. اما نمیدانند کە دست حکومت تهران زیر سنگ تحریمهای کمرشکن غرب و تقابل با مردم خودش است و هرگونە درگیری احتمالی با جمهوری آذربایجان یا ترکیە برایش بازی با آتش است. امری کە میتواند میلیونها نفر بخصوص در دو استان آذربایجان ایران را هم برآشفتە کند و دردسر جدیدی برای تهران باشد.
اواخر پاییز پارسال گروهی تحت عنوان فعال محیط زیست مسیر لاچین را بستند، بە بهانە مبارزە با آلودگی ناشی از معدن مس کاشِن در قرەباغ. از آنجا کە دولت جمهوری آذربایجان اعتراضات مردمی را چندان برنمیتابد، ایروان اعتراض این گروه را ساختە وپرداختە دولت الهام علیاف قلمداد کرد. دراین میان صلحبانان روس چشم خود را بە روی زیر پا گذاشتن توافق آتشبس ٢٠٢٠ بستند. دولت خودمختار قرەباغ برای راضی کردن جمهوری اذربایجان عملیات معدن کاشن را متوقف کرد.
اما بجای باز شدن کریدور لاچین، سرو کلە سربازان جمهوری آذربایجان پیدا شد و با احداث یک ایست بازرسی، گذرگاە لاچین کاملا بستە شد و تنها صلحبانان روسیە و کارمندان صلیب سرخ میتوانستند وارد قرەباغ شوند کە ورود گروه دوم در اوایل تابستان امسال متوقف شد. و به این ترتیب سرنوشت نزدیک بە ١٢٠ هزار ارمنی قرەباغ بە رحم دولت جمهوری آذربایجان و فشارهای بینالمللی گرە خورد.
در این میان تلاش و دیدارهای پاشینیان با علیاف و پوتین بینتیجە ماند. ایروان از بازکردن گذرگاه لاچین حرف میزد و باکو از گرفتن کوریدور زنگزور.
جمهوری آذربایجان کە از کوتاه آمدن ارمنستان ناامید شد، نوزدە سپتامبر، روز استقلال ارمنستان را برای حملە نظامی بە قرەباغ اعلام کرد. در یک جنگ یک روزە ارتش دولت خودمختار قرەباغ بە زانو درآمد و شمارش معکوس سقوط این حکومت خودخوانده شروع شد. خبری که میلیونها ارمنی در تمام جهان را در بهت فرو برد ولی این شهروندان ارمنی قرهباغ بودند که یکشبه سرنوشتشان تغییر کرد.
هایاک یکی از آنها بود. عکاس بیست ساله اهل خانکندی/استپاناکرت. او میگوید با شنیدن خبر شکست حکومت قره باغ، به یک مرد مرده تبدیل شده است. او از آن روز تا خروجش از قرهباغ خودش را در خانه حبس کرد.
او از طریق پیامهای صوتی از تلگرام میگفت که میخواهد آخرین روزها در قرهباغ را خانه بماند و همه جزئیات در و دیوار را به خاطر بسپارد. میگوید هفتهها بود که با شکم خالی در انتظار رسیدن کمک ارمنستان و جامعه بینالمللی بودیم، اما همه به ما پشت کردند. میگوید ترسناکترین چیز برای او و هزاران ارمنی دیگر این بوده است که یک روز بیایند و به آنها بگویند شما باید بخشی از جمهوری آذربایجان باشید و زیر پرچم آن زندگی کنید.
ماهها قبل از رسیدن این روز، دولت جمهوری آذربایجان بارها گفته بود که ارمنیهای قرهباغ شهروند این کشور هستند و حقوقشان رعایت میشود اما اگر کسی میخواهد قرهباغ را ترک کند راه باز است.
و چنین هم شد. جمهوری آذربایجان اجازه داد در طول یک هفته همه آنهایی که قصد خروج داشتند به ارمنستان بروند. بدین ترتیب در یک مهاجرت دستهجمعی تقریبا همه ارمنیها با سرزمین «آرتساخ» وداع گفتند. مقامهای ارمنستان این کوچ دستهجمعی را «پاکسازی قومی» میخوانند. جمهوری آذربایجان در مقابل میگوید کسی را به زور از قرهباغ بیرون نکرده و مردم داوطلبانه خانهشان را به مقصد ارمنستان ترک کردهاند.
در بالای تپهای که مشرف به قرهباغ است، کاروان ماشینهای پر از شهروندان خسته و درمانده آرام آرام از گردنهای که ارمنستان را از قرهباغ جدا میکند بالا میروند. در روستای کوردنیزور، روزنامهنگاران، امدادگران، نیروهای پلیس و شهروندان نگران که در انتظار رسیدن عزیزانشان هستند در دو طرف جاده جمع شدهاند.
«آرتساخ رفت»
مرد سالمندی با بارانی سرمهای بر تن و کلاه باراته بر سر، کنار اتوموبیل کوچک سبز رنگی ایستاده که چند پتو روی باربندش بسته شده است. تسبیح دانه درشت سیاه در دست دارد، اگر با او روبرو میشدی ممکن بود او را با یک معلم بازنشسته در پارک شهر خودت اشتباه بگیری.
گاه گاه به رشته کوههای قرهباغ در آن سوی دره چشم میدوخت و زیر لب میگفت «آرتساخ رفت». نای حرف زدن نداشت و چشمهای کوچکش پشت عینک داشت خیس میشد. با دست اشاره میکرد که آنها را از سرزمینشان بیرون انداختهاند.
در این میان آنا که موهای سیاهش را به سبک خوانندههای جامائیکایی بافته به چشم میآید. مستند سازو تهیه کننده فیلم است و به همراه یک تیم روزنامهنگار خود را به اینجا رسانده. آخرین مستندشان در مورد شکاف و نفرت تاریخی بین دو ملت است. میگوید با ساختن این فیلم خواستهاند به دو طرف بگویند که میتوان در کنار هم زیست و قرهباغ میتواند مال هردو باشد. تلاشی نه چندان موفق آنطور که او میگوید. با خنده تعریف میکند که «آذریها» ما را به جانبداری از «ارمنیها» متهم میکردند و در ارمنستان به خیانت و طرفداری از «آذریها» متهم میشدیم.
تنها چند ماه پس از آنکه فیلم مستندشان به نام «زیر یک آفتاب» منتشر میشود، جنگ ۲۰۲۰ رقم میخورد و رشته صلح دوباره پنبه میشود و سه سال بعد به وداع دسته جمعی ارمنیها با قرهباغ فرا میرسد.
اینجا حرف نسل جوان تقریبا شبیه هم است. همه میگویند که اعتماد بین دو ملت سالهاست که از بین رفته. میگویند خونریزیهای دهههای گذشته و جنگهای پی در پی فرصتی برای همزیستی باقی نگذاشته و کسی قدم جدی برای آشتی برنداشته. آنها معتقدند که نزدیک شدن جمهوری آذربایجان به ترکیه، که برایشان یادآور نسلکشی ارمنیها در دوره عثمانی است، هیزمی بوده بر این آتش.
وقتی رئیسجمهور علیاف در میانه تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی ترکیه در ماه می، در کنار رجب طیب اردوغان ظاهر شد ارمنیها را از قبل نگرانتر کرد. سونا یکی از شعارهای آقای اردوغان را خوب به یاد دارد، «قرن ترکها». میگوید «قرن ترکها» برای ما یعنی زنگ خطر.
ما فرصت رفتن به آنطرف مرز را نیافتیم اما نظر مردم در جمهوری اذربایجان در مورد مناقشه قرهباغ روشن است. جمهوری آذربایجان ارمنیها را به پاکسازی قومی هزاران آذری ساکن قرهباغ در دهه نود میلادی متهم میکند و هرگز حاکمیت ارمنیها بر قرهباغ را به رسمیت نشناخته است.
خوابهای آشفته برای ارمنستان
در روزهایی که آوارههای قرهباغ به سمت ایروان و دیگر شهرهای دیگر ارمنستان سرازیر بودند طی یک توافق، حکومت خودمختار آرتساخ انحلال همیشگی خود را اعلام کرد و گفت تا پایان سال جاری میلادی وجود خارجی نخواهد داشت و آخرین میخ بر تابوت آن کوبیده شد. در همین گیرو دار، انتشارتصاویر بازداشت رهبران حکومت آرتساخ از رسانههای جمهوری آذربایجان، غرور شکسته شده ارمنیها را بیشترهم شکست و به احساس سرشکستگی آنها دامن زد.
مامورهای خسته پلیس از روز حمله نیروهای جمهوری آذربایجان در حال نگهبانی از مقر دولت در مرکز ایروان هستند در مقابل معترضان خشمگین که دولت و در راس آن نیکول پاشینیان را بیکفایت و مسئول کمکاری در قبال قرهباغ میدانند.
ولی تعدادی از آنها هم خوب میدانند که کاری از پاشینیان و کابینهاش ساخته نبود و در ته دلشان نگرانند که مبادا رئیسجمهور علیاف و همپیمانانش خوابهایی برای خود ارمنستان هم دیده باشند.